لطفا در مورد عقل، شعور و احساس، توضيحات کلي داده و رابطه آنها را با هم بگویيد؟

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
عقل و احساس
عقل
عقل به گفته لسان العرب و مفردات راغب در اصل از عقال به معناي طنابي است كه بر پاي شتر مي‏بندند تا حركت نكند. از آن جا كه نيروي خرد، انسان را از كارهاي ناهنجار باز مي‏دارد، اين واژه بر آن اطلاق شده است.
بعضي ديگر از كتب لغت مانند صحاح عقل را به معناي حَجْر و منع تفسير كرده‏اند و بعضي مانند قاموس به معناي علم به صفات اشيا از حُسن و قبح و كمال و نقصان گفته‏اند.
یافته های عقلی همواره کلی اند و معلوم ومتعلق آنها نیز اموری مجردند. برای رسیدن به درکی کلی ، نفس آدمی از صورتهای جزئی شکل گرفته در خود به کمک حواس و نظر به مشترکات آنها و حذف تفاوتهایشان به صورتی کلی که قابل انطباق بر افراد بسیاری است دست می یابد ، و همین را صورت عقلی گویند. مثلا ، فرد با دیدن علی ، حسن ، حسین و ... و با شکل گیری تصویری از هر کدام در نفس او و حذف خصوصیات جزئی و خاص هر یک به مفهوم کلی انسان در مورد آنها می رسد و صورتی را موجب می شود که صورت عقلی می گویند.
شعور
شعور یعنی حس کردن ، دریافتن ، ادراک کردن ، اطلاع و آگاهی یافتن. نفس در عین اینکه جولانگاه حالات مختلف یا بعبارت صحیح تر خود آن حالات است ، بوجود آنها نیز آگاهی دارد و از این حیث کسی را ماند که هم خواننده است و هم مستمع. بنابراین ، عالم و معلوم یکی است ، از این رو که خود کیفیات نفسانی است آنرا نفس گویند و از این جهت که علم بدان کیفیات دارد شعور یا وجدان خوانندش.
چون ادراک بدون استنباط باشد آن را شعور گویند و چون متوفق بر حصول تمام معنی حاصل شده ، باشد تصورش خوانند.
صدرا گوید (اسفار ، ج1 ، سفر 1 ، ص119) شعور عبارت از ادراک بدون استنباط است و اول مرتبت حصول علم به قدرت عاقله است و چنان می نماید که شعور ادراک متزلزل است و از این جهت در حق خدا اطلاق نشده است. ( فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا ، دکتر سید جعفر سجادی ، ص 274) <
احساس
احساس یعنی درک شیء مادی که نزد مدرک حاضر است و دارای هیات خاصی از جمله زمان ، مکان ، کیفیت ، کمیت ، و ... است که به کمک یکی از قوای حسی تحقق پیدا می کند. شرط درک حسی جزئی بودن آن و مادی بودنش است. بر خلاف درک عقلی که امری کلی است و شرط متعلق آن نیز مادی بودن نیست. البته باید خاطر نشان کرد که ، نهایتا امر محسوس توسط عقل درک می شود و ابزار حسی تنها داده ها را به عقل می رسانند. در واقع ، آنچه در فرایند حسی روی می دهد این است که قوای حسی مواد و اطلاعاتی را به عقل می دهند و موجب ایجاد تصویری به کمک قوه تخیل در عقل می گردند و در واقع ، همین صورت است که اولا و ذاتا متعلق درک عقل و معلوم او واقع می گردد و چون همچون آینه ای عمل می کند می تواند از واقعیت خارجی خبر دهد.
رابطه بین احساس و عقل
الف) اگر مقصود از احساس مدركات قواى حسى مثل احساس گرما، سرما، شيرينى، تلخى، درد، لذت و است، هيچ ربطى به قوه عقل ندارد.
ب) ولى اگر منظور از احساس عواطف و گرايش‏ها باشد، برخى از آنها مى‏تواند ناشى از عقل باشد مثلًا وقتى عقل مفيد بودن چيزى را براى انسان تشخيص داد، انسان مى‏تواند گرايش خود را براساس آن تنظيم كند و احساس علاقه به آن را در خود پديد آورد.
خلاصه کلام
اولین مرحله درک به کمک حواس روی می دهد و حواس داده ها را به عقل می رسانند و پس از آن و با شکل گیری صورتهای جزئی در ذهن رفته رفته عقل با اعمال امالی روی آنها به امری کلی می رسد و درک عقلی با صورت عقلی حاصل می شود. اولین مرحله ای عقل امری را درک می کند بدون اینکه استنباطی روی دهد شعور و درک تحقق می یابد.
البته با تذکر داد که ، آنکه درک می کند نفس آدمی است که امری مجرد و غیر مادی و دارای قوای متعددی از جمله حس ، تخیل ، و تعقل است و همه اینها مراتب و قوای ادراکی نفس اند و در واقع ما با نظر به امور صادر شده از نفس برای او قوای متعدی قائل شده ایم وگرنه نفس امری بسیط و غیر مرکب و غیر مادی است.
معناي عقل در آیات و روایات
در آيات و روايات - كه دو منبع اصلى و اصيل شناخت اسلام است - به طور صريح از «عقل» تعريفى ارائه نشده و به صورت مرسوم در باب تعريفات، ماهيت آن در قالبى مشخص مطرح نگشته است؛ امّا با تعابير و لحن‏هاى گوناگون به صفات و لوازم عقل و عاقل اشاره شده كه بدين وسيله مى‏توان تا اندازه‏اى به برخى از شعاع‏هاى «عقل» دست يافت. از اين رو، با استفاده از قرآن و احاديث كوشش مى‏كنيم در اين مجال اندك برخى از اين شعاعها را در ذيل چند امر بيان كنيم:
1 - معناى اصلى عقل، بستن و نگه‏داشتن است و به همين جهت ادراكى كه انسان دل به آن مى‏بندد و چيزى را با آن درك مى‏كند، عقل ناميده مى‏شود. همچنين نيرويى كه به واسطه آن خير و شر و حق و باطل را از يكديگر تشخيص مى‏دهد، عقل نام دارد و مقابل آن جنون، سَفَه و جهل است.
در ديدگاه قرآن، عقل موهبتى الهى است، كه آدمى را به سوى حق هدايت مى‏كند و از گمراهى نجات مى‏دهد. به فرموده علامه طباطبايى: «قرآن شريف عقل را نيرويى مى‏داند كه انسان در امور دينى از آن بهره‏مند مى‏شود و او را به معارف حقيقى و اعمال شايسته رهبرى مى‏كند و در صورتى كه از اين مجرا منحرف گردد، ديگر عقل ناميده نمى‏شود. منظور از عقل در قرآن شريف، ادراكى است كه در صورت سلامت فطرت، به طور تامّ براى انسان حاصل مى‏شود». الميزان، ج 2، ص 250.
2 - در قرآن كريم 49 بار از مشتقات ماده «عقل» استفاده شده است و در عين حال، واژه‏هاى ديگرى مترادف با عقل تلقى گشته است همچون حلم (طور/32)، نُهى‏ (طه/54 و 128)، حجر (فجر/5)، قلب (ق/37، حج/46، توبه/87 و 127) و لُبّ (آل عمران/7، رعد/19، زمر/18، غافر/54).
3 - در روايات نيز عقل، ابزارى براى شناخت حقايق تلقى شده است. امام صادق(ع) در عبارتى از يك روايت بسيار جالب و طولانى مى‏فرمايد: « ... عقل است كه خدا انسان‏ها را به آن آراسته و روشنى بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه عقل، آفريدگار خود را شناخته و خوب را از بد تميز داده‏اند؛ و شناخته‏اند كه تاريكى در نادانى و روشنايى در آگاهى است. اين چيزى است كه عقل، آنان را به آن رهنمون شده است . (اصول كافى، ج اوّل، كتاب العقل و الجهل، روايت 35) 

منبع :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها