
خدا را نمي تواد با چشم سر ديد بلكه تنها دلهايمان وجودش را تصديق مي كند و عقلمان با دلايل خود وجودش را اثبات مي كند. ما او را تنها با صفاتش مي شناسيم. چون ما را آفريد ، او را خالق مي ناميم و چون روزيمان را فراهم ساخت ، رزاقش مي گوييم. و آنگاه كه به سخنمان گوش فرا مي دهد و هر چه را با زبان مي گوييم يا در دل با خويشتن به آرامي نجوا مي كنيم او مي شنود ، سميعش مي ناميم. از آنجا كه تمام عالم محضر و در منظر اوست و تمام كارهايمان در مقابل ديدگان او روي مي دهد ، بصيرش مي گوييم. او را قادر گوييم چون قدرتش بسيار و توانش بي حد است . عالم گوييم اش بدان رو كه مخزن تمام علوم اوست و هر كه علمي دارد اوست كه بدو اين علم را ارزاني داشته است. حي و زنده خوانيم اش زيرا زندگي و حيات مخلوقات از اوست.
ما برخي از صفات او را با توجه به مخلوقات درك مي كنيم مانند خالقيت و رازقيت و... و برخي ديگر را با توجه و دقت در خود ذات خداوند و ويژگي منحصر به فرد او درمي يابيم مانند حيات و علم و....
خداي اديان آفريدگاري است مهربان و بخشنده ، عالم و توانا ، زنده كننده و ميراننده ، آنكه پاداش مي دهد نيكان را و مجازات مي كند بدكاران را. او كسي است كه از رگ گردن به ما نزديك تر است و ما هيچ گاه از حيطه قدرت و حوزه حكومت او توان خارج شدن را نداريم.
او كسي است كه هستي را ايجاد كرد و حيات را در سرار عالم جاري ساخت. او از بين برنده تاريكي ها است. او زيباست و هر آنچه رنگي از زيبايي را دارد از او وام گرفته است . او وجود مطلق است وجودي كه هيچ شائبه عدم در او راه ندارد موجود كاملي است كه به هيچ وجه نقصي در دامش نمي نشيند. اگر بتوان او را به چيزي در اين دنيا تشبيه كرد بايد گفت او نوري مطلق است كه همه چيز را روشن مي كند و هر چيزي كه توان روشن گري را يافته است به كمك او چنين گشته است.
فلسفه نيز با الهام از آموزه هاي ديني سعي مي كنند در توصيف و شناساند خداوند تلاش كنند از اين رو سخنان آنان نيز بسيار به آموزه هاي ديني در مورد خداوند نزديك است. آنان نيز خدا را نور و وجود مطلق معرفي مي كنند.
«الله نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكاه فيها مصباح ...؛ خداوند نور آسمانها و زمين است مثل نور خداوند همانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد، آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان ... .»(نور/35)
1ـ معناى نور: «نور» عبارت است از آنچه كه در ذات و كون خود، ظاهر و روشن باشد، و از نظر اثر بيرونى هم، مظهر و روشن كننده غير خود باشد. اين مفهوم مصاديق گوناگونى دارد كه در شدت و ضعف صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مىشوند؛ مثلاً مىتوان بر خورشيد، اطلاق نور كرد و بر يك لامپ روشن نيز مىتوان اطلاق نور كرد؛ زيرا هم خورشيد و هم لامپ، در ذات و گوهر خود ظاهر و روشن بوده و هم روشنكننده غير خود مىباشند؛ ولى روشنى و روشنگرى خورشيد كجا و روشنى و روشنگرى لامپ كوچك كجا؟!
گفتنى است هر چه كه در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چيزى را ظاهر و روشن مىسازد ـولو اين كه روشنگر يك مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن يك حقيقت باشد نور است و بر آن نور اطلاق مىشود. به همين دليل گفته مىشود: علم نور است، زيرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو علم است كه مىتوان بسيارى از راهها را شناخت و مجهولات را كشف كرد، چرا كه علم روشنگر نيز هست. بنابراين، نبايد پنداشت كه واژه «نور»، تنها بر امور حسي و چيزى كه داراى فوتونهاى به خصوصى است و در علم فيزيك از كم و كيف آن بحث مىشود، اطلاق مىگردد، بلكه اين تنها يكى از مصاديق بارز و روشن اين واژه است.
با توجه به اين توضيح، مىتوان بر «وجود» نيز «نور» اطلاق كرد؛ زيرا وجود در ذات خود امرى ظاهر و روشن بوده و با تعلق «وجود» به اشيا، آنها نيز ظاهرگرى و روشنگرى مىكنند.
به هر حال، نور هم بر نور حسي، اطلاق مىشود و هم بر نور فراحسى و چه بسا كه نور حسي، از نور غيبى فروغ و نور مىگيرد.
نور حق بر نور حس راكب شود / آن گهى جان سوى حق راغب شود
سوى حسى رو كه نورش راكب است/ حس را آن نور نيكو صاحب است
نور حس را نور حق تزيين بود / معنى نور على نور اين بود
نور حسي مىكشد سوى ثرى / نور حقش مىبرد سوى على
زآن كه محسوسات دونتر عالمى است / نور حق دريا و حس چون شبنمى است
(مثنوى، دفتر 2، ابيات 1290 و 1292 ـ 1295)
2- -حضرت حق عين نور مطلق است: «نور» يكى از اسماى حسناى الهى است }(التوحيد، ابىجعفر، الصدوق، تصحيح، ص 194 و 195، باب اسماء الله تعالى،ح 8){ ؛ چرا كه ظهور و روشنى هر چه در هستى است از او است، }(رسائل توحيدى، علامه سيدمحمدحسين طباطبايى، ص 65){.
هستى كه به ذات خود هويداست چو نور{ }ذرات مكونات ازو يافت ظهور
هر چه كه از فروغ او افتد دور { }در ظلمت نيستى بماند مستور
روشن است كه اسما و صفات خداوند، صرف و خالِص هر كمال وجودى است و استعمال آن واژه در مورد خدا، به نحو حقيقت است نه مجاز، اما غير خداوند، چون ذات آنان به عرض وجود او موجود است، صفاتشان نيز همينگونه است. بنابراين همه صفات وجودى حقيقى وخالى از نقص، منحصرا از آن خداوند سبحان است و تمام اوصاف ديگران، بالعرض به آنها نسبت داده مىشود. از اين رو، اطلاق واژه نور بر خداوند متعالى، اولى و اقدم است بر اطلاق آن بر غير او؛ زيرا جميع انوار از اوست و قوام همه نورهاى ديگر به او است.(كشفالاسرار، ميبدى، صص 542 ـ 547؛ رسائل توحيدى، همان، صص 56 ـ 61؛ ولايتنامه، علامه طباطبائى، صص 103 ـ 104).
همه عالم به نور اوست پيدا
كجا او گردد از عالم هويدا
نگنجد نور ذات اندر مظاهر
كه سبحان جلالش هست قاهر
در آن موضع كه نور حق دليلست
چه جاى گفت و گوى جبرئيلست
چه نور او ملك را پر بسوزد
خود را جمله پا و سر بسوزد
(شيخ محمود شبسترى، گلشن راز)
قرآن نيز خداوند متعال را به نور توصيف فرموده است: }«الله نور السماوات و الارض»{ ؛ }(نور، آيه 35).{
و خالق نور ظاهرى و باطنى را او دانسته است }(نبأ، آيه 13؛ زمر، آيه 23؛يونس، آيه 5؛ نوح، آيه 16؛ انعام، آيه 1).{
به گفته محىالدين ابن عربى، وجود مطلق (خداوند متعال) نور حقيقى است؛ زيرا همه موجودات به هستى او هست شدهاند. }(به نقل از: رساله الانوار، شريفالدين محمدنيمدهى، ص 134).{
}اى همه هستى ز تو پيدا شدهخاك ضعيف از تو توانا شده{
}هستى تو صورت پيوند نهتو به كس و كس به تو مانند نه{
}آنچه تغير نپذيرد تويى وآن كه نمرده است و نميرد تويى{
}ما همه فانى و بقا بس تو استملك تعالى و تقدس توراست{
(حكيم نظامى گنجوى)
پس وجود نور مطلق (خداوند متعال) يك اصل و ضرورت است؛ زيرا در پرتو وجود او است كه ما هستيم و در ظلّ نور است كه ما بقا و استمرار در وجود داريم. در عنايت نور او است كه نور حسي در عالم پرتوافكن گشته و براى زندگى مادى انسان، يك نياز اساسى شده است.با تجلّى آن نور مطلق در هستى است كه انسانهاى كامل، هدايتگر بشريت گشتهاند و ... (نك: نورالبراهين فى شرح توحيدالصدوق، سيدنعمت الله موسوى جزايرى، ج 1، صص 395 ـ 397).
بايد توجه داشت كه نور مطلق و حقيقى از دسترس اوهام و خيال بسيار دور است.
از همه اوهام و تصويرات دور
نور نور نور نور نور نور
(مثنوى، دفتر 6، بيت 2146)
3. نور در قرآن: اين واژه پر معنا در قرآن كريم بارها به كار رفته و مصاديق گوناگونى براى آن بيان شده است:
الف) قرآن نور و ظلمت را با هم برابر نمىداند و نور را برتر از ظلمت تلقى مىكند (رعد، آيه 16؛ فاطر، آيه 20)؛
ب) خداوند خود نور است (نور، آيه 35)؛
ج) او خالق نور ظاهرى و غيبى است (نبأ، آيه 13؛ زمر، آيه 23؛ يونس، آيه 5؛ نوح، آيه 16؛ انعام، آيه 1)؛
د) او با نور خويش هر كه را بخواهد، هدايت مىكند. (نور، آيه 35)؛
ه) اگر حضرت حق به كسى از نور خويش افاضه نفرمايد، از هيچ جاى ديگر نمىتواند اين نور را بگيرد. (نور، آيه 240)؛
و) او است كه مؤمنان را از ظلمات خارج كرده و به عالم نور وارد مىگرداند. (بقره، آيه 257)؛
ز) خداوند متعال خود، كامل كننده نورش مىباشد (صف، آيه 8)؛
ح) خداى سبحان در اين دنيا به وسيله هدايتش، مؤمن را نورانى مىكند تا بتواند به وسيله آن نور حركت كند و راه را از چاه بشناسد. (انعام، آيه 122) و در آخرت نيز همين نور ظهور مىكند و از پيش رو و سمت راست او در حركت است.(تحريم، آيه 8).
مومنا ينظر به نور الله شدى
از خطا و سهو ايمن آمدى
(مثنوى، دفتر 4، بيت 1855)
ط) كلام خداوند (وحى) نور است؛ چه قرآن، چه تورات و چه انجيل (مائده، آيات 15، 44 و 46؛ انعام، آيه 91؛ نساء، آيه 174).
ى) قرآن علاوه بر آن كه نور است، هدايتگر به نور نيز هست قرآن كريم نورى است كه انسان را از ظلمات طبيعت و انيت بيرون مىبرد و به سوى نور معرفت پروردگارش، هدايت مىكند (ابراهيم، آيه 1؛ شورى، آيه 52؛ آلعمران، آيه184).
هر كه كاه و جو خورد قربان شود
هر كه نور حق خورد قرآن شود
منبع :پرسمان/معارف


