تأملی بر «اثبات تناسخ، براساس وحدت خاطرات»
چکیده
یکی از ادلهای که مسئله تناسخ را در دوره جدید تأیید میکند، وجود افرادی است که مدعیاند از زندگی پیشین خود خاطراتی دارند. در تحقیقات مشخص شده است تعداد زیادی از این افراد دچار توهماند، یا احتمال فریبکاری آنان وجود دارد؛ اما ادعای بیش از سی نفر مورد توجه قرار گرفته است. برای تکیه بر خاطرات این افراد به عنوان دلیلی بر تناسخ، باید معیار وحدت هویت شخصی را صرف خاطرات بگیریم؛ اما این معیار اولاً به شروطی مانند واقعی بودن خاطرات بستگی دارد و ثانیاً به وجود شاهدی که واقعیبودن آن خاطرات را تأیید کند. وجود این شاهدان میتواند احتمال اینکه در ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم، این اطلاعات را از آنان گرفته باشد وجود دارد.واژگان کلیدی: تناسخ، جاودانگی، دلیل تجربی تناسخ، ملاک هویت شخصی.
مقدمه
یکی از نظریات رایج در بحث جاودانگی، نظریه تناسخ است. پیروان ادیان ابراهیمی که به معاد معتقدند، باید تناسخ را ابطال کنند؛ در غیر این صورت، ادلهای مانند عدالت الهی که برای تأیید جاودانگی از نوع معاد ارائه شده، تمام نخواهد بود. شاید به این دلیل است که در بعضی از کتابهای فلسفی مانند اسفار، ابتدا تناسخ مطرح و ابطال میشود و پس از آن، مسئله معاد بررسی میگردد. (صدرالمتألهین، 1981: 9 / 2)در بررسی تناسخ ـ که امروزه بیش از یک میلیارد نفر به تناسخ معتقدند ـ گاهی سخن از درستی و نادرستی ادله است و گاهی درستی و نادرستی مدعا. با ابطال مدعا میتوان به ضعف ادله رسید؛ اما با ابطال دلیل نمیتوان بطلان مدعا را نتیجه گرفت. با این حال، بررسی تک تک ادله کاری علمی است. برای بطلان ادله و مدعای تناسخ ـ که ادامه حیات یک فرد پس از مرگ بدن اول در جسم دیگر است ـ از دیرباز در کتب فلسفی و کلامی مباحث مفصلی مطرح شده است و معمول فلاسفه و متکلمان اسلامی در رد آن ادلهای ذکر کردهاند.
در این نوشتار یکی از ادلهای که قدمت چندانی ندارد، بررسی میشود. تکیه این دلیل بر یکی از ادله تجربی است که ادعای وجود افرادی است که زندگی پیشین خود را بهیاد میآورند.یادآوری خاطرات گذشته به دو صورت است: اول، کسانی که از طریق هیپنوتیزم میتوانند زندگی گذشته خویش را به یاد آورند و دوم، کسانی که بهصورت معمول این خاطرات را دارند. در اینجا فقط نوع دوم مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ازاینرو ابتدا اصل دلیل را مرور میکنیم و سپس به ارزیابی آن میپردازیم.
کسانی که با ابطال مدعا ـ نه با ابطال تک تک ادلهای که عرضه شده است ـ به بطلان تناسخ میپردازند، باز باید توجیهی برای این پدیده بیابند، که چگونه است که افرادی گذشته خویش را به یاد میآورند و بعضی شواهد نشان از درستی خاطرات آنان ـ از شخص دیگری که مرده است ـ دارد. گرچه ممکن است فلاسفه و متکلمینی که با روش عقلی به ابطال مدعای تناسخ میپردازند، خود را از پرداختن به ابطال این دلیل تجربی بینیاز بدانند و حل آن را بر عهده روانشناسان و روانپزشکان قرار دهند.
یکی از نقدهای عالمان گذشته به مسئله تناسخ این بود که چرا کسی گذشته خویش را به یاد نمیآورد. در صورت قبول تناسخ لازم میآید که دستکم فردی بتواند گذشتة خود را در بدن سابق به یاد آورد. (قاضی عبدالجبار، 1382: 13 / 411 و 412؛ همو، 1416: 487 و 488؛ طوسی، 1400: 88 و 89) این امر نشان میدهد که تا پیش از دوره جدید، کسی دیده نشده که بتواند گذشته خویش را به یاد آورد. هرچند در آیین بودا بر این باورند که بودا هزار زندگی پیشین خود را به یاد میآورده است. به نظر میرسد عالمان گذشته، یا از این ادعای آیین بودا اطلاعی نداشتند یا اینکه آن را بر یک باور دینی حمل میکردند، نه یک واقعیت قابل استناد و بررسی.
1. اصل دلیل
ادلهای را که در تأیید تناسخ اقامه شده است میتوان به سه گروه «متافیزیکی»، «تجربی» و «کلامی» تقسیم کرد. ((Ninian Smart, 1967, p.332 در بخش ادله تجربی چند دلیل آمده؛ مانند: تفاوت استعداد کودکان برای یادگیری، دانشی که کودکان نابغه از آن بهرهمند هستند و از دنیای پس از تولد خود نگرفتهمنبع:پرسمان


