درباره نفي شباهت انسان و خدا يکسري اطلاعات مي خواستم. هر جا رفتم چيزي در اين مورد پيدا نکردم. زمينه تحقيق درسيم مي باشد که دغدغه فکري نيز شد که چرا هيچ جا در اين زمينه موضوعي يافت نمي شود با وجود اينکه انسان از روح خداست؟

چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
تفاوت انسان و خدا
 تفاوت هاي بنياديني که ميان خدا و انسان است اين است که او واجب الوجود، کمال ذاتي و مطلق، ازلي و ابدي، کاملا فرا جسماني و غير مرکب، علم مطلق، قدرت مطلق، و حيات و اختيار مطلق است ولي انسان ممکن الوجود، داراي کمالات افاضي و محدود، مرکب از جسم و روح است. انسان ظهور است و خدا ذات هستي, ولي در مورد شباهت به خداوند به مطالبي وجود دارد كه مي توان به آنها پرداخت.
به طور كلي مي توان گفت: چيزي كه اديان در پي آن هستند, شباهت يافتن انسان در تکامل اختياري خود به خداوند است. هدف نهايي همه اديان الهي و اسلام, قرب الهي و نزديكي انسان به خدا است و قرب و نزديكي عبارت ديگري از شباهت يابي انسان به خداوند است. خداوند به لحاظ ذات مثل و شبيهي ندارد و فرد است, ولي به لحاظ صفات و كمالات. انسان از آن نظر كه مظهر پروردگار است مي تواند به مقدار ظرفيت خود, مظهر تمامي اسماء و صفات و كمالات الهي شود و به خدا نزديك و شبيه گردد. البته همه اينها در پرتو فيوضات الهي انجام مي پذيرد و همه از آن اوست. ساير پديده ها هم هر يك از يك نظر و منظر و با برخي از اسمايي كه در آنها ظهور يافته به خداوند شبيه اند و قرب دارند.
شباهت هاي انسان و خداوند را مي توانيد در صفاتي مانند حيات, علم, قدرت, اراده و خلاقيت و مانند آن بيابيد و در اين زمينه تحقيق نماييد. در برخي روايات آمده است كه (ان الله خلق آدم علي صورته).معني اين حديث اين است كه خداوند آدم را به صورت خود آفريد، يعني صفاتي به او داد كه پرتوهايي از صفات خود او ( خداوند ) بودند واين جاست كه وقتي انسان مورد ملاحظه ودقت قرارمي گيرد خداوند شناخته مي شود (من عرف نفسه فقد عرف ربه). انسان به لحاظ مرتبه خلقتي داراي صفاتي مي گردد كه پرتو صفات خداوند است. براي بيان اينكه انسان داراي اين منشأ ‌ومظهر است مي فرمايد : ( نفخت فيه من روحي )حجر /29صاد /72 . نه اينكه خود روحي داشته باشد و بعد از آن روح مقداري جدا كند و در انسان بدهد.گويي فرموده است در انسان حيات و صفاتي قرار داده ام كه پرتو هايي از صفات خودم هستند، اما با يك تفاوت، وآن اينكه مثلا علم و قدرت و اراده انسان همان حقيقتي را كه علم وقدرت و اراده خداوند دارد ، دارا است با اين تفاوت كه خداوند در اين صفات مستقل است و انسان وابسته به خداوند.
مقام ولايت تكويني و خلافت انسان در زمين كه قرآن كريم و روايات اسلامي بدان اشاره دارند, بيان گر همين شباهت و قرب صفاتي انسان به خداوند است. اگر انسان به خداوند نزديك نبود, نمي توانست خليفه او باشد و اقتدار ولايي داشته باشد.
از آنچه گفته شد چند نکته به دست آمد:
1. مراد از نفي شباهت خدا، به انسان اين است که خداوند مثل انسان داراي جسم و ترکيب و نياز، و احتياج نيست بلکه خداوند مجرد محض است و داراي ترکيب و جسم نيست و غني و بي نيازي مطلق است.
2. و مراد از شباهت انسان به خداوند اين است که انسان بايد تلاش کند از نظر رفتاري و اوصافي خدايي شود، هر چه انسان به خداوند نزديک تر شود. بيشتر اوصاف الهي در او جلوه گر مي شود و انسان هاي کامل در واقع مظهر تام اسماء و صفات الهي هستند در عين حال مخلوقند، يعني هر چه، دارند از خداوند و عنايت او دارند، و بر اثر قرب الهي پيدا کرده اند.
3. مراد از اين که خداوند «انسان را از روح خود آفريد» اين نيست که يک بخشي از روح خود را جدا کرده به او داده است بلکه مقصود اين است که خداوند مستقيما روح را در وجود آدمي ايجاد نموده و آفريده است و راز اين که «روح خدا» گفته شده در واقع اضافه تشريعي است، يعني به خاطر عظمت و ارزش روح، آن را به خدا نسبت داده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1-تفسير نمونه، ناصر مکارم شيرازي، ج 26، ص 57، ج 12، ص 255
2- خدا در قرآن، دکتر بهشتي
3- آوزش عقايد، بخش اول، مصباح يزدي 

منبع  :پرسمان/معارف

پربازدیدها

پربحث‌ها