
رابطه دين و اخلاق از منظر اسلام:
1- يكى از موضوعات و مسائل مربوط به اخلاق و فلسفه اخلاق، تبيين و تحليل جايگاه و ارتباط اخلاق با ساير معارف بشرى و الهى مانند دين، علم، حقوق و قراردادهاى اجتماعى است. در اين قسمت از مقاله رابطه اخلاق و دين مورد بررسى قرار مى گيرد كه آيا رابطه اخلاق با دين چه نوع رابطه اى است؟ آيا اخلاق از دين و دين از اخلاق مستقل است؟ به اين معنا كه ميان اخلاق و دين هيچ نوع رابطه اى وجود ندارد، و دين مى تواند بدون اخلاق تكامل يابد، و همچنين اخلاق مى تواند با قطع نظر از دين در ميان جوامع پايدار و ماندگار بماند و به رشد و تكامل برسد و سبب سعادت و نيك بختى جوامع بشود، يا اينكه ميان دين و اخلاق رابطه اى وجود دارد به اين معنا كه بدون دين نمى شود نظام اخلاقى استوار و كارامدى وجود داشته باشد؟
و همچنين آيا دين مى تواند بنياد اخلاق باشد و موجب ضمانت اجراى احكام اخلاقى به حساب آيد؟ و همچنين آيا در حوزه اخلاق مى توان ادله و براهينى را براى اثبات وجود خداوند جستجو كرد؟
قدر مسلم اين است كه هيچ كس نمى تواند نقش دين را در حمايت و پشتيبانى از اخلاق بشر ناديده بگيرد، زيرا تجربه تاريخ بشرى نشان داده در جوامعى كه مردم آن از دين جدا بوده و يا از دين دور شده از نظر اخلاق يا سقوط كرده و يا عقب مانده است.
و همچنين نقش دين در تحكيم ضوابط اخلاقى و ايجاد پايه هاى محكم و پولادين براى حفظ و دوام و گسترش فضايل اخلاقى در ميان جوامع ديندار كاملاً بارز و روشن است.
و افزون بر آن بسيارى از متفكران و دانشمندان علم اخلاق اذعان دارند كه دين بهترين پشتوانه براى اخلاق است و اخلاق در جهاتى مهم، به دين وابسته است. و اين وابستگى به اندازه شديد و مستحكم است كه اگر چنانچه در آينده قرار بر زوال دين باشد، اخلاق نيز زوال خواهد يافت.
آنان اذعان دارند كه اين وابستگى بيش از وابستگى روان شناختى است; و نمونه اى از ابراز چنين عقيده اى سخن داستايوفسكى است كه : «اگر خداوند موجود نباشد هر چيزى مجاز و مباح خواهد بود»; عقيده اى كه در اين قرن، به نحوى برجسته توسط سارتر منعكس شده است. ولى شايد مهمترين انديشمند فلسفى عصر جديد كه حامى اين ديدگاه - هرچند نوعى خاص از آن - بوده، ايمانوئل كانت است; كسى كه معتقد است خداوند شرطى ضرورى براى عقل عملى (يعنى اخلاقى) است .
و همچنين وجود اخلاق و نياز بشر به اخلاق، دليلى بر نيازمندى به دين است.
جامعه بشرى لزوما نيازمند اخلاق است. از طرف ديگر اخلاق مورد نياز جوامع بشرى بايد بر مبناى محكم و اساسى استوار باشد. اين نوع اخلاق تنها در سايه دين و معنويت دينى امكان پذير است، پس بشر همواره به دين نيازمند است .
2- براي توضيح بيشتر مسئله رابطه بين «دين» و«اخلاق» را مورد بررسي قرار ميدهيم:
گفتني است؛ نخست بايد «اخلاق» و «دين» را تعريف کرد و نسبت آن دو را مشخص کرد. البته بديهي است بنابر مباني و ديدگاه هاي مختلف تعريف اخلاق و دين متفاوت مي باشد و نقش حداقلي و حداکثري پيدا مي کند. اما در مکتب اسلام که بر اساس خدا محوري است و سعادت انسان در پرتو آن تعريف شده و تضمين گرديده است و با ديدگاه انسان محوري و اومانيستي تفاوت پيدا مي کند.
جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
1. احکام و ارزش هاي اخلاقي، در رويکرد درست و مورد پذيرش آموزه هاي ديني، سازوکار دست يابي انسان به هدف اصيل آفرينش يعني کمال حقيقي خود مي باشد؛ ازاين رو، برخلاف رويکردهايي چون نسبت گرايان، نه ره اورد عوامل اجتماعي، روان شناختي، فرهنگي و مانند آن بلکه داراي پشتوانه اي از واقعيت و ريشه اي در حقيقت بوده و بر پايه ملاک هاي حقيقي و موجه انجام مي گيرد .
2. پيداست با دارا بودن چنين جايگاهي از اخلاق، بر خلاف انديشمنداني چون کانت و ديگران که آن را از دين جدا مي دانند در رويکرد اسلامي، اين دو کاملا به هم پيوسته و درهم تنيده اند، زيرا آن حرکت اخلاقي که از نيت نزديکي به خدا آغاز و به جايگاه صدق نزد خداوند مي انجامد؛ وانگهي، همين خداي آغاز و فرجام تکاپوي اخلاقي انسان، از رگ گردن به او نزديکتر بوده ،در همه جا با او مي باشد وبه هر آنچه انجام مي دهد، بيناست آنگاه چگونه مي توان از جدايي اخلاق و دين سخن به ميان آورد.
به ديگر سخن، نظام اخلاقي اسلام بر پايه آراستگي به اخلاق الهي استوار مي باشد؛ از اين رو، هرگونه ناسازگاري ميان آن دو بي معناست، زيرا هر دو از يک چشمه جاري هستند که «هو المبدئ» و به سوي يک تعالي در حرکتند که «هو المعيد» . خلاصه آن که، خير حقيقي فرد و جامعه، آن مي باشد که اراده خداوند به آن تعلق گرفته است. نيز، تنها انگيزه نزديکي به خداوند مي باشد که به رفتار انسان، رنگ خدايي مي زند؛ وانگهي، بهترين رنگ، رنگ خدايي است.
3- پايه بناي ارزش هاي اخلاقي، بر غايات و اهداف رفتارها استوار مي باشد؛ يعني چون ما اهداف مقدسي داريم که ذاتا براي ما خواستني است، از اين رو بايد کارهايي را انجام دهيم که ما را به آن اهداف مقدس و کمال مطلوب برساند. از سوي ديگر در دين، خدا را شناخته و به عنوان هدف تکاملي انسان معرفي مي شود.
ج - دين، ارزش هاي اخلاقي را تعيين مي کند؛ زيرا هنگامي که مي خواهيم به بايستگي انجام کاري يا به دست آوردن غير مستقيم ملکات در اثر انجام آنها پي ببريم، اين پرسش روي مي نمايد که، فرآيند شناخت کار خوب و بد کدام است؟ اين جاست که، دين پا درمياني کرده و رفتارهاي ارزشي را مرزبندي مي کند.
3- درپاسخ به پرسش در مورد چيستی اخلاق در اسلام بايد گفت : در علم اخلاق اسلامی چند بحث کلي وجود دارد که به حق مي توان اين مباحث را مؤلفه هاي مهم اخلاق ناميد.
يکي از اين مباحث و نقاط برجسته در اخلاق اسلامي، بحث کمال و سعادت است. از آن جا که سعادت انسان با جهان بيني او در ارتباط است، در اخلاق اسلامي دومسئله مبدأ و معاد در سعادت بسيار مهم مي نماياند. به عبارتي در اين مکتب نمي توان سعادتي منهاي اين دو امر در نظر گرفت.
بنابراين نظام اخلاقي اسلام از نظر اعتقادي بر اين دو اصل بنا مي شود. 1- رابطه انسان با مبدأ ( هستي انسان کاملاً وابسته به خداوند بوده و خداوند به تمام معناي کلمه «رب» انسان است.2- رابطه انسان با معاد ( زندگي انسان منحصر به دنيا نيست بلکه زندگي واقعي او آن چنان گسترده است که زندگي دنيا در برابر آن قطره اي به حساب نمي آيد).(1)
اسلام و ساير مکاتب مفهوم سعادت را يک مفهوم مقايسه اي مي دانند و به معناي دوام لذت و يا دوام نسبي لذت است و حتي مکاتب مادي نيز در زمينه سعادت دنيوي همين تفسير را دارند. با اين تفاوت که مکتب اسلام بر اساس ايمان به جهان پس از مرگ، از وجود لذايذ و آلام ديگري نيز خبر مي دهد و در مرحله نخست، لذت دائمي و جاوداني آخرت را معرفي مي کند.(2)
کوتاه سخن اين که دين اسلام کمال و سعادت و رستگاري را در قرب الهي مي داند. قرب الهي داراي مراتب بوده و لذتي که از قرب الهي حاصل مي شود هم پايدار و هم بسيار غني و با کيفيت است.
2- مؤلفه مهم بعدي در اخلاق اسلامي استناد به وحي در تفسير واژه هاي « خوب، بد، بايد و نبايد» است. در يک ديد کلي « هر چه ما را به سعادت برساند خوب است» و همه مکاتب در اين قضيه اتفاق دارند. اما آن چه مهم است اين است که مصاديق اين خوبي چيست؟ جواب اجمالي اين است که با توجه به پيچيدگي و ابعاد گوناگون انسان، تشخيص راه وصول به سعادت، فقط با تکيه بر دانش بشري ممکن نيست و براي رسيدن به مصاديق حقيقي رسيدن به سعادت بايد دست به دامن دانش فرابشري و وحي نيز شد. اصولاً تمام احکام ارزشي (خوب و بد) و احکام الزامي (بايد و نبايد) در راستاي همين اعتقاد يعني استناد به وحي تعريف ميشود.
3- يکي ديگر از مؤلفه هاي مهم اخلاق اسلامي بحث« نيت و انگيزه» است. مکاتب اخلاقي ديگر توجه خود را به فعل اخلاقي معطوف داشته و از نيت و انگيزه عمل غافل شده اند. تنها مکتب اخلاقي کانت به بحث نيت پرداخته است البته «نيتي که کانت ملاک ارزش قرار مي دهد نيت اطاعت حکم عقل و احترام به قانون است و اين چيزي متفاوت با نظر اسلام خواهد بود»(3). اسلام علاوه بر حسن فعلي بر حسن فاعلي نيز تکيه دارد. توضيح آن که يک عمل مي تواند به انگيزه هاي متفاوت انجام گيرد مانند ارضاء عواطف انساني، تأمين نيازهاي مادي خود يا ديگران، شهرت طلبي و...و سرانجام ممکن است انگيزه الهي کسي را وادار به انجام کاري کند و به خاطر خشنودي خداوند اين کار را انجام دهد. در اين صورت است که بنا بر دستور اسلام عملي ارزش مي يابد.
4- مولفه ديگر فراگيري و جامعيت اخلاق اسلامي است. بنابراين - فراتر از مباني و مبادي- از اخلاق به سراغ حوزه هاي ارتباط انسان مي رويم. از نظر عقلي اين ارتباطات در چند حوزه مي تواند باشد. 1- ارتباط با خداوند( اخلاق بندگي) 2- ارتباط با خود(اخلاق فردي) 3- ارتباط با انسان هاي ديگر(اخلاق اجتماعي) 4-ارتباط با طبيعت( اخلاق محيط زيست)
مؤلفه ها و فضايل مربوط به هر حوزه با هم تفاوت دارند البته همه بخش هاي اخلاق بايد در نهايت به يک هدف ختم شوند و آن هدف، قرب الهي است. حوزه هاي فردي، اجتماعي،و محيط زيست، اگر در راستاي کمال نگريسته شده و قرب آور باشد، به تزکيه که همانا وسيله اي براي رسيدن به قرب الهي است منتهي مي شود. تزکيه آن قدر در اخلاق اسلامي مهم است که تنها در يک جاي قرآن کريم– سوره شمس- يازده سوگند پياپي آمده و در ادامه قسم ها در اين سوره مبارکه، خداوند سبحان در صدد بيان اهميت تربيت نفس و خود سازي اخلاقي برآمده است.
علم اخلاق در صدد آراستن انسان به فضايل و پيراستن وي از رذايل است تا حدي که صفات پسنديده در انسان به صورت ملکه در آيد. در اخلاق بندگي فضايلي مانند توکل، توبه، تفويض، اعتماد به خدا و ... مطرح است. در اخلاق فردي صفاتي مانند صبر، شجاعت، ثبات، صفاي ذهن، تحفظ و ...موجود مي باشد. از فضايل اخلاق اجتماعي مي توان کرم، ايثار، مواساة، برادري، حسن معاشرت، عدالت و ... را نام برد. در اخلاق محيط زيست صفات احترام به طبيعت، نگاه داري آن، برخورد پسنديده با حيوانات و ... به چشم مي خورد. وظيفه علم اخلاق آراسته شدن به اين فضايل پسنديده و دور شدن از رذايلي است که در مقابل اين فضايل قرار دارد.
5- نکته ديگر در آشنايي با اخلاق اسلامي و مؤلفه هاي آن، آشنا شدن با مکاتب اخلاقي متفاوت و رويکردهاي مختلف به اخلاق است. در اين ميان مي توان مکاتب اخلاق فلسفي، اخلاق عرفاني، اخلاق نقلي و اخلاق تلفيقي را نام برد. براي آشنايي با اين مکاتب و کتاب هاي اخلاقي مختلف مي توانيد به کتابشناخت اخلاق اسلامي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي مراجعه کنيد.
اگر بتوانيد با مشورت يكي از اساتيد، در زمينه معارف ديني، به يك سير مطالعاتي دست پيدا كنيد و به ترتيب و نظم از مجموعه آثار شهيد مطهري استفاده ببريد پسنديده و زيباست. زيرا كتب آن شهيد بدون استثناء مفيد و ارزشمند است و در گسترش و تعميق معارف ديني تان كمك خواهد كرد. علاوه بر آن از «سلسله دروس انديشه هاي بنيادين اسلامي» كه توسط مؤسسه آموزشي - پژوهشي امام خميني انتشار يافته است و از غناي خوبي برخوردار است مي توانيد بهره مند شويد
کتاب فلسفه اخلاق شهيد مطهري را نيز حتما مطالعه نماييد. در ضمن کتاب اخلاق اسلامي دانشگاه ها نيز براي آشنايي با اخلاق اسلامي بسيار مفيد است.
تا اين جا پاسخ ما بر اساس اين بود که منظور شما از اخلاق اسلامي، علم اخلاق باشد اما اگر منظور شما از اخلاق اسلامي، صفات پسنديده يک مؤمن است. بايد گفت که مؤلفه هاي مهم اين اخلاق، بهبود رابطه با خدا، ديگران و خويشتن است. فضايل برتري که در اين ميان مي توان نام برد تقوا و پرهيزکاري( اخلاق بندگي)، اخوت وبرادري( اخلاق اجتماعي) و کرامت انساني ( اخلاق فردي) است. البته اين فضايل منحصر به حوزه هايي که ذکر شد نمي گردند اما اين تقسيم بندي بر اساس ارتباط بيشتر اين فضايل با اين حوزه ها است.
4- براي مطالعه بيشتر ر.ک:
1-. محمد محمدرضايي، تبيين و نقد فلسفه اخلاق کانت
2-. منوچهر صانعي دره بيدي، کانت، درس هاي فلسفه اخلاق
3- فصلنامه کلام اسلامي، شماره 33، سبحاني، جعفر


