
نگاه قرآن به تمدن هاي پيشين غالباً انتقادي و آسيب شناسانه است و از انسان ها مي خواهد با گردش در زمين از سرنوشت اقوام پيشين عبرت گرفته (آل عمران/3، 137؛ انعام/6،11)، به اصلاح خود بپردازند. بسياري از تمدن ها با وجود توان بالا و بهره مندي از امکانات مادي (روم/30، 9؛ غافر/40،82)، به سبب عواملي همچون شرک (غافر/40، 82 ـ 84)، سرکشي و فساد (فجر/89،10 ـ 13)، اشرافيگري و خوشگذراني (قصص/28،58)، کفران نعمت (سبأ/34، 15 ـ 17)، فسق (اسراء/17، 16) و ظلم (هود/11، 102؛ حجّ/22، 45؛ عنکبوت/29، 14) بر اساس سنت و اراده خداوند از بين رفته اند. در برخي ديگر از آيات، با بياني کلي و بدون يادکرد از تمدني خاص ظلم تنها دليل نابودي تمدن ها دانسته شده است: «و ما کُنّا مُهلِکِي القُري اِلاّ واَهلُها ظــلِمون». (قصص/28،59) در اين صورت ظلم معنايي وسيع خواهد داشت و انواع و گونه هاي مختلف فردي و اجتماعي را شامل خواهد شد. از ديدگاه ابن خلدون، پيامد رفتار ظالمانه از بين رفتن انگيزه مردم براي کار و تلاش و در نتيجه نابودي آباداني* است. علامه جعفري نيز در بررسي آيات ياد شده ظلم را در برابر عدالت و به معناي وسيع هرگونه تجاوز به حيات معقول انسان مي داند. وي اجازه براي ناديده گرفتن حق خود از سوي ديگران، ايجاد خفقان و رکود فکري در ديگر انسان ها، از دست دادن فرصت هاي پديد آمده براي خدمت به مردم يا سوء استفاده از آن و ... را از مصاديق ظلم برمي شمارد.
تمدن نوين اسلامي از منظر امام خميني (ره)
از آنجا که امام خميني(ره) معتقدند انسان به طور کلي داراي سه نشئه و صاحب سه مقام و عالَم است- نشئه آخرت، عالم غيب و مقام روحانيت و عقل؛ نشئه برزخ و عالم متوسط بين العالمين و مقام خيال؛ نشئه دنيا و مقام مُلک و عالم شهادت- از اين رو، بر اين باورند که انسان داراي سه لايه عقلي، قلبي و ظاهري است که بعد عقلي، نيازمند به کمال ؛ بعد اخلاقي نيازمند تربيت؛ و بعد ظاهري او نيازمند به عمل است. و دستورات انبيا و اوليا الهي براي عقل، کمال و براي قلب، تربيت و براي جوارح حسي، عملي مناسب محسوب ميشود. (ر.ک.: امام خميني، 1377، ص387) بر اساس مبناي فوق-اعتقاد به لايه هاي سه گانه وجود انسان- ايشان معتقد به سه سطح براي عقلانيت انسان هستند .
الف: «عقلانيت معرفتي» که درآن انسان به دنبال شناخت فلسفه آفرينش جهان و انسان و تنظيم رابطه خويش با خالق هستي و جهان و پاسخ به پرسش¬هاي بنيادين بشريت است.
ب: «عقلانيت اخلاقي» که به موجب آن انسان در پي آن است که با مجاهده نفس و استخدام اخلاق حسنه و ملکات فاضله در مسير رسيدن به غايت قصواي الهي برآيد.
ج: «عقلانيت ابزاري» که براساس آن انسان ضمن همخواني با سطوح ديگر عقلانيت- عقلانيت معرفتي و اخلاقي- در پي آن است که با کاربست عقل در محاسبات مادي به شکوفاسازي جهان ماده و پيشرفت دنيوي نايل آيد.
نتيجه آن که امام خميني(ره) عقلانيت معرفتي، اخلاقي و ابزاري و کار و تلاش را از ارکان تمدن نوين اسلامي برمي-شمارند. (ر.ک.: همان، ص 122-127 ؛ و امام خميني، سال 1385: ج4، ص8)
چيستي و ابعاد تمدن و تمدن اسلامي از منظر رهبري
تمدن چيست؟ ده ها تعريف ارائه شده است اما اين چند تعريف، در ميان تعريف ها، به سبب شهرت يا گستردگي رواج، اتخاذ شده است:
فرهنگ بسط يافته و تاريخي شده: فرهنگ، آنگاه که بسط و گسترش مييابد در عرصه هاي مختلف زندگي و در حيطه جغرافياي گسترده و ادامه ميي ابد در تاريخ.
نظامات در هم تنيده: پديدار شدن نظامات حول محور يک مکتب و ايدئولوژي و در هم تنيدگي نظامات )نظام سياسي،اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، معماري، علم و ...(
نظم اجتماعي در بستر تاريخ؛ نظمي که بر نهاد هاي اجتماعي حاکم مي شود.
فراگير شدن يک احساس اجتماعي در پيشرفته بودن و قدرت داشتن و نظم اجتماعي را حاکم کردن و بر جوامع ديگر تاثير گذاربودن( در نگاه مقام معظم رهبري برخي نيز تمدن را غفلت از فرهنگ تعريف مي کنند و آن را پايان فرهنگ مي خوانند. در اين منظر، فرهنگ آن گاه که به تماميت برسد و غفلت حاکم شود،تمدن رخ مي دهد. در نگاه ايشان معمولا تمدن سازي و تمدن گرايي، امري نامطلوب است که نشان از پايان فرهنگ دارد.)
بنابراين آن چه از مطالعه و تعمق در انديشه امام خامنه اي بر مي آيد، آن است که ايشان قصد ارائه تعريف دقيق از تمدن و تمدن سازي را ندارندو اگر هم دست به تعريف زده اند، تعريفي کلي و کلان و آميخته در ابهام اجمال ارائه کرده اند؛ مانند » تمدن: پيشرفت همه جانبه » ؛ البته گاهي تمدن را تعريفي معطوف به غايت و ضرورت کرده اند که اين تعريف به شمار نمي آيد همان بيان ضرورت و غايت است(تمدن اسلامي يعني آن فضايي که در آن فضا، انسان از لحاظ معنوي و مادي، مي تواند رشد کند و به غايات مطلوب الهي برسد. 14/6/93)
اما تحليل علل سکوت امام خامنه اي در باب تعريف تمدن :
1- از تمدن، فهم عرفي قوي و گسترده اي وجود دارد. گاهي غلبه فهم عرفي در برخي از امور و در برخي از مقام هاي راهبردي،بهتر از دقت در تعريف است؛ زيرا که تعريف بر ابهام آن مقام راهبردي يا امور مي افزايد. البته اين فهم عرفي مي تواند اين آسيب را نيز به همراه داشته باشد که گفتوگو در باب آن سخن را گرفتار اشتراکات لفظي نمايد.
2- اين تعريف و تعريف هايي از اين دست، به نخبگان سپرده شود و جايگاه رهبري جايگاه مديريت گفتماني و مديريت راهبردي کلان باشد نه جايگاه نظريه پردازي.
3- ارائه تعريف دقيق، محل نزاع مي شود و ديگر کارکرد هاي تمدني رهبري را مورد خدشه قرار مي دهد.
تمدن اسلامي يا مسلمانان :
تعبير نخست: اسلام يک تمدن واحد دارد که در طول تاريخ بسط پيدا کرده و گاهي قدرت يافته و گاهي به محاق رفته است.
تعبير دوم :اسلام بن مايه هاي تمدني و اصول کلي و جزئي فراواني را بيان کرده است که با آن ها مي توان معطوف به شرايط زمانه و مکان،تمدن هاي گوناگون اسلامي را پايه ريزي کرد. از اين روست که از اسلام تمدن سلجوقي، صفوي، عثماني، سربداران، آل بويه، فاطميون و ... ظهور مي کنند که در عين اشتراکات، معماري، اقتصاد، نظام سياسي و اجتماعي متفاوت دارند.
تعبير سوم :اسلام يک تمدن واحد دارد اما تا کنون جز در مقطع کوتاه مدينه النبي )صلي الله عليه و آله( و اندکي در حاکميت امير المومنين )عليه السلام(، ظهوري نداشته و ظهور اصلي آن در زمان حاکميت حضرت صاحب الزمان )عجل الله تعالي فرجه( است. آن چه تاکنون رخ داده است، تمدن اسلامي نبوده بلکه تمدن مسلمانان است.
تعبير چهارم :تمدن يک اتفاق واحد در عالم است که متصف به اسلام و غير اسلام مي شود. صفتي از پيشرفت است که به صورت کلان مي توان از آن ياد کرد. پيشرفت هر جا که رخ دهد و دوام و بسط يابد، به تمدن مي رسد.
تعبير پنجم: هر تمدن و پيشرفتي متصف به دين و اسلام است. حتي تمدن غربي که امروز ظهور کرده است ادامه و بهره برداري از تمدناسلامي است که با جنگ هاي صليبي به غرب منتقل شد.
هر کدام از تعابير، دلالت هاي معرفت شناسي و هستي شناسي و تاريخي خويش را دارد که آن دلالت ها برخي مي تواند مقبول باشد و برخي مورد خدشه. اما تعبير مختار در اين دفتر، با عنايت به بيانات مقام معظم رهبري، به نظر مي آيد که تعبير دوم باشد. هر چند که بارقه هايي از تعبير سوم، چهارم، پنجم و اول نيز مي توان در کلام ايشان در سال هاي مختلف پيدا کرد اما آن چه در اين سال ها به صورت آشکار غلبه دارد، دلالت بر تعبير دوم است. آن جا که سخن از تمدن متعلق به مردم ايران به ميان مي آورند يا ويژگي هاي بومي الگوي ايراني اسلامي پيشرفت را در تمدن سازي دخيل مي کنند، يا مردمسالاري ديني را براي اديان و مذاهب گوناگون قابل بومي سازي فقهي مي دانند و نظامات کلان اجتماعي را ذيل تمدن اين گونه منعطف مي سازند و ... اينها دلالت هاي محکمي است بر اينکه ايشان به تعبير دوم عنايت بيشتري دارند. امام خامنه اي در اين زمينه مي فرمايند: «پيشرفت براي همۀ کشورها و همه جوامع عالم، يک الگوي واحد ندارد. پيشرفت يک معناي مطلق ندارد؛ شرايط گوناگون شرايط تاريخي، شرايط جغرافيايي،شرايط جغرافيايي سياسي، شرايط طبيعي، شرايط انساني و شرايط زماني و مکاني در ايجاد مدلهاي پيشرفت، اثر مي گذارد 27/2/88)
وعده تخلف نا پذير حضرت حق در باب تمدن سازي
امام خامنهاي فرمودند:«من با اطمينان کامل ميگويم: اين هنوز آغاز کار است، و تحقق کامل وعدهي الهي يعني پيروزي حق بر باطل و بازسازي امت قرآن و تمدن نوين اسلامي در راه است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يعْبُدُونَنِي لا يشْرِکُونَ بِي شَيئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ«
نشانهي اين وعدهي تخلفناپذير در اولين و مهمترين مرحله، پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و بناي بلندآوزهي نظام اسلامي بود که ايران را به پايگاه مستحکمي براي انديشهي حاکميت و تمدن اسلامي تبديل کرد. سر بر آوردن اين پديدهي معجزآسا، درست در اوج هياهوي ماديگري و اسلامستيزي چپ و راست فکري و سياسي، و آنگاه مقاومت و استحکام آن در برابر ضربات سياسي و نظامي و اقتصادي و تبليغاتي که از همه سو نواخته ميشد، در دنياي اسلام اميدي تازه برانگيخت و شوري در دلها پديد آورد. هر چه زمان گذشته، اين استحکام ـ به حول و قوهي الهي ـ بيشتر و آن اميد ريشهدارتر شده است. در طول سه دههئي که بر اين ماجرا ميگذرد، خاورميانه و کشورهاي مسلمان آسيا و افريقا، صحنهي اين هماوردي پيروزمندانه است(پيام به کنگره عظيم حج ۱۳۸۷/۰۹/۱۷)
بخش ابزاري و بخش حقيقي تمدن اسلامي
مقام معظماي ولايت در اين زمينه مي فرمايند:« اين تمدن نوين دو بخش دارد: يک بخش، بخش ابزاري است؛ يک بخش ديگر، بخش متني و اصلي و اساسي است. به هر دو بخش بايد رسيد.
آن بخش ابزاري چيست؟ بخش ابزاري عبارت است از همين ارزشهائي که ما امروز به عنوان پيشرفت کشور مطرح ميکنيم: علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسي و نظامي، اعتبار بينالمللي، تبليغ و ابزارهاي تبليغ؛ اينها همه بخش ابزاري تمدن است؛ وسيله است. البته ما در اين بخش در کشور پيشرفت خوبي داشتهايم. کارهاي زياد و خوبي شده است؛ هم در زمينهي سياست، هم در زمينهي مسائل علمي، هم در زمينهي مسائل اجتماعي، هم در زمينهي اختراعات - که شما حالا اينجا نمونهاش را ملاحظه کرديد و اين جوان عزيز براي ما شرح دادند - و از اين قبيل، الي ماشاءاللّه در سرتاسر کشور انجام گرفته است. در بخش ابزاري، عليرغم فشارها و تهديدها و تحريمها و اين چيزها، پيشرفت کشور خوب بوده است.
اما بخش حقيقي، آن چيزهائي است که متن زندگي ما را تشکيل ميدهد؛ که همان سبک زندگي است که عرض کرديم. اين، بخش حقيقي و اصلي تمدن است؛ مثل مسئلهي خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوي مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزي، تفريحات، مسئلهي خط، مسئلهي زبان، مسئلهي کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسي، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانهاي که در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاي ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاي اصلي تمدن است، که متن زندگي انسان است.»[ بيانات در ديدار جوانان خراسان شمالي ۱۳۹۱/۷/۲۳]
منابع:
پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتاللهالعظمي سيدعلي خامنهاي (مدظلهالعالي)
وحدت مسلمين و تمدن سازي نوين اسلامي / سعيد ابوالقاضي
جزوه تمدن نوين اسلامي / محمدهاني ايرانمنش
ضرورت برپايي تمدن نوين اسلامي از منظر امام خامنه اي / محمدرضا اسکندري/ بصيرت
نام سایت:پرسمان/اندیشه سیاسی


