اوقات فراغت تنها در رابطه با کار دیده نمی شود. برای درک بهتر باید بگوییم که اوقات فراغت را فقط با توجه به کار و شغل ببینیم، خانم های خانه دار که شاغل نیستند و نیز دانش آموزانی که به هیچ شغلی نمی پردازند، اوقات فراغت ندارند. بنابراین نتیجه می گیریم که اوقا

پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

نظریه های رابطه بین کار و اوقات فراغت 


اوقات فراغت تنها در رابطه با کار دیده نمی شود. برای درک بهتر باید بگوییم که اوقات فراغت را فقط با توجه به کار و شغل ببینیم، خانم های خانه دار که شاغل نیستند و نیز دانش آموزانی که به هیچ شغلی نمی‌پردازند، اوقات فراغت ندارند. بنابراین نتیجه می گیریم که اوقات فراغت باید به عنوان پدیده‌ای مستقل مورد توجه قرار گیرد. 

نظریه های رابطه بین کار و اوقات فراغت

 

کار و فعالیت شغلی، تنها قسمتی از زندگی روزانه انسان را تشکیل می دهد که همراه با دیگر زمینه های زندگی مانند خانواده، محیط آموزشی، دوستان و آشنایان، فرهنگ، طبیعت، محیط زیست و ... یک مجموعه را تشکیل می دهد. 

اگرچه امروزه، کار و اوقات فراغت در مقابل هم قرار داده نمی شوند، اما مفید است که رابطه کار بین آن ها را از نظر دانشمندان و صاحب نظران مختلف مورد بررسی نقادانه قرار دهیم. از زمان های بسیار دور (1933)، هنگامی که پال لا زارسفلد و هانس زیزل برای اولین بار پژوهش هایی در زمینه تاثیر بیکاری بر زندگی انسان و نحوه گذراندن اوقات فراغت او انجام دادند، تا امروز، همواره این مسئله اهمیت داشت که چه رابطه‌ای بین کار و اوقات فراغت وجود دارد. در این زمینه نظریه های مختلف و گاه متضادی به وجود آمده‌اند.

توکارسکی و اشمیت (1985) این نظریه ها ر ا به صورت زیر طبقه بندی کرده‌اند (122):

 نظریه انرژی اضافی: آن قسمت از انرژی که به هنگام کار مورد نیاز نیست، در اوقات فراغت مصرف می شود.

نظریه استراحت: عملکرد اصلی اوقات فراغت، استراحت پس از کار است.

نظریه تخلیه هیجان ها: هیجان های انباشته شده زمان کار و انقباض های روانی آن در اوقات فراغت تخلیه می شود.

نظریه جبران: اوقات فراغت، امکان جبران اجبارها، سرخوردگی ها، نواقص و کمبودهایی را که در هنگام کار به وجود می آیند، فراهم می کند.

نظریه تضاد: اوقات فراغت در تضاد کامل با کار است.

نظریه تشابه: کار و اوقات فراغت زمینه های مشابهی هستند که چارچوب های مشابه نیز دارند.

نظریه کاهش: کمبود تجربیات شخصی در زمینه کار موجب می شود که فعالیت های اوقات فراغت نیز دچار نقصان شوند.

نظریه عمومیت: عادت ها و رفتارهای فراگرفته شده در هنگام کار، در زمان فراغت نیز ادامه پیدا می کنند.

نظریه استقلال: بین کار و اوقات فراغت به جز ارتباط زمانی، رابطه دیگری وجود ندارد.

این فهرست را می توان به صورت دلخواه ادامه داد، زیرا هر صاحب نظری که در زمینه رابطه کار با اوقات فراغت پژوهش کرده، نظریه‌ای جدید بیان کرده است. تاکنون هیچ نظریه عمومی درباره رابطه کار و اوقات فراغت دیده نشده که توانسته باشد نتایج تمامی تحقیقات را در خود بگنجاند. در عصر حاضر نبود نظریه‌ای جامع از بزرگ‌ترین مشکلات در زمینه تحقیقات اوقات فراغت است.

 توکارسکی و اشمیت تلاش کرده‌اند مدل بالا را در سه نظریه خلاصه کنند؛ نظریه تضاد، نظریه تشابه و نظریه استقلال. بنابراین کار و اوقات فراغت یا در تقابل کامل با یکدیگرند یا در هر دو زمینه به هم شباهت دارند یا هیچ  ارتباطی با یکدیگر ندارند.

این تقسیم بندی در زمینه رابطه بین کار و اوقات فراغت بسیار ساده انگارانه است. همزمان با این نظریه، هابرماس (1988) تقسیم بندی دیگری را پایه گذاری کرد که موجب متنوع و بارور شدن این مباحث شد. بر پایه مدل او، رابطه بین کار و اوقات فراغت از نظر عملکردی کلی‌تر است. او بین عملکرد تجدید قوا، عملکرد رفع خستگی و عملکرد تکامل شخصیتی تفاوت قائل شده است.

اوقات فراغت، زمانی برای تجدید قوا 

به عقیده هابرماس، این نظریه که اوقات فراغت، زمانی برای تجدید قواست، مربوط به اوایل دوران صنعتی شدن است. در آن زمان، ساعات کاری به قدری طولانی بود که اوقات فراغت تنها برای تجدید قوای فیزیکی مورد استفاده قرار می گرفت. امروزه زمان کار به اندازه ای کاهش پیدا کرده و شرایط کار به قدری قابل تحمل شده که زمان فراغت فقط برای تجدید قوا و آماده شدن برای کار دوباره مطرح نیست. اگر اوقات فراغت فقط برای تجدید قوا و در ارتباط با کار سنجیده شود، دیگر مفهوم مستقلی نخواهد داشت و جنبه حاشیه ای خواهد یافت. امروزه در اثر تغییرات زیاد صنعتی، نحوه کار دچار تحولات زیادی شده و اوقات فراغت  عملکرد خود را به عنوان زمانی برای تجدید قوا از دست داده و عملکرد مهم تری پیدا کرده است.

اوقات فراغت، زمانی برای رفع خستگی 

این که اوقات فراغت موجب رفع خستگی ناشی از فشارهای کاری می شود، از آن جا سرچشمه می گیرد که انسان در اثر کارهای روزمره هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روانی خسته می شود. بنابراین نظریه، انسان در اوقات فراغت به فعالیت هایی می پردازد که موجب رفع خستگی از کارهای روزمره می شوند. اوقات فراغت باید خلأاها را پر کند و تنش ها را کاهش دهد. در زمان اوقات فراغت، انسان همه چیزهایی را که با کار ارتباط دارد، فراموش می کند و می خواهد بین کار و زندگی مرزی ترسیم کند.

بر اساس این نظریه، شخصیت اصلی انسان در اوقات فراغت تجلی پیدا می کند. کار ضرورتی است که از روی اجبار صورت می گیر د و ممکن است به هیچ وجه موجب تکامل شخصیتی انسان نشود. 

اوقات فراغت برای تکامل شخصیت 

عملکرد تکاملی اوقات فراغت ناشی از ادامه فعالیت های کاری انسان در اوقات فراغت است. این فعالیت ها بدون اجبار و تعیین تکلیف از سوی دیگران انجام می شوند. مانند کارهای فنی که افراد در خانه انجام م یدهند یا کارهای جنبی که به میل خود افراد انجام می شود. بنابراین دانستنی ها و توانایی هایی که او در کار خود پیدا کرده است، در اوقات فراغت به کمک او می آیند و شخص آن ها را با میل و رغبت و تحت رهبری خود به کار می گیرد.

انتقادی که در مورد تقسیم بندی هابرماس وجود دارد، بر اساس سه نکته است؛ نخست این که ممکن است شاغل بودن، امری منفی تلقی شده و تمامی هدف زندگی در اوقات فراغت دیده شود و به این ترتیب به اوقات فراغت بیش از حد لازم ارزش داده شود؛ دوم این که نمی توان انسان را به دو قسمت انسان کاری و انسان اوقات فراغت تقسیم کرد که مشکلات یک نیمه به وسیله نیمه دیگر برطرف شود؛ سوم این که اوقات فراغت تنها نقش برطرف کننده کاستی و کمبودهایی را که در زندگی کاری به وجود می آیند، بر عهده دارد. 

اگر زمان در  اختیار را اوقات فراغت بنامیم این زمانی است که انسان در آن به فعالیت هایی می پردازد که تفریحی و لذت بخش‌اند و موجب خشنودی فرد می شوند. این فعالیت ها ممکن است:

• انفرادی باشند

• با یک یار انجام پذیرند 

• در گروه های کوچک اجرا شوند

• در گروه های بزرگ در اجتماع صورت گیرند.

• فعالیت در راستای امر ویژه ای باشند.

به طور کلی می توان کاربردهای زیر را برای اوقات فراغت بیان کرد:

الف) استراحت 

ب) تفریح و سرگرمی 

ج) آشکار شدن خلاقیت ها و پرورش آن ها 

د) مشارکت اجتماعی 

پربازدیدها

پربحث‌ها