ابو­العباس سهل بن سعد بن مالك بن خزرج بن ساعده از صحابه مشهور رسول خدا(ص) و از راويان حماسه حسيني در كربلا بود

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان سهل بن سعد ساعدي

آيا سهل ساعدي يا صاعدي ايشان يكي از ياران امام حسين(ع) است، كدام يك فاميل ايشان صحيح تراست؟

پاسخ: بيوگرافي سهل بن سعد ساعدي
ابو­العباس سهل بن سعد بن مالك بن خزرج بن ساعده از صحابه مشهور رسول خدا(ص) و از راويان حماسه حسيني در كربلا بود.[1] شيخ طوسي او را از اصحاب و ياران امام علي(ع) نيز مي­داند.[2] سهل از طايفه بني­ساعده بود. گفته شده نام او حزن بود و پيامبر(ص) او را سهل ناميد.[3]
در زمان وفات پيامبر(ص) 15 سال داشت و در مدينه مي­زيست. از جمله فضايل او را دو بيعت با پيامبر(ص)، و نماز گزاردن وي به دو قبله و همچنين تمجيد پيامبر(ص) از وي دانسته­اند.[4] وي از بزرگان اصحاب شمرده شده كه خدمتگزار پيامبر(ص) و همواره ملازم آن حضرت بودند و غالب روايات نبوى از همين گروه و نظاير ايشان نقل شده است، چرا كه عمر طولانى‏تر داشتند و مورد مراجعه مردم بودند.[5] خواهرانش نائله و عمره از زناني بود كه اسلام آوردند و با پيامبر(ص) در مدينه بيعت كردند.[6]
وي احاديثي از پيامبر(ص) و علي(ع) و فاطمه(س) و بعضي صحابه نقل كرده است. أبو هريرة و سعيد بن المسيب، زهري، أبو حازم، و پسرش عباس بن سهل از او حديث روايت كرده­اند.[7] حديثي از عباس پسرش نقل شده كه ابوالعباس گفت از حضرت زهرا(س) راجع به امامان پرسيدم، ايشان در پاسخ فرمود كه پيامبر(ص)، نام علي(ع) و يازده فرزندش را به عنوان امامان يكي پس از ديگري نام برده است.[8] او از شاهدان غدير بود. از راويان حديث خيبر و از راويان غدير[9] و جمله مشهور پيامبر(ص) است كه فرمود: فردا پرچم را به دست كسي خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او ر ادوست مي­دارند. و او بر نمي­گردد تا اين كه خدا پيروزش كند.[10]
در جنگ تبوك حاضر بود و از آن جا كه سن كمي داشت، امور خدماتي چون جمع­آوري هيزم و آماده كردن خمير را به عهده او نهاده بودند. او خود مي­گويد: «من از همه دوستان خود كوچكتر و قرآن خوان ايشان در تبوك بودم».[11]
وي در سال 61 در كوفه بود. امام حسين(ع) در خطبه­اي كه براي كوفياني كه در مقابلش صف آرايي كرده بودند، ايراد كرد، او را به عنوان شاهد معرفي نموده و فرمود: «اگر مرا قبول نداريد، افرادي چون جابر بن عبدالله انصاري، زيد بن ارقم، و سهل بن سعد ساعدي هستند، سخن رسول خدا(ص) درباره من را از آن­ها بپرسيد».[12] بعد از شهادت امام حسين(ع) وقتي اهل بيت را به شام بردند، او به شام رفته بود با كاروان اسرا برخورد كرد، خود را به كاروان اهل بيت رساند و از دختر امام حسين(ع) خواست اگر خواسته­اي دارد به وي بگويد. ايشان خواست سر مبارك امام را دورتر از ايشان حمل كنند تا مردم كمتر به حرم پيامبر(ص) بنگرند.[13]
در سال 74 هجري روزي سهل بن سعد از طرف حجاج بن يوسف احضار شد. حجاج سعي در تحقير وي داشت. از اين روي او را به خاطر عدم حمايتش از عثمان مؤاخذه كرد بعد دستور داد گردنش را مهر بزنند. به گفته برخي منابع سهل از دوستان اميرالمؤمنين و خاندان او بود و از اين جهت حجاج وى را آزار مى‏داد.[14]
روزگاري كه او در مدينه مي­زيست، مردي از آل مروان بر اين شهر حكومت يافت. وي سهل را احضار كرده و كنيه ابوتراب علي(ع) را مورد استهزاء قرار داد و از سهل خواست تا امام را ناسزا گويد؛ اما او نپذيرفت و خاطرنشان كرد كه هيچ كنيه­اي نزد امام چون ابوتراب محبوب نبود.[15] هم­چنين نقل شده است، روزي بنى­اميه از سهل بن سعد خواستند كه بر منبر بنشيند و ابو­تراب را ناسزا گويد. سهل بن سعد در پاسخ گفت: «على(ع) كنيه ابو­تراب را از هر كنيه­اي بيشتر دوست مي­داشت و اكنون بنى­اميه سعى مي­دارند كه اين كنيه­اي محبوب را براى وى مايه سركوبى و شماتت قرار دهند. على كنيه «ابوتراب» را فقط به اين جهت مى‏پسنديد كه عطيه‏ى رسول اكرم الهى بود».[16]
در دوران وليد جز تنى چند از اصحاب رسول خدا(ص) باقى نمانده بودند كه از جمله ايشان سهل بود. وي آخرين فردي بود، از صحابه كه تا حدود سال 90 هجري باقي ماند.
او در اواخر عمر خود در مدينه زيست. در سال 88 يا 91 هجري در نود و شش يا نود و نه سالگي در اين شهر درگذشت.[17] اقوال ديگري نيز در سال وفات او وجود دارد.[18]

