«مقدمات حکمت» به سادهترین بیان، عبارتند از شرایطی که انسانهای عاقل یک کار را با در نظر گرفتن آن شرایط انجام میدهند. این شرایط در هر دوره و زمانهای با دوره و زمانهی دیگر فرق میکنند و از یک شهر و دیار تا یک شهر و دیار دیگر ممکن است متفاوت باشند. معمولاً مقدمات حکمت برای انجام یک کار یادآوری نمیشوند و در بسیاری از مواقع، ذکر آنها توهین به مخاطب تلقی میشود. در عین حال، اگر کسی کاری را بدون در نظر گرفتن این مقدمات انجام دهد، همهی آدمهای عاقل او را نکوهش میکنند و نادیده گرفتن آنها را موجب بروز مشکلات و به انجام نرسیدن تام و تمام آن کار میدانند. هنگامی که از دین و انجام مناسک دینی سخن گفته میشود، مانند هر مقولهی دیگر، باید «مقدمات حکمت» را در فهم دین و چگونگی انجام مناسک دینی رعایت کرد. «مقدمات حکمت» به سادهترین بیان، عبارتند از شرایطی که انسانهای عاقل یک کار را با در نظر گرفتن آن شرایط انجام میدهند. این شرایط در هر دوره و زمانهای با دوره و زمانهی دیگر فرق میکنند و از یک شهر و دیار تا یک شهر و دیار دیگر ممکن است متفاوت باشند. معمولاً مقدمات حکمت برای انجام یک کار یادآوری نمیشوند و در بسیاری از مواقع، ذکر آنها توهین به مخاطب تلقی میشود. در عین حال، اگر کسی کاری را بدون در نظر گرفتن این مقدمات انجام دهد، همهی آدمهای عاقل او را نکوهش میکنند و نادیده گرفتن آنها را موجب بروز مشکلات و به انجام نرسیدن تام و تمام آن کار میدانند. در مذهب جعفری اثناعشری، یکی از دلایل تأکید بر اهمیت متابعت از ائمهی دوازدهگانه، مصون ماندن از کج فهمی و رعایت همین مقدمات حکمت است. مرحوم شهید مطهری تعداد زیادی از داستانهای کتاب داستان راستان را به ماجراهایی اختصاص داده است که در آنها عدهای از مسلمانان در فهم دین یا انجام مناسک دینی دچار کج فهمیاند و مقدمات حکمت را لحاظ نمیکنند. ماجرای مردی که نان و انار میدزدید و آن را در راه خدا انفاق میکرد و برای امام صادق (علیه السلام) مقدار ثواب و عقابش را محاسبه کرد، گفت وگوی امام صادق (علیه السلام) با سفیان ثوری و متصوفه درباره زهد، مال التجارهای که امام صادق (علیه السلام) به غلام خود مصادف سپرد و مصادف از طریق بازار سیاه سود دو چندان به دست آورد، دوستیای که بین امام صادق (علیه السلام) و یکی از دوستانش تنها به واسطهی یک دشنام به بردهای نصرانی، بریده شد و داستانهای بسیار دیگر همه بیانگر این موضوع هستند که در انجام امور، به خصوص فهم دین و انجام مناسک دینی، اگر مقدمات حکمت نادیده گرفته شوند، آنچه در نهایت حاصل میشود، نه تنها منطبق با دین و آموزههای پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نیست، بلکه ممکن است در تعارض باشد. بیراه نیست اگر بگوییم بزرگترین تفاوت تشیع با سایر مذاهب اسلامی، در مهم شمردن عقلانیت دینی است. یکایک امامان شیعه در سخنان و رفتارشان در زندگی فردی و معاشرت با مردم و انجام فرائض و مناسک دینی، بر عقلانیت دینی تأکید کردهاند. یکی از این فرائض، امر به معروف و نهی از منکر است. امام باقر (علیه السلام) امر به معروف و نهی از منکر را فریضهای بزرگ توصیف فرمودند که به وسیلهی آن سایر فرائض الهی به انجام م یرسد و ترک کردن آن اسباب غضب خداوند و تسلط اشرار بر ابرار را فراهم خواهد کرد. امام باقر (علیه السلام) امر به معروف و نهی از منکر را راه پیامبران و روش انسانهای نیکوکار میخوانند و میفرمایند که با امر به معروف، دین از گزند روزگار در امان خواهد ماند. در مورد وجوب و ضرورت امر به معروف و نهی از منکر روایات زیاد دیگری نیز همانند این حدیث داریم. در برخی از این روایات از جمله دلایل انحطاط و نابودی اقوام و تمدنها در جوامع گذشته، عدم اهتمام آن جوامع به امر به معروف و نهی از منکر، ذکر شده است. اما در اینکه امر به معروف و نهی از منکر چیست، معمولا از سوی متدینان کمتر دقت نظر وجود دارد. یکی از اموری که در چیستی امر به معروف و نهی از منکر نادیده گرفته میشود، نگاه پیامدگرایانه و تأثیر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه است. در تعداد معتنابهی از روایات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، هدف از اقامهی این فریضه، حفظ نظام اجتماعی در پرتو یادآوری کار درست به دیگران است؛ مثلا باز پسگیری حقوق ضعیف از قوی یکی از این کارهای درست است که در برخی از روایات ذکر شده است. نمونهی دیگر، هر سخن خیری است که به دیگران گفته میشود، این قبیل سخنان نیز به دلیل تأثیر خوب و درستی که در جامعه به جا میگذارند، در شمار امر به معروف و نهی از منکر تلقی میشوند. علاوه بر اینها، نشان دادن راه درست و خیر به دیگری و کمک کردن به افراد برای یافتن طریق درست در زندگی از مصادیق امر به معروف است چنانکه اگر کسی راه و رسم اشتباه را به دیگران بیاموزاند در انجام گناهان دیگران شریک است. مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، اما منحصر به موارد قبل نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از اینکه فرمودند امر به معروف نه مرگ را نزدیک میکند و نه موجب کاهش روزی میشود، بر این نکته تأکید کردند که بالاترین امر به معروف سخن درستی است که در مقابل یک امام جائر گفته میشود . این مضمون که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) نیز با عنوان افضل الجهاد، از آن یاد شده است، در راستای همان مصادیقی از امر به معروف مطرح میشود که حفظ نظام اجتماعی را در پرتو جلوگیری از ظلم تعقیب میکرد. مصداق بسیار مهم دیگری که از سوی ائمه بر آن تأکید شده است، امر به معروف از طریق رفتار و بدون گفتار است. امام صادق (علیه السلام) خطاب به یکی از اصحاب فرمودند که مردم را با پرهیزکاری، نماز، نیکوکاری و سختکوشیتان و بدون استفاده از زبانتان به راه خداوند دعوت کنید. سپس تأکید فرمودند که این نحوه از دعوت، مؤثرتر از دعوت به وسیله گفتار خواهد بود. تمام مصادیقی که از امر به معروف و نهی از منکر در روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و ائمهی شیعه (علیه السلام) آمده است، (که ما تنها به برخی از این مصادیق اشاره کردیم) در گرماگرم امور اجتماعی و فرهنگیِ امروز جامعهی ما، صرفا به امر به معروف با زبان فرو کاسته میشود. بدتر از این فرو کاستن، عدم رعایت مقدمات حکمت در انجام این فریضه الاهی است. آنچه به عنوان شرایط امر به معروف و نهی از منکر در کتب فقهی و اخلاقی ما ذکر شده است، تلاشی است در جهت احصای قیود و شروطی که با رعایت آنها، این فریضه به صورت خردمندانه به انجام برسد. بسیاری از رفتارهای ما متدینان به زعم خود ما که درحال انجام دادنش هستیم، رفتاری مؤمنانه و دیندارانه است، اما فقدان رعایت قیود عقلانی موجب شده است که اثری علیه دین از خود بجای بگذارد. حکایت نغزی که سعدی در باب چهارم کتاب گلستان در فوائد خاموشی روایت میکند، متضمن همین نکته است: «ناخوشآوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی برا و بگذشت گفت: تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندان چرا دهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان. گر تو قرآن بدین نمط خوانی / ببری رونق مسلمانی » توجه به این نکته خالی از لطف نیست که سعدی میگوید «صاحبدلی » بر قرآنخوان داستان میگذشته؛ نه یک فرد عادی. صاحبدل کسی است که قرآن بر جانش نشسته و اسلام راه و روش او شده و عزت دین را میخواهد. این صاحبدل متوجه شده است که چنین قرائتی از قرآن، موجب بردن رونق مسلمانی میشود. امر به معروف و نهی از منکر نیز خالی از چنین ملاحظانی نیست. همان پیامبر و امامی که سخن از وجوب امر به معروف و نهی از منکر گفتهاند، سخن از پردهپوشی و ستر نیز گفتهاند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: عیوب مردم راحتی الامکان پنهان کن؛ چنانکه دوست داری خدا عیوب تو را از دیگران پنهان کند. اما بیان اینکه در کجا باید پرده پوشی کرد و در کجا باید امر به معروف کرد، چیزی نیست که بتوان برای آن یک قاعدهی کلی ارائه کرد. فهم این ظرائف نیازمند دقت نظر و به کارگیری مقدمات حکمت است. فهم این ظرائف در هم هجای بحث امر به معروف به چشم میخورد. مثلاً در مقابل همان روایاتی که بالاترین مصداق امر به معروف را حقگویی در برابر امام جائر ذکر میکند، روایات زیادی قرار دارد که مضمون آنها مؤمنان را در برابر حاکمان جائر و ظالم دعوت به تقیه و سکوت میکند. چگونه میتوان فهمید که در کدام شرایط در برابر حاکمان جور باید سکوت کرد و در کدام موارد باید حقگویی کرد؟ اگر بخواهیم نمونهی دیگری از این ظرافتها را ذکر کنیم باید به بخشی از روایات درباره امر به معروف و نهی از منکر توجه کنیم که به کراهت قلبی مؤمن از انجام منکر اختصاص دارند و تحت همین عنوان دستهبندی شدهاند. برای نمونه امام صادق (علیه السلام) فرمود اگر مؤمن عذری داشت که نمیتوانست دیگری را از کار ناشایستی نهی کند، باید در قلب خود نزد خداوند متعال از این کار ناشایست اکراه داشته باشد. از این دسته روایات روشن میشود که برای امر به معروف و نهی از منکر باید قیود خردمندانهای قائل باشیم که بر اساس آنها بتوانیم شرایط کار خود را بسنجیم و بررسی کنیم که آیا امر به معروف در این شرایط ممکن است یا نه؟ و اگر ممکن است از کدامیک از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر باید استفاده کنیم؟ باز گردیم به کتاب داستان راستان و دقت نظر مرحوم استاد شهید مطهری؛ ایشان در داستانی با عنوان «منع شرابخوار » ماجرایی از کتاب ربیع الابرار و نصوص الاخیار نوشته جارالله زمخشری نقل میکند. ماجرا مربوط به فردی به نام شقرانی میشود که معتاد به شرابخواری بود. او که میخواست سهم ماهیانهاش را از بیتالمال بگیرد، نیازمند واسطهای آبرومند بود تا برایش این کار را انجام دهد. شقرانی که خودش معاصر امام صادق (علیه السلام) بود، فرزند یا نوادهی یکی از بردگانی بود که به دست پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) آزاد شده بودند. از این رو او را «آزاد شدهی رسول خدا» میخواندند و به اذعان شهید مطهری این یک افتخار برای شقرانی محسوب میشد. با این توصیفها او که مشهور به شرابخواری بود برای اینکه مشکلی پیش نیاید امام صادق (علیه السلام) را واسطه کرد و امام سهم او را گرفت و تحویلش داد. در پایان امام صادق (علیه السلام) یک جمله با ملاطفت بها و گفت که تحت تأثیرش قرار داد. فرمود: «کار خوب از هر کسی خوب است، ولی از تو به واسطهی انتسابی که با ما داری و تو را وابسته به خاندان رسالت میدانند خوب تر است و کار بد از هر کس بد است، ولی از تو به خاطر همین انتساب زشتتر و قبیح تر است». نقل این داستان، به نظر نگارنده صرفا به هدف تشریح رفتار امام صادق (علیه السلام) به عنوان رهبر و الگوی دین در برخورد با یک گناهکار است. مرحوم شهید مطهری میخواهد در قالب این داستان چگونگی امر به معروف را در این شرایط خاص بیاموزاند. قرآن کریم میفرماید هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او «فرقان» قرار میدهد. فرقان یعنی معیار برای تشخیص حق از باطل؛ یعنی فهم اینکه در این شرایط خاص درستترین و بهترین کار کدام است. فرقان در امر به معروف و نهی از منکر فهم اقتضای شرایط خاصی است که در آن شرایط باید این فریضه را انجام داد. در یک کلام، امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از علاقلانهترین و مدبرانهترین رفتار با فرد گناهکار به گونهای که بهترین، زیباترین و ماندگارترین تأثیر را بر فرد داشته باشد. مقتضای تقوا، عقلانیت، دین و عرف این است که مقدمات حکمت و خردمندی را در انجام فرائض شرعی فراهم آوریم. به عنوان حسن ختام باید به این نکته توجه کنیم که بر اساس مفاد آیهی شریفه «يا أيَهُا الذَّينَ آمَنوا إنِ تتَقُّوا اللَّيجَعَل لكَم فُرقاناً» تمییز بین حق و باطل و فهم ظرائف و لطایفی که در تشخیص حق و چگونگی انجام فعل واجب و خیر باید باشد، غیر از ایمان است. به عبارت بهتر خداوند فرقان را در مراتب بالاتر ایمان به مؤمنان هدیه میدهد. انسان مؤمن باید مراقب باشد و به مدد خردمندیاش که بر آمدها ز تقوای اوست، فرقان را تحصیل کند تا ظرایف و لطایف چگونگی فرائض الهی را بفهمد و به کار بندد. انشاءالله. امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از علاقلانهترین و مدبرانهترین رفتار با فرد گناهکار به گونهای که بهترین، زیباترین و ماندگارترین تأثیر را بر فرد داشته باشد. منبع : ماهنامه خیمه