رابطه گناه با اختلال در قواي ادراكي انسان چيست ؟

سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
تاثیر گناه بر عقل و قوای ادراکی انسان

بحث از رابطه گناه با قواي ادراكي انسان؛ به همان تأثير گناهان در روح و روان و قواي ادراكي انسان برمي‌گردد كه، يكي از مباحث معرفت‌شناسي و علم النفس است، و از متون ديني به دست مي‌آيد. و از همه مهم‌تر تأثير گناه در ارتباطي است كه انسان با خداوند به منزله افاضه‌كننده معرفت دارد.
براساس قرآن و حديث؛ در كنار عوامل اجتماعي و محيطي؛ گناه نيز عامل اختلال در فهم و ادراك انسان مي‌باشد و نقش منفي گناه در استعدادهاي ذهني‌ و فراگيري انسان قابل انكار نيست. به ديگر سخن؛ از آن‌جا كه، آياتي از قرآن و احاديث بر تأثير تقوا بر شناخت و قوّه تمييز انسان تصريح‌ دارد، مي‌توان تأثير گناه و بي‌تقوايي را در اختلال و ضعف شناخت و قواي ادراكي يك امر واقعي دانست، و بين‌ «گناه نكردن» و «توان عقل در ادراك نظري» قائل به ملازمه شد.
در نوشته حاضر، به طور خلاصه به بحث از رابطه و تأثير گناه بر قواي ادراكي و عقل و در نتيجه آن؛ ضعف شناخت حضوري و حصولي انسان مي‌پردازيم.
رابطه ميان گناه و قواي ادراكي
در آموزه‌هاي ديني؛ به رابطه گناه بر جان و روح و به تبع بر قواي ادراكي انسان و حتي در مواقعي بر نسل انسان تأكيد شده است؛ در مقابل؛ آياتي بر تأثير‌ مثبت تقواي الهي بر قوه ادراكي و تمييز، تصريح دارد؛ مانند اين آيه شريفه: «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله‌اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مي‌دهد؛ (روشن‌بينى خاصّى كه در پرتو آن، حق را از باطل خواهيد شناخت)». 1 و آيات 2 و نيز رواياتي كه در اين‌باره وارد شده است (كه خواهد آمد).
در كنار عوامل اجتماعي و محيطي؛ گناه در‌ قواي ادراكي انسان تأثير منفي داشته و در نتيجه آن فهم‌ و شناخت آدمي اختلال پيدا مي‌كند. علامه طباطبايي در اين‌باره مي‌گويد:
«معلوم است كه فهم‌ها مختلفند؛ زيرا عوامل ذهنى و خارجى در اختلاف فهم‌ها اثر به‌سزايى دارند، هر كسى يك جور تصور و تصديق دارد، يك جور برداشت و داورى مي‌كند و اين را هم قبول داريم كه اختلاف فهم‌ها باعث مي‌شود تا مردم در درك آن اصولى كه اسلام اساس خود را بر پايه آنها بنا نهاده مختلف شوند، ليكن اختلاف در فهم دو انسان [به‌طورى كه در علم معرفة النفس و در فن اخلاق و در علم الأجتماع آمده] بالأخره منتهى مي‌شود به چند امر، يا به اختلاف در خلق‌هاى نفسانى و صفات باطنى كه يا ملكات فاضله است و يا ملكات زشت كه البته اين صفات درونى تأثير بسيارى در درك علوم و معارف بشرى دارند؛ چون استعدادهايى را كه وديعه در ذهن است مختلف مي‌سازند، يك انسانى كه داراى صفت حميده انصاف است داورى ذهنيش و درك مطلبش نظير يك انسان ديگر كه متصف به چموشى و سركشى است نمي‌باشد، يك انسان معتدل و باوقار و سكينت، معارف را طورى درك مي‌كند و يك انسان عجول و يا متعصب و يا هواپرست و يا هر هرى مزاج [كه هر كس هر چه بگويد مي‌گويد تو درست مي‌گويى] طورى ديگر درك مي‌نمايد و يك انسان ابله و بي‌شعورى كه اصلاً خودش نمي‌فهمد چه مي‌خواهد و يا ديگران از او چه مي‌خواهند طورى ديگر و ليكن تربيت دينى به خوبى از عهده حل اين اختلاف بر آمده، براى اين‌كه دستور العمل‌هاى اسلام در عين اين‌كه دستور عمل است، ولى طورى صادر شده كه اخلاق را هم اصلاح مي‌كند...». 3
رابطه گناه‌ و نفس
قواي افعال ارادي نفس سه قسم است:
1. قوه شهويه به منظور جلب‌ منفعت؛
2. قوه غضبيه براي دفع ضرر؛
3. قوه فكريه مربوط به تصور و تصديق فكري و اقامه دليل‌. 4
با توجه به آن‌كه تكرار هر عملي –خوب يا بد- موجب پديد آمدن خُلق و صفتي‌ راسخ در نفس مي‌شود، انجام گناه مطابق با‌ سنخ‌ خويش،‌ موجب ويژگي و وصفي در نفس مي‌گردد؛ و حتي همان صفت موجب به وجد آمدن گناهان ديگري مي‌شود و به مرور زمان متضمن ويژگي‌اي براي نفس‌ خواهند شد. 5 از اين‌رو؛ در روايات مي‌خوانيم كه مثلاً رذيلت نفاق، رذيلت كينه را به وجود مي‌آورد.6 لذا اگر عملي ناپسند و رذيلت و گناه باشد، تكرار آن در نفس ملكه و صفت دائمي ايجاد مي‌كند كه آن ملكه يا صفت از‌ رذايل‌ است و در صورتي كه فضيلت‌مند و داراي حسن باشد آن صفت‌ يا ملكه از فضايل خواهد بود.
نكته‌اي كه بايد توجه داشت آن است‌ كه؛‌ گناه، فعلي رذيلت‌دار و برخاسته از قوه غضبيه‌ يا شهويه يا مجموع آن دو است كه در اثر تكرار موجب پيدايش ملكه‌اي رذيلت‌مند براي نفس‌ و به‌طورخاص براي قوّه مربوط مي‌شود؛ در نتيجه‌ به‌طور‌ معمول، افعال بعدي چنين شخصي‌ رذيلت‌دار خواهد بود. از اين‌رو؛ گناه موجب پديد آمدن گناه يا گناهان‌ ديگر مي‌شود. 7
اما تقوا و اعتدال در به كارگيري قواي نفس‌، كه با ممارست و براساس آموزه‌هاي ديني، ميسر مي‌شود، موجب به وجود آمدن همه فضايل نفس مي‌شود. لذا مي‌توان گفت، گناه‌ نتيجه‌ عدم اعتدال نفس و حالتي ظالمانه در قواي سه‌گانه است، كه تكرار آن موجب رسوخ حالت غير اعتدالي و ظالمانه در نفس مي‌شود.
تأثير گناه بر قواي ادراكي انسان
شدت و ضعف توجه نفس كه داراي سه قوّه هست، به حالات‌ روحي و رواني انسان وابسته است؛ يعني هر چقدر آدمي از گناه دور باشد، از مرتبه كامل‌تري در نفس و روح برخوردار مي‌باشد، و درك او نسبت به مسائل، ‌قوي‌تر و آگاهانه‌تر خواهد بود.
گناه به عنوان عاملي كه‌ از‌ افراط يا تفريط در غضب و شهوت منبعث مي‌شود و تكرار آن‌ موجب رسوخ ‌‌اين حالت غيراعتدالي‌ در‌ نفس مي‌گردد، انسان را از زمره بهايم بلكه نازل‌تر از آن قرار مي‌دهد؛ از اين‌رو؛ به همان‌ اندازه‌ ادراك و شناخت انسان از خويش نيز دچار‌ تنازل‌ و تضعيف‌ مي‌شود؛ زيرا دلبستگي به دنيا كه اساس هر‌ خطا‌ و گناهي است و صرف همه همت‌ در راه تحصيل آرزوهاي مادي، زمينه آن‌را‌ فراهم‌ مي‌آورد كه چنني شخصي حتي‌ فاقد خودآگاهي‌ و توجه‌ نسبت‌ به‌ علم حضوري از خويشتن بشود و نيز‌ دچار ضعف وجودي گردد. در نتيجه خود را همين تن‌ و بدن مادي مي‌داند و‌ نمي‌تواند‌ خود را بشناسد.