[1]. مجلسي، محمد باقر؛ بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هجرى، 45، ص 127.
[2]. طوسى، محمد بن حسن؛ رجال الطوسي، قم، انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، 1415 هجرى، ص 66.
[3]. ثقفي، ابراهيم بن محمد؛ الغارات، قم، مؤسسه دارالكتاب، 1410 هجرى قمرى، ص 438 و ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن محمد؛ أسد الغابة فى معرفة الصحابة، بيروت، دار الفكر، 1989، ج 2، ص 320.
[4]. شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان؛ الجمل، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413 هجرى قمرى، ص 106.
[5]. ابن سعد كاتب واقدى، محمد؛ طبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش، ج 2، ص 357.
[6]. همان، ج 8، ص 379.
[7]. ابن اثير، اسدالغابه، ج 2، ص 320.
[8]. خزاز قمى، على بن محمد؛ كفاية الأثر، قم، انتشارات بيدار، 1401 هجرى قمرى، ص 195.
[9]. ابن طاوس، سيد على بن موسى؛ الطرائف، قم، چاپخانه خيام، 1400 هجرى قمرى، ج 1، ص 139.
[10]. ابن طاوس، همان، ص 58.
[11]. واقدى، محمد بن عمر؛ مغازى تاريخ جنگهاى پيامبر(ص)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، ص 767.
[12]. شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان؛ الإرشاد، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد 1413 هجرى قمرى‏، ج 2، ص 97 و طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ طبري، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، 1375ش، ج 7، ص 3024.
[13]. مجلسي، محمد باقر؛ بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هجرى، 45، ص 127.
[14]. ثقفى، پيشين.
[15].‏ ‏ابن بطريق، يحيى بن حسن حلى؛ العمدة، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1407 هجرى قمرى، ص 449.
[16]. الغارات، پيشين، ص 438.
[17]. ابن اثير، عزالدين علي؛ الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385، ج 4، ص 534.
[18]. ابن اثير، اسدالغابه، پيشين، ج 2، ص 321.


منبع:پرسمان دانشجویی


پربازدیدها

پربحث‌ها