سریال «پریا» دیشب تمام شد؛ ملودرامی که در چند وقت اخیر توانست مخاطبان زیادی را جذب خودش کند. این سریال شروع بسیارخوبی داشت. با قصه جذابی شروع شد، دست روی سوژه های نابی گذاشت و فراتر از تصور مخاطبان تلویزیونی ظاهر شد.

سه‌شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

 افت «پریا»در لحظه حساس

سریالی که با شروع خوبش غافلگیرمان کرده بود، پایانی قدرتمند نداشت

 سریال «پریا» دیشب تمام شد؛ ملودرامی که در چند وقت اخیر توانست مخاطبان زیادی را جذب خودش کند. این سریال شروع بسیارخوبی داشت. با قصه جذابی شروع شد، دست روی سوژه‌های نابی گذاشت و فراتر از تصور مخاطبان تلویزیونی ظاهر شد. 

منیژه خسروی-بخش سینما و تلویزیون تبیان
پریا

علاقه مند شدن کیوان به پریا که سالها بزرگتر از خودش است و دو فرزند دارد، ایستادن او مقابل پدرش و نهایتا ازدواج با او، رابطه نامشروع شهریار و خیانت به همسرش و خلاصه ماجرای ایدز، از جمله مسائلی نبودند که تلویزیون مدام در سریالهایش از آنها استفاده کرده باشد. 
ما ایرانی ها از میان قصه های مختلف ، آن یكی را بیشتر می پسندیم كه شرح دلدادگی آدم ها باشد. «پریا» نه تنها بر بستر قصه ای عاشقانه شكل گرفت كه این عشق، نامتعارف بود. دلباختگی یك جوان به دختر خاله مطلقه با دو فرزند قلاب پر ملاتی است برای درگیر كردن بیننده. تازه، دختر خاله حكم خواهر بزرگ تر پسر خاله را دارد اما پای عشق كه وسط بیاید نه سن می شناسد و نه هیچ چیز دیگر! سعید فرهادی عشق موازی دیگری را هم به داستان وارد كرد ؛‌پدر پسر عاشق پیشه ، قصد تجدید فراش با خواهر زن ِبیوه اش را داشت. برای همین «پریا» برای مخاطبانی که عادت کرده بودند یک سری سوژه مشخص را با خط قرمزهای خاص از تلویزیون تماشا کنند، اتفاق مهمی بود.

سریال تا قسمت 18 روند جذابی را طی کرد. همه چیز سر جای خودش قرار داشت و همه چیز خیلی درست و سروقت اتفاق افتاد. بعد از فاش شدن ماجرای ایدز اما همه چیز تغییر کرد. فضای سریال به یک جور مستند تبدیل شد که صرفا می‌خواست پیامهای مرتبط با بیماری ایدز به مخاطبانش بدهد.

محرز شدن بیماری كیوان با شوك انجام شد ؛ بیننده در حالی كه او و همسرش را كنار دریا غرق در خوشبختی می دید،‌غصه خورد كه چرا این سعادت به اندازه یك ماه عسل دوام نداشته. كمی بعد اما درام كمرنگ شد و شعار جایش را گرفت. مثلا در قسمتی كه جناب دكتر درباره بیماری ایدز و مراقبت های آن نكاتی را بیان می كرد،‌ انگار شاهد تماشای یك برنامه آموزشی تلویزیون هستیم. یا در سكانسی دیگر گلی از خاطرات مبتلایان به ایدز برای همسرش علیرضا، مطلبی می خواند همین حس ایجاد می شد. پیش از این ردی از پیام های گل درشت در «پریا» دیده بودیم اما نه به اندازه دو موردی كه ذكرش رفت. مثل صحبت‌های داخل کلانتری درباره اینکه جوان ها نباید به این مهمانی ها بروند تا نظریه‌های طولانی خواهر و شوهر خواهر کیوان درباره زندگی مشترک و خاصیت عاشق شدن بعد از ازدواج. در ادامه هم «پریا» از این پیام های مستقیم کم نداشت.
با محرز شدن ایدز کیوان ، دیالوگ های گل درشت آموزشی جای روایت دراماتیزه شده را گرفت و از آن سو با مثبت بودن نتیجه HIV قصه از شور و حال افتاد! تا پیش از این مخاطب هر شب با بُعد جدیدی از عشق کاراکترها روبرو می شد اما با وصال کیوان و پریا موضوعات تکراری را شاهد بود. 
سریال تا قسمت 18 روند جذابی را طی کرد. همه چیز سر جای خودش قرار داشت و همه چیز خیلی درست و سروقت اتفاق افتاد. بعد از فاش شدن ماجرای ایدز اما همه چیز تغییر کرد. فضای سریال به یک جور مستند تبدیل شد که صرفا می‌خواست پیامهای مرتبط با بیماری ایدز به مخاطبانش بدهد. این خطابه یا آموزش مستقیم ابتدا خیلی کمرنگ بود اما کم کم تمام سریال را تحت تاثیر قرار داد. سریال از یکجایی به بعد بار قصه‌گویی‌اش را کاملا از دست داد. گره‌هایی که در اوایل سریال با زحمت برای مخاطبان ایجاد شده بود، یکمرتبه در یکی دو قسمت آخر به ساده‌ترین حالت ممکن باز شد در حالی که انتظار می رفت توازن در آن رعایت شود.




پربازدیدها

پربحث‌ها