علامه طباطبايي(ره)، ذيل آيه شريفه «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛8 مي‌گويند:
كلمه «نسيان» كه مصدر فعل «نسوا» است به معناى زايل شدن صورت معلوم از صفحه خاطر است، البته بعد از آن‌كه در صفحه خاطر نقش بسته بود. اين معناى اصلى «نسيان» است، ولى در استعمال آن توسعه دادند، و در مطلق روگردانى از چيزى كه قبلاً مورد توجه بوده نيز استعمال نمودند ... يعني روگرداني از خدا‌، موجب فراموشي‌ از خود‌ مي‌گردد؛ زيرا وقتى انسان خدا را فراموش كرد اسماى حسنى و صفات علياى او را كه صفات ذاتى انسان ارتباط مستقيم با آن دارد نيز فراموش مي‌كند؛ يعنى فقر و حاجت ذاتى خود را از ياد مي‌برد، قهراً انسان نفس خود را مستقل در هستى مي‌پندارد، و به خيالش چنين مي‌رسد كه حيات و قدرت و علم، و ساير كمالاتى كه در خود سراغ دارد از خودش است، و نيز ساير اسباب طبيعى عالم را صاحب استقلال در تأثير مي‌پندارد، و خيال مي‌كند كه اين خود آنهايند كه يا تأثير مي‌كنند و يا متأثر مي‌شوند. 9
تأثير گناه بر عقل عملي
انسان در طريق سعادت و تقرب به خداوند، با كمك عقل عملي‌ راه مي‌پيمايد؛ كاركرد عقل در حوزه‌ عمل؛ يعني‌ اين‌كه نوع انسان، اعمالي را كه در راه رسيدن‌ به ملكه تقوا و اعتدال‌ نفس كمك مي‌كند، درمي‌يابد. در مواردي عقل عملي خود به طور استقلالي، حسن و قبح‌ افعال‌ را‌ كه منشأ حكم بايد و نبايد است، مي‌فهمد؛ چنان‌كه متون ديني‌ به حكم ‌ ‌مستقل عقل عملي، گواهي مي‌دهد و آن‌را ‌‌الهام‌ از جانب خداوند و از نتايج تسويه و ويژگي خلقت نفس آدمي معرفي مي‌فرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها». 10
در مواردي كه انسان، حكم مخالف عقل عملي را ترجيح مي‌دهد، در واقع تحت ‌تأثير قوه غضبيه و يا شهويه، حسن آن‌را قبول كرده و براساس همين پذيرش، حكم‌ به‌ وجوب عمل كرده و آن‌را انجام مي‌دهد و مطابق‌ با حكم مخالف عقل عملي، عمل مي‌نمايد. 11 اين ارتكاب گناه‌آلود اگرچه با علم به خوبي و بدي صورت مي‌پذيرد، اما در اثر‌ تكرار‌ عمل‌ برخلاف مقتضاي عقل عملي، عمل ناپسند‌ در نفس‌ ملكه‌ و راسخ مي‌شود، به گونه‌اي كه حتي عقل عملي، ديگر عليه آن عمل ناپسند حكمي‌ نمي‌كند و آن‌را به هيچ‌وجه قبيح و زشت نمي‌شمارد12 و‌ كار‌ به‌ آن‌جا‌ مي‌رسد كه از عمل مطابق با عقل عملي (يعني‌ آنچه‌ انجام نشده و در واقع حسن دارد) يا هيچ تصوري ندارد و يا آن‌كه حتي آن‌را زشت و ناپسند مي‌داند. اين سخن به‌ آن‌ معناست‌ كه، ملكه‌ شدن حالت غير اعتدالي قواي شهويه و غضبيه در نفس و نبود اعتدال، موجب مي‌شود آنچه خوب است را بد بداند و يا هيچ تصوري از آن در ذهن نداشته‌ باشد؛ همين نداشتن‌ اعتدال‌، زمينه‌ را براي از دست دادن فضايل و خوبي‌هاي ديگر و يا‌ تحصيل ساير رذايل و گناهان‌ فراهم مي‌سازد و در نتيجه مقتضي اختلال در شناخت فضايل اخلاقي و كارهاي نيك ديگر، فراهم مي‌آيد. چنان‌كه در قرآن مي‌خوانيم: «فَريقاً هَدى‏ وَ فَريقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُون»؛ 13 «جمعى را هدايت كرده و جمعى [كه شايستگى نداشته‌اند،] گمراهى بر آنها مسلّم شده است. آنها [كسانى هستند كه] شياطين را به جاى خداوند، اولياى خود انتخاب كردند و گمان مي‌كنند هدايت يافته‌اند».
بنابراين، مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه‌ تأثير‌ تقوا و دوري از گناه، بر كاركرد عقل در حوزه‌ عمل، به تأثير اين عوامل بر كسب اعتدال عقل‌ در‌ اين‌ حوزه، بازمي‌گردد؛ يعني اعتدال قواي‌ غضبي و شهوي،كه از تقوا و التزام به عقل عملي و گناه نكردن‌ ناشي‌ مي‌شود، تأثير مستقيم‌ بر كسب فضايل اخلاقي و اعتدال عقل در حوزه عمل‌ دارد‌ و به تبع بر كاركرد عقل و فهم شخص متقي در اين حيطه تأثير مثبت دارد. در مقابل‌ گناه‌ و عدم التزام به عقل عملي، كه‌ عامل بر هم خوردن عدالت در توان غضبي‌ و شهوي است، عدم اعتدال عقل در حوزه عمل را فراهم مي‌آورد و گناهكار، دچار رذايل عقلاني شده و در نتيجه‌ كاركرد‌ نادرست عقل‌ (خطا، عدم فهم و كُندي در فهم) گريبان‌گير او مي‌شود؛ رواياتي بر فراست مؤمن‌ كه‌ همان‌ حدّت عقل و تيزبيني و از فضايل‌ عقلاني‌ محسوب‌ مي‌شود، تأكيد مي‌كند؛
پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله) فرمود: «از زيركى مؤمن پروا كنيد؛ زيرا كه او در پرتو نور خداى عزّ و جلّ مي‌نگرد». 14
شخص باايمان با غلبه بر غضب و شهوت، داراي فضيلتي عقلاني مي‌شود‌ كه‌ به وسيله‌ آن، راه هدايت و ضلالت‌ را، كه‌ مربوط به‌ شناخت‌ عقلي‌ در حوزه عمل است، تشخيص‌ مي‌دهد و ره‌ مي‌پيمايد. در‌ مقابل، احاديثي گناه‌كار را داراي سفاهت كه رذيلتي عقلي است، معرفي مي‌فرمايد؛ امام على(ع) مي‌فرمايد: «خدا سفيهان را لعنت مي‌كند؛ چون مرتكب گناهان مي‌شوند». 15
تعبير از گناه‌كار به سفيه، به معناي اين است كه گناه‌كار، از‌ حيث عقلي و قوه شناخت‌ دچار‌ اخلال‌ و عدم اعتدال است؛ در صورتي ‌كه عدم اعتدال قواي شهوي و غضبي انسان در نفس راسخ‌ شده‌ و او از حيّز انسانيت‌ خارج‌ شده‌ باشد، سفاهت كه همان‌ حالت‌ غير اعتدالي‌ عقلي است، نيز در‌ نفس‌ رسوخ مي‌يابد و تشخيص راه صحيح از ناصحيح را سلب مي‌كند؛ و وقتي چنين شد، «پس صورت صورت انسان است، و قلب قلب حيوان. آگاه به هدايت نيست تا از آن پيروى كند، و آشناى به گمراهى نيست تا از آن دست بردارد. اين چنين آدمى مرده‌اى است در ميان زنده‌ها». 16
تأثير گناه بر‌ عقل نظري
التزام به تقوا بر عقل نظري كه ناظر به‌ واقعيت‌هاست، تأثير دارد؛ يعني حالت‌ اعتدالي‌ قواي خلقي(غضبي و شهوي) بر‌ فضايل‌ عقلاني و كاركرد عقل در اين حوزه مؤثر است.
لذا از آن جهت كه گناه نشاني از نااعتدالي قواي‌ تحريكي و ناشي از آن است، تكرار گناه را مي‌توان عامل رسوخ حالت ظالمانه‌ در‌ قواي‌ تحريكي نفس ارزيابي كرد‌ كه‌ بر قواي ديگر بخصوص قواي ادراكي انسان تأثير مي‌گذارد. در مقابل‌ تقوا، به كارگيري هريك از قوا در جايگاه خويش است و نشانه آن حاكم بودن احكام عقل‌ نظري بر قواي تحريكي است كه از‌ اين‌ طريق، اين دو نيرو تحت انقياد نفس قرار مي‌گيرند و تقوا مانع افراط يا تفريط در عمل‌كرد آنها مي‌شود.
در واقع، ملكه تقوا يا همان اعتدال قواي نفس، روندي است كه در ضمن آن؛ شخص، از طريق اطاعت از‌ فرامين‌ و اجتناب‌ از گناهان، بر قواي تحريكي خود به معناي واقعي، مسلط مي‌شود.
ناگفته نماند كه؛ تأثير گناه بر ضعف قواي ادراكي علت تامه نيست، چرا كه مي‌بينيم گناهكاري كه داراي شناخت و ادراك حصولي و نظري‌ صحيح‌ هست و انسان‌هاي تقواپيشه‌اي كه داراي ادراك قوي و شناخت صحيح نيست؛ پس اين تأثير به‌طور موجبه جزئيه است؛ يعني نمي‌توان گفت ضعف قواي ادراكي انسان تماماً در اثر گناه است و همه‌ شناخت‌هاي‌ او‌ را ناصحيح مي‌گرداند، بلكه تنها مي‌توان برخي از اختلال‌هاي قواي ادراكي انسان در اثر گناه است.
آثار گناه بر قواي ادراكي از نگاه قرآن و حديث
اينك پس از توضيحاتي كه داده شد، به نمونه‌هايي از آيات و روايات در اين‌باره اشاره مي‌شود:
در قرآن آيات متعددى در اين رابطه وجود دارد، از جمله:
«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ»؛ 17 «سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و پيوسته آن‌را مسخره مي‌نمودند». در تاريخ بسيار ديده شده كه افرادى بر اثر تداوم گناه و طغيان كارشان‏ به كفر و انكار حق و به مسخره گرفتن آن رسيده است، اين‌ها از آثار شوم گناه بر قواي ادراكي و عقل آنها بوده است كه نتوانستند حق را از باطل تشخيص دهند.
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) در سخناني فرمود:
«[گاه‏] بنده گناه مي‌كند، پس دانشى را كه پيش‌تر مي‌دانسته، از ياد مي‌بَرَد». 18 اگر بنا باشد انسان زحمت تحصيل علم را بكشد اما معلوماتش باقي نماند، پس زحمت او بي‌نتيجه است و هميشه در جهالت باقي خواهد ماند.
