در این نوشتار مراد از «فعالیت فرهنگی» هر کاری است که با استفاده از نیرویموجود و توانمندی بالفعل فرد، بههدف رشد دیگران و ارائه خدمات فرهنگی صورت گیرد. در صفحات گذشته ضمن بررسی طرح کلان فعالیتهای طلبه به این نتیجه رسیدیم که براساس هویت طلبه، عمده توان و زمان او باید صرف تحصیل و بالا بردن توانمندیهای خودگردد و جز در حاشیه این وظیفه اصلی، انتظار نمیرود طلبه به فعالیتهای دیگربپردازد.
در این نوشتار مراد از «فعالیت فرهنگی» هر کاری است که با استفاده از نیرویموجود و توانمندی بالفعل فرد، بههدف رشد دیگران و ارائه خدمات فرهنگی صورت گیرد. در صفحات گذشته ضمن بررسی طرح کلان فعالیتهای طلبه به این نتیجه رسیدیم که براساس هویت طلبه، عمده توان و زمان او باید صرف تحصیل و بالا بردن توانمندیهای خودگردد و جز در حاشیه این وظیفه اصلی، انتظار نمیرود طلبه به فعالیتهای دیگربپردازد. اینک ضمن پافشاری مجدد بر این فرمولتأکید میکنیم، گرچه پرداختن به این فعالیتها در حاشیه برنامه طلبه قرار دارد، امابه هیچ وجه متن کار او بدون حاشیه، مفید واقع نمیشود. خصوصاً طلابی که چند سالدر حوزه، تحصیل کرده و بنیه علمی و شخصیتی نسبتا استواری یافتهاند، وظیفه ویژهایدر این مورد دارند. اینگونه فعالیتها علاوه بر تأمین نیاز جامعه و ادای رسالت اسلامی و زنده نگاهداشتن روح حساسیت نسبت به نیازهای جامعه و تقویت بینشاجتماعی، به رشد و تکامل توانمندیهای مورد نیاز طلبه هم میانجامد. به بیان دیگراینگونه فعالیتها در مراحل نخست، نوعی تحصیل هم محسوب میشود. تحصیل توانسخنوری، نویسندگی، پژوهش، کلاسداری، مواجهه با جمع، مدیریت، طراحی فرهنگی، ارتباطاجتماعی، کار متشکل گروهی و.. . . که هر یک به مرورِ زمان و به برکت «تجربه وتمرین» در وجود شخص، شکل میگیرد. تحصیل علوم حوزوی، درونمایه این توانمندیها را تأمین میکند و این تواناییهاقالبی برای ارائه آن محتوا خواهد شد. به خوبی روشن است که محتوای بدون قالب همچونقالب بدون محتوا، مفید واقع نمیشود. مراکز فرهنگی: مساجد حوزههای علمیه دانشگاهها مدارس کانونها فضای مجازی (سایت، کلوپ، چت، وبلاگ و...) مطبوعات و نشریات ادارات و نهادها هیآت نمایشگاهها پادگانها جلسات انس دوستانه محیط خانواده زندانها رادیو و تلویزیون و ... انواع فعالیتهای فرهنگی سخنرانی تدریس و کلاسداری تألیف تحقیق مشاوره و راهنمایی مقاله ترجمه شعر داستان گفتگو موعظه نقاشی، طراحی، گرافیک نامه دعا، مرثیه، مداحی پاسخ به سؤالات پشتیبانی فکری و ... دانش آموزان مدارس و دبیرستانها در کنار برنامه های آموزشی و تحصیلی خود در فعالیتهای فوق برنامه، حضوری پرنشاط دارند. روزنامه دیواری تهیهمیکنند، مقاله مینویسند و در مراسم صبحگاه ارائه میدهند، در کتابخانه یا واحدهایدیگر فعالیت میکنند، در اجرای مراسم نماز جماعت، دعا، قرآن، جشن یا سوگواری،راهپیمایی و برنامههای هنری ـ دکلمه، مسابقه، سرود، تئاترـ سهیم میگردند، با بسیجمدرسه همکاری میکنند، بریدة جراید را در تابلوی مخصوص نصب میکنند، کلاسهایتقویتی برای دوستان خود تشکیل میدهند، از ذوق و هنر خود بهصورت شعر، طراحی،کاریکاتور و.. . . استفاده میکنند، آزمایشهای توصیه شده در کتابهای درسی را بهخوبی انجام میدهند، با بهرهگیری از دانش و مهارت خود کارهای دستی و وسایل خاصتولید میکنند و خلاصه آن که جوش و خروش ویژهای از خود نشان میدهند. ایندانشآموزان با استفاده شایسته از وقت و توان خود: ـ بهرهای به دیگران میرسانند. ـ تنوع برنامه خود را حفظ و نشاط خود را استمرار میبخشند. ـ آموختههای خود را محک میزنند و مباحث نظری خشک را بهتر درک میکنند. ـ خلاقیت و توان علمی خود را بالا میبرند. ـ فایده و کاربرد معلومات خود را لمس میکنند و به ادامه جدی تحصیل، ایمان وامید بیشتری پیدا میکنند. ـ روح تعاون و همکاری را در خود تقویت میکنند. ـ قدرت برخورد اجتماعی و تعامل گروهی را در خود میافزایند و صحنة جدیفعالیتهای اجتماعی را در دایرهای کوچک تجربه میکنند و ـ همیشه مورد تقدیر و تشویق اولیا و مربیان هستند؛. . . . اگر و تنها اگر این فعالیتها در «حاشیه» فعالیتِ آموزشی آنها قرار گیرد وآسیبِ جدی به روند تحصیل آنها وارد نسازد. شخصیت این دانشآموزانِ پرشور از رهگذراین تلاش و تجربه، مجموعاً بهتر و مفیدتر و جامعتر از دانشآموز درسخوانی است کهدائماً دفتر و قلم به دست گرفته و در گوشه انزوا سر در مباحث درسی فروبرده است. پدران و مادران و مربیان، معمولاً دو توصیه موازی به فرزندان خود میکنند؛ یکی حضور فعال در این برنامهها، به جهت فواید فراوان آن دوم توجه به ضریب اهمیت درس، و رعایت اعتدال در این حضور. همین دو توصیه موازی را در حرکت حوزوی نیز باید رعایت کرد. فعالیتهای جانبی درکنار برنامه تحصیل، برای طلبه ضروری است و مشابه این آثار و برکات را در پی دارد. البته اگر در انجام این فعالیتها رعایت اعتدال و تناسب فراموش نشود. روشن است که بهدست آوردن هر توانمندی در ابتدای امر دشوار است و با ناکامیها وشکستهایی مواجه میشود و احتمالاً ضایعاتی خواهد داشت. اما در مقابل توانمندی وورزیدگی حاصل از آن، قابل تحمل و مجموعاً مقرون به صرفه است. ویژگیهای فعالیت فرهنگی برای آنکه دیدگاه کامل تری نسبت به این برنامه ها ارائه شود، از مثال دیگری استفاده میکنیم. واحدهای تولیدی فراوان دست اندر کارتهیه و تولید پوشاک هستند. با عبور سریعی از بازار لباس، این فراوردههای متنوع بهچشم میآید. - بر حسب سن و جنس افراد: لباس نوزاد، بچهگانه، پسرانه، دخترانه، مردانه، زنانه،. . . - برحسب نوع یا محیط استفاده: لباس روحانیت، لباس کار، لباس رزم، لباس احرام، لباس ورزش، کت و شلوار، لباس عروس، لباس عزا،. . . - بر اساس جنس لباس: لباس نخی، پشمی، چرمی، توری، ابریشمی،. . . - و برای کارکردهای ویژه قطعات خاصی مثل چفیه، دستکش، قنداق، نافبند، پیشبند،شالگردن، عمامه، جوراب،. . . 1. این تنوع عجیب که در رنگ، جنس، مدل و اندازه لباسها مشاهده میشود، پس ازشناسایی انواع نیازها به صورت طبیعی پدید آمده است. اگر نیاز شدید انسان در سنین وطبقات مختلف به محصولات فکری و معنوی هم بهخوبی درک شود، تنوع فراوردههای فرهنگیبسیار افزایش مییابد. بنابر این قدم اول در ارائه یک اثر، شناخت نیازها است. 2. تأمین این نیازها در عرض یک دیگر صورت میگیرد و معمولاً تولید یکی ازاین محصولات، متوقف بر تولید دیگری نمیشود. هزاران واحد صنعتی کوچک و بزرگ بدوناطلاع از هم، به تولید این قبیل محصولات همت گماشتهاند. از واحد کوچکی دارای یکعضو، که در گوشه اطاق با یک چرخ خیاطی ساده مشغول رفع نیاز خانه و همسایهها است،تا واحدهای صنعتی عظیمی که صدها نیروی انسانی در آن مشغول فعالیتاند. هر کس بهفراخور توان و امکانات خود به تأمین یکی از نیازها که بیشتر برای او اهمیت داشته،پرداخته است. در نیازهای فکری و معنوی هم همیشه لازم نیست مؤسسات عظیم، با طول وعرض و ارتفاع کلان مشغول به کار شوند. هر کس میتواند بخشی از نیازهایی را کهمشاهده کرده و تشخیص داده است، با ایجاد یک واحد فرهنگی کوچک ـ حتی یک نفره ـ مرتفعسازد. 3. گر چه ابعاد اهمیت این مراکز صنعتی، مساوی نیست ولی هیچ کدام نباید بهبهانه اهمیت فوقالعاده دیگری تعطیل یا تحقیر شود. تولیدکننده کت و شلوار حق نداردبر تولیدکننده لباس نوزاد یا لباس زیر فخر فروشد. زیرا تولید لباس نوزاد نیز ضروریاست. به همین صورت فعالیت استاد دانشگاه و مربی کودکان هر دو ضروری و محترم است ویکی بدون دیگری نتیجهبخش نیست. گاهی هم اثر و ارزش نهایی فعالیت مربی کودک ازفعالیت استاد دانشگاه بیشتر است. 4. تأمین این همه نیاز از توان یک فرد و یا یک مجموعه، بسیار بزرگتر است.هزاران مجموعة بزرگ و کوچک، نامدار و گمنام، در نقاط مختلف شهرها و روستاها در تلاشبرای ارائه خدمات تولیدی و توزیعی هستند. نیازهای فرهنگی انسانها هم هزاران متولیپرکار میخواهد. مادری که با فرزند خود گفتگو میکند، کسی که برای تذکر به دوستانخود ساعتی مطالعه، مشاوره یا گفتگو مینماید، شخصیتی که برای اهل محل یا خانواده وفامیل خود جلسه و کلاس تشکیل میدهد، امام جماعت مسجد، طلبهای که در اردویدانشآموزی شرکت میکند، محققی که کتاب مینویسد و.. . همه دست اندر کار تولیداتفرهنگی هستند. به این ترتیب ما میتوانیم بسیاری از فرصتهای خود را با نگاهتربیتی، به تولیدات فرهنگی اختصاص دهیم، حتی مدت زمان کوتاهی کهدر اتوبوس کنارکودکی نشستهایم. 5. گر چه ممکن است محدودیتهای مالی، علمی و مهارتی موجب شود یک واحد تولیدپوشاک با یک چرخ خیاطی ساده و در گوشه اطاق منزل آغاز به کار کند، ولی تنها درصورتی میتوان این واحد کوچک را موفق دانست که در طی زمان، متناسب با افزایش دانش،مهارت و امکانات، دایره خدمات خود را گسترش داده باشد. آگاهی از آخرین دستآوردهایفنآوری روز و دانش فنی و استفاده از آن موجب میشود اولین سال تأسیس این واحد باسالهای بعد، تفاوت چشمگیری داشته باشد. در تولیدات فرهنگی هم همین گونه است. اثریکه از طلبه در سالهای نخست طلبگی صادر میشود، با اثری که در سالهای بعد عرضهمیکند باید متفاوت باشد. احساس استغنا و قناعت به سطح موجود، موجب رکود برنامهمیشود. تدریس و تبلیغ طلبه باید روز بهروز «اصیلتر»، «عمیقتر» و «گستردهتر» گردد و در آن «دانش»، «تجربه»، «تدبیر» و «هنرِ» بیشتری تزریق شود. 6. تولیدات فرهنگی، هرچه عمق (کیفیت)، اصالت (صحت) و گستره (کمیت) بیشتریداشته باشد، مفیدتر است. لذا باید روز بهروز با تحصیل توانمندیها به این سه ویژگیبیافزاییم. برای افزایش عمق و اصالت این تولیدات، باید دانشهای حوزوی را به بهترینکیفیت آموخت. برای افزایش گسترة آن نیز بهرهگیری از هنر ضروری است. «هر پیامی، هردعوتی، هر انقلابی، هر تمدنی و هر فرهنگی تا در قالب هنر ریخته نشود، شانس نفوذ وگسترش ندارد و ماندگار نخواهد بود و فرقی هم بین پیامهای حق و باطل نیست.. . هنریک شیوة بیان است، منتها این شیوة بیان از هر تبیین دیگر رساتر، دقیقتر، نافذتر وماندگارتر است. »(3) 7. برای تولید یک اثر حوصله و زمان و توان فراوان خرج میشود، اما برای مصرفآن گاهی یک لحظه کافی است. مصرفکننده تا هنگامی که مراحل تولید را از نزدیک مشاهدهنکرده، قدر زحمت تولیدکننده را نمیشناسد. فرشی که زیر پای ماست، محصول زحمتطاقتفرسای چندین هنرمند کوشا است. نهایت تقدیر ما از آن همه تلاش این است: «فرشزیبایی است! »، برای تهیه هر صحنه از فیلمی که در عرض 2 ساعت به سرعت از پیش دیدگانما میگذرد و تنها با جمله «چه فیلم خوبی! » مورد ارزیابی و قدرشناسی ما قرارمیگیرد، ساعتها مطالعه شده، هزینه هنگفتی به کار رفته و چندین کارشناس هنرمند درزمان قابل توجهی کوشیدهاند. بنابراین نباید به خاطر قدرناشناسی مخاطبان، از «دقت»،«استحکام»، و «ظرافتِ» اثر بکاهیم و از حوصلة لازم در تولید آن مضایقه کنیم. یکسخنران باید برای سخنرانی خود ساعتها مطالعه و فکر کرده باشد. برای نوشتن یک مقالهچند صفحهای باید توان فراوانی صرف نمود، هر چند مخاطب ما به روشنی در جریان تولیدآن قرار نگیرد و به اندازة انتظار ما قدرشناسی نکند. این مسئله ابداً نباید موجب ناامیدی ما از ادامه کار گردد. چنین واکنشی کاملاًطبیعی است و در همه تولیدها سابقه و نمونه دارد. لذا هرچه استحکام یک فراورده بیشترباشد و در آن، وجدان کاری محسوستر باشد، استفاده و مطلوبیت بیشتری دارد. یک دهآباد، به از صد شهر خراب. غالباً تولید کننده یک اثر به جهت معاشرت طولانی با آن و نیز تحمل زحمت فراواندر مراحل آمادهسازی آن، نوعی تعلق خاطر و رضایت نسبت به آن اثر دارد. اما دیگران،بر دو گروهاند؛ گروه اول کسانی که به خاطر بهره ویژهای که از آن اثر دریافتمیکنند، به تعریف و تمجید و ابراز احساسات نسبت به آن میپردازند و گروه دوم کسانیکه به خاطر تفاوت سلیقه ـ و نه از سر مخالفت و لجاج واکنش رضایتآمیزی نسبت به آن از خود نشان نمیدهند. تولید کننده باید مناسبتی با اثر خود برقرار کند که نه وجودگروه اول، باعث غرور و تکبر او گردد، و نه گروه دوم او را از ادامه و تکمیل کارمأیوس و نگران سازد، بلکه تنها در صدد انجام وظیفه خود به نحو مطلوب باشد. 8. امکانات اولیه ما برای آغاز حرکت متفاوت است. قدرت مالی، معلومات و سطحتوانمندیها، آگاهیهای محیطی، تجربههای فردی، روحیهها، علاقهها، باورها، فضایزندگی و.. . همه از امکانات ما هستند. اگر شخصیت یک سخنران موفق، یک مدیر موفق و یکفیلمساز موفق را با یکدیگر مقایسه کنیم، متوجه میشویم که لااقل بخشی ازتفاوتهای آنها به تفاوت امکانات اولیه برمیگردد. اما علیرغم این تفاوتها، هرسه در این مسئله شریکاند که از امکانات اولیة خود بهخوبی بهره گرفتهاند. به همینجهت لازم و بلکه ممکن نیست که ما شخصیت یک فرد خاص را الگوی تمام عیار خود بگیریم وبخواهیم مو به مو مطابق او عمل کنیم. چه بسا امکانات ما از او کمتر و یا بیشترباشد. 9. گاهی گفته میشود: «چون "خودسازی مقدم بر خدمت به دیگران و دیگرسازیاست" باید توجه به نیازهای اجتماعی را به پس از فراغت از تحصیل حوزوی و تهذیب نفسموکول کرد. » سرآغاز این گفته، سخن پذیرفته و اصل معقولی است؛ کسب برخورداریهایشخصی بیتردید و از نظر عقلی مقدم بر توجه به دیگران است و به همین جهت هویت طلبه،هویت «رشد و فراگیری» است، نه «بازدهی و ثمربخشی». یعنی بدون رشد و فراگیری امکانبازدهی و ثمربخشی وجود ندارد. اما این سخن نیز به جای خود ثابت است که تعلیم وتربیت و ساختن ـ چه موضوع آن خود انسان باشد و چه دیگری ـ سطوح و مراتب مختلف دارد. طلبه به اندازهای که در حوزه رشد میکند، قابلیت بهرهدهی پیدا میکند و بهپایههای پایینتر اشراف مییابد. دانشآموز دبیرستانی میتواند، دروس ابتدایی راتدریس کند. دانشجو هم قابلیت تدریس دروس دبیرستان را دارد. هر کس در هر سطح علمی یامعنوی قرار گرفته باشد، میتواند دستگیرِ سطوح پایینتر باشد. به این ترتیب یکخوشة تعلیمی یا تربیتی تشکیل میشود، که هر کس باید جای خود را در این خوشه بشناسد. مثلا در فضای علمی، محققان اندیشمند در رأس خوشه قرار میگیرند و اساتید دانشگاهاز آنها بهره میگیرند، در سطوح پایینترِ این خوشه به ترتیب دانشجویان،دبیرستانیها و دانشآموزان ابتدایی قرار دارند. به دو جهت نمیتوان از اندیشمندان تراز اول برای آموزش مستقیم کودکان ابتداییاستفاده کرد؛ یکی این که وجود آن شخصیتها برای مباحث تخصصی لازم است و مقرون به صرفه نیست کهوقت و توان آنها صرف آموزش نوآموزان شود. دوم این که به سبب فاصله علمی بسیار زیادی که میان او و کودک مبتدی وجود دارد،ارتباط و تفهیم مطالب، بسیار دشوار است. در حالی که جوان دبیرستانی به خاطر تصورروشنی که از اندوختههای کودک و سیر انتقال او به معلومات تازه دارد، و همچنین بهخاطر تسلط بیشتر بر زبان کودک، میتواند در انتقال سریع مطالب علمی به او موفقترباشد. اگر این خوشة تعلیمی بهخوبی تکمیل گردد، روش عاقلانه و عادلانهای در پیشگرفته شده، که در آن هم معلم و هم متعلم رشد میکنند. در فضای تربیتی و اخلاقی نیز نباید توقع داشت نیرو و تلاش اساتید بزرگ عرفان واخلاق، صرف تربیت مبتدیان و نوپایان گردد. زیرا تربیت کسانی که تا نیمه های راهرفته اند تنها به دست آن بزرگان امکان دارد. اما برای تربیت سطوح بعد، از شاگردان وشاگردانِ شاگردان آنها هم میتوان بهره گرفت. این طرح خوشهای یک تقسیم کارحکیمانه است که با آن از سرمایههای تربیتی بهتر میتوان بهره گرفت. طلبه برای فعالیتهای تعلیمی و تربیتی باید «اقدامی»، «متناسب» و «متکامل» داشتهباشد. اقدام، یعنی «از انجام وظیفه شانه خالی نکند، جای خود را در خوشه خالی نگذاردو عناصر سطوح بالا را با فرار خود به فعالیتهای نازل، مشغول ننماید». متناسب، یعنی«پا از گلیم خود فراتر ننهد، جایگاه خود را خوب بشناسد، و فقط در محدوده توان خودفعالیت کند». متکامل، یعنی «با تحصیل و تهذیب مستمر جایگاه خود را در این خوشهبالاتر برد و روز به روز به بهرههای وجودیش افزوده گردد». 10.طلبه باید درانتخاب نوع فعالیت، توان محدود خود را در بهترین و مؤثرترینبرنامهای که آمادگی آن را دارد صرف کند و به روحیه تنوعجوی خود اجازه پرداختن بهامور کمفایده ـ هرچند پر سر و صدا و چشمگیر ـ را ندهد. مثال خربزه و گردو که پیشاز این در بحث تحصیلات حوزوی بیان شد پیام گویایی در این زمینه دارد. تشخیص اینموارد علاوه بر تأمل، مطالعه و مشاوره گاهی نیاز به تجربة مستقیم فضاهای مختلف ودرگیری با انواع فعالیتها دارد. 11. هر اثر فرهنگی دارای سه بُعد است و برای تعیین مختصات آن باید این سه بعد رادر نظر گرفت. این سه بعد عبارتاند از محتوا، مخاطب و قالب. به بیان دیگر هر اثرفرهنگی به هدف انتقال محتوای خاصی در قالبی معین به مخاطبی ویژه پدید آمده است. مخاطب اثر فرهنگی بر اساس معیارهای مختلف به زن، مرد، کودک، نوجوان، جوان،بزرگسال، شهری، روستایی، بیسواد، باسواد، فرهیخته، و.. . . تقسیم میشود. محتوانیز ممکن است معرفتی، انگیزشی یا مهارتی باشد و به هدف رشد علمی، اخلاقی ـ معنوی،هنری، حرفهای، جسمی، یا اجتماعی در نظر گرفته شده باشد. معرفت نیز ممکن است از نوععقاید، اخلاق، احکام یا آداب دینی یا اساسا غیردینی (مثلا بهداشتی یا صنعتی) باشد. قالب ارائه اثر نیز بسیار متنوع است. از کتاب و جزوه و تراکت و فیلم و نرمافزار تاسخنرانی، نشریه، دیدار، نماز جماعت، دعا، عزا، مرثیه، نمایشگاه، مسابقه، شعر،داستان، کاریکاتور و.. . . همه را در بر میگیرد. هر اثر فرهنگی به منزله یک نقطه در فضای نمودار زیر است که محتوا و قالب ومخاطبی دارد و از هر سه زاویه باید بررسی شود. 12. مدیریت فرهنگی به منزله سر در پیکرة فرهنگی عمل میکند. یعنی میبیند،میشنود، میبوید و نیازها و خطرات را درک میکند، آنگاه حکم لازم را برای اقداممقتضی صادر مینماید. فعالان فرهنگی به منزلة دستهایی هستند که این حکم را اجرامیکنند و تحقق میبخشند. منبع: معاونت تهذیب حوزه های علمیه


