
پاسخ تفصيلي:
در مورد خط مشي فدائيان اسلام و نقش ترور در اين خط مشي نيز بايد بگوييم اساسا در خط مشي حركت هاي اصيل انقلابي، ترور هرگز به عنوان خط مشي اصلي اين حركت ها مطرح نمي شود چنانكه امام خميني ره نيز بارها مخالفت خود را با حركت هاي مسلحانه در جريان انقلاب اسلامي ايران ابراز كرده بودند، بر اين اساس خط مشي اصلي حركت هاي اصيل اسلامي و انقلابي مبتني بر آگاه سازي مردمي و برانگيختن آنها براي قيام بر اساس موازين شرعي و ديني بوده و اگر در مواردي ترور هايي صورت گرفته است اولا بسيار محدود و جزئي و ثانيا مربوط به كساني بوده است كه خيانتشان به ملت و اسلام احراز شده است همچون هژير و رزم آرا، به گونه اي كه بدون از ميان برداشتن اين موانع، امكان احقاق حقوق از دست رفته ملت ايران ميسر نبوده است چنانكه در جريان ملي شدن صنعت نفت، رزم آرا به عنوان نخست وزير، مهم ترين سد و مانع راه ملي شدن اين صنعت مهم بود و با كشته شدن وي توسط فدائيان اسلام، اين مانع از ميان رفت و طرح ملي شدن صنعت نفت طي چند روز به تصويب نمايندگان مجلس رسيد. در اين ميان نكته جالب توجه اين است كه خيانت افرادي همچون هژير و رزم آرا به اندازه اي آشكار بود كه حتي خود حكومت نيز نتوانست با مسببان ترور برخورد نموده و بالاتر اينكه علاوه بر علما و مراجع انقلابي بسياري از رجال سياسي كشور از جمله نمايندگان مجلس نيز از اين اقدام فدائيان حمايت كرده و حتي مجلس شوراي ملي نيز در 16 مرداد 1331 ماده واحده عفو خليل طهماسي را به شرح زير تصويب رساند: «چون خيانت علي رزم آراء و حمايت او از اجانب به ملت ايران ثابت است بر فرض اين كه قاتل او استاد خليل طهماسبي باشد از نظر ملت ايران بي گناه و تبرئه شده و شناخته مي شود.»[1]
آيت الله كاشانى هم از قتل رزم آراء به عنون شديدترين ضربه به پيكر استعمار ياد كرد و گفت اين عمل به نفع ملت ايران بود و آن ضربه عالى ترين و مفيد ترين ضربه اى بود كه بر پيكر استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد.[2]همچنين ايشان صريحا اعلام كرد كه قاتل رزم آراء بايد آزاد شود زيرا اين اقدام او در راه خدمت به ملت ايران و برادران مسلمانش انجام شده است و در حقيقت حكم اعدام وى را ملت صادر كرده است و خليل طهماسبى مجرى اراده ملت ايران بوده است.[3]
اگرچه جريان فدائيان اسلام به رهبري مرحوم شهيد نواب صفوي ره، در تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود اما نمي توان خط مشي اين جريان را با خط مشيي كه امروزه داعش در سرزمين هاي اسلامي برگزيده است يكسان گرفت و به صرف برخي مشابهت هاي بسيار محدود ظاهري ميان اين دو گروه كه البته با كمي توضيح مشخص مي شود كه حتي در همين حد نيز مشابهت وجود ندارد، اين دو گروه را نمي توان از يك تفكر دانست، به عبارت ديگر امروزه داعش نه يك جريان اصيل اسلامي بلكه يك جريان كاملا انحرفي و آلت دست دشمنان اسلام است كه حتي اكثريت اهل سنت نيز آن را نمي پذيرند و عملكرد آنان با مباني كه اهل سنت ارائه مي دهند نيز سازگاري نداردو به همين دليل داعش را يك جريان اسلامي نمي توان دانست، اين در حالي است كه حركت نواب صفوي يك جريان اصيل اسلامي و انقلابي بود كه بر مبنا و منطق اسلامي اصيل استوار بود هر چند در اين ميان به دليل فراهم نشدن زمينه هاي لازم براي تشكيل حكومت اسلامي، در نهايت حركت فدائيان اسلام ظاهرا راه به جايي نبرد و بسياري از اعضاي گروه از جمله نواب صفوي به شهادت رسيدند. در اين ميان بررسي و مقايسه ميان دو جريان فدائيان اسلام و گروه داعش، مجال ديگري را مي طلبد كه در اين مختصر شايد نتوان حق آن را ادا كرد، از اين روي به صورت كلي اشاره مي كنيم كه تفاوت ميان اين دو جريان، تفاوت ميان اسلام اصيل و ناب محمدی و يك جريان كاملا انحرافي است كه ارتباطي با اسلام ندارد.
خلاصه سخن آنكه اسلام با كشتار انسان هاى بى گناه با هر عنوان و نام - ترور يا غيرترور - و با هر انگيزه اى سياسى يا مذهبى و ... و از هر فرقه اى كه باشد - مسيحى، يهودى يا مسلمان - و در هر كجاى عالم كه باشند و با هر وسيله اى مخالف است؛ بلكه اين كار جنايت است و بايد محكوم و عامل آن مجازات گردد. اما در مورد اعدام هاى انقلابى كه در زمان قبل از انقلاب انجام مى گرفت، بايد گفت كه اين اعدام ها دو نوع بودند:
الف. گروه هايى از آنان مانند هيأت مؤتلفه و فدائيان اسلام، پاى بند به مسائل شرعى بوده و با مجتهدان و مراجع تقليد در ارتباط بودند و ترور آنها مستند به حكم مجتهدى واجد شرايط درباره مفسد بودن و واجب القتل بودن افرادى (مانند هژير، كسروى، رزم آرا و ...) صورت گرفته است. كه بالتبع اين عمل موافق قوانين اسلامى و شرعى بوده است؛ چون فتواى مجتهد جامع شرايط از نظر قوانين اسلامى معتبر و حجت است.
ب. ترورهايى كه براى اهداف صرف سياسى يا و ... بدون هيچ پشتوانه فقهى و شرعى بوده (مانند ترورهايى كه توسط مجاهدين خلق، كمونيست ها و ... انجام مى شد)؛ از آنجا كه براساس موازين و هنجارهاى شرعى و ضوابط تعيين شده در فقه اسلامى نبوده است، نمى تواند قطعاً مورد قبول اسلام باشد.
تفاوت داعش با اسلام ناب محمدی(ص):
در اين ميان آنچه براي علاقهمندان به اسلام ناب محمدی و جويندگان راه حقيقت اهميت دارد، اين است که بدون اسير شدن در جوسازيهاي دشمنان اسلام، وجه تمايز ميان اقدامات داعش با سنت جاري در اسلام اصيل را مشخص و براي جهانيان تبيين کنند که چنين کاري نيازمند تحقيقات گسترده اعتقادي، فقهي، تاريخي، سياسي، اخلاقي و روانشناختي است، چرا که ميان داعش با اسلام ناب محمدی در همه اين زمينهها تعارض و تناقض به چشم ميخورد که برخي از اين تعارضات، تناقضات و اختلافات به صورت مختصر عبارتند از:
1. اختلاف در هدفگذاري
به طور کلي اصليترين هدف کليه اديان آسماني هدايت بشريت به سمت فلاح و رستگاري انسانها است که دين اسلام نيز از آن مستنثناً نيست تا جايي که خداوند متعال در قرآن کريم در چندين آيه به تعابير مختلف، هدايت را عامل اصلي دعوت انبياء معرفي ميکند، به عنوان مثال خداوند متعال اين هدف را چنين بيان ميفرمايد: «وجعلناهم ائمه يهدون بامرنا»[4] و يا در آيات متعدد قرآن را عامل هدايت معرفي ميکند[5] و بر اين اساس آنچه از منظر اسلام اصالت پيدا ميکند، هدايت انسانها است و به همين دليل پيامبر اسلام، نخست انسان ها را به سمت حق و حقيقت دعوت کرده و حرص عجيبي در دلسوزي نسبت به هدايت انسانها از خود نشان ميداد تا جايي که وقتي کساني را ميبيند که همچنان بر گمراهي خود اصرار ميورزند، به اندازهاي اندوهگين ميشود که خداوند هشدار ميدهد که کم مانده است که از غصه و اندوه گمراه ماندن اين افراد جانت را از دست بدهي[6] و تا جايي که امکان داشت هرگز براي دعوت از نيروي نظامي و خشونت استفاده نميکرد، به گونهاي که اکثر غزوات و سريههايي که رخ داده است، نوعي دفاع تلقي ميشد، همچون غزوه احد، خندق و حتي بدر و يا غزوات با يهوديان که در همگي، پيمانشکنيها از ناحيه يهود صورت گرفته بود و تنها در برخي غزوهها که برخي سران قبايل با خودخواهي و خيرهسري تمام، مانع از شنيده شدن پيام اسلام توسط مردمان آن قبايل و هدايت يافتن آنان ميشدند، پيامبر(ص) مجبور به دست بردن به شمشير به منظور برداشتن مانع دريافت پيام حقيقت ميشد.[7]
لذا پيامبر اسلام در هدفگذاري خود اصل را بر هدايت مردم گذاشته بود و همان طور که اشاره خواهد شد در اين مسير از راهکارهايي استفاده ميکرد که به هدف هدايت کمک کند و در اثر همين راهکارها نيز مردم فوج فوج در دين خدا داخل ميشدند، چنانکه به عنوان مثال مردم قبيله همدان در يمن، تنها در يک روز و پس از خواندن نامه پيامبر توسط امام علي(ع) به ايشان ايمان آوردند و پس از چند صباحي کل منطقه يمن، اسلام را با رضايت خاطر کامل قبول کرد، اين در حالي است که در اين سو شاهد آن هستيم که گروهک داعش، اصل را بر کشتن انسانها بنا نهاده است و روشهايي همچون ترور کورکورانه و قتل و خونريزي که طي آن انسانها (با فرض اينکه واقعا گناهکار باشند) بدون اينکه پيام حقيقت را بشنوند، جانشان را از دست ميدهند، هرگز با هدف هدايتگري سازگاري ندارد.
2. تفاوت در مشروعيت جنگ
به عبارت ديگر داعشيها تلاش دارند تا جنگ و خونريزيهاي خود را در راستاي سنت جهاد در اسلام عنوان کنند و آن را مشروع جلوه دهند و اين در حالي است که جنگهاي صدر اسلام، جملگي با کفار و مشرکان بود، ولي جنگهايي که امروزه در حال انجام است عليه مسلمانان است و اين در حالي که پيامبر(ص) اسلام هرگز با مسلمانان وارد جنگ نشدند و لو اينکه اسلام آنها ظاهري بوده و در واقع منافق تلقي شوند، چنانکه حتي با شناخته شدهترين چهرههاي نفاق که همگان از آن باخبر بودند؛ همچون عبدالله بن ابي و يا حتي کساني که نفاقشان را در توطئه قتل پيامبر(ص) به هنگام بازگشت از جنگ تبوک آشکار کردند، نيز برخورد جهادي و خشونت آميز انجام ندادند.
بر اين اساس حتي اگر داعشيها معتقد باشند که مسلمانان غير معتقد به عقايد داعش همچون شيعيان، منافق باشند، باز هم جهاد عليه آنها فاقد هر گونه مشروعيتي است، چرا که علاوه بر مخالفت با سنت پيامبر(ص) مخالف صريح آيه قرآني است که ميفرمايد: «وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا»[8] چرا که بر اساس اين آيه هيچ کس حق تعرض به کساني که به نحوي همچون بيان عبارت «السلام»، مسلمان بودن خود را اعلام ميکنند ندارد، چنانکه مفسران شيعه و سني نيز به همين نکته تصريح کردهاند.
در واقع اين آيه در شأن کساني نازل شده که با بيان قول «السلام» مسلمان بودن خود را اظهار ميکردند، ولي با اين وجود، افرادي به ناحق آنان را غير مسلمان خطاب کرده و آنها را کشته بودند که در اين آيه خداوند متعال به آنها گوشزد ميکند[9] که اگر کسي اظهار اسلام نمايد، بايد از او قبول کرد و نبايد به او تهمت غير مسلمان بودن زد و يا به اين بهانه مجوز قتل وي را صادر کرد، در اين ميان برخي داعشيها با استناد به آياتي همچون «يا أَيهَا النَّبِي جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيهِمْ»[10] و با زدن برچسب منافق به شيعيان و مخالفان مسلمان خود، مقاتله با آنان را دستور خدا و پيامبر(ص) معرفي ميکنند و اين در حالي است که در صورتي که بخواهيم به سيره نبوي و نظرات مفسران مراجعه کنيم در خواهيم يافت که اساساً از نظر قرآن، مقاتله شامل منافقان نميشود.
به عبارت ديگر جهاد مذکور در آيه، اگر چه جهاد با کفار و منافقان با يکديگر است، اما طبق تصريحات مفسران و رواياتي که وجود دارد جهاد در اينجا معناي عامي دارد که مقاتله يکي از آنها بوده و صرفاً شامل کفار ميشود، اما جهاد با منافقان به گونه ديگري است که اين گونه، هر چه باشد، مقاتله نيست، در اين زمينه ميتوان به ديدگاه آلوسي از مفسران مورد قبول وهابيت اشاره کرد که معتقد است جهاد معنايي اعم از قتال دارد و قتال اختصاص به کفار داشته و جهاد با منافقان صرفاً جهاد با زبان و امثال آن همچون وعظ و الزام حجت و ... است.[11]
سيدقطب نيز در تفسير خود در اين زمينه معتقد است: «در زمينه جهاد و شدت گرفتن بر منافقان اختلافي است که آيا بايد با شمشير باشد با آنها مقاتله شود و يا در معامله و نوع برخورد با آنها و رسوا کردن نيات شوم آنها بايد شدت صورت گيرد اختلافي است و البته آنچه واقع شده است اين است که پيامبر(ص) منافقان را نکشت».[12]
3. تفاوت در روشها
به عبارت ديگر از آنجايي که هدفگذاري پيامبر(ص) و آنچه پيامبر براي آن اصالت قائل بود ، هدايت بشريت بود و نه قتل و خونريزي و يا اسلام اجباري، لذا پيامبر اسلام(ص) از روشهايي استفاده ميکرد که بيشترين تأثير را در جهت جذب کفار و مشرکان داشته و فاقد هر گونه نفرت افکني بود، از اين روي خداوند متعال به پيامبر اسلام(ص) توصيه ميکند که در مسير هدايت از روش حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن[13] بهره بگيرد، از طرف ديگر با توجه به اينکه پيامبر اسلام(ص)، پيامبر رحمت و مهرباني بود، تلاش ميکرد تا مهر و محبت را اساس کار تبليغي خويش قرار داده و از هر گونه اقدامي که نفرت از اسلام را به دنبال داشته باشد اجتناب کند و به همين دليل بسياري از قبايلي که به ايشان گرويدند مسحور اخلاق والا و متعالي ايشان و يا مبلغاني که از طرف ايشان به اين مناطق اعزام مي شدند قرار ميگرفتند که هم در قرآن بدان اشاره شده است[14] و هم در اسناد تاريخي که توسط شيعه و سني نقل شده بدان اشاره شده است.
به عنوان مثال پيامبر(ص) هنگامي که معاذ بن جبل را براي تبليغ دين اسلام به يمن ميفرستد، به جاي اينکه به وي توصيهاي درباره خشونت و سختگيري بر آنان بنمايد، چند توصيه مهم ميکند که از جمله آنها چنين است: «يسر و لا تعسر و بشر و لا تنفر»؛[15] يعني بر آنان سهل بگير و سخت نگير و به آنان بشارت بده و نفرتپراکني نکن، اين در حالي است که روش داعش در پيشبرد اهداف خود، حتي اگر با ادعاي گسترش اسلام اصيل باشد، مبتني بر خشونت حداکثري و نفرتپراکني است تا جايي که همين رفتارها باعث شده است تا نوعي رعب و وحشت از اسلام در دل کساني که روزگاري فوج فوج به اسلام ميگرويدند به وجود آمده و جريانهاي اسلام ستيز با دستاويز قرار دادن جنايتهاي نفرتپراکن داعشيها جنگ تبليغاتي و حتي عملي عظيمي عليه اسلام ناب محمدی(ص) به راه اندازند که نامه اخير مقام معظم رهبري خطاب به جوانان اروپا و آمريکاي شمالي گامي مهم در راستاي مقابله با اين موج غلط تبليغاتي ارزيابي ميشود.
4. مغايرت رفتارهاي داعش با احکام صريح اسلام در حوزه جهاد
به عبارت ديگر حتي اگر رفتارهاي داعشيها را در قالب سنت جهاد در اسلام ارزيابي کنيم (هر چند همان گونه که پيش از اين نيز اشاره شد اصل مشروعيت جهاد با مسلمانان فاقد مبنا و مغاير با سنت جهاد است که در مقابله با کفار و مشرکان بود) باز هم نميتوان داعش را با اسلام ناب محمدی مورد مقايسه قرار داد و مثلاً مدعي شد داعش به سبک مسلمانان صدر اسلام ميجنگد، بلکه بالعکس ميتوان مدعي شد داعش دقيقاً به سبک مشرکان صدر اسلام رفتار ميکند و نه مسلمانان که اين از رفتارهاي جنايتکارانه داعش در صحنه جنگ و درگيري کاملاً مشهود است، چرا که رفتارهايي از اين گروهک سر زده ميشود که مغاير با اوليهترين احکام فقهي و شرعي جنگ و جهاد است، به عنوان مثال مثله کردن جنازه و خوردن اعضاي بدن، اقدامي است که جز از مشرکاني همچون هند جگر خوار، در تاريخ نشان ديگري از آن يافت نميشود، همچنين اسلام هرگز اجازه قتل اسيران و به ويژه گروگانها و يا سوزاندن آنها را در آتش نميدهد، همچنين اسلام هرگز اجازه کشتار کودکان، زنان و پيران زمينگير را نميدهد تا جايي که حتي در برخي روايات از کشتن زني که در دارالحرب وارد جنگ با مسلمانان شده است نيز تا جايي که امکان داشته باشد پرهيز داده شده است[16] که به اين ترتيب حکم کشتن زنان و کودکان در دارالاسلام به طريق اولي مشخص ميشود.[17]
اين در حالي است که داعشيها به هيچ کسي حتي زن و کودک و کهنسال رحم نميکنند و همه را از دم تيغ ميگذرانند و حتي گفته ميشود اين اقدام خود را مستند به فتاواي برخي مفتيان وهابي ميکنند.[18]
5. شهادت اکثريت علماي مسلمان
شهادت اکثريت علماي مسلمان اعم از شيعه و سني مبني بر غير اسلامي بودن رفتارهاي داعش نيز دليل خوبي بر غير قابل مقايسه بودن رفتارهاي اين گروهک با اسلام اصيل است تا جايي که حتي افراطيترين علماي مذهبي وهابي نيز حکم به غير اسلامي بودن داعش و رفتارهاي آن دادهاند، چنان که مدتي قبل عبدالعزيز آل شيخ مفتي اعظم عربستان و رئيس هيأت علماي ارشد عربستان سعودي که جزء افراطيترين علماي وهابي اين کشور است، در اظهاراتي پيرامون داعش اعلام کرد: «گروههاي افراطي مانند داعش، جبهة النصره و اخوان المسلمين در گمراهي به سر ميبرند و ارتباطي با اسلام ندارند ... اگر به دقت نگاه کنيم ميبينيم که (اين گروهها) به اسلام ارتباطي ندارند. اينها به آراء و نظرشان لباس اسلام پوشاندهاند و مردم را فريب ميدهند. اينها گمراهند. خون مردم را مباح شمردند و عرض مردم را هتک کردند و اموالشان را غارت و در زمين فساد پراکندند و به ناحق همه کشورها را تاراج کردند».[19]
مواضع شيعه در قبال اين گروه جنايتکار نيز کاملاً مشخص است و به همين دليل نيازي به بيان آن وجود ندارد، نتيجه آنکه مشابهتسازي ميان داعش با اسلام ناب محمدی(ص) ادعايي بيدليل است که فاقد هر گونه مبناي منطقي و تاريخي است و شواهد متعددي وجود دارد که اثبات ميکند ميان اين دو نه تنها هيچ نسبتي وجود ندارد، بلکه داعش گروهي است که بر خلاف اسلام عمل ميکند.
پينوشتها:
[1] نصر الله شيفته، زندگي نامه و مبارزات دكتر مصدق، تهران: نشر كوش، 1370، ص 127
[2] مجله 15 خرداد، شماره 19-20، سال چهارم، زمستان 1374
[3] سيد جلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، قم: انتشارات اسلامي، 1361، ص 354
[4] انبياء/73
[5] بقره/2 و 185، آل عمران/138 و ...
[6] شعراء/3
[7] براي مطالعه در اين زمينه رک: جهاد در اسلام و اهداف آن، سايت انديشه قم، http://www.andisheqom.com/public/application/index/viewData?c=11319&t=qa
[8] نساء/94
[9] به عنوان مثال رک: سيد قطب، في ظلال القرآن، ج 2، ص 737، همچنين زمخشري، کشاف، ج1، ص552
[10] توبه/73
[11] روح المعاني، ج 5، ص 327
[12] في ظلال القرآن، سيدقطب، ج 3، ص 1677
[13] ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِي أَحْسَن ، نحل/125
[14] فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک، آل عمران/159
[15] سيره ابن هشام، ج 2، ص 159
[16] در يکي از روايتها امام صادق (ع) در اين زمينه چنين ميفرمايد: «لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَهَى عَنْ قِتَالِ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ فِي دَارِ الْحَرْبِ إِلَّا أَنْ يقَاتِلُوا فَإِنْ قَاتَلَتْ أَيضاً فَأَمْسِکْ عَنْهَا مَا أَمْکَنَکَ وَ لَمْ تَخَفْ خَلَلًا فَلَمَّا نَهَى عَنْ قَتْلِهِنَّ فِي دَارِ الْحَرْبِ کَانَ فِي دَارِ الْإِسْلَامِ أَوْلَى » يعني پيامبر نهي کرد از کشتن زنان و کودکان در دار الحرب مگر اينکه آنان نيز وارد قتال شوند، با اين حال حتي اگر زني وارد قتال شد نيز باز هم تا جايي که امکان دارد از کشتن او صرفنظر کن، پس وقتي پيامبر در دار الحرب کشتن زنان را ممنوع ساخته است در دار الاسلام به طريق اولي ممنوعيت مشخص است. اصول کافي، ج5، ص29.
[17]در زمينه حقوق غير نظاميان در جنگ رک: جنگ، غيرنظاميان و حقوق بشردوستانه در اسلام، عوض نگهداري، ماهنامه علمي-ترويجي معرفت، شماره 118، قابل دريافت از سايت مجله، http://marifat.nashriyat.ir/node/364_19
[18] رک: پايگاه اطلاع رساني شبکه العالم، http://fa.alalam.ir/news/1677321
[19] خبرگزاري فارس، http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930804000147
(سيدروح الله لطيفي کارشناس مرکز مطالعات و پاسخگويي به شبهات حوزه علميه قم)
نام سایت:پرسمان/اندیشه سیاسی


