در اين جهان مرگ و زندگى با هم آميخته است؛ هم حيوان است و هم جماد و هر كدام به ديگرى تبديل مى‏گردد؛ ولى در آخرت يكپارچه حيات است. زمين آخرت، جواهر و سنگ ريزه‏هاى آن، درخت و ميوه آن، همگى حيات دارند. حتى آتش آنجا درك دارد؛ قرآن مى‏فرمايد: «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ »؛ عنكبوت (29 )، آيه 64 . ؛ «همانا منحصراً خانه آخرت، خانه‏اى است كه زنده است» . آخرت يك موجود زنده و يك حيوان جاندار است، حتى اعضا و جوارح انسان فهم و درك دارند و سخن مى‏گويند

جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰



دلزدگی بهشت !!


دلزدگی بهشت !!

فرق دنيا و آخرت‏
چنانچه ميان دنيا و عالم قيامت مشابهت‏هايى وجود دارد، تفاوت‏هايى نيز هست؛ درست مانند حيات افراد در عالم دنيا و زندگى طفل در رحم مادر، به طورى كه تفاوت دوره نه ماهه تا حدود نود ساله دارد. بعضى از تفاوت‏هاى دنيا و آخرت از اين قرار است:

1 . ثبات و تغيير

در اين جهان حركت و تغيير هست؛ كودك، جوان مى‏گردد، كامل مى‏شود، به پيرى مى‏رسد و سپس مى‏ميرد. در اين جهان نوها كهنه مى‏شوند و كهنه‏ها از بين مى‏روند؛ ولى در جهان آخرت پيرى و كهنگى وجود ندارد و مرگى در كار نيست: آنجا جهان بقا و اينجا جهان فنا است. آنجا خانه ثبات و قرار و اينجا خانه زوال و فنا است .

2 . زندگى خالص و ناخالص‏

در اين جهان مرگ و زندگى با هم آميخته است؛ هم حيوان است و هم جماد و هر كدام به ديگرى تبديل مى‏گردد؛ ولى در آخرت يكپارچه حيات است. زمين آخرت، جواهر و سنگ ريزه‏هاى آن، درخت و ميوه آن، همگى حيات دارند. حتى آتش آنجا درك دارد؛ قرآن مى‏فرمايد: «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ »؛ عنكبوت (29 )، آيه 64 . ؛ «همانا منحصراً خانه آخرت، خانه‏اى است كه زنده است» . آخرت يك موجود زنده و يك حيوان جاندار است، حتى اعضا و جوارح انسان فهم و درك دارند و سخن مى‏گويند يس (36 )، آيه 65 و فصلت (41 )، آيه 21 . .

3 . كشت و درو

دنيا خانه كشت و بذر پاشيدن است و آخرت جاى بهره بردارى و دروكردن است . امام على‏عليه السلام فرمود: «امروز كار است و محاسبه نيست و فردا محاسبه است و كار و عمل نيست»؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 42، ص 94 . و «اى بندگان خدا! هم اكنون كه زبان‏ها آزاد و بدن‏ها سالم است و اعضا فرمان مى‏برد و ميدان فعاليت باز است؛ بكوشيد»؛ همان، خطبه 196، ص 412 . .

بهشت و بهشتيان‏

ما در اين عالم تصور كامل و درستى از نعمت‏هاى بهشتى نداريم؛ آنچه هم مى‏دانيم، الفاظى است كه از قرآن و روايات شنيده‏ايم و براى ما به طور آشكار قابل درك نيست. به نمونه‏هايى از اوصاف بهشت كه در قرآن آمده، فهرست وار اشاره مى‏كنيم:
1 . همه با هم با صفا و صميميت زندگى مى‏كنند؛ هيچ گونه دشمنى، حسادت و كينه وجود ندارد اعراف (7 )، آيه 42 . .
2 . در بهشت لغو، بيهودگى، دروغ، ناسزا، زخم زبان و... نيست مريم (19 )، آيه 62 و واقعه (56 )، آيه 23 . .
3 . نسيم بهشتى بسيار مطبوع و دلربا و ملايم است، نه خورشيدى هست كه گرماى آن ناراحت كننده باشد و نه زمهريرى كه سرماى آن رنج دهد انسان (76 )، آيه 13 . .
در وصف هواى بهشت همين بس كه قرآن 36 مرتبه فرموده: «باغ‏هايى كه شاخه‏هاى آن بر هم گردن نهاده و در پاى درخت‏هايش نهرهاى آب زلال جارى است . درخت‏هايى كه خشك شدن و فاسد گشتن و كهنه شدن ندارند و انواع و اقسام ميوه وجود دارد» واقعه (56 )، آيات 28-31 . .
4 .وسعت بهشت به مقدار پهنه آسمان‏ها و زمين است آل عمران (3 )، آيه 132 . . براساس احاديث جايگاه ساده‏ترين افراد بهشت، به قدرى بزرگ است كه هرگاه جن و انس بر او وارد شوند؛ جا و وسيله پذيرايى هست بحار الانوار، ج 8، ص 120 .، بهشت نعمت‏هاى دائمى دارد، نه فصلى رعد (13 )، آيه 35 و واقعه (56 )، آيه 33 .. در يك كلام بهشت و نعمت‏هاى آن، براى هيچ كس قابل تصور نيست، نعمت‏هايى كه هيچ چشمى، نديده و هيچ گوشى نشنيده است سجده (32 )، آيه 17 . .
با توجه به اين نكات، بايد گفت كه درست است كه انسان از يكنواختى ملول و خسته مى‏شود و طالب تجدد و تنوع است .
هر زمان نو صورتى و نو جمال‏
تا ز نو ديدن فرد ميرد ملال‏
برخى گفته‏اند: اين خصيصه ذاتى بشر است كه مشتاق چيزهايى است كه ندارد و داشتن و وصال، مدفن عشق و علاقه و خواستن است! اما نظر دقيق‏تر اين است كه اگر واقعاً چيزى مطلوب و محبوب غريزى و ذاتى و به خصوص فطرى انسان باشد، ممكن نيست كه وصال و رسيدن، او را سرد و افسرده كند .
نعمت‏هاى بهشتى همه مطابق خواسته‏هاى ذاتى و فطرى انسان است؛ از اين رو انسان هرگز از آن خسته و ملول نمى‏شود و هيچ گاه تمناى تعويض و تبديل آن را نمى‏كند. همچون علاقه طفل به دامان مادر كه هيچ گاه احساس خستگى نمى‏كند؛ بلكه نگران اين است كه مبادا مادر از او جدا شود. به همين جهت خداوند متعال در توصيف بهشت و بهشتيان مى‏فرمايد: «خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً »؛ كهف (18 )، آيه 108 . ؛ «جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى‏كنند» .
هر انسانى در حد توان و استعداد خودش، به تمام خواسته‏ها و مطلوب‏هاى خويش مى‏رسد هنگامى كه به هدف اصلى رسيده، ديگر به دنبال هدف ديگر نمى‏گردد . علاوه بر اينكه بهشت، داراى مراتب و درجاتى است و هر انسانى متناسب با استعدادها و مطلوب‏هاى خويش و زمينه‏هايى كه در دنيا فراهم كرده، از درجات و بهشت‏هاى گوناگون، بهره‏مند مى‏شود . از اين رو برخى در بهشت «رضوان»، گروهى در بهشت «فردوس» و عده‏اى در بهشت‏هاى ديگر جاى مى‏گيرند . هر انسانى به تناسب ويژگى‏هاى اخلاقى و تلاشى كه در اين دنيا انجام داده، به مراتبى از بهشت و بهشت‏ها دست خواهد يافت .
امام خمينى رحمه الله خطاب به رهروان نور و هدايت مى‏فرمايد: «بدان اى عزيز كه عزم و اراده قويه در آن عالَم، خيلى لازم است و... يكى از مراتب بهشت - كه از بهترين بهشت‏ها است اراده و عزم است كه انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد، داراى آن بهشت و مقام عالى نشود» شرح چهل حديث، ص 125، (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى) . .
بنا بر آنچه گفته شد، بهشت تنها جاى خوردن و آشاميدن و بهره‏مندى از لذت‏هاى مشهور نزد عموم مردم نيست؛ بلكه كسانى كه در اين دنيا لذت‏هاى عمومى براى آنها جاذبه نداشته و با همت و تلاش، به دنبال دستيابى به مراتب علمى و معنوى بوده‏اند و يا با حفظ ايمان، در جهت اجراى طرح‏هاى عظيم، براى جامعه بشرى تلاش كرده‏اند؛ به طور يقين از بهشت‏ها و مراتب بهشت بالاتر بهره‏مند خواهند شد . هيچ‏گونه ركود، سكون و خستگى براى آنها پيش نمى‏آيد و آنان تحقق آرزوهاى دست نيافته خود را به طور آسان‏تر و بدون مزاحمت در آنجا خواهند يافت .
حال ممكن است سؤال شود: آيا زندگى در بهشت خستگى آور نيست؟ انسان هر چه را نداشته باشد، وقتى به آن دست يافت، لذت مى‏برد. اگر قرار باشد همه نعمت‏ها را به بهترين صورت در يك زمان به انسان بدهند، آيا زندگى يكنواخت و ملالت آور نخواهد شد؟
در پاسخ به اين پرسش، نظر سه تن از انديش‏وران و دانشمندان بزرگ نقل مى‏شود:


1 . شهيد مرتضى مطهرى‏

اگر آنچه كه در بهشت هست، از نوع آن چيزهايى است كه در دنيا است، مطلب از همين قرار است كه در سؤال آمده؛ يعنى، آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد . امّا در بهشت انسان به چيزى مى‏رسد كه عين خواسته نهايى او است و آن كمال مطلق است . به طورى كه بعد از آن كمالى نيست كه انسان در آرزوى مافوق آن باشد . قرآن هم ظاهراً براى همين نكته بوده است كه اين تعبير را درباره بهشت مى‏كند: «لايَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً »؛ كهف (18 )، آيه 108 .؛ برعكس نعمت‏هاى دنيا - كه وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مى‏شود اگر به انسان چيزى بدهيم كه ماوراى آن چيزى نيست و آن «همه چيز» باشد، ديگر خستگى معنا ندارد .
اينجا است كه اهل معرفت معتقدند: مطلوب واقعى انسان (يعنى آنچه كه در آرزوى انسان است) غير از غريزه‏ها است . غريزه حساب ديگرى است؛ يك نيروى تقريباً مادّى و حيوانى است كه انسان را مى‏كشاند . آن چيزى كه به صورت هدف و ايده و كمال آرزو در انسان واقعاً وجود دارد، غير از خدا هيچ چيز نيست .
حافظ مى‏گويد:
روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست‏
منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست‏
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى‏
سرّ گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست
يا سعدى مى‏گويد:
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست‏
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‏
نه فلك راست مسلّم نه ملك را حاصل‏
آنچه در سرّ سويداى بنى آدم از اوست‏
آنچه كه در سّر سويداى بنى آدم مى‏دانند، همين است كه او جز با خداى خودش با هيچ جا پيوند واقعى ندارد ؛ با هر چه پيوند داشته باشد، پيوندى است موقتى و مجازى، و روزى اين پيوند را خواهد بريد معاد، ، ص 170 - 172 . .

2 . آيت اللَّه جوادى آملى‏

ما اگر معناى ثبات را از سكون جدا كنيم و براى ما روشن شود كه به دارالقرار مى‏رسيم، اين سؤال براى ما مطرح نيست .
ما يك ساكن داريم و يك ثابت . مثلاً درختى اينجا ساكن است، امّا بالاخره از بين مى‏رود . امّا معادلات رياضى ثابت هستند و زمان ندارند . نه در مكان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند . قضاياى رياضى نه در مكانى هستند كه بشوند متمكّن و نه تاريخ و زمان دارند كه بشوند متزّمن . اگر چيزى نه زمان دار بود و نه مكان دار، ثابت است و نه ساكن . انسان هم كه به دار ثبات و دارالقرار مى‏رسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا ندارد؛ زيرا آنچه ملال آور است، ركود و سكون است، نه ثبوت و لذت دائمى .

3 . آيت اللَّه حسن زاده آملى‏

به فرموده خداى متعال: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها »؛ ق (50 )، آيه 35 . ؛ «(-(در بهشت )-) براى آنان هر چه بخواهند حاضر است» .
اين آيه و آيات مشابه، دلالت مى‏كند كه خواسته‏هاى نفس در عالم آخرت، به انشاى (ايجاد ) او است، بلكه همه لذّت‏ها و رنج‏هاى او در آن عالَم، از مقوله فعل‏اند، نه اِنفعال .
لذّت‏هاى دنيوى همه از قبيل انفعال‏اند؛ يعنى، از خارج بر نفس وارد مى‏شوند و در وى اثر مى‏كنند. برخلاف لذت‏هاى آخرت كه از باب فعل و تأثير و انشاى نفس‏اند . در روايت آمده است: فرشتگان بايد از اهل بهشت اجازه بگيرند تا بر آنان وارد شوند و بالاترين سلطنت‏ها همين است كه اهل بهشت، هر چه اراده كننده، بشود .
آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى است؛ نه فعل و تأثير و انشاى نفس و لذا در عالم آخرت، هيچ گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد هزار و يك نكته، نكته 796 و 923 . .
در پايان گفتنى است: آن گاه آدمى از لذتى دلزده مى‏شود كه رفته رفته خسته شود و لذت او رو به كاهش باشد . اما اگر خستگى بر انسان عارض نشود و همچنان آدمى در اوج لذت باشد، احساس دلزدگى براى او پيش نمى‏آيد . و اين همان ويژگى نعمت‏هاى بهشت و لذت‏هاى بهشتيان است كه خداوند متعال به لطف و كرامت خود، به تمامى مؤمنان درستكار و بندگان دوست‏دارش نصيب مى‏ فرمايد .
منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها