
تفاوت عملکرد نفس و شيطان
همان گونه كه براي رشد و رستگاري انسان، دو دسته عوامل دروني و بيروني وجود دارد، وجدان اخلاقي، عقل و فطرت و گرايشهاي عالي، انساني از درون و انبيا و ائمه (ع) از بيرون، انسانها را به سوي كمال و سعادت دعوت ميكند.موانع رشد و كمال انسان نيز دو دسته است: هواي نفس (از جمله عوامل و موانع دروني) و شيطان يا ابليس (به عنوان عامل بيروني) .
بعضي خيال ميكنند شيطان همان هواي نفس است، در صورتي كه شيطان در قرآن به معناي هواي نفس، يا نفس امّاره يا قوة واهمه يا يكي ديگر از قواي نفس نيست، بلكه موجودي مستقل از انسان و جنّ است و خداوند آن را از آتش آفريد.
كار شيطان و هواي نفس
دشمنان خارجي بدون هماهنگي با مهرههاي داخلي و بدون داشتن زمينه و پايگاه دروني نميتوانند موفق شوند.شيطان (كه يك دشمن بيروني است و قسم خورده كه به عزت حق تعالي درصدد وسوسه گمراه كردن انسانها برميآيد) هرگز نميتواند بدون همراهي نفس دروني و خواستههاي نفساني،كمترين موفقيت به دست آورد.
ابليس ميگويد: خواستم انسانها را از راه وسوسه كردن به گناه وادار كنم، ديدم آنان همة زحمتهايم را با استغفار برباد ميدهند، وقتي توبه واستغفار گناهكاران را ديدم، راه ديگري در پيش گرفتم و از راه هواهاي نفساني، آنان را زمين زدم و به هلاكت رساندم، به گونهاي كه ميپندارند در مسير هدايت قرار دارند، از اين رو استغفار نميكنند.
به همين جهت پيامبر (ص) فرمود: اعدي عدوّك نفسك الّتي بين جنبيك؛ بدترين و سرسختترين دسمنان تو، نفس تو است كه مي ن دو پهلويت قرار دارد.
بنابراين شيطان از راه هواهاي نفساني در انسان نفوذ ميكند و كار و تلاش وي را تأييد ميكند . كارهاي زشت را در نظر انسان ، پسنديده جلو ميدهد و وي را در انجام آن ثابت قدم ميكند.
پس اگر هواي نفس نميداشتيم و آمادگي از درون نباشد، شيطان توان ندارد آن را در ما ايجاد كند اما چون هوا و هوس داريم، هنگامي كه در نفس خويش خواستهاي داشته باشيم و دنبالش برويم ،شيطان همان را زينت داده و تأييد ميكند تا بيشتر به آن جذب شويم.
گرچه شيطان موجودي مستقل از هواي نفس است،اما امستقل از هواي نفس نميتواند كاري بر ضد انسان انجام دهد، بلكه هواها و خواستههاي نفساني ما را تأييد و تشويق و ترغيب ميكند،يعني در برابر هواي نفس استقلال وجودي دارد،ولي استقلال عملي ندارد.
با توجه به توضيحات ذكر شده معلوم گشت هر يك از دو نيروي دروني و بيروني، تأثيرات ويژهاي دارند، بنابراين نميتوان گفت اگر شيطان نبود، هواي نفس كار شيطان را انجام ميداد، بلكه هواي نفس كار خودش را انجام ميداد، نه كار شيطان را . در واقع اگر شيطان نبود، هواي نفس توسط شيطان تأييد وتقويت نمييافت.
فرق وساوس شيطاني با خواطر نفساني چيست؟
پيوسته خواطر و وارداتي در قلب انسان ايجاد ميشود اين خواطر در يك تقسيم بندي به چهار خاطره تقسيم ميشوند: خواطر الهي، خواطر ملكي، خواطر نفساني و خواطر شيطاني. آنچه در اين جا مورد توجه و بحث است فرق بين خواطر نفساني و وساوس شيطاني است بزرگان فرق بين اين دو را چنين بيان كرده اند:1- نفس پيوسته مي كوشد تا به مقصد و هدف خود برسد و در اين امر پافشاري مي كند، اما شيطان چون دعوت به لغزش و يا گناهي كند،اگر پذيرفته و اجابت نشود، او را به چيز ديگر و از راه ديگري وسوسه مي نمايد، زيرا هدف او فقط گمراه كردن انسان است، به هر گونه كه امكان داشته باشد،مثل هواي نفس مثل پلنگ است كه جز با زور و قهر باز نگردد، و مثل شيطان مثل گرگ است كه اگر از يك جانب برانيم از سوي ديگر مي آيد.
2- خاطر نفساني بعد از گناهي كه انسان مرتكب شده است بوجود مي آيد، اما خاطرة شيطاني اغلب گناهي را پشت سر ندارد، زيرا شيطان جز به شر ابتداء دعوت نمي كند، او به هر صورت اغواء و گمراهي انسان را مي طلبد.
3- اگر خاطر وارده به ياد و ذكر خدا ضعيف نشود و يا زايل نگردد از هواي نفس است و اگر به ذكر خداي تعالي ضعيف يا از بين برود از شيطان است، اما بايد توجه داشت كه بررسي اين فرقها بهرةچنداني را به دنبال ندارد زيرا دوري از يكايك آنها واجب و لازم است. (علي اصغر ملك احمدي، شيطان كيست، ص 95 )
مرحوم فيض كاشاني در شناخت وسوسة شيطاني از الهام مي فرمايد:خواطر انسان به دو قسم تقسيم مي شود، يكي خواطري كه انسان را به كارهاي خير مي كشاند كه آن را الهام مي گويند و يكي خواطري كه انسان را به كارهاي شر مي كشاند كه آن را وسوسه مي گويند و در فرق گذاشتن بين اين دو و جدا كردن اين دو از هم و شناختشان مشكلي نيست و تمييز دادن اين دو از هم خيلي سخت نمي باشد، آن چه كه مهم است جايي است كه شيطان شر را در لباس خير به انسان نشان بدهد، و تمييز دادن در اين موارد بسيار سخت و دشوار مي باشد و اكثر مردم بواسطة همين مطلب به هلاكت مي افتند چون شيطان به طور صريح نمي تواند همه را به شر دعوت كند. ( ملك احمدي، همان منبع، ص 96 )
همانطور كه از واژه وسوسه هم استفاده ميشود تاثير شيطان در وجود انسان يك نوع تأثير خفي و ناآگاه است كه در بعضي از آيات از آن تعبير به ايحاء شده است در آيه 121 سوره انعام ميخوانيم: ?وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ? شياطين به دوستان خود و كساني كه آماده پذيرش دستورات آنها هستند وحي ميكنند! همانطوري كه ميدانيم وحي در اصل همان صداي مخفي و مرموز و احيانا تأثيرهاي ناآگاهانه است. منتهي انسان بخوبي ميتواند الهامات الهي را از وسوسههاي شيطاني تشخيص دهد، زيرا علامت روشني براي تشخيص آن وجود دارد، و آن اينكه: الهامات الهي چون با فطرت پاك انسان، و ساختمان جسم و روح او آشنا است، هنگامي كه در قلب پيدا ميشود يك حالت انبساط و نشاط به او دست ميدهد.
در حالي كه وسوسههاي شيطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نيست به هنگام ايجاد در قلبش، احساس تاريكي، ناراحتي و سنگيني در خود ميكند و اگر تمايلات او طوري تحريك گردد كه در هنگام انجام گناه، اين احساس براي او پيدا نشود بعد از انجام عمل براي او دست ميدهد، اين است فرق بين الهامات شيطاني و الهامات الهي. (ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج1، ص 574)
يك تقسيم بندي كلي براي وساوس:
در يك تقسيم بندي كلي مي توان وساوس را به سه دسته تقسيم كرد:يك تقسيم از جهت پوشاندن حقيقت است كه شيطان حق را مي پوشاند و به انسان مي گويد: ترك نعمتها و لذت ها و چيزهاي دنيايي را نكن كه عمر انسان زياد است و ترك اينها با اين طولاني بودن عمر بسيار سخت و دشوار است ....
قسم دوم از وسوسه اين است كه شيطان وسوسه مي كند به تحريك كردن شهوات آدمي و به هيجان آوردن آنها. و اين به اقسامي تقسيم مي گردد و آن اينكه يا انسان ميداند كه اين اعمال يقيناً معصيت است يا به نحو يقين نميداند بلكه ظن به معصيت بودن دارد، اگر يقيناً ميداند در اين جا شيطان از وسوسهاي كه مؤثر در تحريك باشد باز مي ايستد ولي باز تهييج مي كند و اگر به نحو ظن معصيت بودن آن را ميداند به طوري كه براي دفع آن نياز به مجاهده داشته باشد وسوسة شيطان موجود خواهد بود ولي بر انسان چيره نخواهد شد.
قسم سوم اين كه وسوسه فقط به مجرد خاطره باشد كه بدون قصد انجام دادن گناه و معصيت بدون اختيار در دل انسان بگذرد و اين از مهمترين قسم از اقسام وسوسه است كه خلاصي از آن به طور كلي بسيار مشكل مي باشد و عده اي محال دانسته اند و ليكن دفع كردن چنين خاطره و وسوسه اي باز ممكن ميباشد. ( ملك احمدي، همان منبع، ص 99 )
منبع:پرسمان


