روح حيوانات پس از مرگ چي ميشه؟ كشتن مگس و اينجور حشرات گناه داره؟

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
روح حيوانات
براساس تحقيقات فلاسفه اسلامى، گياهان و حيوانات نيز روح وبه تعبير ديگر نفس دارند. البته روح يا نفس آنها متفاوت با نفس انسان است و نفس گياه نيز متفاوت با نفس حيوان است.
درباره حشر حيوانات در آخرت از بعضى آيات چنين به دست مى‏آيد كه حيوانات در آخرت محشور مى‏شوند. در اين که حيوانات و گياهان و حتي جمادات داراي روح و حرکت مي باشند ترديدي نيست. اما اين که همه اينها در قيامت محشور شوند ضرورت ندارد زيرا قيامت صحنه حسابرسي و بهره گيري از مسؤوليت هاست.
اگر ساختار فکري ما تنها براساس علوم تجربي و طبيعي و يا فلسفي باشد «قانون بقاء ماده و انرژي» و يا «موجود معدوم نمي شود» را مطرح مي کنيم و لذا نابودي را محال مي دانيم.
اما اگر علاوه بر دانش تجربي و فلسفي، مبناي معرفتي و عرفاني داشته باشيم مي توانيم بگوييم خداوند توانايي آفرينش هر جهاني را متناسب با مقتضيات آن را دارد و همان طور که مي تواند با فرمان «کن فيکون» (بقره، آيه 117) باش پس مي باشد. ([موجود] باش پس [فورا موجود] مي شود) موجودي را بيافريند.
با قطع فيض از موجود مي تواند تمام قالب هاي آن را بشکند «يوم تبدل الارض غير الارض والسموات؛ روزي که زمين به غير اين زمين و آسمان ها (به غير اين آسمان ها) مبدل مي گردد» (ابراهيم، آيه 48).
لذا وقتي نظام دنيا دگرگون مي شود، آن چه که به مقتضاي نظام آخرت لازم است تحقق مي يابد و ضرورتي ندارد عين همان سنگ ها با عين همان گياهان و يا حيوانات محشور شوند و روح و حرکت آن موجودات که به وسيله فرشتگان تدبير مي شود «فالمدبرات امرا...؛ و کار (بندگان) را تدبير مي کند» (نازعات، آيه 5). همچنان باقي هستند بدون اين که نياز به تقسيم و انقسام به تعداد موجودات داشته باشند.
براي توضيح بيشتر نسبت به حيوانات توجه شما را به متن زير جلب مي کنيم.
1. آيا رستاخيز براى حيوانات هم وجود دارد؟
شك نيست كه نخستين شرط حساب و جزا مسئله عقل و شعور و بدنبال آن تكليف و مسئوليت است، طرفداران اين عقيده مى‏گويند مداركى در دست است كه نشان مى‏دهد حيوانات نيز به اندازه خود داراى درك و فهمند، از جمله:
زندگى بسيارى از حيوانات آميخته با نظام جالب و شگفت‏انگيزى است كه روشنگر سطح عالى فهم و شعور آنها است كيست كه درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجيب آنها و نظام شگفت‏انگيز لانه و كندو، سخنانى نشنيده باشد، و بر درك و شعور تحسين‏آميز آنها آفرين نگفته باشد؟ گرچه بعضى ميل دارند همه اينها را يك نوع الهام غريزى بدانند، اما هيچ دليلى بر اين موضوع در دست نيست كه اعمال آنها به صورت ناآگاه (غريزه بدون عقل) انجام مى‏شود.
چه مانعى دارد كه اين اعمال همانطور كه ظواهرشان نشان مى‏دهد ناشى از عقل و درك باشد؟ بسيار مى‏شود كه حيوانات بدون تجربه قبلى در برابر حوادث پيش‏بينى نشده دست به ابتكار مى‏زنند، مثلاً گوسفندى كه در عمرش گرگ را نديده براى نخستين بار كه آن را مى‏بيند به خوبى خطرناك بودن اين دشمن را تشخيص داده و به هر وسيله كه بتواند براى دفاع از خود و نجات از خطر متوسل مى‏شود.
علاقه‏اى كه بسيارى از حيوانات تدريجا به صاحب خود پيدا مى‏كنند شاهد ديگرى براى اين موضوع است، بسيارى از سگهاى درنده و خطرناك نسبت به صاحبان خود و حتى فرزندان كوچك آنان مانند يك خدمتگذار مهربان رفتار مى‏كنند.
داستانهاى زيادى از وفاق حيوانات و اينكه آنها چگونه خدمات انسانى را جبران مى‏كنند در كتابها و در ميان مردم شايع است كه همه آنها را نميتوان افسانه دانست. و مسلم است آنها را به آسانى نمى‏توان ناشى از غريزه دانست، زيرا غريزه معمولاً سرچشمه كارهاى يكنواخت و مستمر است، اما اعمالى كه در شرايط خاصى كه قابل پيش‏بينى نبوده بعنوان عكس العمل انجام مى‏گردد به فهم و شعور شبيه‏تر است تا به غريزه.
هم امروز بسيارى از حيوانات را براى مقاصد قابل توجهى تربيت مى‏كنند، سگهاى پليس براى گرفتن جنايتكاران، كبوترها براى رساندن نامه‏ها، و بعضى از حيوانات براى خريد جنس از مغازه‏ها، و حيوانات شكارى براى شكار كردن، آموزش مى‏بينند و وظائف سنگين خود رابا دقت عجيبى انجام مى‏دهند، (امروز حتى براى بعضى از حيوانات رسما مدرسه افتتاح كرده‏اند!)
از همه اينها گذشته، در آيات متعددى از قرآن، مطالبى ديده مى‏شود كه دليل قابل ملاحظه‏اى براى فهم و شعور بعضى از حيوانات محسوب مى‏شود، داستان فرار كردن مورچگان از برابر لشكر سليمان، و داستان آمدن هدهد به منطقه «سبا و يمن» و آوردن خبرهاى هيجان‏انگيزبراى سليمان شاهد اين مدعا است.
در روايات اسلامى نيز احاديث متعددى در زمينه رستاخيز حيوانات ديده مى‏شود، از جمله: از ابوذر نقل شده كه مى‏گويد: ما خدمت پيامبر(ص) بوديم كه در پيش روى ما دو بز به يكديگر شاخ زدند، پيغمبر(ص) فرمود، مى‏دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ زدند؟ حاضران عرض كردند: نه، پيامبر(ص) فرمود ولى خدا مى‏داند چرا؟ و به زودى در ميان آنها داورى خواهد كرد، (تفسير مجمع البيان و نور الثقلين ذيل آيه بالا).
و در روايتى از طرق اهل تسنن از پيامبر نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود: ان الله يحشر هذه الامم يوم القيامة و يقتص من بعضها لبعض حتى يقتص للجماء من القرناء؛خداوند تمام اين جنبندگان را روز قيامت بر مى‏انگيزاند و قصاص بعضى را از بعضى مى‏گيرد، حتى قصاص حيوانى كه شاخ نداشته و ديگرىبى‏جهت باو شاخ زده است از او خواهد گرفت؛(تفسير المنار ذيل آيه).
در آيه 5 سوره تكوير نيز مى‏خوانيم و اذا الوحوش حشرت؛ هنگاميكه وحوش محشور مى‏شوند اگر معنى اين آيه را حشر در قيامت بگيريم (نه حشر و جمع بهنگام پايان اين دنيا)يكى ديگر از دلايل نقلى بحث فوق خواهد بود.
2.اگر آنها رستاخيز دارند تكليف هم دارند
سؤال مهمى كه در اينجا پيش مى‏آيد و تا آن حل نشود تفسير آيه فوق روشن نخواهد شد اين است كه آيا نمى‏توانيم قبول كنيم كه حيوانات تكاليفى دارند با اينكه يكى از شرايط مسلم تكليف عقل است و به همين جهت كودك و يا شخص ديوانه از دايره تكليف بيرون است؟ آيا حيوانات داراى چنان عقلى هستند كه مورد تكليف واقع شوند؟ و آيا مى‏توان باور كرد كه يك حيوان بيش از يك كودك نابالغ و حتى بيش از ديوانگان درك داشته باشد؟ و اگر قبول كنيم كه آنها چنان عقل و دركى ندارند چگونه ممكن است تكليف متوجه آنها شود.
در پاسخ اين سؤال بايد گفت كه تكليف مراحلى دارد و هر مرحله ادراك و عقلى متناسب خود مى‏خواهد، تكاليف فراوانى كه در قوانين اسلامى براى يك انسان وجود دارد بقدرى است كه بدون داشتن يك سطح عالى از عقل و درك انجام آنها ممكن نيست و ما هرگز نمى‏توانيم چنان تكاليفى را براى حيوانات بپذيريم، زيرا شرط آن، در آنها حاصل نيست، اما مرحله ساده و پائين‏ترى از تكليف تصور مى‏شود كه مختصر فهم و شعور براى آن كافى است، ما نمى‏توانيم چنان فهم و شعور و چنان تكاليفى را بطور كلى درباره حيوانات انكار كنيم.
حتى درباره كودكان و ديوانگانى كه پاره‏اى از مسائل را مى‏فهمند انكار همه تكاليف مشكل است مثلاً اگر نوجوانان 14 ساله كه به حد بلوغ نرسيده ولى كاملاً مطالب را خوانده و فهميده‏اند در نظر بگيريم، اگر آنها عمدا مرتكب قتل نفس شوند در حالى كه تمام زيانهاى اين عمل را مى‏دانند آيا مى‏توان گفت هيچ گناهى از آنها سر نزده است؟ قوانين كيفرى دنيا نيز افراد غير بالغ را در برابر پاره‏اى از گناهان مجازات مى‏كند، اگر چه مجازاتهاى آنها مسلما خفيف‏تر است. بنابراين بلوغ و عقل كامل شرط تكليف در مرحله عالى و كامل است، در مراحل پائين‏تر يعنىدر مورد پاره‏اى از گناهانيكه قبح و زشتى آن براى افراد پائين‏تر نيز كاملاً قابل درك است بلوغ و عقل كامل را نمى‏توان شرط دانست.
با توجه به تفاوت مراتب تكليف، و تفاوت مراتب عقل اشكال بالا در مورد حيوانات نيز حل مى‏شود.
آياتى از قرآن كريم اشاره به حشر حيوانات دارد؛ از جمله: الف) ما من دابة من الارض و لا طائر يطير بجناحيه الاّ امم امثالكم ما فرطّنا فى الكتاب من شى‏ء ثمّ الىربّهم يُحشرون؛ هيچ جنبنده‏اى در زمين، و هيچ پرنده‏اى كه با دو بال خود پرواز مى‏كند، نيست مگر اين كه امّت‏هايى همانند شما هستند. ماهيچ چيز را در اين كتاب، فرو گذار نكرديم، سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏شوند، (انعام / 38). از اين كه در ذيل آيه فرموده: «ثم...» استفاده مى‏شودكه مراد از اين شباهت، تنها شباهت در احتياج به خوراك و جفت‏گيرى و تهيه مسكن نيست؛ بلكه جهت اشتراك ديگرى نيز بين انسان و حيوانات هست كه آنها را در مسأله بازگشت به سوى خدا، به انسان تشبيه كرده است.
