
این روند همچنان ادامه داشت تا اینکه از 1330 تا 1375 یعنی حدود چهل و پنج سال در قرن چهاردهم، چهل و هشت محاکمه بزرگ جادوگران و کشتار آنها صورت گرفت.(تفتیش عقاید و در سال 1563 قانون مجازات مرگ با دار در انگلستان تصویب شد.(تاریخچه جادوگری.) و این کشتارها در قرن شانزدهم به اوج خود رسید و سپس روبه افول نهاد.
دقیقاً در قرن شانزدهم شاهد هستیم که آشکارا سحر و جادو به دربار کشورهای اروپایی راه مییابد. در آن دوره پادشاهان جادوگران را برای پیشگویی و مشاوره در امور استخدام کردند که معمولاً یهودی بودند. از جمله لورنز دومدیچی در خدمت هنری دوم پادشاه فرانسه بود و دختر او کاترین به همسری پادشاه در آمد. کاترین و پسرش شارل نهم «نسترا داموس» را به سمت پزشک، منجم، مشاور و پیشگوی خود گماشتند. غیر از او در دربار آنها غیبگویان و جادوگران فراوانی حضور داشتند.(زرسالاران یهود.)
با افزایش نفوذ جادوگران در مقامات بالا و نیز جنایات و افراط کاریهای کلیسا در برخورد با متهمین به جادوگری، دورة سهلگیری آغاز شد و به تدریج از شور اجرای قانون علیه جادوگری کاسته شد و این قوانین معطل ماند، تا اینکه در سال 1951 به دنبال لغو قانون جادوگری، جادوگران رسماً در مجامع عمومی، نشریات، کتابها و بعد رسانههای جمعی به ترویج عقاید خود پرداختند.
ابتدا کشیشها یا رهبران فرقههای جاوی سفید روی صحنه آمدند و نیات و اهداف خیرخواهانة خود را اعلام کردند. ولی در کنار آن فرقههای جادوی سیاه نیز فعالیت خود را توسعه دادند. در این شرایط مخالفتهایی با آنها صورت گرفت اما به جایی نرسید و جادوگران و ساحران همچنان به کارهای خود ادامه دادند و تنها کوشیدند که آشکارا عملی بر خلاف قانون انجام ندهند تا بتوانند به زندگی اجتماعی خود ادامه دهند.
در سالهای 1963 به بعد اخباری از اعمال جادویی نشر پیدا کرد که هیچ منعی برای جادوگران در پی نداشت. در کلیسای مخروبه سنت مری، گور برهم ریختهای کشف شد. استخوانهای مرده را از قبر درآورده و در مراسم مخفیانهای از آن استفاده کرده بودند. چنین گزارشاتی بیوقفه ادامه داشته و هر سال تعدادشان افزایش مییابد.(سیری در تاریخ جادوگری.) در اروپا و آمریکا قلب حیوانات را با خار سوراخ میکنند. تندیسهای مستهجن مومی میسازند، در کلیساها به طرز شرمآوری به مقدسات توهین میشود. البته این کارهایی که سرو صدای آن بلند میشد معمولاً از سوی تازه کارها انجام میگرفت، و افراد حرفهای ترجیح میدادند به عنوان مذهبی بیضرر، بلکه مفید در جامعه شناخته شوند.(سیری در تاریخ جادوگری.)
امروزه جاوی سیاه در پی لذت جسمانی، تضعیف جامعه و اخلاقیات و به انحراف کشاندن جوانان است. پیتر هاینینگ پس از این اظهار نظر توضیح میدهد: «کسانی که وابسته به چنین فرقی هستند به طور مرتب گرد هم جمع میشوند، و غالباً برای تمسخر آیین عشای ربانی مسیحی، مراسمی شیطانی برگزار میکنند و سپس به شرمآورترین شکل، مشغول شهوترانی و هرزگی میشوند. با توهین به اماکن مقدس، گوستانها، به جامعه اهانت میکنند. کسانی را که به گروهشان نمیپیوندند با ارعاب و اخاذی به فساد میکشانند و بدون تردید در بسیاری از طبقات اجتماعی رخنه میکنند. از فعالیتهایشان گزارشات معدودی وجود دارد. کسانی که مایل به ترک گروه یا افشای رازهای فرقه باشند با خطری جدی مواجه میشوند.» (سیری در تاریخ جادوگری. )
آنچه در این بین قابل توجه است اینکه این اعمال آغاز راه شیطانپرستی نیست، بلکه شیطانپرستان در ابتدا، نامی از شیطان نمیآورند و به صورت میهمانی، آیینهای سرّی برای علوم باطنی و حتی عرفان و معنویت و عناوینی از این دست، کار خود را آغاز میکنند و پس از جذب کامل فرد و آمادگی کافی و ایجاد شرایط مناسب، او را به دنیای اسرار خود میبرند، به طوری که دیگر راهی برای خروج نداشته باشد. زیرا برای شیطان نام و آوازهاش مهم نیست، بلکه داشتن پیروانی جاهل و بندگانی تسلیم رضایت بخشتر و خواستنیتر است.
منبع:پرسمان


