آن کسی که خدا را می شناسد و او را بزرگ می شمارد، زبان خود را ازسخن (ناروا) و شکم خود را از طعام(حرام) حفظ می کند و نفس خود رابا روزه و قیام در شب به زحمت می اندازد

جمعه ۱ دی ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
اخلاق و عرفان

در روایتی امام صادق از پدرش امام باقر و او از پدرش امام زین العابدین واو از پدرش امام حسین سیدالشهداء و او از پدرش امام علی امیرالمومنین علیهم السلام ) روایت کرده است که رسول خداصلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
«من عرف الله و عظمه منع فاه من الکلام و بطنه من الطعام و عنی نفسه بالصیام و القیام قالوا بآبائنا و امهاتنا یا رسول الله هولاءاولیاء الله؟ قال: ان اولیاء الله سکتوا فکان سکوتهم فکرا وتکلموا فکان کلامهم ذکرا و نظروا فکان نظرهم عبره و نطقوا فکان نطقهم حکمه و مشوا فکان مشیهم بین الناس برکه، لولا الاجال التی قدکتبت علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم خوفا من العذاب و شوقاالی الثواب » (1) .
«آن کسی که خدا را می شناسد و او را بزرگ می شمارد، زبان خود را ازسخن (ناروا) و شکم خود را از طعام(حرام) حفظ می کند و نفس خود رابا روزه و قیام در شب به زحمت می اندازد. گفتند: پدران و مادران مافدای تو باد این ها اولیای خدا هستند؟ فرمود: اولیای خدا اگر سکوت اختیار کنند سکوتشان فکر است و اگر سخن گویند، سخنانشان ذکر و یادخداست اگر نگاه کنند، نگاهشان عبرت و اگر به نطق درآیند، نطقشان حکمت و پند و اگر گام بردارند، گامشان برکت است. اگر نبود که اجلهای آنان تعیین و مقدر شده است، ارواحشان در ابدانشان استقرارنمی یافت، به اشتیاق ثواب و خوف از عذاب، قالب تهی می کردند».
رسول خدا(ص) در این حدیث شریف اولیای خدا را با بزرگترین وعالی ترین صفات توصیف کرده است.
مرحوم شیخ بهائی در شرح این حدیث می گوید:
مقصود از معرفت و شناخت خدا، اطلاع و آگاهی بر اوصاف و صفات جلالی وجمالی (سلبیه و ثبوتیه) او در حد توان بشری است اما اطلاع بر حقیقت ذات مقدس او از چیزهائی است که مطمع نظر فرشتگان مقرب و انبیای مرسل هم نیست چه برسد به دیگران، در این مورد گفتار رسول خدا(ص) کفایت می کند آنجا که می فرماید: «ما عرفناک حق معرفتک ».«ماآنگونه که شایسته مقام توست، تو را نشناختیم ».
و در حدیث دیگری آمده است: «ان الله احتجب عن العقول کما احتجب عن الابصار و ان الملا الاعلی یطلبونه کما تطلبونه انتم » (2) .
خداوند از عقول و اندیشه ها محجوب است آنچنان که از دیدان محجوب می باشد. پس افلاکیان او را می طلبند، آنچنان که شما او را می طلبید،پس توجه نکن به گفتار فردی که خیال کرده است که به کنه حقیقت ذات پاک الهی رسیده، بلکه خاک به دهان او، چون او گمراه و هلاک شده است و خدا را تکذیب نموده و افترا بسته است چون حقیقت امر خیلی بالاترو برتر از آن است که با اذهان بشری، لوث گردد و تا هر حد و اندازه که عالم راسخ او را تصور نماید.