ب) و اذا الوحوش حُشِرت؛(تكوير، آيه 5). وحوش جمع وحش است و وحش حيوانى است كه هرگز با انسان‏ها اُنس نمى‏گيرد (مانند درندگان و امثال آن). ظاهر آيه ـ از اين جهت كه در سياق آيات توصيف كننده قيامت قرار دارد ـ بيانگر اين است كه حيوانان وحشى هم در روز قيامت، مانند انسان‏ها محشور خواهند شد. اما اين كه پس از محشور شدن چه وضعى خواهند داشت و سر انجام كارشان چه خواهد شد، در كلام خداى تعالى و روايات معتبر، چيزى نيامده است. حال بايد ديد،ملاك حشر و بازگشت انسان به سوى خدا چيست؟ و آيا همان ملاك، مشتركا در حيوانات نيز وجود دارد؟ بديهى است كه ملاك محشور شدن در انسان، جز نوعى از زندگى ارادى و شعورى ـ كه راهى به سوى سعادت يا بدبختى نشان مى‏دهد ـ نيست. ملاك سعادت تنها همان داشتن شعور و فطرت انسانى است كه به كمك پيامبران راه مشروعى از اعتقاد و عمل را به روى او باز مى‏كند و انسان آن راه را بپيمايد، در دنيا و آخرت سعادتمند مى‏شود. اين سنتى است كه فطرت هر انسانى، آن را قبول دارد و در دو محور خلاصه مى‏شود: دعوت به كار خير و عدل و نهىاز عمل بد و ظلم. آيات بسيارى از قرآن كريم، مؤيّد اين نگرش است؛ از جمله: و نفسٍ و ما سوّيها فالهمها فجورها و تقويها؛ و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را آفريده و منظم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است؛ (شمس، آيه 7 و 8).
با تفكّر عميق در مراحل زندگى حيوانات و در نظر گرفتن حالات مختلفى كه هر نوع از حيوانات در مسير زندگى به خود مى‏گيرند، روشن مى‏شود كه حيوانات هم مانند انسان، داراى آرا و عقايد فردى و اجتماعى‏اند و حركات و سكناتى كه در راه بقا و جلوگيرى از نابود شدن از خود نشان مى‏دهند، همه بر مبناى آن عقايد است؛ يعنى، حيوان نسبت به حاجت‏هاى خود و اين كه چگونه مى‏توان آن‏ها را برآورده ساخت، داراى شعور، آرا و عقايدى است كه همان‏ها او را مانند انسان، به جلب منافع و دفع ضررها وا مى‏دارد. حيوانات نيز مانند آدميان تا اندازه‏اى،از موهبت اختيار بهره‏دارند (البته نه به آن قوت و شدّتش كه در انسان هست) و نيز داراى سطحى از فهم و شعوراند.
موارد فراوانى است كه به برخى از آن شواهد اشاره مى‏شود:
الف- زيست‏شناسان در بسيارى از انواع حيوانات (مانند مورچه، زنبور عسل و موريانه) آثار عجيبى از تمدن و نازك كارى‏هاى ظريفى در صنعت و لطايفى در شيوه اداره مجموعه خود برخورده‏اند كه هرگز نظير آن ـ جز در بعضى از ملل متمدن ـ ديده نشده است. قرآن كريم مى‏فرمايد: و فى خلقكم و ما يبث من دابه آيات لقوم يوقنون؛ و نيز در آفرينش شما و جنبندگانى كه [در سراسر زمين] پراكنده ساخته، نشانه‏هايى است براى جمعيتى كه اهل يقين‏اند، (جاثيه، آيه 4). اين آيات مردم را به شناختن عموم حيوانات و تفكّر در كيفيت خلقت آنها و كارهايى كه مى‏كنند، ترغيب نموده و در آيات ديگرى به عبرتگرفتن از بعضى از آنها (مانند چهارپايان، پرندگان، مورچگان و زنبور عسل) دعوت كرده است وقتى كه زندگى بسيارى از حيوانات با نظام جالب و شگفت‏انگيزى آميخته است چه مانعى دارد كه اين اعمال ـ همان طور كه ظاهرشان نشان مى‏دهد ـ ناشى از عقل و درك باشد؟ گرچه بعضى ميل دارند همه اين‏ها را يك نوع الهام غريزى بدانند، اما هيچ دليلى براى اين موضوع در دست نيست كه اعمال آنها به صورت ناخودآگاه و غريزى ـ بدون عقل ـ انجام مى‏شود.
ب- با دقت در حالات نفسانى انسان ـ كه به وسيله آن افعال اختيارى خود را انجام مى‏دهد ـ استنباط مى‏شود كه به شعور و اراده احتياج است. همين شعور و اراده، در سطحى نازل‏تر، در حيوانات ـ مخصوصا حيوانات اهلى ـ مشاهده مى‏شود، مثلاً در بعضى موارد حيوان از خودحركاتى نشان مى‏دهد كه انسان، مى‏فهمد كه اين حيوان در انجام دادن آن عمل مردّد است و در بعضى موارد مى‏بينيم كه حيوان با توجه به نهىِ صاحبش ـ از ترس شكنجه و يا به جهت تربيتى كه يافته است ـ از انجام دادن عملى خوددارى مى‏كند. در واقع همه كارهاى حيوان، مانندموش گرفتن گربه و يا فرار موش از گربه نيست كه به دليل روشن بودن نفع آن، بدون بهره‏گيرى از تفكّر، اراده به عمل اقدام كند، بلكه در بعضى از موارد، صرف علم به وجود آن در برانگيختن اراده كافى نيست؛ چون به نافع بودنش جزم و يقين ندارد انگيزش اراده به سوى آن محتاج به تفكّر است. از اين رو ناگزير است كه فكر و شعور خود را به كار اندازد و ببيند آيا نواقص و موانعى همراه آن هست يا نه و اين كه آيا نافع است يا مُضر؟ در اين قبيل موارد، آن قدر فكر خود را به كار مى‏اندازد، تا به يك طرف احتمالات يقين پيدا كند. اينها دليل بر اين است كه در نفوس حيوانات هم، حقيقى به نام اختيار و استعداد حكم كردن به شايسته و ناشايست وجود دارد. او نيز مى‏تواند يك جا به لزوم فعل حكم كند و جايى ديگر به وجوب ترك آن و ملاك اختيار نيز همين است. البته اين صلاحيت، بسيار ضعيف‏تر از آن مقدارى است كه در نزد انسان‏ها ديده مى‏شود، (براى مطالعه بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج 5، ص 224).
اما چند نكته درباره حشر حيوانات قابل ذكر است:
1. با توجه به اين دلايل و دليل‏هاى متعدد ديگر، وقتى صحيح باشد كه بگوييم حيوانات هم تا اندازه‏اى ـ هر چند ضعيف ـ از اختيار سهمى دارند؛ چرا صحيح نباشد احتمال دهيم كه خداي سبحان، حد متوسط همان اختيار ضعيف را ملاك تكاليف مخصوص قرار دهد كه با افق فهم آنها مناسب باشد و ما از ان اطلاعى نداشته باشيم. خلاصه، راهى باشد كه از آن راه، پاداش دادن به حيوان مطيع و مؤاخذه از حيوان سركش، صحيح باشد و جز خداى سبحان، كسى بر آن آگاهى نداشته باشد؟
2. تكليف مراحلى دارد و هر مرحله، ادراك و عقلى متناسب با خود مى‏خواهد. تكاليف فراوانى كه در قوانين اسلامى، براى انسان وجود دارد، به قدرى است كه بدون داشتن يك سطح عالى از عقل و درك، انجام دادن آنها ممكن نيست و ما هرگز نمى‏توانيم چنان تكاليفى را براىحيوانات بپذيريم؛ زيرا شرايط آن در حيوانات حاصل نيست. اما مرحله ساده و پايين‏ترى از تكليف تصور مى‏شود كه اندكى فهم و شعور، براى آن كافى است. ما نمى‏توانيم چنان فهم و شعور و تكاليفى را به طور كلى، درباره حيوانات انكار كنيم. حتى درباره كودكان و ديوانگانى كه پاره‏اى از مسائل را مى‏فهمند، انكار همه تكاليف مشكل است؛ مثلاً نوجوانان چهارده ساله را ـ كه به حد بلوغ نرسيده ولى كاملاً مطالب را خوانده و فهميده‏اند ـ در نظر بگيريم. اگر آنان مرتكب قتل نفس شوند ـ در حالى كه تمام زيان‏هاى اين عمل را مى‏دانند ـ آيا مى‏توان گفت كه هيچ گناهى از آنان سر نزده است؟ قوانين كيفرى دنيا نيز افراد نابالغ را در برابر پاره‏اى از گناهان، مجازات مى‏كنند؛ هر چند مجازات‏هاى آنان خفيف‏تر است. بنابراين بلوغ و عقل كامل، شرط تكليف در مرحله عالى و كامل است و در مراحل پايين‏تر (يعنى در مورد پاره‏اى از اعمالى كه قُبح وزشتى آن براى افراد پايين‏تر نيز كاملاً قابل درك است) نمى‏توان بلوغ و عقل كامل را شرط دانست.
3. در مورد اين كه آيا حشر حيوانات، شبيه حشر انسان است، يعنى، آنان هم مبعوث شده و اعمالشان حاضر مى‏شود و بر طبق آن پاداش و كيفر مى‏بينند يا نه؛ بايد گفت: معناى حشر اساسا همين است؛ چرا كه حشر در لغت به مفهوم جمع كردن افراد و سوق دادن آنان به سوىانجام كارى است. از آياتى مانند «انّا من المجرمين منتقمون؛ مسلما ما از مجرمان انتقام خواهيم گرفت» (سجده / 22). و «فلاتحسبن‏اللّه مُخلف وعده رُسُلَه ان‏الله عزيز ذوانتقام؛ پس گمان مبر كه خدا و عده‏اى را كه به پيامبرانش داده، تخلّف كند؛ چرا كه خداوند قادر و انتقام گيرنده است» (ابراهيم، 47). و آيات مشابه آن استفاده مى‏شود كه حكمت حشر، اِنعام و انتقام (جزاى احسان و ظلم) است و چون اين دو وصف، در بين حيوانات نيز وجود دارد و اجمالاً بعضى ازآنها را مى‏بينيم كه در عمل خود ظلم مى‏كنند و برخى ديگر را مشاهده مى‏كنيم كه احسان را رعايت مى‏كنند؛ از اين رو بايد بگوييم كه حيوانات نيز حشر دارند، (ر.ك: الميزان، ج 7، صص 75 ـ 78، ذيل تفسير آيات 37 ـ 55 سوره انعام و تفسير نمونه، ج 5، صص 224 ـ 227).
کشتن حشرات موذي و حيواناتي كه اگر آنها را نكشند باعث اذيت و ضرر مي شوند و يا با بهداشت محيط و منزل و سلامت انسان منافات دارند, مانند سوسك و مار و عقرب و موش اشکال ندارد و گناه نيست. ولي بهتر است از كشتن حشرات و حيواناتي که اينچنين نيستند و آزاري ندارند, خودداري شود زيرا در روايت آمده که اگر کسي حيواني را بدون جهت بکشد فرداي قيامت مورد مؤاخذه قرار مي گيرد. در برخي روايات كشتن حشراتي مانند مورچه مجاز شمرده شده است. در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است: « لابأس بقتل النمل آذتك لولم توذك»؛ «كشتن مورچه اشكالي ندارد چه آزاري به تو برساند و چه نرساند. (بحار، ج64، ص268) و در برخي از كشتن زنبور نهي شده است.(همان، ص267) و در برخي روايات كشتن پشه و كك در صورت آزار رساندن مانعي ندارد(همان، ص311) كشتن حيواناتي شبيه مار و عقرب مورد تأكيد روايات است اما اين مسئله كه كشتن حيوانات و حشرات تأثير منفي در معنويات انسان داشته باشد و آثار سوء معنوي به دنبال داشته باشد، ظاهرا اگر اين كار با غرضي معقول و مقبول شرع و عرف انجام شود، چنين تبعات و اثر سويي به دنبال ندارد ولي اگر بدون دليل و به قصد تفريح و سرگرمي و اغراض ديگري انجام پذيرد و حيواني بدون دليل كشته و يا مورد آزار قرار گيرد احتمال دارد آثار سوء معنوي به دنبال داشته باشد. چنان چه در روايات آمده است كه اذيت و آزار زني نسبت به گربه و محروم كردن او از آب و غذا، موجب جهنمي شدن و ورود او به آتش گرديد. البته در برخي افراد كه حالات معنوي بالا و خاصي دارند، ممكن است كشتن حيواناتي كه براي ديگران آثار سويي به دنبال ندارد و امري جايز است براي آنها متناسب با حالات خاص روحي و معنوي آنها، مضر باشد و مانع ارتقاي بيشتر معنوي آنها گردد ولي اين امري موردي و خاص است نه فراگير و عام.

منبع :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها