
اولين شرط رساندن يك پيام الهي اين است كه از هرگونه وسيلهاي نميتوان استفاده كرد؛ يعني براي اينكه پيام الهي رسانده بشود و براي اينكه هدف مقدس است، نبايد انسان اين جور خيال كند كه از هر وسيله كه شد براي رسيدن به اين هدف بايد استفاده كنيم، ميخواهد اين وسيله مشروع باشد و يا نامشروع. ميگويند: «اَلْغاياتُ تُبَرِرُ الْمَبادي» يعني نتيجهها مقدمات را تجويز ميكنند؛ همينقدر كه هدف، هدف درستي بود، ديگر به مقدمه نگاه نكن. چنين اصلي مطرود است. ما اگر بخواهيم براي يك هدف مقدس قدم برداريم، از يك وسيلة مقدس و حداقل از يك وسيلة مشروع ميتوانيم استفاده كنيم. اگر وسيله نامشروع بود، نبايد به طرف آن برويم.
البته، گاهي بين مصلحت يك حكم با مصلحت حكمي ديگر، تزاحم به وجود مي آيد كه انجام دادن يكي مستلزم باز ماندن از انجام ديگري است و يا ترك يكي از آن دو، مقدمه انجام ديگري خواهد بود. در اين صورت، اگر يكي از آن دو، مهم تر از ديگري باشد و تزاحم بين اهم و مهم باشد، نبايد اهم را فداي مهم كنيم، بلكه به حكم عقل و شرع بايد مهم فداي اهم شود؛ زيرا حكم اهم، مصالح بيشتري در بر دارد و تقديم اهم بر مهم، يك حكم بديهي عقلي است؛ مثلاً كسي در خطر غرق شدن در دريا است و تنها قايقي كه در دسترس است، مال كسي است كه اجازه استفاده از آن را نمي دهد؛ در اين جا ما حق نداريم براي احترام به مالكيت، بگذاريم او غرق شود و در قايق تصرف نكنيم؛ زيرا حفظ جان مسلمان مهم تر از احترام به مالكيت ديگران است. در اين صورت، تصرف غاصبانه قايق جايز خواهد بود و ارزش اخلاقي منفي ندارد؛ زيرا مقدمه منحصر به فرد براي تأمين يك مصلحت مهم تر، كه حفظ جان مسلمان است، خواهد بود.
اين در صورتي است كه يا به حكم قطعي عقل و يا به وسيله نص و حكم شرع، پي به اهميت بيش تر يكي از دو حكم برده باشيم؛ اما اگر در اين كه كدام يك از اين دو مصلحت، اهميت بيش تري دارد، شك داشته باشيم يا راه ديگري براي تحقق هدف مهم تر وجود داشته باشد، در اين صورت نمي توانيم بگوييم كه هدف، وسيله را توجيه مي كند و به بهانه آن، مرتكب يك عمل غير اخلاقي شويم.
بنا بر اين، دو تفاوت عمده هست بين قاعده «اهم و مهم» كه بر مبناي آن، مهم را فداي اهم مي كنيم و آن چه به عنوان »هدف، وسيله را توجيه مي كند« از آن ياد مي شود:
نخست، اين كه دايره قاعده اهم و مهم، بسيار محدودتر است و حكم به توجيه هر وسيله، براي رسيدن به هر هدفي نمي كند كه از كليت »هدف، وسيله را توجيه مي كند« بر مي آيد. دوم آن كه اهدافي كه ما در اين جا در نظر داريم، منحصر در اهداف مادي نيستند و نوعاً اهدافي الهي و معنوي هستند.
بنابراين توجيه شدن وسيله به خاطر هدف و يا نشدن آن قضيهاى كلى نيست كه بتوان حكم قاطعى براى همه موارد آن نفيا و اثباتا ارائه نمود، بلى مىتوان گفت از ديدگاه اسلام در اغلب موارد وسيله نيز بايد مشروع باشد چرا كه تفكيك هدف و وسيله از يكديگر دشوار است، در عالم ابتلا و امتحان انتخاب وسيلهها هم خود نوعى هدف به شمار مىروند در هرصورت نمىتوان براى انفاق كردن دزدى كرد و يا براى اصلاح وضعيت معيشتى به هر وسيلهاى روى آورد.
دليل اين مسأله هم روشن است، زيرا روح و حقيقت شريعت به گونه اي است كه در صورت توجيهپذير شدن آن به وسيله و هدف چيزى از آن باقى نخواهد ماند ولى نبايد پنداشت اين قاعده كلى و سارى و جارى در همه موارد است. قانون اهم و مهم نيز از اصولى است كه در برخى موارد به ميدان مىآيد. مثلاً دروغ مصلحتى در برخى موارد (مانند حفظ جان يا آبروي مؤمن) مجاز شمرده شده است، در اينجا چون مسأله مهمترى در كار است كه عقل و شرع بر اهم بودن آن گواهى مىدهند دروغ مجاز شمرده شده است. البته تشخيص اهم و مهم كارى ساده نيست بلكه نيازمند آگاهى و وقوف بر معيارها و موازين و روح شريعت است و در حقيقت مسألهاى اجتهادى است كه بايد منطق ويژه اجتهاد در آن منظور گردد. خلاصه اين که: براي هدف مقدس بايد از وسيله مقدس استفاده کرد. هيچ گاه هدف مقدس و متعالي, توجيه گر وسيله نامقدس و نا مشروع نيست. البته مساله «اهم و مهم» را نيز بايد در نظر گرفت.
براي آشنايي بيشتر با اين بحث مي توانيد به کتاب «سيري در سيره نبوي» از استاد شهيد مرتضي مطهري, جلسه چهارم, ص 117, مراجعه فرمائيد.پ
منبع :پرسمان/معارف


