
پاسخ تفصيلي:
با سلام، تبيين همه جانبه موضوع پرسش از گنجايش يك پاسخ خارج است . نوشتار حاضر تلاش مي كند گوشه هايي از وضعيت نظام سياسي پهلوي را بيان نمايد: حاكميت استبداد رضا شاه ديكتاتوري مستبد، خودرأي، تندخو، بي رحم ، خشن و بيگانه پرست بود و دوره سلطنت او يكي از تيره ترين دوران هاي استبداد و سركوب در تاريخ ايران محسوب مي گردد. هيچكس ياراي انتقاد و حتي پيشنهاد در حضور او را نداشت. رضاشاه وزرا را در مقابل كوچكترين نافرماني و انتقاد به باد ناسزا و كتك ميگرفت. استبداد او چنان بود كه حتي اعضاي خانواده او، و از جمله محمدرضا و مادرش نيز از او ميترسيدند. مادر شاه در مهر 1354 به محمدرضا گفته بود: «در مقام ملكه هم سعي داشتم زياد دوروبر شاه نپلكم.» محمدرضا نيز علاوه بر روحيه اي كاملاً ديكتاتوري، از ويژگي هاي شخصيتي نظير خود شيفتگي و عقده خود بزرگ بيني ، اشتياق و تمايل زياد به تملق و چاپلوسي و تعريف از وي برخوردار بود ؛ فريدون هويدا در كتاب سقوط شاه مي نويسد: «توهمات عظمت گرايانه شاه به قدري او را از حقايق دور ساخته بود كه حتي سازمان «سيا» نيز ضمن گزارش محرمانه اي در سال 1976 (1355) شاه را به عنوان مردي كه خطرات ناشي از عقده خود بزرگ بيني او را تهديد مي كند، توصيف كرده بود.»خود شيفتگي و عقده خود بزرگ بيني كه ناشي از خشونت و تحقير رضا خان بود در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله نمود پيدا كرد و بودجه هاي كلاني صرف آن شد تا شاه را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. روحيه اشتياق و تمايل زياد به تملق و چاپلوسي و تعريف از وي نيز سبب مي شد كه وي درك صحيحي از حقايق جامعه نداشته باشد و واقعيات كشور را به خوبي نشناسد. تحقير مردم شاه به دليل خصلت اشرافي گري ، نخوت و خودبزرگ بيني و روحيه استكباري خويش ، همواره با بياعتنايي و تحقير با مردم برخورد مي كرد ؛ او چنان خود را از مردم بينياز ميديد كه گاه به صراحت به آنان توهين ميكرد. شاه در يك كنفرانس مطبوعاتي در سال 1353 مردم ايران را «تنبل» خواند. و گفت : «اين مردم قادر به انجام هيچ چيز نيستند، مثل گوسفندان ميمانند.» فريده ديبا، مادر فرح ديبا، در مورد خصوصيات دامادش ميگويد: «محمدرضا، به دليل تربيت غربياش، مردم را كوچك و ذليل و زبون ميانگاشت و جان كلام اينكه افرادِ مقابل خود را فاقد شخصيت ميخواست! اگر كسي در برابر او خودي نشان ميداد، درجا كنار گذاشته ميشد. او مايل بود هركاري در مملكت انجام ميشود، بهحساب او گذاشته شود و دوست داشت همه نوكر و كارگزار او باشند... در ارتش نيز همين سياست را دنبال ميكرد. امرا و فرماندهان ارتش، مشتي افراد پيروپاتال و بهراستي بيعرضه بودند. محمدرضا بهويژه در ارتش سعي ميكرد افراد بيعرضه و نوكرصفت و بلهقربانگو و حقير را مصدر امور كند. من در مراسم رسمي يا ميهمانيها ميديدم كه چطور افسران عاليرتبه ارتش، حتي كفش محمدرضا را ميبوسيدند...اين افسران، فاقد هر نوع شخصيت بودند.» بها ندادن به شخصيت و كرامت والاي انسان ، ترويج فرهنگ غربي و آزاديهاي غريزي و حيواني در جامعه و مبارزه با آزاديهاي انساني ، سياسي ، آزادي بيان وقلم در جهت رشد جامعه ، توهين به اعتقادات مذهبي مردم و مخالفت با دين و شعائر مذهبي مثل حجاب ، روحانيت ، عزاداري و... از ديگر ويژگي ها و عملكرد سوئ رژيم پهلوي است. فقدان نهادهاي مردمسالار در حكومت پهلوي مردم و نهادهاي مردم سالار كوچكترين جايگاهي نداشتند ، و شاه نقش انحصاري در تصميم گيري ها ، تعيين مناصب اجرايي كشور داشت . مجلس و كابينه ، نهادهايي صرفاً فرمايشي و نمايشي در جهت اجراي تصميمات حكومت فردي و مطلق العنان شاه بودند . به اعتراف فريدون هويدا ، «روش زمامداري شاه بهگونهاي بود كه اكثر تصميمها را شخصا ميگرفت و بههمينخاطر، چنان جوي بهوجود آمده بود كه هيچكس حتي نزديكترين مشاورانش هم جرات انتقاد از او را به خود نميدادند. » مفاسد رژيم پهلوي يكي از عوامل بروز نارضايتيهاي گسترده از رژيم شاه، فساد بيحد و حصر دربار بود. فساد اخلاقي، تكبر و تفرعن، فساد جنسي، فساد مالي و فساد ديني تمام تار و پود دربار را در نورديده بود. در حقيقت، فسادي كه با ظهور رژيم پهلوي همزاد دربار بود، در پايان دوران حكومت پهلوي به صورت يك فرهنگ حاكم درآمد. در ابتدا رژيم سعي ميكرد فساد دربار را به دلايل فرهنگي و هراس از واكنشهاي خشمگينانه مردم مخفي نگه دارد. همين امر موجب شد تا خاندان سلطنت خود را از مردم پنهان نمايند و كم كم رابطه باريك خود را با مردم قطع كنند. همين تغييرات سبب گرديد دربار به اشرافيت و طبقهاي تبديل شود كه هيچ رشتهاي ميان آنان و مردم تنيده نباشد. فساد اخلاقي محمدرضا شاه ، ضعف زيادي در برابر زنان داشت، در فساد اخلاقي حد و مرزي نمي شناخت و اصول اخلاقي را رعايت نمي كرد. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجي و معشوقههاي داخلي بود. او از دوران جواني تا اندكي پيش از مرگ دست از زنبارگي برنداشت و در اين راه بخش هاي سرسام آوري از بيتالمال و اموال عمومي و جواهرات كشور را بيهيچ دغدغهاي مصرف ميكرد.شاه ديوانه عياشي بود، او در سفرهاي خارجي اش نه مانند يك پادشاه با وقار، بلكه مانند يك لات هرزه به دورهگردي ميپرداخت. فريدون هويدا سفير شاه در سازمان ملل كه در يكي از مسافرتهايش به همراه شاه در پاريس بوده، مينويسد:«شاه يكي دو روز عصرها كه وقت آزاد داشت به چند كاباره شبانه سر زد و مدتي را در مصاحبت دختران معرفي شده از سوي دوستان خود گذراند كه به آنها هدايايي گرانقيمت نيز داد. چند ماه بعد در يك مجلس ميهماني به يكي از همان دخترهايي كه مدتي را با شاه سركرده بود برخوردم و او با افتخار فراوان انگشتر الماسي را كه از شاه هديه گرفته بود به من نشان داد.» مشروب خواري، قماربازي ، سگ بازي ، مواد مخدر ، ثروتاندوزي، مسافرتهاي پرخرج، حيف و ميل بيت المال و... نيز از ديگر عادت هاي هميشگي شاه بود كه اين مفاسد تا اعماق اركان نظام و ساير درباريان نيز نفوذ كرده بود. فساد مالي و تباهي اقتصاد خاندان پهلوي عقده و حرص و ولع سير ناشدني در جمع ثروت داشتند. رضاخان با زور و قلدري املاك مردم را در مقابل بهاي اندكي تملك ميكرد. و محمدرضا نيز از همان روزي كه به حكومت رسيد به فكر ثروتاندوزي افتاد. پس از آن كه قيمت نفت به شكل سرسامآوري بالا رفت، شاه به بهانههاي مختلف هر روز بر ثروت ، املاك و كاخ هاي خود و اطرافيانش در داخل و خارج مي افزود. او در سال 1337 براي عادي جلوه دادن فعاليتهاي اقتصادي به پيشنهاد علم، سازماني اقتصادي را تحت عنوان «بنياد پهلوي» تأسيس كرد. اين بنياد با استفاده از موقعيت و اقدامات غيرقانوني خود نظير كازينوهاي قماربازي و كابارهها، رانتخواري و استفادههاي انحصاري از امكانات، معاملات، صنايع و وامها ، مواد مخدر ، قاچاق عتيقه و... منابع مالي سرشاري را عايد خانواده پهلوي نمود.مطبوعات آمريكايي اموال و دارايي شاه را تا 35 ميليارد دلار برآورد كردهاند.اشرف پهلوي نيز توانست از راههاي غيرقانوني و سوء استفاده از موقعيتش يكي از «ثروتمندترين افراد خاندان پهلوي و از سرمايهداران بزرگ جهان» شود و اكنون نيز در نيويورك، پاريس، رم، مونتكارلو و چند نقطه مصفاي ديگر جهان هم اقامتگاههاي مجلل و باشكوه دارد.» از سوي ديگر شاه و دربارش با مسافرتهاي پرخرج به داخل و خارج از كشور هزينههاي سرسامآوري را به بودجه كشور تحميل ميكردند. در سال 1348 كه درآمد عمومي ايران حدود يك ميليارد دلار بوده است شاه دويست هزار دلار خرج يك مسافرت به آمريكا نمود . و با گران شدن نفت در دهه پنجاه، هزينه اين مسافرتها به دهها برابر افزايش يافت. به عنوان نمونه در يك سفر اشرف پهلوي به آمريكا در سال 1356 ، نيم ميليون دلار هزينه به بيتالمال تحميل شد. افزون بر اين شاه و درباريان او با دست و دلبازي بيحد حصر خود بيتالمال را به كساني ميبخشيدند كه هرگز سزاوار نبودند. از پادشاهان سرنگون شده افغانستان، يونان، آلباني و بلغارستان وهمسرانشان گرفته تا مقامات آمريكايي و اروپايي و بالآخره نديمه ها ، معشوقه هاي شاه و درباريان و اين دست و دلبازيها زماني است كه اكثر روستاهاي ايران از آب آشاميدني بهداشتي و برق و راه محروم بودند و در حاشيه تهران حلبيآباد روئيده بود. جشن هاي 2500ساله شاهنشاهي كه بيش از سيصد ميليون دلار هزينه دربر داشت و با ولخرجيها و اتلاف بي حد و حصر سرمايههاي ملي كشورمان انجام شد ، درحالي بود كه متجاوز از نيمي از جمعيت كشور در روستاها و حومه شهرهاي بزرگ در فقر و فلاكت و تنگدستي به سر ميبردند و در اكثر شهرها و روستاهاي كشور، اثري ازوسايل اوليه و مقدماتي رفاه عمومي و حداقل امتيازات زندگي ساده براي عامه مردم وجود نداشت. به اعتراف خود ثريا ، «محلات جنوب شهر[ تهران] با جويهاي سرباز كه آب كثيف آن پس از عبور رختشوي خانهها و آلوده شدن به كثافات ولگردان و سگها به مصرف خوراك مردم ميرسد، بچههاي مفلوج، زنان و پيرمردان گرسنه، گل ولاي كوچهها كه خانههايشان شباهتي به خانه ندارد، محلاتي كه فقر كامل بر آنها حكمفرماست و توان شكايت نيز ندارند.» نداشتن برنامه مشخص اقتصادي، تك محصولي شدن اقتصاد و وابستگي به صادرات نفتي ، رشد سرمايه داري در دامان امپرياليسم ، نابودي كشاورزي ، افزايش وابستگي در بخش صنعت گسترش صنايع مصرفي ،سطح بالاي بيكاري و كم كاري ،سطح نازل درآمد سرانه ، سطح پايين بهره وري ، وضع بد بهداشت همگاني ، بي اعتنايي به علم ، مراكز علمي و تحقيقاتي ، بي توجهي به بازسازي زيرساختهاي اقتصادي و رشد و توسعه كشور ، ايجاد تأسيسات نظامي وابسته ، اجراي سياست ريخت و پاش و ولخرجي هاي سرسام آور شاهانه در امور مبتذل، توزيع ناعادلانه درآمدهاي ملي ، و تشديد فاصله طبقاتي و در يك كلام، فساد، اسراف، ظلم اقتصادي و فقر اكثريت مردم ايران از ويژگي هاي برجسته مديريت فاسد ، بي كفايت و ناكارآمد اين دوران مي باشد. به عنوان نمونه ؛ نتايج سياست هاي اقتصادي زمان شاه به گونه اي شد كه ايران با اينكه تا آن زمان در بسياري از مواد غذايي خود كفا بود، به عنوان يكي از وارد كنندگان مواد غذايي تبديل شد و نيروهاي كار فراواني به صورت بيكار به شهرهاي بزرگ مهاجرت نمودند. و يا اينكه جنون مفرط نظامي گري شاه به گونهاي بود كه بودجه نظامي ايران كه در سال 1350 در حدود صد ميليارد ريال بود، در سال 1355 به 8/566 ميليارد ريال افزايش پيدا كرد. اين رقم بيانگر رشد سرسام آور نظاميگري براي ايفاي نقش ژاندارمي ايران براي امريكا در منطقه و نشان دهنده نابودي درآمدهاي ملي در بيماري قدرت طلبي شاه است. وابستگي به بيگانگان افزون بر ابتذال سياسي و فساد اخلاقي و مالي ، رژيم پهلوي در انديشه و عمل غربزده و سرسپرده در برابر انگليس و آمريكا بود؛ در سرسپردگي رضا خان در برابر انگليس همين بس كه چرچيل و روزولت در كنفرانس تهران درباره او اعتراف كردند: «خودمان او را آورديم و خودمان او را برداشتيم؛ (We brought him, we took him) محمد رضا شاه نيز به قدرت رسيدن و بقاي حكومت خويش را مديون بيگانگان مي دانست چنانكه روزنامه نيويورك تايمز مي نويسد : « پس از كودتا ، شاه گيلاس خود را با تعارف به كرميت روزولت رئيس بخش سيا در خاورميانه برداشت و گفت : من تاج و تخت خود را به خدا ، مردم كشورم ، ارتشم و به شما مديونم .» در حقيقت كشور در دوره پهلوي ،حيات خلوت و منطقه نفوذ قدرت هاي جهاني بود ، آنها در عزل و نصب مقامات ارشد ، نمايندگان مجلس ، تصويب يا رد لوايح و قوانين ، امضاي قراردادها و پروتكلها ، سياست گذاريها و...، نقشي آشكارو پنهان داشتند. و آمريكا به عنوان قدتمند ترين حامي وي در برخورد با مسائل گوناگون محسوب مي گرديد. حكومت وحشت و خفقان شاه مي كوشيد طي دوران حكومت 37 ساله خود ، با تكيه بر پول نفت، ارتش 700 هزار نفري، دستگاه هاي مخوف امنيتي همانند ساواك، ايجاد حكومت ترور ، وحشت ، شكنجه ، اعدام و سركوب گسترده و بيرحمانه مخالفين ، انحصاري نمودن قدرت و امكانات كشور به گروهي خاص از جمله شبكه هزار فاميل ، و بهره مندي از حمايت بي دريغ بيگانگان ،به طور دائم كنترل خود را برجامعه و سياست ايران افزايش دهد. به اين ترتيب، بحران سياسي در سراسر كشور ، به خاطر تجمع نارضايتي مردم ، كنترل و سركوب شديد ، تمركز گرايي بيش از حد ، مبارزه علني با اسلام و اعتقادات مذهبي مردم ، رواج ابتذال و بي بندباري ، فقدان بحث و آزادي كافي و احساس عمومي اين مساله كه فساد و عدم كارآيي حكومت به نحو غير قابل تحملي فزوني گرفته ، فراگير شد. در وقوع انقلاب اسلامي عوامل سياسي - مذهبي بالاترين نقش را بر عهده داشتند، از نظر بسياري از تحليلگران اوضاع ايران در زمان پهلوي، اگر استبداد مطلق سياسي و از آن بدتر، روحيه اسلام ستيزي رضاخان و پسرش محمد رضا وجود نميداشت، شايد هرگز در ايران، انقلابي بوقوع نميپيوست. چون در اين زمينه سردمداران ايراني انقلاب، و بويژه شخص امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب، به تفصيل سخن گفتهاند تقريبا قريب به اتفاق نويسندگان انقلاب، بلا استثناء، وجود سركوب و اختناق شديد سياسي در دوران شاه را به صراحت مورد تاكيد قرار دادهاند. همچنين آنان به تفصيل از دو پديده شوم شكنجه و زير پا گذاشتن مستمر حقوق بشر سخن به ميان آوردهاند. در مورد نيات و عملكرد ديني - مذهبي رژيم پهلوي، اعم از دوران حكومت پهلوي پدر و يا پسر، نيز وضع تقريبا بهمين منوال است. بدين معنا كه اغلب ناظران و پژوهشگران بر مقاصد پهلوي در زمينه اسلام زدايي و مخالفت جدي با نهادهاي ديني - مذهبي جامعه مهر تاييد زدهاند. هر چند براي كساني كه با تاريخ معاصر ايران در دوران پهلوي و بخصوص تاريخ انقلاب از پانزدهم خرداد 1342 به اينطرف تا حدودي آشنا هستند بيان علل و عوامل مذهبي انقلاب اسلامي ايران ممكن است تكراري و ملالت آور بنمايد، اما براي پرسشگراني كه به اقتضاي سن و جواني در كوران اقدامات ضد مذهبي پهلويها - پدر و پسر - نبودهاند، و مسلما چيزي از واقعه مسجد گوهرشاد، كشف حجاب، حمله به صحن مقدس حضرت معصومه (س) در قم در زمان رضاخان، و يا واقعه 15 خرداد و حمله به مدرسه فيضيه قم در زمان محمد رضا و يا برگزاري جشن تولد زرتشت در دربار پهلوي در ظهر رمضان را در ياد و خاطره خويش ندارند، شايد تكرار مختصر بعضي از اين حوادث خالي از پند و عبرت نباشد. چنانچه ميدانيم شاه عادت داشت علماي مذهبي را «مرتجع» و مبارزه اسلامي را «ارتجاع سياه» بخواند و ادعا كند كه اين «ارتجاع سياه» با «ارتجاع سرخ» - كه منظورش همان كمونيستها بود - همدست و همداستان شده تا جلوي نوسازيهاي او را بگيرد. اتهامي كه از بس تكرار شده بود مورد توجه و بيان ناظران خارجي اوضاع آن روز ايران نيز قرار گرفته بود. از همين جهت هم امام خميني كه در آن زمان عملا رهبري نهضت ديني مبارزه بر عليه شاه را در دست داشتبه مناسبتهاي مختلف مكررا ميفرمود: «ما مخالف هيچگونه پيشرفت و يا نوسازي جامعه نيستيم، بلكه مخالف استبداد سياسي، شكنجه و قتل و اعدامها ميباشيم». و يا اينكه،«ما به دنبال آزادي، دموكراسي، و اجراي واقعي قانون اساسي هستيم و از اين جهت است كه ما را مرتجعين سياه ميخوانند» . و يا اينكه، «ما مخالف استعمار هستيم و نه مخالف تمدن» . اما اين اتهام بي اساس نه تنها در داخل ايران چندان كساني را گول نميزد، بلكه خارجيان نيز با امام خميني همداستان بودند و جملگي در آثار خويش اينگونه اقدامات ضد مذهبي شاه را نكوهش ميكردند. نويسندگان خارجي نيز به نوبه خود، رويدادهاي ضد مذهبي چون حمله رضا شاه به مسجد گوهر شاد و در نتيجه كشتار صدها نفر از مردم بي دفاع و بيگناه، غير قانوني اعلام كردن حجاب توسط حكومت رضاشاه و در نتيجه كشف حجاب در ايران پس از اينكه اينكار توسطآتا تورك در تركيه انجام شده بود، و بسياري مخالفتهاي ديگر با علماي ديني و سنتهاي مذهبي را مورد توجه قرار دادهاند، بطوريكه اكثر ايشان معتقدند رضا شاه فردي به غايت ضد آخوند بود كه بي ميلي خويش را از طايفه وحانيتبهيچوجه كتمان نميكرد. در زمان حكومت پهلوي پسر نيز وضع بهيچوجه از گذشته بهتر نبود. او كه مثل پدر، بشدت مخالف اسلام و روحانيتبود و در اين راه افراد خارجي و يا اقليتهاي مذهبي و بويژه بهائيان را بر هموطنان مسلمان خويش ترجيح ميداد، در زمان حكومتخويش فشار زيادي بر مدارس علوم ديني وارد ساخته، بمنظور تضعيف سابقه ديني جامعه و جشنهاي مهمل و پر هزينه دو هزار و پانصدمين سال شاهنشاهي را علم كرده، و از همه بدتر اينكه در كمال كژ فهمي و بي توجهي تقويم اسلامي ملي ايرانيان را كه بر مبدا هجري شمسي قرار داشتبه مبداي موهومي - زمان سلطنت كوروش كبير پادشاه هخامنشي بر ايران كه تاريخ دقيق آن بهيچوجه معلوم نيست - برگردانيد. كاري كه بنا بر سخن آنتوني پارسونز، اقدام نامعقول و سبكسرانه ديگري عليه معتقدات مذهبي مردم ايران زمين بود. و چنان ناپخته و نسنجيده بود كه تقريبا همه مردم را مجاب ساخت كه شاه در صدد ريشه كن كردن اسلام ميباشد. آبراهاميان مينويسد:«در دوران معاصر، كمتر رژيمي در سر تا سر عالم تا آن حد احمق بوده است كه تقويم مذهبي مردم خويش را به دور افكند». از جمله موارد سياست دين ستيزي شاه: -تحقير روحانيون . اگرچه محمدرضا سياست پدر را درباره خلع لباس روحانيون دنبال نكرد اما در مواقعي به تحقير آنان ميپرداخت. گاه آنان را مخالف تمدن مي ناميد و ميگفت با پيشرفتهاي بشري مخالفند ومعتقد به مسافرت با الاغ هستند! - علاوه بر شاه مردان دربار او هم با تاسي به وي شديدا با حضور روحانيون در عرصههاي اجتماعي مخالفت ميكردند. اردشير زاهدي در كتاب خاطرات خود به نام بيست وپنج سال دركنار پادشاه (ص302) دراين باره گفته است: «يادم است در اوائل حكومت آموزگار، داريوش همايون - وزيراطلاعات- اعلام خطركرد وگفت چه خبر است كه اين همه مسجد در ايران ساخته مي شود و اين همه مسجد مثل قارچ از زمين سبز مي شود؟ او همچنين اعلام خطر كرد كه دانشجويان دختر با چادر و حجاب اسلامي در دانشگاهها حاضر ميشوند و نيروهاي مذهبي دارند قدرت مي گيرند.» هر از چند گاهي راديوتلويزيون ملي ايران، با پخش كاريكاتورهايي مضحك، شان و منزلت روحانيون رابه سخره مي گرفت ويا نمايشنامههايي درجهت ضديت بامذهب ومذهبيون پخش ميكرد. - ازديگر اقدامات ننگين شاه در ادامه سياست دين ستيزي او برگزاري جشنهاي 2500 ساله در سال 1350 درشيراز بود. به دستور او براي مهمانها شراب مخصوص از فرانسه آوردند و بزم شراب برپا كردند. دريكي از برنامههاي شرم آوري كه در اين ايام در شيراز برگزار شد در روز روشن در جلوي چشم صدها رهگذر در يكي از خيابانهاي شهر دارالمومنين شيراز، تئاتري خياباني برگزار شد كه در يكي از صحنههاي آن بازيگر مرد در حالي كه برهنه ميشد زن بازيگر را برهنه نمود ودر جلوي ديدگان متعجب مردم به او تجاوز نمود. - تغيير مبدا تاريخ ايران از هجرت پيامبر اكرم(ص) به تاريخ باستان. اقدام ديگر دين ستيزانه پهلوي دوم است كه خشم امام و متدينين رابرانگيخت. تغييرمبدا تاريخ ايران و تقويم در 24 اسفندماه 1354 كه در اجلاس مشترك سنا و مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد اعتراض بسياري از علما درايران از جمله مرحوم آيت الله گلپايگاني رابرانگيخت. - درج مقالات ضد ديني در نشريات- آقاي عزت مطهري (عزتشاهي) دركتاب خاطرات خود (417) مي گويد : « مجله جوانان حزب رستاخيز را در بند - زندان - توزيع كرده بودند در مقالهاي به قلم يك استاد دانشگاه با عنوان تمدن پويا و تمدن ايستا ضمن رد وجود خدا نوشته بود: اينها زاييده ذهن بشر است و بهشت و جهنمي وجود ندارد و بشر براي فرار از ترس مرگ بهشت وجهنم را براي خود ساخته است. منابع: - وضعيت سياسي كشور قبل از انقلاب ، عليرضا محمدي ، نشريه الكترونيكي پرسمان ، ش 16. - جرعه جاري،گردآورنده: علي ذو علم. - انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن، آيت الله عميد زنجاني. - نقش اسلام درتكوين و پيروزىانقلاب ايران ،حجةالاسلام محمدجواد نوروزى،فصلنامه معرفت شماره 21. - چارچوبي براي تحليل و شناخت انقلاب اسلامي در ايران، محمد باقر حشمت زاده.
نام سایت:پرسمان/اندیشه سیاسی


