محاكمه ای دروغین روز ١٧ آبان سال ١٣٣٢ آغاز شد که در آن دكتر محمدمصدق و سرلشگر ریاحی در دادگاه نظامی برای رسیدگی به وقایع 25 تا 28 مرداد محکوم شدند....

دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
بزرگ مرد تبعیدی
بزرگ مرد تبعیدی محاكمه ای دروغین روز ١٧ آبان سال ١٣٣٢ آغاز شد که در آن دكتر محمدمصدق و سرلشگر ریاحی در دادگاه نظامی برای رسیدگی به وقایع 25 تا 28 مرداد محکوم شدند.... فهیمه السادات آقامیری- بخش تاریخ ایران و جهان تبیان نگاه می کنم به تصویر احمدآباد ، سر در گریبان فروبرده ... نگاه می کنیم به تصویری که من از او دارم و دیگری از من و تو از یک ایرانی ! نگاه می کنیم به سال های رفته از اسارت یک متهم که هرگز هیچ کس در پی اثبات اتهامش بر نیامد.... او را محمد نامیدند ٢٩ اردی بهشت ١٢٦١ در تهران پسری چشم به جهان گشود که بعد ها رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت نام گرفت، پدرش میرزا هدایت الله آشتیانی معروف به وزیر دفتر بود که از رجال سیاسی دوران ناصری بود و مادرش نجم السلطنه ، همان بانوی بزرگی که دارایی هایش را وقف ساختن بیمارستانی مجهز در تهران کرد ، دایی اش عبدالحسین فرمانفرما بود . جد مادری نوه ی عباس میرزا بود. محمد ده سال بیشتر نداشت که پدرش میرزا هدایت الله را از دست داد . بعد از فوت پدرش، ناصر الدین شاه برای اینکه از او دلجویی کند به او لقب مصدق السلطنه را داد . محمد تحصیلات مقدماتی را در تبریز سپری کرد و برای ادامه تحصیلش به تهران آمد . "در سال 1278 دایی مصدق (عبدالحسین میرزا فرمانفرما) در حالی که محمد مصدق 17 سال بیشتر نداشت، با بقیه افراد فامیل مادری اتابک را کنار زد و مصدق مستوفی خراسان شد. پس از اینکه به مستوفی گری خراسان گمارده شد، با وجود سن کم بر کار خود مسلط یافت و توجه و علاقه عموم را جلب کرد." (١) او بعد از این سمت می خواست نماینده مجلس شود اما اعتبار نامه ی او به خاطر سن کم پذیرفته نشد. مصدق در سال ١٢٨٧ برای ادامه تحصیلاتش عازم فرانسه شد و پس از اتمام تحصیل در مدرسه ی علوم سیاسی پاریس به سوییس رفت و در آنجا دکترای حقوقش را از دانشگاه نوشاتل آنجا گرفت. "دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سوئیس که آن را «وطن ثانوی» خود می خواند، می نویسد: در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سوئیس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که 10 سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کار هایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم... دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیست ها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دست هایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند: به دستور ژنرال قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهدسر (بابلسر فعلی) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیست ها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سوئیس مراجعت کردم."(٢) او به ایران بازگشت و در بسیاری از کارهای حساس سیاسی تجربه کسب کرد . بعد از اتمام دوره ششم مجلس ملی به خاطر دخالت های حکومت و دولت از سیاست کناره گرفت ، بعد از آن به خاطر صراحت و مخالفت های مستقیمش چندین بار به زندان افتاد و تبعید شد اما مصدق دوباره در دوره ی چهاردهم و شانزدهم از طرف مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و به مجلس رفت و بعد ار آن جبهه ی ملی را به عشق مردم وطنش تشکیل داد و عاقبت در روز ٢٩ اسفند سال ١٣٢٩ قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب مجلس سنا گذراند و دو ماه بعد مقام نخست وزیری را پذیرفت . نخستین اقدام کابینه ی او پس از معرفی کابینه ، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود. اما انگلستان نمی توانست بپذیرد که یک ایرانی وطن پرست ، نفت را از چنگ او درآورده برای همین از او به بهانه های واهی شکایت کرد اما مصدق این بار هم پیروز میدان شد و به درستی تئانست از حق ایران و ایرانی دفاع کند. اما این بار باز کارشکنی های دور و نزدیک اجازه نمی داد که کارهایش را ه درستی انجام دهد برای همین مصدق به طور صریح از شاه خواست که وزارت جنگ را به او بسپارد . اما شاه نپذیرفت و مصدق در تاریخ ٢٥ تیرماه ١٣٣١ از سمت نخست وزیری استعفا داد . فردای همان روز مجلس قوام السلطنه را انتخاب کرد اما مردم اجازه ندادند که قوام بماند برای همین مصدق دوباره در روز سی ام ١٣٣١ دوباره بازگشت. مجلس در روز 23 مرداد 1332 رسما منحل شد به علت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و به دنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس، دولت اقدام به برگزاری همه پرسی در سطح کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستان ها، و همچنین جدا بودن محل صندوق های مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت، در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 رسما منحل شد. در روز ٢٥ مرداد ١٣٣٢ جاسوسان انگلیسی و آمریکایی دستور عزل مصدق را از طریق شاه صادر کردند اما نقشه ی آنها با شکست مواجه شد ، اما آنها سه روز بعد نقشه ی دقیق تری را کشیدند و با کودتایی دیگر، با دسیسه و با کمک ارتشیان و اراذل و اوباش تهران به هدف خود رسیدند و دولت مصدق سقوط کرد و مردم برای همیشه او را از دست دادند . "با پیروزی کودتا، در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سپهبد زاهدی تسلیم کردند. دکتر مصدق بعد ها در دادگاه نظامی، با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا کرد اما در پایان دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمدآباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت همان جا ماند. در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاءالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود. در 14 اسفند ماه 1345 ساعت 6 صبح دکتر محمد مصدق به دنبال یک دوره طولانی بیماری سرطان، در سن 84 سالگی درگذشت. او وصیت کرده بود پیکرش را کنار کشته شدگان 30 تیر در «آرامگاه ابن بابویه» دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنین نشد و او در یکی از اتاق های خانه اش در احمدآباد به خاک سپرده شد."(٣) در دوران حکومت محمدرضا پهلوی برگزاری هر مراسمی برای مصدق که پدر ملی شدن صنعت نفت بود، ممنوع بود و رژیم با هر نوع یادبودی از این بزرگ مرد تاریخ مخالفت می کرد اما هنگامی که انقلاب پیروز شد در تاریخ ١٥ اسفند سال ١٣٥٧ یکی از بزرگترین گردهمایی ها برگزار شد و به گفته ی روزنامه ی اطلاعات همان روز جمعیتی بیش از یک میلیون نفر در این گردهمایی شرکت کردند وسخنران این انجمن مرحوم آیت الله طالقانی بود. ایران و ایرانی همیشه به احترامش می ایستد و در مقابله وطن پرستی و آزاد اندیشی اش همیشه سکوت می کنند، مردی که مردانه ایستاد و می خواست آزادی و دموکراسی را برای مردمان روزگارش بیاورد اما دسیسه ها و نادانی ها این بار هم زور بیشتری داشت .... پی نوشت: (١) سایت تاریخ ایرانی (٢) همان (٣) همان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها