شاید یکی از عوامل عمده توجه عدهای از مادی ها به این مسلک همین موضوع بوده باشد که در کلمات آنها به عبارات مختلفی (نظما و نثرا) بـه چشم مـی خورد
بخش اعتقادات شیعه تبیان
ایراد دیگری که از قدیم در کلمات مادی ها با آب و تاب زیـاد دیده می شود مسأله آفـات و بـلاها است،آنها می گویند:اگر طرح سازمان وسیع جهان هستی برطبق اراده یک مبدأ دانا و تواناست و تمام پیچ و مهرههای این کارخانه عظیم که نام آن«جهان خلقت»یا«طبیعت» است مطابق حساب های صـحیح و حکیمانهای کار می کند چرا گاه و بی گاه «از نسیمی دفتر ایام برهم می خورد» و طوفان ها و سیل و زمین لرزه بر اندام ناتوان این موجود ناتوان که اسمش انسان است می اندازد و گوشهای از محل آسایش و زندگی او را زیر چکمه های خـود خـورد می کند؟ چرا مصائب و دردها روح لطیف او را همه روزه مجروح می سازد؟چرا؟.و چرا. اگر بگوئیم این عرصه پهناور هستی میدان تاخت و تاز قوانین کور و کر طبیعی است پاسخ این«چراها»آسان است طبیعت است گاهی بر سـر«قـهر»و زمانی از در«مهر و آشتی» می آید،و در هر حال از«قهر و آشتی»خود نیز بی خبر است و به این ترتیب عذر خود را خواسته است! اما اگر همه حوادث و رویدادهای این جهان را از کوه تا کاه مـطابق نـقشه صحیح و حکیمانهای بدانیم پاسخ این چراها مشکل می شود! شاید یکی از عوامل عمده توجه عدهای از مادی ها به این مسلک همین موضوع بوده باشد که در کلمات آنها به عبارات مختلفی (نظما و نثرا) بـه چشم مـی خورد،حـتی آن شاعر عرب هنگام اظـهار تـمایل بـه این مسلک میگوید: هذا الذی ترک الاوهام حائرة و صیرا العالم النحریر زندیقا!: این است که عقل ها را حیران ساخته و دانشمند ماهر را به الحاد کـشانیده اسـت! تـنها چیزی که مادی های اخیر و معاصر باین ایراد افـزودهاند مـوضوع «بینظمی ها و اعضاء زائده»است(البته از نظر آنها).آنها میگویند برخلاف عقیده وحدین و خدا پرستان؛ قانون نظم یک قانون عمومی و عـالمگیر نـیست؛مـا در گوشه و کنار این جهان گاهی بینظمی هائی می بینیم که حکایت مـی کند در آفرینش هدف و مقصودی در کار نبوده است مثلا در بعضی از حیوانات اعضاء زائدی می بینیم که به هیچ وجه در زندگی آنها مؤثر نیست. دکـتر«بـخنر آلمـانی»که از طرفداران سرسخت آنهاست می گوید: «اگر خلقت و ایجاد عوالم مختلف و مـسکن و مـاوای انسان و حیوانات به عهده ی یک مبدأ عالم و در ید قدرت و اختیار او انجام میگیرد،این فضای وسیعی را که خـالی از هـر چـیز و فاقد هر عنصر قابل استفاده است،و آن را کواکب و سیارات گوناگون عرصه تـاخت و تـاز و جـولانگاه خود قرار دادهاند، برای چه منظوری آفریده است؟ چرا کرات دیگر منظومه شمسی مانند کره مـسکونی مـا مـورد استفده افرادی مانند بشر نیست؟..بعضی دیگر وجود چشم های نابینا را در پارهای از حیواناتی که در غارهای تاریک زنـدگی مـی کنند و همچنین وجود پستان در مردها و امثال آن را شاهد دیگری برای این منظور گرفتهاند.
بخش های ضـد و نـقیض
راسـتی ما نمی دانیم با این آقایان چگونه صحبت کنیم اگر فراموش نکرده باشید در ایراد سـابق آقـایان دیدیم که موضوع«نظم جهان هستی»و قوانین ثابت ولا یتغیر طبیعت را دلیل بر انـکار مـبدأ عـلم و قدرت عالم گرفته بودند و انتظار داشتند که خدا را در بی نظمی ها یا به قول آنها در انجام اموری طـبق یـک اراده«خودسرانه»-پیدا کنند و نظم علت و معلولی جهان را بعنوان دلیل بر استقلال طـبیعت و نـبودن اراده و نـیروئی ما فوق طبیعت برخ ما می کشیدند. حالا که با منطق روشن و رسائی ثابت کردهایم کـه ایـن آقـایان در تشخیص عقیده خدا پرستان فوق العاده به اشتباه رفتهاند و آن خدائی که آنها بـه مخالفت او بـرخاستهاند اصلا وجود خارجی ندارد؛و این نظم ثابت و قوانین لا یتغیر طبیعت نه تنها وجود آن مبدأ بزرگرا نـفی نـمیکند بلکه روشن ترین و قاطع ترین دلیل بر وجود اوست مطالب را درست وارونه کرده مـوضوع«بـی نظمی ها»را جلو کشیده و می گویند:اتفاقا این جهان طـبیعت نـظام ثـابت و درستی ندارد که شما این قدر روی آن تکیه مـی کنید بـلکه آثار عدم هدف و نقشه در گوشه و کنار آن نمایان است! بسیار خوب؛ چون بـنا هـست ما هم قدم بقدم هـمراه آنـها بیائیم و آنـها بـرای اثـبات عقیده خود به هر چیز دست زدنـد از هـمان راه وارد بحث با آنها می شویم،ایراد سابق را به کلی نادیده گرفته و فرض میکنیم ایـن ایـراد فعلی نخستین مطلبی است که مـیان ما و آنها رد و بدل مـی شود... لذا تـوجه شما را به چند موضوع زیر جـلب مـیکنیم:
ارزیابی علوم انسان
قبل از هر چیز باید دید بی فایده بودن و بافایده بودن چـیزی از کـجا معلوم می شود و مقیاس سنجش آن چـیست مـثلا مـا از کجا می توانیم بـفهمیم کـه فضای بیکرانی که جـولان گاه کـواکب بی شماری است که اطلاعات ما درباره آنها فوق العاده سطحی است یا فلان سـیاره ی مـنظومه ی شمسی که اطلاعات نسبتا بیشتری از آن داریـم،یـا وجود چـشم های نـابینا در حـیوانات غارنشین بی فایده یا بـافایده است؟ لابد می گویند تا آنجا که ما میدانیم و عقل ما قد می دهد و تا آنجائی که بـا مـرکب تندرو دانستنی های بشری پیش رفتهایم هـنوز نـتوانسته ایم فـایدهای بـرای ایـن موضوعات پیدا کـنیم بـنابر این «یافتن» یا «نیافتن» خود را دلیل بر «بودن» یا «نبودن» می گیریم،و به عبارت دیگر تشخیص فایده و عـدم تـشخیص آن از نـظر ما،مقیاس وجود و عدم واقعی آنست. بـسیار خـوب،مـا هـم بـدون ایـنکه در ارزش این مقیاس فعلا صحبت کنیم از آقایان فقط تقاضا میکنیم که بعد از این به جای جمله«فایده ندارد»بگویند«فایدهای در آن ندیدهایم» که هم صحیح تر و هم احتیاط آمیزتر است،بـدیهی است که میان این دو جمله فرق زیادی است در هر صورت با تغییر این جمله صورت اشکال آقایان طبعا تغییر میکند و از قیافه یک «نفی مطلق» به«ندانستن»بیرون خواهد آمد یـعنی هـر کجا میگویند فایده ندارد منظورشان اینست که فایدهای برای آن پیدا نکردهاند!اکنون نوبت این سؤال است که آیا نیافتن ما و عدم اطلاع از فوائد چیزی دلیل بر بی فایده بودن آن مـی شود یـا نه؟برای پیدا کردن پاسخ صحیح این سؤال باید قبلا «پرسشنامه» زیر را پر کنیم: پرسشنامه 1-آیا معلومات و دانستنی های انسان محدود یا نامحدود است؟ لابد در مقابل این سؤال حـتما بـاید بنویسیم محدود است،زیرا مـعلومات فـعلی انسان نسبت به مجهولات او بسیار بسیار کم و بی ارزش است و در گرداگرد هر مسأله حل شده علمی هزاران مسأله مجهوله وجود دارد که با مجاهدات فراوان دانشمندان تـدریجا از روی آنـها پرده برداری می شود و راستی اگـر بـخواهیم نسبت معلومات و مجهولات کنونی را باهم مقایسه کنیم نتیجه آن یک کسر فوق العاده کوچکی می شود که با«صفر»فاصله زیادی ندارد. از همه چیز نزدیک تر به ما خود مائیم،و از همه چیز نزدیک تر بـه خود مـا حیات و زندگی ماست؛ و با کمال تأسف باید اعتراف کرد هنوز از حقیقت آن کمتر اطلاعاتی نداریم. به گفته یکی از دانشمندان:«زندگی و کیفیات حیاتی جانداران مانند دریای وسیع و پهناوری است که ما فقط از دور پرتـوی از امـواج آن را مـشاهده می کنیم: یا به گفته«الکسیس کارل» دانشمند بزرگ فرانسوی در کتاب «انسان موجود ناشناخته» -انسان در واقع یک مجموعه سراپا راز و مـبهم است که نمی توان او را به سادگی درک کرد تا آنجا که می گوید:«در واقع جـهل مـا از خـود، زیاد و نواحی وسیعی از دنیای درونی ما هنوز ناشناخته مانده است و بیشتر پرسش هائی که محققین و مطالعهکنندگان زندگی انـسان طـرح میکنند بدون پاسخ می ماند»
یک دانشمند هوشیار باید درباره این جهان خیلی با احـتیاط قـدم بـردارد؛ زیرا مجموعه تجربیات و معلومات گذشته به ما این نکته اساسی را فهمانیده که این دستگاه یـک دستگاه سـاده و معمولی نیست،از اسرار عجیب درون اتم تا ساختمان قلب و چشم و اعصاب انسان؛همه ایـن درس را بـما داده اند که اسرار این جهان خیلی پیچیدهتر و دقیقتر از آن است که ما تصور می کنیم.مطالعه این قـسمت های مـختلف به اندازه ی کافی ما را در برابر عقل و قدرتی که در ساختمان این دستگاه دست در کار بوده خـاضع سـاخته و از هـرگونه بی احتیاطی و قضاوت عجولانه درباره اسرار آن بر حذر داشته است.
دانشمندان علوم طبیعی می گویند که ما امروز پس از مطالعه فـراوان جـزء اصـلی تشکیل دهنده«سلول»(کوچک ترین جزء زنده که واحد مستقل حیاتی را تشکیل می دهد) را شناختهایم و همان طور کـه می توانیم یک سلول را تجزیه کرده و اجزاء و مواد آن را از یکدیگر جدا سازیم همین طور مـی توانیم با ترکیب دقیقی صـورت اول را بـرگردانیم اما باید اعتراف کنیم که حیات را نمی توانیم به آن بازگردانیم.این حیات چیست و چگونه است؟ نمی دانم! 2-آیا علوم انسان به آخرین مرحله کمال ممکن خود رسیده یا هنوز در جاده تکامل است؟در برابر این پرسش هـم بی درنگ باید بنویسیم: هنوز و همیشه بپیشروی خود ادامه خواهد داد؛هیچ گاه در سیر تکاملی علوم وقفهای رخ نداده منتها گاهی کندتر و گاهی سریع تر در این جاده رو به جلو حرکت کرده است و تصور نمی شود تا ابد وقـفهای در آن پیـدا شود هر سال و هر ماه هر روز که می گذرد مطالب تازهای بر معلومات ما اضافه می شود و حجم علوم ما را بیشتر می سازد. 3-آیا آنچه تاکنون کشف شده قبلا قابل پیش بود؟مثلا در 500 سال قـبل هـرگز فرستادن موشکی به وزن چند هزار کیلو گرم به ماوراء جو و پرتاب یک «ایستگاه عظیم فضائی» از آن به طرف کره زهره قابل تصور یا پیش بینی بود؟اگر دانشمندی و ل به صورت احتمال و فرضیه از آن سخن می گفت بر او نـمی خندیدند و مـغز او را دست خوش هیجان های عصبی نمی دانستند؟آیا وجود موجودات ذره بینی، وجود نیروی خارق العاده اتم و صدها نظائر آن در گذشته به فکر کسی خطور می کرد؟! به طور قطع جواب این سؤال منفی خواهد بود!. 4-آیا قبول دارید کـه تـا ده سـال و صد سال و ده هزار سال دیـگر مـطالبی بـرای بشر(اگر عمری باقی باشد و جنگ سوم او را خاک و خاکستر نکند!)کشف خواهد شد که امروز حتی تصور آن برای ما مشکل اسـت و بـه هیچ وجه قـابل پیش بینی نیست،وای بسا معلومات فعلی ما دو برابر مـعلومات آن روز ارزش مـعلومات یک کودک کلاس اول در مقابل معلومات یک دکتر عالی مقام و محقق را نداشته باشد؟ اگر در پاسخ این سؤالات نتوانیم به جرأت بنویسیم:آری لا اقـل بـاید بـنویسیم احتمال قوی دارد! با در نظر گرفتن مندرجات این «پرسشنامه» می توانیم بـگوئیم که آنچه که علوم امروز باری ما کشف کردهاند گرچه از هر نظر قابل استفاده است ولی ما هرگز نـمی توانیم دربـاره ی مـجهولات خود یک قضاوت طبیعی و یک جانبه کنیم،و اگر«علم»از درک چیزی عاجز مـاند بـه هیج وجه نمی توان روی این عدم درک تکیه کرد و آن را بعنوان یک«حربه انکار» مورد استفاده قرار داد.اگر عـلوم از تـفسیر چـیزی عاجز شدند هرگز نمی توان آنرا بی اثر و بی فایده معرفی کرد و این مارک را بـه آن چـسبانید هـمانطور که معلومات کنونی و پیشرفت های خارق العاده علوم فضائی و غیر آن را در گذشته پیش بینی نمی کردیم چـه مـانعی دارد کـه روزی برسد که درباره اسرار و قوائد همین موجوداتی که از نظر اطلاعات ناقص ما بـی فایده مـحسوب می شوند کتاب ها نوشته شود؟ یک دانشمند هوشیار باید درباره این جهان خیلی با احـتیاط قـدم بـردارد؛ زیرا مجموعه تجربیات و معلومات گذشته به ما این نکته اساسی را فهمانیده که این دستگاه یـک دستگاه سـاده و معمولی نیست،از اسرار عجیب درون اتم تا ساختمان قلب و چشم و اعصاب انسان؛همه ایـن درس را بـما داده اند که اسرار این جهان خیلی پیچیدهتر و دقیقتر از آن است که ما تصور می کنیم.مطالعه این قـسمت های مـختلف به اندازه ی کافی ما را در برابر عقل و قدرتی که در ساختمان این دستگاه دست در کار بوده خـاضع سـاخته و از هـرگونه بی احتیاطی و قضاوت عجولانه درباره اسرار آن بر حذر داشته است. اشتباه نشود ما با این بـیانات نـمی خواهیم ثـابت کنیم که این موضوعاتی که فعلا از فوائد آنها بی خبریم مفید و سودمند اسـت،بـلکه می خواهیم بگوئیم جای این احتمال هست،و انکار مطلق در اینجا هیچ پایه علمی و منطقی نخواهد داشت. لذا اگـر ایـن موجودات را باتکاء تجربیاتی که از قسمت های کشف شده عالم هستی داریم صددرصد مفید قـلمداد نـکنیم لا اقل باید اسم«مرموز»!روی آنها گذارد.بـا ایـن وضـع چطور می توان آنهمه آثار عقل و قدرتی کـه در هـمه جای این جهان پهناور مشاهده می کنیم و این زمزمهای که از درون اتم تا کهکشان ها را پر کـرده بـه خاطر موجودات مرموز و ناشناختهای ندیده و نـشنیده بگیریم؟ اجـازه بدهید ایـنجا مـثالی بـرای شما بزنم:فرض کنید در یکی از حـفاری ها لوحـههای زیادی از یک جمعیت منقرض شده که هزاران سال پیش در این جهان زنـدگی مـی کردهاند بدست آوردیم. وقتی به خواندن آنها آشـنا شدیم دیدیم انواع مـطالب بـکر و حقایق برجسته در قسمت های مختلف اجـتماعی و عـلمی و تاریخ به صورت شعر و نثر با بیانی فوق العاده شیوا و رسا در آنها درج است ولی در یـک یـا چند لوح سطوری بود کـه مـا از فـهم معنی آن عاجز مـاندیم و راسـتی نتوانستیم کوچکترین مفهومی بـرای آنـها پیدا کنیم! آیا بعقیده شما بهتر این است که بگوئیم این الواح آثار یک قـوم مـتمدن و دانشمند بوده که در دل خاک بیادگار مـانده و ایـن سطوری کـه لا یـقرء اسـت متضمن حقایقی است کـه کلید فهم آنها بدست ما نیفتاده؟یا بگوئیم: وجود این سطور نامفهوم دلیل بر این است که اصـلا نـویسنده این الواح سواد و اطلاعی نداشته و کلماتی بـهم تـلفیق کـرده و آن همه مـطالب ارزنده به صورت تـصادف واتـفاق از آنها درآمده،و دلیل این مطلب هم همان چند سطر مرموز و نامفهوم است؟آیا هیچ آدم باوجدانی می تواند با احـتمال دوم مـوافقت کند؟.
ده سال از مجهولات سؤال می کنم!
انیشتاین دانشمند مـعروف مـعاصر در کـتاب خـود«خـلاصه فـلسفه چیست»نوشته است: «آنچه تاکنون از کتاب طبیعت خواندهایم بسیار چیزها به ما آموخته است و ما به اصول زبان طبیعت آشنا شدهایم...ولی با این همه می دانیم که در مقابل مجلداتی که خـوانده و فهمیده شده هنوز از حل و کشف کامل اسرار طبیعت دوریم». فلاماریون دانشمند فلکی می گوید:«ما فکر می کنیم؛اما همین فکر چیست؟و راه می رویم اما این عمل عضلات ما چیست؟هیچ کس آنرا نمی داند؛من اراده خود را یـک قـوه غیر مادی می بینیم اما هر وقت اراده می کنم دستم را بلند کنم میبینم اراده غیر مادی من دست مرا که یک عضو مادی است حرکت می دهد این مطلب چطور صورت می گیرد و آن واسطهای کـه بـه توسط آن قوای عقلی من نتیجه مادی می دهد چیست؟کسی پیدا نمی شود که جوابی از این سؤال بدهد! جواب دهید به من ای آقایان!...ولی همین قدر کافی است که من مـی تـوانم ده سال!از مجهولات سؤال کنم و شـما هـیچ یک از آن ها را نتوانید جواب داد. (ویلیام جمس)پس از بحث جالبی درباره پیشرفت علوم و وضع آینده علم می گوید: (علم ما همچون قطره است ولی جهل ما یـک دریـای عظیم!تنها چیزی کـه مـمکن است به طور مؤکد گفته شود آنست که عالم معلومات طبیعی فعلی ما محاط به عالم وسیع تری از نوع دگر است که ما تاکنون خواص آن را درک نکردهایم (قل از کتاب قـوای طـبیعی مجهول تألیف فلا ماریون.) (این بحث ادامه دارد)
یک خبر تأسفآور!
اخیرا در محافل مختلف این خبر شایع شده است که یک کمپانی فیلمبرداری ایتالیائی در نظر گرفته فیلمی از زندگانی پیغمبر اسلام(صلی الله و علیه وآله)تهیه کرده و به معرض نـمایش بـگذارد. یعنی بـرای پر کردن جیب خود جزئیات زندگانی خصوصی آن حضرت را روی پرده سینما آورده و عدهای از هنرپیشگان کذائی!در نقش پیغمبر(صلی الله و علیه وآله)و امیر مؤمنان و حمزه و...و عـدهای از ستارگان و رقاصههای آلوده سینما در نقش خدیجه(علیها السلام)و فاطمه(علیها السلام)و سایر زنان پیغمبر در صحنههائی کـه هـمه مـی دانند خودنمائی کنند. شکی نیست که این موضوع از جهات گوناگون حیثیت معنوی مسلمانان و قبل از همه شخصیت پیغمبر اسـلام( صلی الله و علیه وآله)را فـدای منافع جمعی از دشمنان سودجوی ما می کند.لذا به طوری که اطلاع پیدا کردهایم شکایات زیادی از طـبقات مـختلف مـسلمانان در این باره به پیشگاه مقدس بزرگ مرجع عالم تشیع حضرت آیة الله العظمی آقای بروجردی رسـیده و با نگرانی فوق العاده تقاضای جلوگیری جدی از این موضوع را کردهاند. به طوری که بعضی جـرائد نوشتهاند کمپانی مزبور بـا مـقامات ایرانی هم تماس گرفته و احتمالا وعده موافقت به آنها داده شده است. چون مندرجات جرائد «در این قسمت» هنوز برای ما مسلم نیست بحث بیشتر درباره این موضوع را به بعد موکول می سازیم. منبع: درسهایی از مکتب اسلام » فروردين 1340، سال سوم - شماره 2