پس او از حریم کبریا فرسنگها دور رفته است او خیلی دورتر از آن است که اندیشه ژرف به آن برسد و هرچه فکر به آن رسیده است آن نهایت درک او از دقت خود می باشد به گفته شاعر:
آنچه پیش تو غیر از آن ره نیست غایت فهم توست، الله نیست
آنچه از صفات کمالی و جمالی بر او اثبات می کنیم برحسب اوهام خویش و به میزان تصورات ماست. اگر ما او را با اشرف دو طرف نقیض(وجود وعدم) توصیف نمائیم که عبارت از وجود است، در مقایسه با عقول وافکار ناقص خود ما می باشد نه در حد کمالات بایسته و شایسته الهی،چون خداوند متعال برتر و والاتر از تمام توصیفات ماست.
در حدیثی از امام صادق(ع) به این معنی اشاره ای شده است که می فرماید: «کلما میزتموه باوهامکم فی ادق معانیه مخلوق مصنوع مثلکم مردود الیکم و لعل النمل الصغار تتوهم ان لله تعالی زبانیتین، فان ذلک کمالها و تتوهم ان عدمهما نقصان لمن لا یتصف بهما و هکذا حال العقلاء فیما یصفون الله تعالی به » (3) .
«هر آنچه با اوهام و خیالات خود در دقیق ترین معانی آنها تشخیص داده اید، مخلوق و مصنوع شما و همانند خودتان می باشد که به خودتان باز می گردد. شاید مورچه خود خیال کند که خدا را دو شاخک هست چون کمال مورچه در آن است و چنین می پندارد که فقدان آنها، نقصانی است بر کسی که آن دو را ندارد وضعیت عقلا و دانشمندان نیز در توصیف خداوند این چنین می باشد».
برخی از محققین (4) گفته اند این یک سخن دقیق و ظریف و زیباست که ازسرچشمه تحقیق و جایگاه تدقیق صادر گشته است و راز مطلب این است که تکلیف شناخت پروردگار به وسع و توان بشری متوقف است و مردم مکلف شده اند که او را با صفات و مشخصاتی که با آنها انس و الفت گرفته اند، بشناسند، با سلب نقایص و کمبودهایی که در اثر انتساب به آنها ناشی شده است و چون انسان ممکن الوجود، عالم، قادر، مرید، حی،متکلم، شنوا و بصیر است، طبیعتا در خود احساس تکلیف کرده است که این صفات را در حق تعالی، با نفی نقایص ناشی از انتساب در او نیزمعتقد گردد به این معنی اعتقاد پیدا کند که خداوند متعال واجب به ذات است نه واجب بالغیر.عالم به تمام معلومات، قادر بر تمام ممکنات و...می باشد و در دیگرصفات هم اینگونه قضاوت می کند او دیگر مکلف نشده است که در خداوندمتعال به نوع وصفی معتقد گردد که حداقل نمونه آن در وجود خودپیدا نمی شود. هیچ گونه مناسبت و زمینه ای در او نداشته باشد و اگرمکلف به چنین امری شود به طور قطع نمی تواند تعقل نماید و این موضوع خود می تواند یکی از معانی کلام نبوی باشد که می فرماید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه » (5) . «هرکس خود را بشناسد، پس خدای خود راشناخته است ».
این حدیث شریف بر مهم ترین صفات و ویژگیهای عارفان و خصوصیات آنان عنایت دارد که به ترتیب عبارتند از:
1 - سکوت و نگهداری زبان، که نخستین باب نجات و فوز به کمال می باشد.
2 - گرسنگی و خودداری از طعام، که کلید خیرات و نیکیهاست.
3 - به زحمت انداختن نفس با عبادت و ریاضت و روزه داری وشب زنده داری. این صفت سوم را برخی از مردم چنین پنداشته اند که فردعارف و سالک از آن بی نیاز است و پس از وصول دیگر نیازی به آن نیست و این یک توهم باطل و یک اندیشه عاطلی است. اگر این چنین بود که فردی از آن بی نیاز و مستغنی شود یقینا سید رسولان و اشرف واصلان حق زیبنده تر از هر فرد دیگری بود و ضرورت نداشت که شبها به عبادت ونماز قیام کند به آن اندازه که قدمهایش ورم کند و باز زیبنده تر ازهر فرد، امیرمومنان علی(ع) بود آن قطب دائره اهل سلوک و عرفان که هر شب هزار رکعت نماز می گزارد و این شان تمام اولیا و عارفان واقعی است.آنچنان که در کتابهای تاریخ مضبوط و در زبانها مشهود ومعروف می باشد، در صورتی که او در هر شبانه روز هزار رکعت نمازمی گزارد و سایر ائمه و پیشوایان و اولیای خدا نیز این چنین بودند.
4 - تفکر و اندیشه: در حدیث آمده است. «تفکر ساعه افضل من عباده ستین سنه » (6) . برخی از بزرگان درباره این برتری گفته اند چون تفکرو اندیشه کار قلب و دل است و آن بهتر از دیگر جوارح و اعضای بدن است، پس عمل آن نیز بهتر از عمل سایر اعضا است خداوند متعال می فرماید: (...اقم الصلاه لذکری) (7) . «نماز را به یاد من برگزارکن ». نماز وسیله ای برای ذکر و یادآوری قلب است و مقصود آن است که یاد خدا اشرف از وسیله و ابزار(نماز) می باشد.
5 - ذکر و یاد خدا: مقصود از ذکر، ذکر لسانی و زبانی می باشد وکلمه توحید «لا اله الا الله » را بر آن انتخاب و برگزیده اند چون دارای مزایائی است که اینجا جای تفصیل آن نیست.
6 - عبرت اندوزی: نظر عبرت و تجربه اندوزی یکی دیگر از ویژگیهای عارفان است خداوند متعال می فرماید: (...فاعتبروا یا اولی الابصار) (8) .
7 - گفتار حکمت آمیز: گفتار حکمت آمیز آن است که صلاح هر دو جهان رادربر می گیرد، یا آن است که تنها صلاح آخرت را دربر داشته باشد ولی آنچه تنها مصلحت روز و دنیا باشد، جنبه حکمت ندارد.
8 - خیر رسانی: برکت و خیر آنان به مردم برسد.
9 - خوف: داشتن بیم و خوف از عظمت خدا.
10 - رجاء و امید: به رحمت و کرم و عنایت خداوند.
به این صفات دهگانه اگر عنایت داشته باشی خواهی دید که اساس تمام صفات رهروان راه خدا و سالکان راه اوست که خداوند متعال با فضل واحسان خود ما را نیز با آنها متصف گرداند (9) .

صفات بندگان خاص خدا

این حدیث از رسول خدا(ص) در «کشکول شیخ بهائی » نقل شده است که فرمود:
«فی صفه عبدالحقیقی هو ان یکون طاعه حلاوته و حب الله لذته و الی الله حاجته و مع الله حکایته و علی الله اعتماده و حسن الخلق عادته و السخاوه حرفته و القناعه ماله و العباده کسبه و التقوی زاده والقرآن حدیثه و ذکرالله جلیسه و الفقر لباسه و الجوع طعامه والظماء شرابه و الحیاء قمیصه و الدنیا سجنه و الشیطان عدوه و الحق حارسه و الموت راحته و القیامه نزهته و الفردوس مسکنه ». در اوصاف بنده حقیقی خداوند:
1 - کسی است که اطاعت و پیروی خداوند شیرینی او باشد.
2 - محبت خداوند لذتش باشد.
3 - و نیاز و حاجتش به خدا باشد.
4 - حکایت خویش تنها به او گوید.
5 - اعتماد او تنها به خدا باشد.
6 - حسن خلق سجیه و عادتش باشد.
7 - سخاوت حرفه و کارش باشد.
8 - قناعت سرمایه اش باشد.
9 - عبادت، کسب و شغلش باشد.
10 - تقوی و پرهیزکاری زاد و اندوخته اش باشد.
11 - قرآن سخن او باشد (یعنی زیاد قرآن بخواند و با قرآن مانوس باشد).
12 - یاد خدا همنشینش باشد.
13 - فقر و نیازمندی به خداوند لباسش باشد.
14 - گرسنگی خوراکش باشد(زیاد روزه بگیرد و کم غذا بخورد).
15 - تشنگی، آب و شرابش باشد (با تشنگی روزه عادت داشته باشد).
16 - شرم و حیا لباسش باشد.
17 - دنیا زندانش;18 - شیطان دشمنش;19 - حق پاسدارش;20 - مرگ آسایشش.
21 - قیامت موجب خوشحالی اش باشد.
22 - سرانجام بهشت فردوس مسکن و ماوایش باشد.
امام رضا از حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام روایت کرده که فرمود:
«اذا رایتم الرجل قد حسن سمته و هدیه و تمارت فی منطقه و تخاضع فی حرکاته، فرویدا لا یغرنکم، فما اکثر من یعجزه تناول الدنیا ورکوب الحرام منها لضعف نیته و مهانته و جبن قلبه فنصب الدین فخالها فهو لا یزال یختل الناس بظاهره فان تمکن من حرام اقتحمه ».
«اگر کسی را دیدید که ظاهری آراسته و سری به راه دارد و آهسته ونرم سخن می گوید و در حرکات خود فروتنی و تواضع نشان می دهد، مبادافریفته او شوید. چه بسیار آدمی که از به دست آوردن این دنیا وارتکاب معاصی و محرمات به علت ناتوانی جسم و یا ترس و بزدلی وامانده شده و دین را چون دامی برای شکار خود برگزیده است وپیوسته مردم را با ظاهر فریبنده خویش می فریبد و اگر دسترسی به حرام می یافت از ارتکاب آن دریغ نداشت ».
«و اذا وجدتموه یعف عن المال الحرام فرویدا لا یغرنکم فان شهوات الخلق مختلفه فما اکثر من ینبو عن المال الحرام و ان کثر و یحمل نفسه علی شوهاء قبیحه فیاتی منها محرما».
«باز اگر دیدید که وی از اعمال نامشروع پرهیز دارد مبادا که به دامش افتید که تمایلات و شهوات مردمان مختلف است چه بسیارند آنهاکه از مال حرام هر قدر باشد صرفنظر می کنند ولی در برابر زیبائی زنی بدکاره به آلودگی گناه دچار می شوند».
«فاذا وجدتموه یعف عن ذلک فرویدا لا یغرنکم حتی تنظروا ما عقده عقله، فما اکثر من ترک ذلک اجمع ثم لا یرجع الی عقل متین، فیکون ما یفسده بجهله اکثر مما یصلحه بعقله ».
«تازه اگر در چنین مواردی نیز پرهیزکار باشد بازهم به دام اوگرفتار نشوید، بلکه باید در میزان خرد و عقل چنین مردم بنگرید. چه بسا کسانی که ازاعمال زشت و ناروا دوری می گزینند و لیکن در راه وروش خویش از عقل و خرد دستوری نمی گیرند. آنچه را که اینگونه مردم به سبب جهل و نادانی خود فاسد و تباه می سازند بیشتر از چیزهائی است که با خردمندی خویش درست و شایسته انجام می دهند». «فاذاوجدتم عقله متینا فرویدا لا یغرنکم حتی تنظروا مع هواه یکون علی عقله؟ او یکون مع عقله علی هواه؟ و کیف محبته للرئاسات الباطله وزهده فیها فان فی الناس من خسرالدنیا و الاخره یترک الدنیا للدنیاو یری ان لذه الریاسه الباطله افضل من لذه الاموال والنعم المباحه المحلله، فیترک ذلک اجمع طلبا للریاسه، حتی اذا قیل له اتق الله اخذته العزه بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد».
«اینک اگر کسی را دارای عقلی متین و خردی استوار یافتید بازهم به او تمکین نکنید مگر آن که بنگرید و ببینید که آیا وی به نیروی عقل خویش بر هوای نفس خود پیروز است و یا آن که هوای نفس بر قوای عاقله اش چیره است پس به دقت او را بیازمائید که تا چه حد به ریاست و مقام دلبسته و مایل است و یا این که به چه میزان نسبت به آن بی میل و بی رغبت است زیرا که در میان مردم کسانی هستند که به خاطردنیا از دنیا چشم می پوشند و خود را آزاده و زاهد نشان می دهند که در حقیقت اینان خسرالدنیا و الاخره و زیانکار دنیا و آخرتند درمذاق کسانی چنین، ریاست دنیوی از نعمتهای مباح و حلال آن، لذیذتراست و به همین جهت از همه چیز به خاطر آن در می گذرند، تا آن جا که اگر هم پندشان دهند که از خدا بترسید و تقوا پیش گیرید، میل بسیاربه گناه و فریب معاصی نخواهد گذاشت که از راه باطل خود باز گردند.
چنین کسانی را دوزخ کفایت است و چه بد جایگاهی است دوزخ.
اشتباه و لغزش اینان، همچون لغزش و اشتباه مردمان شبکور است که هرباطل و انحرافی ایشان را تا قعر خسارت و تباهی فرو می کشد وپروردگار نیز اینگونه مردمان را مدد می کند تا در طغیانشان، هرچندبیشتر فرو روند. حرام خدا را حلال و حلال او را حرام می سازند و اگرریاستی که برای تحصیل آن، خویش رامتقی و پرهیزکار نشان داده اند،سالم بماند از نابودی و تباهی دینشان غم و پروائی ندارند. آری اینگونه مردم مورد خشم و لعنت خداوند و برای شکنجه آنها عذابی دردناک فراهم آمده است ».
«و لکن الرجل کل الرجل نعم الرجل هو الذی جعل هواه تبعا لامر الله و هواه مبذوله فی رضی الله یری الذل مع الحق اقرب الی عز الابد من العز فی الباطل...». «اما مرد، مرد به تمام معنی و کامل عیار ونیکمرد پسندیده آن کسی است که هوای نفس را تابع فرمان حق می کند وتوانائی خویش را در راه رضای خداوند مصروف می دارد، ذلت و خواری درراه پروردگار خویش را به عزت ابدی و جاودان، نزدیکتر می بیند وآنان را از عزتی که در باطل و انحراف به دست می آید محبوبترمی شناسد و به یقین می داند که تحمل اندکی سختی در راه خدا او را به نعیم دائم در آنجا که هرگز فنا نمی پذیرد و رنگ نیستی نمی بیند،خواهد رسانید و اندکی از سور و سرور این دنیا که به مقتضای هوی وهوس از آن برخوردار گردد او را به عذابی پیوسته و تمام ناشدنی خواهد کشانید».
«فذلکم الرجل نعم الرجل فبه فتمسکوا و بسنته فاقتدوا و الی ربکم به فتمسکوا فانه لا ترد له دعوه و لا تخیب له طلبه» (10) .
«آری به دامن چنین نیکمردی چنگ زنید و از راه و روش او برای تقریب به پروردگار خویش پیروی کنید که دعای این گونه مردان هرگزرد نمی شود و خواستشان به ناامیدی نمی پیوندد».

اوصاف دوستی که برمی گزینیم

امیرمومنان علی(ع) برادر دینی خود را در نهایت زیبائی توصیف کرده است در حقیقت تابلو بسیار زیبائی است از یک دوست و همنشین که انسان را به راه راست ارشاد می کند. اما از این که این برادرکیست؟، چند احتمال داده شده است. برخی گفته اند مراد پیامبر اکرم است و برخی او را ابوذر دانسته و عده ای مقداد و بعضی نیز گفته اند:مراد امام فرد خاصی نیست، بلکه صرفا برای مثال و نمونه بیان فرموده است (11) .
علی(ع) می فرماید: در گذشته یک برادر خدائی(ودینی) داشتم (که توصیفش چنین بود): «و کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه وکان خارجا من سلطان بطنه فلا یشتهی ما لا یجد و لا یکثر اذا وجد وکان اکثر دهره صامتا. فان قال بذ القائلین و نقع غلیل السائلین وکان ضعیفا مستضعفا! فان جاء الجد فهو لیث غاب و صل و اد لا یدلی بحجه حتی یاتی قاضیا».
«آنچه او را در نظرم بزرگ جلوه می داد، کوچکی دنیا در نظر او بوداو از تحت حکومت شکمش خارج شده بود، آنچه نمی یافت، اشتهایش نداشت و از آنچه می یافت زیاد مصرف نمی کرد. اکثر اوقات زندگیش ساکت بود.
اگر سخن می گفت بر گویندگان چیره بود و عطش پرسش کنندگان را فرومی نشاند.ضعیف و مستضعف بود و اگر کاری جدی به میان می آمد همچون شیر بیشه می خروشید و مانند مار بیابانی به حرکت می آمد. پیش از حضور درمحکمه قضاوت دلیل اقامه نمی کرد».
«و کان لا یلوم احدا علی ما یجد العذر فی مثله حتی یسمع اعتذاره وکان لا یشکوا وجعا الا عند برئه و کان یقول ما یفعل و لا یقول ما لایفعل و کان اذا غلب علی الکلام لم یغلب علی السکوت و کان علی مایسمع احرص منه علی ان یتکلم و کان اذا بدهه امران ینظر ایهمااقرب الی الهوی فیخالفه ».
«هیچ کس را نسبت به کارش -در آنجا که امکان داشت، عذری داشته باشد- قبل از استماع عذرش ملامت نمی نمود. از هیچ دردی جز هنگام بهبودی شکایت نمی کرد. سخنی را می گفت که خود انجام می داد و چیزی که عمل نمی کرد، نمی گفت. اگر در سخن گفتن مغلوب می شد، در سکوت. کسی براو غلبه نمی یافت. بر شنیدن حریصتر بود تا گفتن. هرگاه دو کاربرایش پیش می آمد، می اندیشید که کدام به هوا و هوس نزدیکتر است باآن مخالفت می ورزید».
«فعلیکم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فیها فان لم تستطیعوهافاعلموا ان اخذ القلیل خیر من ترک الکثیر» (12) .
«بر شما باد به داشتن این اخلاق نیک، از یکدیگر در داشتن آنهاسبقت گیرید و اگر قدرت انجام همه آنها را ندارید، بدانید انجام کمی از آن بهتر از ترک بسیار است ».
مرحوم «شیخ بهائی » در کتاب «اربعین » حدیث هیجدهم را به بیان اوصاف دوستان و همنشینان اختصاص داده و روایت کرده است که: امام صادق(ع) گفت: رسول خدا(ص) فرمود: حواریون به حضرت عیسی(ع) گفتند: «یا روح الله من نجالس؟ قال: من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخره عمله » (13) .
«ای روح خدا! با چه کسی مجالست و معاشرت کنیم؟ فرمود: با کسی که دیدار او شما را به یاد خدا اندازد. و سخنش بر دانشتان بیفزاید. وعملش شما را برای توشه گیری آخرت ترغیب نماید».
در این روایت آن بزرگوار سه صفت و خاصیت در مورد همنشینان بیان کرده است:
1 - دیدارآنان باعث یادآوری خدا و ذکر حق باشد، آنچنان که در دیدارزهاد و عباد و سالکین راه خدا مشاهده می شود.
2 - سخن او موجب فزونی علم و دانش انسان گردد.
3 - عمل او تشویق و ترغیب برای توشه گیری آخرت نماید، مشاهده اعمال عبادات و افکار او توجه انسان را به آخرت فزونی بخشد و از اشتغال به امور دنیوی باز دارد. افرادی که از این صفات و خصوصیات عاری هستند، همنشینی با آنان روا و زیبنده نیست چه رسد که اضداد آن صفات را نیز داشته باشند. در حدیث دیگر نقل شده است که ابن عباس گفت:
«قیل یا رسول الله ای الجلساء خیر؟ قال: من ذکرکم الله رویته وزادکم فی علمکم منطقه و ذکرکم بالاخره عمله » (14) .
«از پیامبر گرامی اسلام(ص) پرسیدند کدامین همنشینان بهترند؟
فرمود: آن که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش بردانشتان بیفزاید و کردارش یادآور آخرت باشد».
البته وجود چنین افرادی در جامعه بسیار نایاب است و فیض همنشینی آنان آرزوی تمام اولیای خدا و فقدانشان موجب غم و اندوه آنان است.
چنان که امام صادق(ع) در آخر روایتی می فرماید: «واشوقاه الی مجالستهم و محادثتهم، یا کرباه لفقدهم و یا کشف کرباه لمجالستهم.
اطلبوهم فان وجدتموهم و اقتبستم من نورهم اهتدیتم و فزتم بهم فی الدنیا و الاخره هم اعز فی الناس من الکبریت الاحمر، حلیتهم طول السکوت و کتمان السر و الصلاه و الزکاه والحج و الصوم و المواساه للاخوان فی حال العسر و الیسر» (15) .
«چقدر مشتاق به همنشینی و گفتگو با آنان هستم، چقدر از فقدان آنان اندوهگینم و چقدر همنشینی با آنان اندوهم را می زداید، آنان را جستجو و طلب کنید و اگر آنان را یافتید و از نورشان بهره مندشدید، هدایت یافته اید و به وسیله آنان در دنیا و آخرت رستگارشده اید. آنان در میان مردم از کبریت احمر کمیاب تر و عزیزترند.
زینت آنان خاموشی طولانی و پوشاندن سر و نماز و زکاه و حج و روزه ومواسات با برادران درحال سختی و راحتی است».
مرحوم «طریحی » در «مجمع البحرین » ذیل روایت: «رحم الله عبدااخذ بحجزه هاد فنجی » (خداوند رحمت کند بنده ای را که به راهنمائی تمسک جست و آنگاه نجات یافت)، می گوید: در این روایت لفظ «حجزه »به معنی تمسک برای هدایت هادی و راهنما و لزوم قصد و اقتدا به اوبه عاریت گرفته شده است و در آن اشارتی به نیاز و حاجت به شیخ درسلوک راه خداست.
دری است در این بحر بجویید که هست اندر طلبش جمله بپویید که هست رفتند روندگان و گفتند نبود رفتیم و ندیدیم بجویید که هست
آفتابی است قبول نظراهل کمال که به یک تابش آن سنگ شود صاحب حال تا ز گرد ره مردی نکنی سرمه چشم از پس پرده غیبت ننمایند جمال هر که خاصیت اکسیر محبت دانست به یکی عشوه گر و کرد همه منصب و مال آرزومند وصالیم خدایا مپسند ما چنین تشنه و دریای کرم مالامال
اینک نیک دیده بگشای و صراط مستقیم و راه مردان خدا را بازیاب وخاک ره مردان حق باش.
و اگر امکان دست یابی به چنین مردان راه حق ممکن نباشد در این صورت سالکان راه حق چاره ای ندارند جز این که عزلت اختیار کنند و باخداوند یکتا انس داشته باشند و از افراد فاقد صلاحیت دوری گزینند وچون مصاحبت و همنشینی با چنین افراد قلب را می میراند، دین را فاسدمی سازد و ملکات مهلکه را که منجر به خسران آشکار می گردد در دل جامی گذارد و در حدیث آمده است: «فر من الناس فرارک من الاسد» (16) .«از اشرار مردم فرار کن، آنچنان که از شیر فرار می کنی ».
شیخ «احمد بن فهد حلی » در کتاب «تحصین » از «ابن مسعود» ازرسول خدا(ص) روایت می کند که رسول خدا(ص) فرمودند:
«لیاتین علی الناس زمان لا یسلم لذی دین دینه الا من یفر من شاهق الی شاهق و من حجر الی حجر کالثعلب باشباله، قالوا و متی ذلک الزمان؟ قال: اذالم تنل المعیشه الا بمعاصی الله فعند ذلک حلت العزوبه قالوا یارسول الله امرتنا بالتزویج قال: بلی و لکن اذا کان ذلک الزمان فهلاک الرجل علی یدی ابویه فان لم یکن له ابوان فعلی یدی زوجته و اولاده فان لم یکن له زوجه و لا ولد فعلی یدی قرابته و جیرانه، قالوا: وکیف ذلک یا رسول الله؟ قال: یعیرونه بضیق المعیشه و یکلفونه ما لایطیق حتی یوردوه موارد الهلکه » (17) .
«بر مردم روزگاری خواهد آمد که دین هیچ صاحب دینی سلامت نمی ماند،جز آن که از سرکوهی به سر کوهی دیگر و از سوراخی به سوراخ دیگربرود همانند آن روباهی که می خواهد بچه های خود را نجات دهد. عرض کردند چنین زمانی کی خواهد شد؟ فرمود: هنگامی که به معیشت و زندگی جز از راه حرام نتوان رسید در چنین روزگاری عزوبت و ترک ازدواج حلال خواهد بود. عرض کردند: ای رسول خدا همیشه ما را به تزویج امرمی فرمائی. فرمود: بلی، ولی وقتی چنین روزگاری فرا رسد هلاکت فرد دردست پدر و مادر خویش است و اگر آنان نبودند پس به دست همسر و اولادخویش و اگر نبودند پس به دست اقربا و همسایگان اوست. عرض کردند:
ای رسول خدا چگونه است که پدر و مادر و همسر و فرزندان و اقربا وهمسایگان عامل هلاکت گردند؟ فرمود: او را شماتت و سرزنش می کنند که زندگی وسیع نداری و او را به کارها و امور دشوار و خلاف شرع تکلیف می نمایند تا آن که به جایگاه های هلاکت وارد می کنند».

پی نوشت:

1- اصول کافی: ج 2، ص 337.
2- تحف العقول: ص 176 از کلمات امام حسین(ع) در توحید.
3- به نقل از توحید صدوق -اربعین شیخ بهائی، ذیل حدیث دوم.
4- محقق دوانی
5- المحجه البیضاء: ج 1، ص 68.
6- المحجه البیضاء: ج 8، ص 193 - کنزالعمال: ج 3، ص 95.
7- طه: 14.
8- حشر: 2.
9- اربعین شیخ بهائی: ترجمه: عبدالرحیم عقیقی، ص 87 - 88.
10- بحارالانوار: ج 2، ص 84 و 85.
11- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج 19، ص 183 - 184.
12- نهج البلاغه: حکمت 289 - تاریخ بغداد: ج 12، ص 315 - کافی: ج 2، ص 237 - تحف العقول: ص 166.
13- اربعین شیخ بهایی: حدیث 18 - اصول کافی: ج 1، ص 39.
14- مستدرک: ج 5، ص 395 - حدیث 6173 1 - امالی طوسی: ج 1، ص 157.
15- سفینه البحار: از کتاب «زید زراد».
16- صحیح بخاری: کتاب الرضا، باب 19 - اربعین شیخ بهائی: ذیل حدیث 18.
17- به نقل از شیخ بهائی در اربعین: حدیث 18.


منبع : حوزه نت

پربازدیدها

پربحث‌ها