«هر كه گناهى را مرتكب شود، عقلى از او جدا مي‌شود كه ديگر هرگز به او باز نمي‌گردد». 19
اين سخنان پيامبر خدا(ص) را مي‌توان با توجه به نقل ديگري بيشتر فهميد كه به ابن مسعود سفارش مي‌كند: «از مستي گناه بپرهيز چرا كه براي گناه هم جنوني مانند جنون شراب وجود دارد، بلكه جنونش شديد‌تر است». 20
انساني كه قواي عقلي او رو به ضعف بگذارد، هر خيري از او دور مي‌شود و آمادگي هر اشتباه و خطايي را پيدا مي‌كند. چنان‌كه در روايت ديگري پيامبر(ص) فرمودند: «فقط با عقل است كه هر خيري به دست مي‌آيد».21
براي آگاهي بيشتر به مقالات زير مراجعه كنيد:
1. زهرا (ميترا) پورسينا، تأثير گناه بر غايت و كاركرد عقل در انديشه غزالي، مجله فلسفه و كلام اسلامي، شماره 2، پاييز و زمستان 1393، صفحه 161 – 181.
2. مهدي شكري، تأثير گناه بر شناخت، با تأكيد بر ديدگاه علامه طباطبايي(ره)، فصلنامة علمي – پژوهشي دانشگاه قم، سال يازدهم، شماره اول.
3. تأثير گناه بر يادگيري، پرسمان، مرداد 1385، شماره 47.
_________________________________________
1. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا»؛ انفال(8)، آيه 29.
2 . ر. ك: احقاف(46)، آيه 30؛ مائده(5)، آيه 16؛ عنكبوت(29)، آيه 69.
3 . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، 1417ق، ج ‏4، ص 128.
4 . طباطبايى، سيدمحمدحسين، الكبائر و الصغائر، ص 14، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، چاپ اول، 1423ق؛ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، الذريعة إلى مكارم الشريعة، قم، الشريف الرضي، چاپ اول، 1373ش، ص 46؛
5 . ر. ك: الميزان في تفسير القرآن، ج ‏2، ص 150.
6. ابن شعبه حراني، حسن بن علي، تحف العقول عن آل الرسول (صلي الله عليه و آله)، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوم، 1404ق، ص 316.
7. الميزان في تفسير القرآن، ج ‏4، ص 50.
8 . «و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشى گرفتار كرد، آنها فاسقانند»؛ حشر(59)، آيه 19.
9 . الميزان في تفسير القرآن، ج ‏19، ص 219.
10 . «و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را [آفريده و] منظّم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است»؛ شمس(91)، آيات 7 و 8.
11 . ر. ك: طباطبائي، سيد محمدحسين، رسائل سبعه، قم، بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، 1362ش، ص 136، 176 و 200.
12 . ر. ك: طباطبائي، سيد محمدحسين، مجموعه مقالات، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي، 1371ش، ج 1، ص 112 – 114.
13. اعراف(7)، آيه 30.
14. «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ عَزَّ وَ جَل‏»؛ كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق، ج ‏1، ص 218.
15. «فَلَعَنَ اللهُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ الْمَعَاصِي»؛ سيد رضي، محمد بن حسين، نهج البلاغة، محقق: صبحي صالح، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق، ص 299.
16 . «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاء»؛ همان، ص 119.
17 . روم(30)، آيه 10.
18. «إنَّ العَبدَ لَيُذنِبُ الذَّنبَ فَيَنسى‏ بِهِ العِلمَ الَّذي كانَ قَد عَلِمَه»؛ ‏ ابن فهد حلّي، جمال الدين احمد بن محمد، عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 211، دار الكتاب العربي، چاپ اول، 1407ق.
19 . «مَن قارَفَ ذَنباً، فارَقَهُ عَقلٌ لا يَرجِعُ إلَيهِ أبدا»؛ فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء، ج ‏5، ص 24، قم، مؤسسه نشر اسلامى،‏ چاپ چهارم، 1376ش.
20 . «احذَرْ سُكرَ الخطيئةِ، فإِنّ للخَطيئةِ سُكراً كَسُكرِ الشَّرابِ، بل هِي أشَد سُكراً مِنهُ»؛ طبرسي، حسن بن فضل، مكارم الاخلاق، قم، شريف رضي، چاپ چهارم، 1412ق، ص 453.
21 . «إِنَّمَا يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ»؛ محدث نوري، حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسه آل البيت(ع)، چاپ اول، 1408ق، ج ‏11، ص 209.

منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها