
نگاهی به بخش هایی از کلمات رهبری در باب خانواده جایگاه معنوی خانواده را در رشد اخلاقی و تربیت معنوی افراد روشن میسازد.
تحول معنوی خانواده مبنای پیشرفت
اگر شما مىشنويد كه در برخى از كشورهاى غربى، فرزند و پدر در يك شهر زندگى مىكنند، اما فرزند از پدرش سال به سال احوالى نمىپرسد، خانوادهها دور هم جمع نمىشوند، كودكان از عطوفتهاى پدرانه و مادرانه برخوردار نمىشوند، زن و شوهرها جز به موجب يك قرارداد موقت- يك قرارداد قانونى بسته شده است- كنار هم نمىنشينند؛ زن يكجا كار دارد، مرد يكجا كار دارد، آخرِ كارِ اين، ساعت هشت شب است، آخر كار آن، ساعت ده شب است، بعد يك قرار اين با يك دوستى دارد، او قرار با يك همكارى دارد؛ اگر اينها را شما مىشنويد كه در جايى هست و اگر اينها واقعيت دارد، اينها ديگر نشانههاى پسرفت است. آن تحولى كه به اين چيزها بينجامد، مورد تأييد ما نيست. ما تحولى مىخواهيم كه بين پدرها، مادرها، خانوادهها، فرزندان، دوستان و همسايگان الفت و محبت بيشتر به وجود آورد؛ تا چهل خانه آن طرفتر را شما همسايهى خود بدانيد؛ اين خوب است. محيط، محيط تراحم و تعاطف باشد؛ همهى افراد جامعه نسبت به همديگر احساس مسئوليت كنند: «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته»؛ همهى شما راعى هستيد؛ يعنى رعايتكننده. همهى شما مسئول از رعيتتان هستيد؛ يعنى آن كسى كه مورد رعايت شما بايد قرار بگيرد. آن تحولى كه در پيوندها و نظامات اجتماعى به يك چنين حقايقى منتهى بشود، آن پيشرفت است؛ پيشرفت مورد نظر اسلام و جمهورى اسلامى، اين است. پيشرفتى كه بر فردمحورى و اباحهى لذاتى كه انسان به طور مطلق دوست مىدارد، مبتنى باشد، پيشرفت نيست. دنياى صنعتى غرب امروز بر اين پايه استوار است: اباحهى لذات؛ هر لذتى كه شرطش فقط اين است كه تعدى به ديگرى نباشد. هر چيزى كه دوست مىدارى، مباح است؛ لذتجويى كن. براى همين هم است كه مىبينيد ديگر اين تعبيرات شرمآورى كه امروز وجود دارد، حتّى به سطح كليساهاى آنها هم كشيده شده است! همجنسبازيها و كارهاى زشتى كه اينها مىكنند، ارتباط و اختلاطهاى نامشروع و مستجهن جنسى كه بين اينها رايج است، يك روز مخفى بود، همينطور بتدريج طورى شده كه امروز يك چيز رايج شده است. دو، سه سال پيش از اين، كشيش يك كليسايى در امريكا اعلام كرد كه من حاضرم دوتا همجنس را كه مىخواهند باهم زندگى كنند، عقدشان را بخوانم! اين همان لذتگرايى است. مىگويد از اين خوشم مىآيد، پس بايد انجام بدهم. اين ممنوع و مطرود است. ما اين را پيشرفت نمىدانيم.(18/8/85)مسألهى مادرى، مسألهى همسرى، مسألهى خانه و خانواده، مسائل بسيار اساسى و حياتى است. در همهى طرحهايى كه ما داريم، بايستى «خانواده» مبنا باشد. يعنى شما اگر بزرگترين متخصص پزشكى يا هر رشتهى ديگرى بشويد، چنانچه زن خانه نباشيد، اين براى شما يك نقص است. كدبانوى خانه شما بايد باشيد؛ اصلًا محور اين است. اگر بخواهيم تشبيه ناقصى بكنيم، بايد به ملكهى زنبور عسل تشبيه كنيم.
كانون خانواده، جايى است كه عواطف و احساسات بايد در آنجا رشد و بالندگى پيدا كند؛ بچهها محبت و نوازش ببينند؛ شوهر كه مرد است و طبيعت مرد، طبيعت خامترى نسبت به زن است و در ميدان خاصى، شكنندهتر است و مرهم زخم او، فقط و فقط نوازش همسر است حتّى نه نوازش مادر بايد نوازش ببيند. براى يك مرد بزرگ، اين همسر كارى را مىكند كه مادر براى يك بچهى كوچك آن كار را مىكند؛ و زنان دقيق و ظريف، به اين نكته آشنا هستند. اگر اين احساسات و اين عواطفِ محتاج وجود يك محور اصلى در خانه كه آن، خانم و كدبانوى خانه است نباشد، خانواده يك شكل بدون معنا خواهد بود.(14/10/70)
چنين شده است كه امروز در دنياى سياه و تلخى كه اين بار شامل خود ملتهاى متعلق به قدرتهاى بزرگ نيز مىشود ارزشهاى اخلاقى بربادرفته، بنيان خانواده سست و لرزان، ديو الكليسم و اعتياد به مواد مخدر از هميشه مسلطتر و جاذبهى معنويت و اخلاق از هميشه كمتر است. ما بايد در كشورهاى خود با فساد مبارزهاى جدى آغاز كنيم؛ بايد بنيان خانواده را محكم و نخستين و اصلىترين پرورشگاه آدمى را كانون محبت، صفا، عاطفه و معنويت سازيم.( 31/ 06/ 1366)
زن محور خانواده
در اين دو، سه دههى قبل از انقلاب، به خاطر ورود فرهنگهاى اروپايى، بنيان خانواده متزلزل شده بود؛ يعنى حقيقتاً خانواده، آن اصالت و ارزش و عظمتى را كه در اسلام و فرهنگ سنتى ما دارد، ديگر نداشت. وقتى خانواده هست، همسر و مادر عضو اصلى است. زن در اين مجموعه، جاى بسيار اساسى و رفيعى دارد. به همين خاطر، وقتى اصل خانواده يعنى زن زير سؤال و متزلزل است، در آنجا هيچچيزى در جاى خودش قرار ندارد. اينها بحثهايى است كه واقعاً بايد روى آنها خيلى تأمل و تدقيق بشود.(16/10/69)خانواده محافظ اخلاق جنسی
هنر اديان و بيشتر از همه اسلام در اين است كه غرايز جنسى و غريزهى زوجطلبى انسان را كه غير از غريزهى جنسى است در خدمت تشكيل خانواده قرار داده و كارى كردهاند كه كانون خانواده، با پشتوانهى غريزهى جنسى، يا با پشتوانهى آن غريزهى ديگر كه از غريزهى جنسى عموميتش بيشتر است تحقق پيدا كند و باقى بماند. بعضيها ممكن است در سنين خاصى نياز جنسى هم نداشته باشند، اما نياز به زوجطلبى را دارند و مىبايد زوجى از جنس مخالف را داشته باشند؛ زن و مرد فرقى نمىكند. سكن، مايهى آرامش است. اديان و بيش از همه اسلام اينها را پشتوانهى تشكيل خانواده قرار دادهاند.اگر انسانها رها بودند كه غريزهى جنسى را هرطور مىخواهند، اشباع كنند، يا خانواده تشكيل نمىشد، يا يك چيز سست و پوچ و تهديدپذير و ويرانىپذير مىشد و هر نسيمى او را به هم مىزد. لذا در هرجاى دنيا كه مىبينيد آزاديهاى جنسى هست، در آنجا به همان نسبت خانواده ضعيف است؛ چون مرد و زن براى اشباع اين غريزه، احتياجى به اين كانون ندارند. اما در آنجايى كه دين حاكم است و آزادى جنسى نيست، اينجا همه چيز براى مرد و زن هست؛ لذا اين، حفظ و نگهداشته مىشود.
اصل قضيه اين است كه بايد كانون خانواده به وجود بيايد؛ اسلام اين را خواسته است. شما يك دختر از جايى و يك پسر از جاى ديگرى مىآييد و با يكديگر آشنا و متصل مىشويد؛ يك خانواده به وجود مىآيد. اين خانواده، منشأ خيراتى است. در ادارهى كشور و ادارهى انسانيت، كارهاى عظيمى به عهدهى اين خانواده است. اين، چيز بسيار مهمى است. شما بايد اين را مواظب باشيد و حفظ كنيد.(20/4/70)
خانواده مأمور تربیت نسل بالنده
اما اگر زن از خانوادهاى گرفته شد، مرد نمىتواند خانواده را حفظ كند. بنابراين، خانواده را زن حفظ مىكند.علّت اينكه اسلام اين قدر به نقش زن در داخل خانواده اهميت مىدهد، همين است كه زن اگر به خانواده پايبند شد، علاقه نشان داد، به تربيت فرزند اهميت داد، به بچههاى خود رسيد، آنها را شير داد، آنها را در آغوش خود بزرگ كرد، براى آنها آذوقههاى فرهنگى- قصص، احكام، حكايتهاى قرآنى، ماجراهاى آموزنده- فراهم كرد و در هر فرصتى به فرزندان خود مثل غذاى جسمانى چشانيد، نسلها در آن جامعه، بالنده و رشيد خواهند شد. اين، هنر زن است.(20/12/75)
من دعا و مناجات را از مادرم یاد گرفتم!
آنچه كه آن وقت براى من مطرح بود و عملًا وجود داشت، اين بود كه اهل دعا و ذكر و دعاهاى مأثور و اعمالى كه وارد شده بود، بودم. مثلًا يادم است هنوز بالغ نبودم كه اعمال روز عرفه را بجا آوردم. اعمال آن روز، طولانى هم هست لا بد آشنا هستيد؛ خيلى از جوانان با آن اعمال آشنا هستند چند ساعت طول مىكشد. اعمال، از بعد از نماز ظهر و عصر شروع مىشود و اگر انسان بخواهد به همه آن اعمال برسد، شايد تا نزديك غروب روزهاى نهجندان بلند به طول مىانجامد.
آن وقت من يادم است كه با مادرم چون مادرم هم خيلى اهل دعا و توجّه و اعمال مستحبّى بود مىرفتيم يكگوشه حياط كه سايه بود منزل ما حياط كوچكى داشت آنجا فرش پهن مىكرديم چون مستحب است كه زير آسمان باشد هوا گرم بود؛ آن سالهايى كه الآن در ذهنم مانده، يا تابستان بود، يا شايد پاييز بود، روزها نسبتاً بلند بود. در آن سايه مىنشستيم و ساعتهاى متمادى، اعمال روز عرفه را انجام مىداديم. هم دعا داشت، هم ذكر و هم نماز. مادرم مىخواند، من و بعضى از برادر و خواهرها هم بودند، مىخوانديم. دوره جوانى و نوجوانى من اينگونه بود؛ دوره انس با معنويات و با دعا و نيايش.(4/11/76)
خانواده مکان ایجاد معرفت ایمانی
پرسشگر: سؤالم را طور ديگرى مطرح مىكنم: شما خدا را چگونه شناختيد؟
رهبری: البته من به صورت ايمانى، از خانواده گرفتم و به صورت معرفتى، بعدها با فكر و با مطالعه كتابهاى استدلالى، توانستم به معرفت استدلالى دست پيدا كنم. عزيزان من! مىتوانم به شما بگويم كه معرفت استدلالى لازم است؛ اما آن چيزى كه انسان را نجات مىدهد و به حركت وامىدارد، همان معرفت ايمانى است. يعنى وقتىكه ابوذر مسلمان شد، پيامبر اسلام نرفته بود برهان نظم و برهان خلف و برهان علّت اولى را براى او بيان كند و بگويد به اين دليل خدايى هست و خدا يكى است و اين بتها خدا نيستند. نخير؛ با آن بيان پُرجاذبه خودش، ايمانى را در دل ابوذر انداخته بود. مىدانيد، آن بيانى كه بر اثر نورانيّتِ ايمان در دل انسان به وجود مىآيد چقدر ارزشمند است! حالا چه آن را پدر و مادر به انسان بدهند، چه يك بزرگتر ديگر، چه يك حادثه كه گاهى آن ايمان ناب را به انسان مىبخشد كه آن براى انسان، خيلى بيشتر به كار مىآيد، تا آن استدلالها. اگرچه آن استدلالها حتماً لازم است؛ زيرا در آن ايمانى كه گفتم، ممكن است گاهى وسوسه بشود، بعضى بيايند و خدشه كنند. انسان براى اينكه خودش را از آن وسوسهها به جاى امنى برساند، به آن استدلال احتياج دارد. آن استدلال، مثل ستون و ديوارى است كه انسان به آن تكيه مىدهد و خيالش آسوده است كه جاى وسوسه و دغدغه نيست؛ يعنى كسى نمىتواند در انسان، ترديد ايجاد كند. اما آن چيزى كه انسان را به كار مىآيد، به حركت وادار مىكند و در ميدانهاى زندگى كمك مىكند، همان اعتقادى است كه از ايمان، از محبّت، از جاذبه و از شور و عشق، حاصل مىشود. (4/11/76)
اعضای خانواده همه پاسبان همند!
من جداً از خانمهاى عزيز اين مطلب را مىخواهم. مردها در ميدان سياست، در ميدان اصطكاكهاى گوناگون، با حوادث مختلفى مواجه مىشوند و تأثرات گوناگونى براى آنها پيش مىآيد كه همسران آنها ضمن اينكه خودشان نقشهاى درخور و قابل توجهى را مىتوانند در هر عرصهيى نشان دهند، اين نقش مهم را هم بر عهده دارند كه همسران خود را كه در اين صف مقدم مشغول مجاهدت و مبارزه هستند، تقويت و آنها را حفظ كنند. يك مجموعهى به همپيوستهى متواصىِ به حق و متواصىِ به صبر در درون خانوادهى مسلمان وجود دارد؛ لذا قرآن مىفرمايد كه: «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة»؛ هم خودتان را حفظ كنيد، هم اهلتان را. اين خطاب به مردها و زنها، هر دو، است. اهلِ هر انسانى عبارت است از خانواده و نزديكان او. زنِ شما، اهلِ شما مردها و مردِ شما، اهلِ شما زنهاست. هم خودتان را از غلتيدن در آتش حفظ كنيد، هم اهلتان را حفظ كنيد. علاوه بر اين، حفظ عناصر اصلى داخل كانون خانواده، به حفظ خودِ انسان هم كمك مىكند. همسران؛ زنها، مردها را و مردها، زنها را مىتوانند از لبهى پرتگاه دوزخ نجات دهند و به بهشت بكشانند.(25/5/89)
به فرزندان خود برسید!
نكتهى ديگرى كه همينجا اضافه مىكنم، مسألهى فرزندان ماست. به فرزندانتان برسيد؛ «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة». حق نداريم فرزندان را رها كنيم. سعىتان اين باشد كه ايمانشان را حفظ كنيد. كارى نكنيد كه ايمان جوانتان، دختر و پسرتان- اگر دانشجوست، اگر كاسب است، اگر مشغول كار ديگر است- به مبانىِ شما متزلزل شود. گاهى انسان با دست و زبانِ بىمهار و بيرون از كنترل و با عمل غلطِ خودش كارى مىكند كه جوانِ خود را از دين و مبانى دينى و اعتقادات و اصول دور مىكند؛ او را بىاعتقاد مىكند. ما چنين كسانى را داشتيم؛ از هر دو طرف هم ممكن است. گاهى با سختگيرىهاى بيجا- كه بنده به سختگيرىهاى بيجا اصلًا توصيه نمىكنم- و گاهى هم با برخورد تند و تلخ و ترش، بعضىها بچهها را زده مىكنند؛ بعضى هم از آن طرف با بىمبالاتىها و لاابالىگرىها و امكانات بىحساب در اختيار بچهها گذاشتن و از هر غلطِ آنها با اغماض چشمپوشى كردن، بچهها را با دست خود طرد مىكنند؛ در نتيجه بچه فاسد و خراب مىشود. بايد با منطق و برخورد صحيح و مهربانانه با فرزندان برخورد كرد. «قوا انفسكم و اهليكم»؛ جوان و همسرتان را بايد حفظ كنيد؛ اين جزو وظايف شماست. اين، اثر تشديدكننده دارد؛ يعنى وقتى در خانوادهاى، جوان يا يك عضو خانواده خداى نكرده نقطهى ضعفى پيدا كرد؛ مثل لكهى سياهى شد روى دندان، و ميناى دندان در اين نقطه خراب شد، بتدريج روى ذهن مخاطبهاى خودش و پدر و مادرش اثر مىگذارد و همينطور اثرهاى متقابلِ تشديدكننده دارد؛ در نتيجه آن حقيقت و معنويت را از دست مىدهد.
اين آيهى شريفه براى من هميشه جالب بوده است: «الّذين آمنوا و اتّبعتهم ذرّيتهم بأيمان الحقنا بهم ذرّيتهم و ما ألتناهم من عملهم من شيء»؛ كسانى كه توانستهاند ايمان ذريهى خود را حفظ كنند- و لو عمل ذريه، آنچنان برجسته نيست- ما در درجات عالىِ معنوى، ذريه را به آنها ملحق مىكنيم. در روايت دارد: «لتقرّ عيونهم»؛ تا چشمهايشان روشن شود. مؤمن كه شما باشيد، اگر توانستيد بچهى خود را مؤمن بار بياوريد، خداى متعال كمبودهاى اين بچه را در قيامت، در بهشت و در عرصات دشوارى كه در برابر شماست، جبران مىكند؛ او را به شما مىرساند تا چشم و دل شما روشن شود. خدا براى يك مؤمن خيلى ارزش قائل است.
حرف اصلى ما همينهايى بود كه عرض كرديم. من و شما اگر بخواهيم راه خود را درست برويم و اين كشور از وجود من و شما سود ببرد، راهش اين است كه عرض كرديم: بايد به فكر دل خودمان، به فكر قيامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبهى الهى از خودمان باشيم و در اين زمينه نسبت به خودمان اغماض نكنيم.(6/8/83)
زن ترویج گر معنویت
همهى ارزشهاى معنوى را مىتوان از درون كانون گرم خانواده- كه محور آن، زن خانواده است؛ كدخداى اين مجموعه، آن مجسمهى عاطفه است- بيرون كشيد و معنويات را در سطح جامعه گستراند.(25/3/84)
بگذارند ازدواج اسلامى انجام بگيرد. بگذارند ازدواج براى دختر مسلمان و زن جوانى كه در محيط اسلامى است، مثل ازدواج فاطمهى زهرا (س) باشد؛ ازدواجى با پيوند عشقى معنوى و الهى و جوششى بىنظير ميان زن و مرد مؤمن و مسلمان و همكارى و همسرى به معناى واقعى بين دو عنصر الهى و شريف، اما بيگانه از همهى تشريفات و زروزيورهاى پوچ و بىمحتواى ظاهرى. اين است ازدواج درست زن مسلمان و تربيت فرزند و ادارهى محيط خانه و البته انديشيدن و پرداختن به همه چيز جامعه و دين و دانش و فعاليت اجتماعى و سياسى. اسلام، اين است.)26/10/68)
حمزه شریفی دوست
صحبت های رهبری از نرم افزار حدیث ولایت استخراج شده و آدرس به شکل درج تاریخ ذکر شده است.
منبع:پرسمان


