انسان به دليل برخورداري از نفخه روح الهي، داراي شرافت و احترام است و به همين ‏دليل، مسجود فرشتگان است

چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰


حقوق اساسي انسان‏

مقدمه‏

از مباحث بسيار مهم و اساسي در موضوع انسان ‏شناسي، شناخت و تعيين حقوق ‏اساسي انسان است. قرآن كريم با توجه به ابعاد وجودي انسان، حقوقي را براي او به رسميت ‏شناخته است. رعايت و تأمين اين حقوق، ضمن مصون نگه‏ داشتن انسانيت انسان از آسيب و خدشه، موجبات رشد و تعالي و شكوفايي استعدادها و قابليت‏ هاي فطري او را نيز فراهم‏ مي‏ سازد. مهم‏ترين اين حقوق از منظر اسلام به قرار زير است:

1. حق حيات

انسان حق حيات دارد و هيچ ‏كس نمي ‏تواند اين حق را از او سلب نمايد. به همين دليل قتل ‏نفس از نظر اسلام حرام است و اگر كسي با قصد و اراده آگاهانه و خارج از ضوابط شرعي‏ كسي را بكشد، دچار غضب، لعنت و عذاب ابدي در آتش سوزان جهنم خواهد بود: «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِيهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباًعَظِيم؛ و هر كس عمداً مؤمني را بكشد، جزاي او دوزخ هميشگي است؛ خداوند بر او خشم گيرد و لعنت كند و براي او كيفر بزرگي مهيّا كرده است.» (نساء،آیه 93) هم چنين، از نظر قرآن چنان چه انساني - جز به قصاص يا مجازات به خاطر فساد در زمين - كشته شود، مانند آن است كه همه انسان‏ ها كشته شده ‏اند و متقابلاً اگر كسي موفق به نجات يك ‏انسان از مرگ شود، آنقدر ارزشمند است كه گويا همه انسان‏ ها و بشريت را نجات داده است:«مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَاالنَّاسَ جَمِيع» (مائده،آیه 32) در فرهنگ قرآن، نه تنها كشتن ديگري حرام و موجب عذاب الهي است، بلكه خودكشي‏ هم به شدت تحريم شده و عمل كساني كه دست به خودكشي مي ‏زنند، به مثابه آن است كه‏ گويي با خداوند سر ستيز دارند و مرتكب ستم مي‏ شوند و كيفر آنان آتش دوزخ خواهد بود:(315) «وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً * وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْوَاناً وَظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَاراًوَكَانَ ذلِكَ عَلَي اللّهِ يَسِير» (نساء،آیه29 و 30) از حكمت‏ هاي تشريع حكم قصاص در اسلام نيز پيشگيري از رواج قتل و آدم ‏كشي و تضمين حق حيات انسان‏ ها عنوان شده است:«وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ؛ اي خردمندان! براي شما در حكم‏ قصاص، زندگي تضمين حق حيات‏ است!» (بقره،آیه 179)

2. حق كرامت

يكي ديگر از حقوق اساسي انسان از منظر اسلام، حق كرامت است. از نظر قرآن كريم، انسان به خاطر ماهيت وجودي ‏اش كه اشرف آفريده ‏هاي خداوند است، ذاتاً كريم و شريف ‏است و اين جايگاه والاي او بايد محترم شمرده شود و تحت هيچ شرايطي آسيب نبيند:«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي‏آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَي‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ‏خَلَقْنَا تَفْضِيل؛ و به راستي كه ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم و آنها را بر مركب‏ هايي كه در خشكي و دريا روان است، سوار كرديم و از خوراكي ‏هاي پاكيزه به آنان روزي داديم و او را بر بسياري ازآفريده‏ هاي خود برتري بخشيديم.»(اسراء،آیه 70) انسان به دليل برخورداري از نفخه روح الهي، داراي شرافت و احترام است و به همين ‏دليل، مسجود فرشتگان است:«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ؛ پس اي فرشتگان‏، آن گاه كه او (آدم) را موزون و استوار كردم و از روح خود در وي دميدم، بر اوسجده كنيد!». (ص،آیه72) و (حجر،آیه 29)

انسان به خاطر ظرفيت و قابليت وجودي خاص خود، نه تنها كرامت و حرمت ذاتي دارد،بلكه مي‏تواند با كسب تقوا(316) و ايمان(317) و جهاد در راه خدا،(318) انجام عمل صالح،(319) پذيرش حق و توصيه بدان و پايداري در راه حق،(320) امر به معروف و نهي از منكر(321) و دانش‏ اندوزي وحكمت ‏آموزي و به طور كلي آراستن خود به فضايل و پيراستن وجود خود از رذائل و تخلّق به ‏اخلاق‏اللَّه،(322) خود را به خداوند نزديك‏تر كند و نسبت به ديگر هم نوعان خود از كرامت ‏اكتسابي بيشتري هم برخوردار شود و اين نيز از جمله حقوق اساسي و به رسميّت شناخته‏ شده اوست كه بايد ميدان و زمينه چنين ارتقاء و تعالي هم براي او فراهم باشد.(323)

3. حق مساوات‏

دين مبين اسلام، بشر را يك خانواده مي ‏داند كه فرزندي نسبت به آدم(‏ع) و بندگي نسبت ‏به خداوند آنها را گرد هم آورده است. همه مردم در اصل و شرافت انساني و تكليف و مسئوليت برابرند؛ بدون هرگونه تبعيض ‏از لحاظ نژاد، رنگ، زبان، جنس يا وضعيت مادي و اجتماعي و نظاير آن؛ زيرا اين تفاوت‏ هاي ‏جزئي و ظاهري تأثيري در حقيقت وجودي و انسانيت انسان ندارد و تنها نشانه‏اي براي‏ شناخته شدن و تشخيص بهتر گروه‏ هاي انساني است: «يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَي‏ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَاللَّهِ‏أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِير؛ اي مردم، ما شما را از يك مرد (آدم) و يك زن (حوّا) آفريديم و آن گاه شما را گروه‏ ها و قبيله ‏ها گردانيديم تا يكديگر را بهتر بشناسيد. گرامي ‏ترين شما نزد خداوند باتقواترين شما است وخداوند (به حال شما از جهت ميزان تقوا) دانا و آگاه است.» (حجرات،آیه 13)
پيامبر اعظم‏(صلي الله عليه وآله) نيز در بيان اين حقيقت فرموده است:«الناس سِواءٌ كأسنان المشط؛ مردم با هم برابرند همانند دندانه ‏هاي شانه!» (324) بنابراين، انسان‏ها در برابر شرع و قانون مساوي هستند و تنها با توجه به تلاشي كه در ارتقاء كرامت اكتسابي خود به عمل مي ‏آورند به خداوند نزديك‏تر مي‏ شوند.(325)

4. حق آزادي‏

مفهوم آزادي و حدود آن از شمار مباحث اساسي است كه در همه مكتب‏ هاي فكري ‏مطرح بوده و صاحبان انديشه در حوزه‏ هاي سياسي، اجتماعي، فلسفي، امنيتي، اقتصادي و...به فرا خور مباني فلسفي خود درباره آن آراء مختلفي را بيان كرده ‏اند. علاوه بر آن بايد توجه داشت كه اين موضوع از دو جهت بايد مورد ملاحظه قرار گيرد؛ يكي از جهت تبيين ساختار نظام ‏مند انسان و ديگري از منظر حقوق. در نگاه اوّل بحث جنبه ‏حكمت نظري دارد و از بود و نبود آزادي سخن به ميان مي‏ آورد و در نگاه دوم، از بايد و نبايدهاي آزادي بحث مي‏ شود كه مربوط به حوزه اخلاق، حقوق و فقه است. بنابراين، بحث آزادي انسان يك بعد تكويني دارد و يك بعد تشريعي كه در ادامه بدان‏پرداخته مي‏ شود.(326)
4 - 1. آزادي تكويني‏
انسان در نگاه قرآن، مختار است نه مجبور؛«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكُفُرْ؛ بگو (اين قرآن)حقي است كه از جانب پروردگارتان (عرضه مي‏ شود)؛ پس، هر كس بخواهد بدان ايمان مي‏ آورد و هر كس بخواهد كافر ميشود.» (كهف،آیه29) از نظر قرآن، هر كس در گرو عملكرد خويش است:«كُلُّ  نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ»(مدثر،آیه38)
انسان هر عملي كه انجام دهد، چه خوب و چه بد، نتيجه آن متوجه خود او خواهد بود:«إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَ» (اسراء،آیه 7) خداوند هدايت خود را به بشر عرضه مي ‏كند؛ خواه سپاسگزار و  پذيرنده هدايت الهي ‏باشد و خواه ناسپاس و روي گردان از حق:«إِنَّا  هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُور» (انسان،آیه3)
4 - 2. آزادي تشريعي‏
از اين جهت، آزادي انسان محدود به حدود الهي است، يعني انسان تا جايي آزاد است كه‏ حدود و مقررات الهي به او اجازه داده است:«تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَ ؛ اين‏ ها حدود الهي هستند پس، به آنها نزديك نشويد.»(بقره،آیه187) ، «تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُولئِكَ  هُمُ الظَّالِمُون؛ اين ها حدود الهي هستند، پس از آنها تجاوز نكنيد و هر كس از حدود الهي تجاوز كند، ستمگر است.» (بقره،آیه 229) ، «وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ؛ و هر كس از حدود خدا تجاوز كند، به خود ستم روا داشته است.» (طلاق،آیه 1) و «وَمَن يَعْصِ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خَالِداً فِيهَ؛ و هر كس خدا و پيامبر خدا را نافرماني كند و از حدود الهي تجاوز كند، خداوند او را در آتشي ‏اندازد كه جاودانه در آن آتش باشد.» (نساء،آیه 14)
علاوه بر حدود الهي، موارد ديگري نيز وجود دارد كه در عرصه زندگي دنيايي، آزادي ‏انسان را محدود و مقيد مي ‏سازد. از جمله اين موارد مي‏ توان به نمونه‏ هاي زير اشاره كرد:
 كرامت ذاتي و شرافت انساني؛ به اين معني كه هر عاملي موجب نقض اين كرامت شعر اوشرافت ذاتي انسان را مخدوش كند، ممنوع است.
 حقوق و حريم ديگران؛ از نظر اسلام، جان، مال، خانواده (ناموس)، عِرض و آبروي همه ‏انسان‏ ها - به ويژه مؤمنان - محترم است. به همين دليل، به بهانه برخورداري از آزادي، نمي‏ توان‏ حقوق و حريم ديگر انسان‏ها را ناديده گرفت.
 رعايت حق ‏اللَّه: خداوند، در نگاه قرآن حقوقي بر انسان‏ها دارد كه نمي‏ توان به بهانه‏ آزادي و اختيار اين حقوق را ناديده انگاشت. مانند: حق توحيد، حق ايمان، حق تقوا، حق‏ بندگي و اطاعت، حق اخلاص در مقابل عجب و ريا و... .
بنابراين، بايد گفت: انسان آزاد و مختار است ولي، از سوي ديگر مسئول و مكلّف هم ‏مي‏ باشد و بايد در برابر همه نعمت‏ هايي كه در اختيار او گذاشته شده، روزي پاسخگو هم ‏باشد: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيم» (تكاثر،آیه 8)
4 - 3. مصاديق آزادي‏
الف - نفي بردگي (به هر صورت): از نظر قرآن، رسالت نبي مكرّم اسلام برداشتن هر گونه ‏غُل و زنجيري است كه ممكن است از سوي عوامل مختلف دروني و بيروني بر دست و پاي ‏انسان بپيچد و او را از رسيدن به مقصد والايي كه در پيش دارد، باز دارد:«وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ»(اعراف،آیه157)
قرآن ناطق، امام علي(‏ع) نيز در نهج ‏البلاغه تأكيد مي ‏كند كه اي انسان، خداوند تو را آزاد آفريده، پس خود را برده كسي قرار مده:«لاتكن عبد غيرِك وقد جعلك‏اللَّه حُرّاً» (327)
ب - آزادي در دين و عقيده: از نظر اسلام، ايمان و عقيده كه حقيقتي باطني و قلبي است، با زور، اجبار و اكراه تناسبي ندارد و هر كس آزاد و مخيّر است كه عقيده ‏اي را بپذيرد و بدان‏ پاي‏بند باشد يا نپذيرد و از آن سرپيچي كند:(328) «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ؛ هيچ اجباري در دين نيست؛ بهراستي كه مسير رشد (سعادت) از مسير گمراهي آشكار شده. هر كس بخواهد مي ‏پذيرد و هر كس نخواهد نمي‏ پذيرد.»(بقره،آیه 256)
براي نفي همين اجبار و اكراه است كه خطاب به پيامبر اعظم(‏ص) (329) با عتاب مي‏ فرمايد: «آيا تو مي‏ خواهي مردم را وادار كني تا ايمان بياورند؟» و در جاي ديگر، با تأكيد ياد آور مي ‏شود كه‏ تو درباره اين كه مخاطبات تو ايمان بياورند يا نياورند، بر آنان سلطه و سيطره‏اي نداري:«إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ؛ تو (اي پيامبر) فقط يادآوري كننده اي؛ بر آن سيطره‏اي نداري.» (غاشيه،آیه21و22) براساس همين منطق است كه به عنوان يك اصل اساسي در شيوه دعوت پيامبر اسلام‏ تأكيد مي شود كه با صراحت اعلام نمايد كه او و پيروانش دعوت خود را همراه با بينش و بصيرت عميق، روشن، عملي و منطقي ارائه مي‏ نمايند و هرگز براي جلب‏ نظر مخاطبان خود از نا آگاهي آنان و يا روش ‏هاي فريبكارانه و غير منطقي استفاده نخواهد كرد:«قُلْ هذِهِ سَبِيلي أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلَي‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي»(يوسف،آیه108) و در تمجيد از بندگان حقيقي خداوند اين ويژگي مورد توجه است كه آنان نظريات‏مختلف را مي ‏شنوند و از ميان آنها بهترين نظر را برمي‏ گزينند:«فَبَشِّرْ عِبَادِي الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ؛ پس، به آن گروه از بندگانم كه سخن را مي‏ شنوند و بهترين آن را بر مي‏ گزينند، بشارت بده.»(زمر،آیه18و17)
4 - 4. آزادي بيان‏
در نگاه قرآن، انسان همراه با آزادي و اختيار، مسئول و مكلّف نيز مي ‏باشد و بايد در برابر انواع نعمت‏ هايي كه خداي هستي آفرين در اختيار او گذارده پاسخگو باشد. يكي از بزرگ‏ترين و ارزشمندترين نعمت‏ هاي الهي، نعمت توانايي كسب معرفت و در اختيار داشتن ابزارهاي مورد نياز و مناسب براي شناخت پديده‏ ها و حقايق است كه به او ارزاني‏ شده است؛ ابزارهايي مانند چشم و گوش و دل(كانون اصلي ادراك حقايق). به همين دليل، بايد به بهترين نحوه از اين نعمت‏ هاي استفاده كند و جز از طريق كاربرد ابزارها و روش‏ هاي معتبر شناخت و دريافت حقايق درباره آنها ابراز عقيده نكند. همين ‏طور اگر حقيقتي را دريافت، مسئوليت دارد كه در هنگام لزوم آن را بر زبان آرد و بيان كند و در وقت ضرورت درباره حق گواهي دهد:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُول» (اسراء،آیه36)
علاوه بر اين، روش اصلي اسلام در دعوت خود، دعوت با دليل و برهان، دعوت به تفكر، تعقل، استدلال، بصيرت و آگاهي است و اساساً يكي از رسالت ‏هاي اصلي انبياء الهي(‏ع)‏پرورش استعدادهاي خدادادي، تربيت عقلاني و تقويت خرد ورزي انسان‏ها بوده (330) و لازمه ‏اين روش، رعايت اصل آزادي بيان و احترام به حق آزادي ابراز عقيده است.
از سوي ديگر، در شيوه مديريت اسلامي، اصل شورا يك اصل اساسي و خدشه‏ ناپذير است تا جايي كه خودِ پيامبر اعظم‏(صلي الله عليه وآله) - كه به منبع لايزال، عميق و اطمينان ‏بخش الهي متصل ‏است - مأموريت دارد كه در امور مردم (جز درباره حدوداللَّه و امراللَّه) آن جا كه موضوع‏ مربوط به نحوه انجام تكليف (أمرُهم) مي‏ باشد، با آنان به راي‏زني و مشورت و هم فكري ‏بپردازد:«فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر؛(اي پيامبر) از آنان درگذر و بر ايشان درخواست آمرزش نما و در كارها با ايشان راي‏زني كن.» (آل عمران،آیه159) بديهي است كه در صورت نبود آزادي بيان، امكان چنين مشاركت وسيع و فراگير در فرايندهاي تصميم ‏سازي و تصميم‏ گيري وجود نخواهد داشت. در كنار اين مباني محكم وغيرقابل انكار بايد توجه داشت كه گفتمان اصلي در تبادل انديشه و نظر نيز جدال أحسن است و در جدال احسن به ناچار بايد به طرف مقابل اجازه ابراز عقيده و بيان ديدگاه‏ هاي خودرا داد و بدول اجبار و اكراه و با منطق و استدلال او را اقناع نمود:(331) «وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛ (اي پيامبر) با آنان به شيوه ‏اي كه نيكوتر است ستيز(فكري) نما.» (نحل،آیه125)

5. حق تعليم و تربيت‏

در فرهنگ قرآن، فلسفه اصلي بعثت انبيا(ع) تعليم و تربيت انسان است. برخورداري از حق آموزش و پرورش و آشنايي با معارف و حقايق و مهارت‏ هاي مورد نياز زندگي سالم و سعادتمند از جمله حقوق اساسي انسان است كه بايد به رسميت شناخته شود و كسي حق‏ ندارد آن را انكار كند و يا انساني را از دسترسي به اين نعمت عظيم الهي باز دارد. با برخورداري از اين حق اساسي است كه انسان مي ‏تواند خود را از ناداني و سرگشتگي ‏رها سازد و مسير رستگاري و موفقيّت را با اطمينان ادامه دهد:« يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ؛ (پيامبر) براي مردمان، نشانه ‏هاي روشن خدا را بيان مي‏ كند، آنان را به بهترين وجه رشد مي ‏دهد و كتاب خدا و حكمت را به آنان مي ‏آموزد.»(جمعه،آیه2) (332)

6. حق مالكيت و برخورداري از حاصل دست رنج و تلاش خود

اسلام حق مالكيت را به عنوان يكي از حقوق ‏اساسي انسان به رسميت شناخته و به ‏شيوه‏ هاي گوناگون آن را تثبيت كرده است. از نظر قرآن، زمين و آن چه در آن است، در استخدام انسان و براي تأمين نيازهاي مختلف او قرار داده شده است و انسان مأموريت دارد تا در مسير تأمين معاش خود، زمين را نيز آباد نمايد:«هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَه؛ خداوند شما را از زمين آفريد و آبادي آن را نيز به دست شما سپرد.»(هود،آیه61) در منطق اسلام، زمين، زمين خداست و بندگان هم بندگان خداهستند، و هر كس زمين باير و بلااستفاده ‏اي را آباد كند، براي اوست:«الأرضُ أرض‏اللَّه و العبادُ عبادُاللَّه؛ من أحْيامَواتاً فِهي له» (333) به طور كلي، انسان مالك دست رنج و حاصل كار و تلاش(334) خود است و به جز اين نبايد از راهي‏ كه تلاش براي آن نكرده و ارزشي بر آن اضافه نشده، درآمدي كسب كند و حاصل دست رنج ديگران‏ را بي‏ دليل تصاحب نمايد.

جمع‏ بندي و نتيجه ‏گيري‏

 شناخت و تعيين حقوق اساسي انسان از مباحث بسيار مهم انسان شد. اسلام با توجه به شناختي كه از ماهيت، حقيقت وجودي و ابعاد وجودي انسان و فلسفه‏ وجودي او ارائه مي‏ دهد، حقوق اساسي چندي را براي او به رسميت شناخته است كه بايد محترم شمرده شوند. مهم‏ ترين اين حقوق عبارتند از: حق حيات، حق كرامت، حق مساوات، حق آزادي، حق تعليم و تربيت، و حق مالكيت دست رنج و حاصل تلاش خود
------------------------------------------
پی نوشت ها:
315) ر.ك: تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 3، ص 356؛ تفسير مجمع ‏البيان و تفسير نورالثقلين، ذيل آيه مزبور.
316) سوره حجرات(49)، آيه 13.
317) سوره مجادله(58)، آيه 11.
318) سوره نساء(4)، آيه 95.
319) سوره تين(95)، آيه 5.
320) سوره والعصر(103)، آيه‏ هاي 1 تا 3.
321) سوره آل‏عمران(3)، آيه 110.
322) سوره جمعه(62)، آيه 2.
323) موضوع كرامت انسان در مقاله مستقلي به تفصيل ميان شده كه مي ‏توان به آن مراجعه نمود.
324) بحارالانوار، ج 75، ص 251، حديث 99.
325) بايد ياد آور شد كه برخي تفاوت‏ هاي طبيعي ميان زن و مرد وجود دارد كه براي ثبات و قوام زندگي خانوادگي و استمرار حيات طبيعي جامعه بشري لازم است و تساوي در همه امور را براي زن و مرد غيرمنطقي مي‏ كند، مانند:امامت، قضاوت، مرجعيت ديني و... زيرا ممكن است به نقش طبيعي و مادرانه زن آسيب بزند و يا به دليل سنگيني ‏مسئوليت موجب برهم خوردن نظام خانواده گردد.
326) ر.ك: حيات حقيقي انسان، عبداللَّه جوادي آملي مركز نشر اسراء، 1382ش، ص 151.
327) نهج ‏البلاغه، صبحي صالح، نامه 31.
328) البته هر كس ايمان نياورد و به عقيده درستي پاي‏بند نباشد، لاجرم پيامدها و تبعات ناگوار آن را نيز بايد بپذيرد.
329) «أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّي‏ يَكُونُوا مُؤْمِنِين ؛ آيا تو مي‏ خواهي مردم را وادار كني تا ايمان بياورند؟» يونس،آیه 99.
330) يُثيروا لهم دفائن العقول؛ نهج ‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه اول.
331) درباره تعارض ظاهري موضوع ارتداد با آزادي در عقيده و بيان و فلسفه مجازات شديد مرتد در آيين مقدس ‏اسلام مي‏ توان به مضامين آيه ‏هاي 120 و 217 سوره بقره و آيه 72 سوره آل‏ عمران و تفسير ذيل آنها مراجعه كرد ازجمله تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي و ديگران، ج 2، ص 464 و 648.
332) درباره معناي دقيق تزكيه، ر.ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 20، ص 429.
333) پيامبر اكرم‏(ص)، نهج الفصاحه، حديث شماره 1051.
334) «وَأَن لَّيْسَ لِلاِْنسَانِ إِلَّا مَا سَعَي» (نجم،آیه39)؛ فلسفه تحريم ربا، ممنوعيت تصرف بي‏اجازه اموال ديگران و... درهمين راستا قابل توجه است.

منبع:سراج نت

پربازدیدها

پربحث‌ها