شفاعت امام باقر(ع) برای شیعیان در گرو «ورع» ورزیدن است

یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
شفاعت امام باقر(ع) برای شیعیان در گرو «ورع» ورزیدن است
شفاعت امام باقر(ع) برای شیعیان در گرو «ورع» ورزیدن است به گزارش تبیان به نقل از خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ بی‌ شک بیشترین احادیث شیعه‏ كه بالغ بر ده ها هزار حدیث مى‏ شود از پنجمین و ششمین امام، یعنى محمد بن على الباقر، و جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام نقل شده است،[1] و این به خاطر آن‏ است كه این بزرگواران در شرایطى از زمان و مكان بودند كه فشار دشمنان و حكام بنى ‏امیه و بنى‏ عباس بر آنها كمتر بود، به همین دلیل توانستند احادیث زیادى كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله به وسیله پدران و اجدادشان به آنها رسیده بود، در تمام ابواب معارف و احكام فقه اسلام از خود به یادگار بگذارند[2]. هر چند خلفاى جور تلاش مى‏ كردند مردم را از دانش اهل بیت علیهم السلام بى‏ بهره سازند و خلفاى اموى و عباسى با تنگناهایى كه براى امامان اهل بیت علیهم السلام ایجاد مى‌ كردند، فرصت كافى را براى ترویج دین و پرورش شاگردان این مكتب‏ به آنان نمى‏ دادند، اما در همان فرصت‌ هاى به دست آمده به ویژه در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السلام تعداد زیادى از طالبان دین و دانش از مكتب آن بزرگواران بهره ‏ها گرفته ‏اند.[3] باید اذعان نمود از آنجا که در اسلام افراد و جوامع انسانى باید از ارزش ‌هاى اخلاقى الگو بگیرند و تابع آن باشند نه این كه اخلاق‏ تابع خواست آنها باشد![4] لذا انسان باید نظر كند كه چه علمى را از چه منبعى دریافت مى‏ كند، همانگونه که از امام باقر علیه السلام در ذیل قول خداوند تعالى: «فلینظر الانسان الى طعامه»[5]: «پس باید نظر كند انسان به سوى طعام خود» آمده است؛ «فلینظر الانسان الى علمه الذى یأخذه عن من یاخذه»[6] «باید انسان نظر كند به علمى كه اخذ مى‏ كند و متوجه باشد كه از چه كسى دریافت مى ‏كند»، یعنى مراد از طعام، علم است كه طعام روح مى‏باشد و این طعام جاى تأمل و دقت دارد كه از چه كسى و چه منبعى دریافت مى‏ شود.[7] بدین ترتیب باید گفت بعد از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، امامان‏ معصوم علیه السلام به گواهى روایات اخلاقى گسترده ‏اى كه از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق‏ بودند؛ که در مكتب آنها مردان برجسته‏ اى كه هر كدام از آنها یكى از معلمان عصر خود بودند، پرورش یافتند.[8] زندگانى پیشوایان معصوم علیه السلام و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنى بر موقعیت اخلاقى و فضائل آنها مى باشد.[9] به عنوان نمونه «حذیفة بن منصور» كه از یاران امام باقر و امام صادق و امام كاظم علیهم السلام بود و درباره او گفته شده: «او علم را از این بزرگواران اخذ كرده و نبوغ خود را در مكارم اخلاق‏ و تهذیب نفس نشان داد.»[10] لذا مطابق حدیث شریفی که از امام باقر علیه السلام به صفات شیعیان اشاره نموده است خصوصیات اخلاقی هم چون تواضع در برابر مردم، خشوع در مقابل پروردگار ، بسیار به یاد خدا بودن، نماز و روزه را به موقع و با آدابش انجام دادن، نیکی به پدر و مادر، سرکشی کردن از همسایگان، راستی در سخن، تلاوت قرآن، دوری از غیبت و تهمت... به عنوان برخی از ویژگی‌ های اخلاقی در میان شیعیان مورد توجه قرار گرفته است .[11] شفاعت اهل بیت علیهم السلام در گرو اقدام و عمل در «ورع» گفتنی است در هیچ زمانى عوامل گناه به اندازه عصر حاضر نبوده است؛ در زمان ما شیاطین همه جا پراکنده اند، سایت‌ ها، ماهواره‌ ها، موبایل‌ ها، کتاب‌ ها، مجلاّت و... عوامل مخرب و غذاى شبهه ناک هم زیاد است، معاملات مشکوک، ربا، رشوه‌ خواری‌ ها و... و اسباب آلودگى به مال حرام هم زیاد است. در چنین شرایطى باید ایمان و تقوى قوى تر شود، مجالس تبلیغاتى قوى تر شود و باید از تمام عوامل بازدارنده و آنچه ممکن است مؤثّر واقع شود استفاده نمود.[12] حریز بن عبدالله از فضیل بن یسار نقل مى کند که امام باقر(علیه السلام) فرمود: اى فضیل سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنها بگو که من مى گویم من نمى توانم از آنها در نزد خدا شفاعت کنم مگر با ورع، پس زبانتان را حفظ کنید و دستانتان را (از آزار دیگران) باز دارید و صابر باشید و نماز را بپا دارید زیرا خداوند با صابران است. [13] ، [14] مطابق روایت ، امام باقر علیه السلام مى فرماید ما افرادى را شفاعت مى کنیم که با ورع باشند. اما به راستی ورع به چه معنى است؟.[15] در تشریح این مسأله باید گفت مقام ورع‏ از تقوا بالاتر است، چون ورع‏ بعد از كامل شدن تقواست. ‏[16] ورع حقیقى آن است كه انسان به مقامى برسد كه گناه را ترك كند.[17] برخى نسبت به رعایت مكروهات و مستحبات مقیدند ولى نسبت به ترك محرمات، مانند غیبت، حسد، ریاكارى و ... بى‏ اعتنا هستند.[18] گاهى یك نگاه آلوده و غلط سر از كفر و نابودى انسان درمى‏ آورد.[19] به تعبیر دیگر ورع‏ حالتى است كه باعث بازداشتن از ارتكاب گناهان مى‏ شود،[20] مى ‏توان این مسأله را به این صورت تشبیه كرد كه جاده معصیت براى بعضى صاف و هموار است و بى‏ هیچ مانعى آن را طى مى كنند اما عده ‏اى در این مسیر با موانعى مواجه مى ‏شوند.[21] مثلا سیم خاردار، دره، سنگلاخ و ... مى‏ بینند كه طى طریق را براى آنان دشوار مى‏ سازد و مانع سیر آنان مى‏ شود، ورع نیز نظیر همین موانع، آدمى را از گناه بازمى‏ دارد.[22] به عبارت دیگر، در جاده معصیت، خود را مواجه با موانع دیدن و نیرویى كه انسان را به عقب مى ‏كشد. به این حالت، ورع و عدالت گفته مى شود.[23] در ادامه، آن حضرت ورع را در حفظ زبان و دست، صبر و نماز خلاصه می ‌فرماید [24] چرا که سخن از ورع بود و صبر و صلوت اشاره به نماز و روزه است چون هم روزه و هم نماز باز دارنده است که سپرى در مقابل آتش و گناه است.[25] متأسفانه بعضى براى خودشان مصونیت ‌هاى خیالى قائلند و خیال مى کنند که همین که در مسلک شیعیان هستند و اظهار محبّت و دوستى مى کنند مصونیّت از عذاب دارند و ائمه علیهم السلام آنها را شفاعت مى کنند.[26] لیکن امام باقر(علیه السلام) مى فرماید؛ درست است که ما از شما شفاعت مى کنیم و در مواقف در کنار شما هستیم ولى شرط آن ورع است.[27] هم چنین در روایت دیگر، امام محمد باقر علیه السلام به جابر مى‏ فرمایند:«اى جابر! محبت ما اهل‏بیت به تنهایى كافى نیست؛ به خدا قسم شیعه ما كسى است كه تقوى و اطاعت داشته باشد». تا آنجا كه مى‏ فرمایند: «به خدا قسم تنها با عمل و پرهیزكارى است كه مى‏توان به ولایت ما رسید».[28] ،[29] محبت؛ اساس و بنیاد دین بی تردید اساس دین ، محبت است[30]‏ زیرا انگیزه عمل به دستورات الهى، عشق و محبت به خداوند است.[31] گاه استدلال عقلى انگیزه انسان براى انجام كارى مى‏ شود؛ و گاه عشق و محبت، او را وادار به كارى مى‏ كند. آیا این دو انگیزه یكسان هستند؟[32] به عنوان نمونه خداوند براى بقاء نسل بشر علاقه ‏اى بین زن و مرد ایجاد كرد تا نسل بشر ادامه یابد؛ حال اگر قرار بود منطق و استدلال عقلى انگیزه انسان براى بقاء نسل باشد، مثل این كه بگوید:«براى بقاء نسل باید ازدواج كرد و فرزندانى به وجود آورد و تمام زحمت ‌ها و ناراحتی‌ هاى آن را تحمل كرد» یا بگوید: «چون در پیرى و ناتوانى عصاى دستى لازم دارم و كسى را مى‏ خواهم كه مرا كمك كند و حمایتم نماید، پس به‌ ناچار باید ازدواج كنم و فرزندانى داشته باشم.» حال از هر 100 نفر چند نفر حاضر به ازدواج و تحمل سختی‌ ها و ناكامی ‌ها و مشكلات فراوان زندگى مشترك و بچه دار شدن مى‏ شد؟ [33] لذا عشق و محبت و جاذبه غریزی، انسان‌ ها را به سمت ازدواج با همه مشكلاتش سوق مى‏ دهد؛ به گونه ‏اى كه آنها عاشقانه تمام سختی ‌ها را به جان مى‏ خرند؛ بلكه تمام عمرشان را به پاى فرزندشان مى‏ ریزند تا نوزادشان كم‏كم بزرگ شود و راه رفتن بیاموزد، و سخن بگوید.[34] آرى،انگیزه عشق و محبت این قدرت و قوت عجیب و خیره كننده را دارد.[35] اینگونه است که در روایت نورانی از امام باقر علیه السلام مى‏ خوانیم:«الدّین هو الحب و الحب هو الدّین»[36]؛دین محبت است و محبت دین است.[37] در روایت فوق بر عشق و محبت تأكید شده، نه بر راه پرسنگلاخ برهان منطقى و استدلال‌ هاى عقلى، تا آدمى زودتر به سر منزل مقصود برسد.[38] اگر عاشق شدى خود به خود به سوى اطاعت الهى گام برمى ‏دارى، و مشكلات آن را به جان مى خرى. اگر عاشق امام زمان شدى اطاعت اوامرش و مبارزه با فساد و منكرات، كارى بس آسان خواهد بود. آرى، عشق و محبت كارها را سهل مى‏ كند.[39] حال آیا دین و آئینى كه انگیزه حركت پیروانش محبت و عشق است، و تمام دینش را محبت و عشق معرفى مى‏ كند، آئین خشونت است؟!.[40] اظهار محبت؛ عامل کلیدی در ریزش گناهان ابوعبیده از اصحاب امام باقر علیه السلام مى‌ گوید: همراه امام باقر علیه السلام بودم و من (به جهت احترام) پیش از ایشان سوار شدم سپس ایشان سوار شدند زمانى که هم‌ ردیف هم قرار گرفتیم حضرت سلام و احوالپرسى کرد همانند کسانى که تازه به هم مى رسند و در وقت پیاده شدن پیش از من پیاده شدند و وقتى من هم پیاده شدم و هر دو بر زمین قرار گرفتیم سلام و احوالپرسى کرد همانند کسانى که تازه به هم رسیده اند (راوى مى گوید من از این حرکت امام تعجّب کردم و) عرض کردم: یابن رسول الله کارى کردید که کسانى که پیش ما هستند چنین برنامه ‌اى ندارند و اگر یک بار هم احوالپرسى کنند زیاد است حضرت فرمود: آیا نمى دانى مصافحه و دست دادن چقدر ثواب دارد وقتى دو فرد با ایمان با هم ملاقات مى کنند و یکى با دیگرى مصافحه مى کند گناهان آنان همانند برگ درختان مى ریزد تا زمانى که از هم جدا شوند.[41] با تأمل در این روایت باید اذعان کرد متأسفانه در عصر حاضر معمول نیست در مسافرت و هر لحظه با هم سلام و احوالپرسى کنیم لیکن امام در بیان اهمیت و تأکید بر اظهار محبت سه مرتبه کارى را انجام مى دهد، تا مردم حداقل یک بار آن را انجام دهند و فراموش نشود، نه آنکه ابوعبیده بگوید یک بار هم پیش ما زیاد است.[42] لذا باید دانست بر خلاف خشونت وهابى‌ هاى سلفى که یک اقلیّت محدود هستند و جزء برنامه‌ هاى اسلام نیستند، لیکن اسلام اصیل آیین محبّت و دوستى است،[43] همچون صفاتى که امام باقر علیه السلام براى شیعیان بیان فرموده که شیعیان خشن نیستند، بلكه پرمحبت‏ و داراى لطافتند.[44] با این تفاسیر باید مدعی شد در هیچ مکتبى بر دوستى و محبّت تا این اندازه تأکید نشده است. این برنامه اسلام است که اگر آن را درست به جامعه خود و دنیا معرّفى کنیم، باعث پیشرفت ما خواهد بود.[45] برکات صله رحم و تبعات قطع رحم در اسلام به مسأله صله رحم و قطع رحم اهمیّت زیادى داده شده است.[46]از مجموع روایات استفاده مى شود از جمله گناهانى که در دنیا دامان انسان‌ها را مى گیرد قطع رحم است و پاداش صله رحم هم در دنیا داده مى شود.[47]لذا امام باقر علیه السلام مى فرماید: حضرت على علیه السلام فرمود؛ زمانى که قطع رحم کنید خداوند اشرار را مسلط بر اموالتان قرار مى دهد[48]. و یا آن حضرت در فراز دیگر در حدیثى به میسّر فرمود: اى میسّر چند بار مرگ تو فرارسیده و خداوند اجل تو را به تأخیر انداخت براى این که صله رحم بجا آوردى و مشکلات آنان را حل کردى.[49] در تبیین این روایات باید گفت از یک سو اسلام طرفدار عواطف است، به خصوص در بین خانواده، فامیل و خویشاوندان باید عواطف بجوشد،[50]در سوی دیگر اسلام مى خواهد با صلۀ رحم یک بیمه خانوادگى درست کند.[51]بیمه به این معناست که مشکلات تقسیم بر عموم شود که اگر صله رحم درست انجام شود مشکلات تقسیم مى شود و هر کدام صله رحم بجا آورند، مشکلات حل مى شود؛ پس صله رحم یک نوع بیمه توأم با محبّت خانوادگى است و مشکلات عمومى از طریق این بیمه فامیلى حل مى شود و برنامه ‌اى بسیار حساب شده است.[52] لیکن باید دانست ارحام درجاتى دارند مانند درجات ارث و هر چه نزدیک تر باشند پیوند باید محکم تر باشد و قطع رحم خطرش بیشتر است.[53]بدین ترتیب صله رحم نیز در مورد خویشاوندان نسبى است چرا که رحم اشاره به نسبى ‌هاست و داراى مراحلى است یک مرحله از آن دید و بازدید و مرحله دیگر شرکت در شادى ‌ها و غم ‌هاى آنان و مرحله دیگر عیادت از آنان است و مرحله دیگر کمک‌ هاى مادّى و جسمى است.[54] از این رو معنى ارتباط رسیدگى به مشکلات است نه صرفاً احوالپرسى و دید و بازدید، لذا صله رحم از بیمار صرفاً احوال‌پرسى نیست بلکه اگر کمک مالى لازم دارد باید به او کمک کند.[55] متأسفانه هر چه دنیا رو به تمدن مادّى مى رود این امور و برنامه‌ ها کمرنگ مى شود و گاه دو برادر به واسطه اختلاف مالى مثلاً بر سر ارث ده ‌ها سال از هم قطع ارتباط مى ‌کنند. این بلاى بزرگى است و تبعات بسیار مهمّى دارد.[56] لذا باید اعتراف نمود دنیاى امروز دنیاى مرگ عواطف است و در دنیاى مادّى جوان ها که بزرگ مى شوند ارتباط خانوادگى قطع مى شود و وقتى پدر و مادرها پیر شدند جایشان در سراى سالمندان است. بی تردید در دنیاى امروز حس و عاطفه از موارد نایاب و یا حدّاقل کمیاب است، به طورى که پدر و مادر بچّه‌ ها را ترک مى کنند و بچّه‌ ها هم پدر و مادر را رها مى کنند. وقتى پایه ‌هاى ایمان از بین برود عواطف هم از بین مى رود.[57] لذا بسیاری از والدین در سنین کهولت و پیری در جوامع غربى در خانه ‌هاى سالمندان هستند. متأسّفانه در مورد جوامع غربى این آسیب ‌ها بررسى نمى شود و فقط به صنایع و ثروت جامعه توجّه مى شود.[58] بنابراین رسالت همگان در جامعۀ اسلامی این است که ارزش‌ هاى اسلامى همچون صله رحم را بها دهیم که سرمایه حقیقى نیز همین است.[59] ادخال سرور بر قلب مؤمن یکى از مشکلات مردم که آنها را از کار باز مى دارد، حالات غم و اندوه و افسردگى است که براى همه پیش مى آید و عوامل مختلفى مانند مشکلات خانوادگى، اقتصادى، جسمى و ... دارد. اگر عوامل غم و اندوه تشدید شود به افسردگى که نوعى بیمارى است، تبدیل مى شود. [60] لیکن در احادیث اسلامى در مورد لزوم ادخال‏ سرور در قلب مؤمنان به ‏طور خاص، یا انسان‏ها به‏ طور عام، روایات زیادى وارد شده است‏[61] به نحوی که باب «استحباب ادخال‏ سرور (شاد نمودن دیگران)» از جمله ابواب معروف در آموزه‌ های اهل بیت علیهم السلام است که روایات فراوانى را در بر گرفته است؛ از آن جمله است روایت معتبره امام باقر علیه السلام از رسول الله صلى الله علیه و آله كه فرمود: «هر كسى مؤمنى را خوشحال كند مرا خوشحال كرده است و هر كسى مرا خوشحال‏ كند خداوند عزوجل را خوشحال نموده است»؛[62] (من سر مؤمنا فقد سرنى ومن سرنى فقد سر الله‏).[63]،[64] و در فراز دیگر کلام نورانی امام باقر علیه السلام که می‌ فرماید؛ تبسّم المؤمن فى وجه أخیه حسنة و صرفه القذى عنه حسنة و ما عُبد الله بمثل إدخال السرور على المؤمن؛ تبسّم مؤمن به صورت برادر مؤمنش حسنه است و زدودن آنچه برچهره اوست حسنه است و هیچ عبادتى مانند ادخال سرور بر قلب مؤمن نیست.[65] لذا اگر مزاح در حد اعتدال و صرفاً براى ادخال‏ سرور و شادمانى در قلب مؤمن و رفع خستگى‏ ها و اندوه ‏ها باشد،[66] و تمام جهات شرعى در آن رعایت گردد به یقین‏ مطلوب است و مورد رضاى خدا.[67] زیرا ادخال‏ سرور در قلب انسان نه ‏تنها در سراى دیگر به یارى انسان مى‏ شتابد، بلكه در همین دنیا نیز مأموریت دارد كه در مشكلات، او را یارى كند و مصائب و حوادث تلخ را به شدت از او دور سازد.[68] در کنار این مسأله، مقولۀ ایمان به خدا و توکّل به او، یکى از عوامل مهمّى است که جلوى افسردگى را مى گیرد، چرا که شخص با ایمان، خدا را کسى مى داند که مشکل ترین مشکل ‌ها براى او آسان است، کسى که چنین فکر کند مأیوس نمى شود چون در هر قدمى فرجى است و خدا مى تواند همه چیز را دگرگون کند؛ حال اگر ضعیف النفس باشد با اندک مشکلى مأیوس و ناراحت مى شود، حال اگر مطابق روایت با لفظ یا با عمل او را خوشحال کند از هر عبادتى بالاتر است.[69] سخن آخر در خاتمه شایسته است در این روایت تأمل نماییم؛ فردی به امام باقر علیه السلام عرض كرد: «الحمد لله شیعیان شما خیلى زیاد هستند» امام علیه السلام نگاه پرمعنایى به او كرد و فرمود: اینها كه مى‏ گویى شیعیان ما هستند، آیا این كارها را انجام مى‏ دهند؟[70] آیا ثروتمندان این افراد به حال فقراء و مستمندان خود توجهى دارند و به آنها رسیدگى مى‏ كنند؟ آیا بزرگان و نیكوكاران این افرادى كه شما آنها را شیعه‏ مى‏ خوانید، خطاها و اشتباهات خطاكاران را مى‏ بخشند و آنها را مورد عفو و گذشت قرار مى‏ دهند، (یا آنها را چندین برابر مجازات مى ‏كنند و زجر مى‏ دهند!؟) آیا اینها مواسات دارند؟ خوشبختى‏ هاى خویش را بین همدیگر تقسیم مى‏ كنند (شادی‌ هایشان را با هم قسمت نمایند)؟[71] آن مرد وقتى این ویژگی‌ها را شنید شرمنده شد و پاسخ منفى داد. سپس حضرت فرمود: چنین افرادى شیعه نیستند؛ شیعه كسى است كه آنچه را گفتم عمل كند.[72] آرى، شیعه باید راهب شب و شیر روز، انسانى هوشیار و فهمیده و زرنگ باشد، به فقراء و نیازمندان كمك كند و از خطاى خطاكاران درگذرد و دیگران را در شادی ‌هاى خود سهیم كند.[73] چه خوب است که همه ما بدانیم تحت این نام مقدّس یعنى «شیعه اهل البیت علیهم السلام» چه مسئولیّت‌هاى بزرگى بر عهده ما نهاده شده است، تنها به ادّعا نمى توان شیعه بود، تنها این که پدر و مادرم شیعه بوده من هم شیعه ام نمى توان شیعه بود، شیعه بودن مفهومى است پرمحتوا و مسئولیت ‌های خطیری دارد که باید بدان عامل بود.[74] پی نوشتها: [1] اعتقاد ما ؛ ص121. [2] همان؛ ص 122. [3] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج‏1 ؛ ص106. [4] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص67. [5] سوره عبس، آیه 24. [6] تفسیر البصائر، جلد 52، صفحه 355 نقل از اختصاص و كافى. [7] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج‏1 ؛ ص162. [8] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص39. [9] همان. [10] اخلاق در قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص41 [11] بیانات حضرت آیة ‌الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله) در دیدار فرماندهان ارشد نیروی انتظامی سراسر کشور؛ 1388/10/14. [12] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 1387/08/08. [13] وسائل، ج 8، ح 22، باب 119 از ابواب آداب العشرة. [14] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم،1387/08/08. [15] همان. [16] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص280. [17] همان؛ ص 281. [18] همان. [19] همان. [20] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى ؛ ص297. [21] همان ؛ ص298. [22] همان. [23] همان. [24] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛1387/08/08. [25] همان. [26] همان. [27] همان. [28] اصول كافى، ج 2، كتاب الایمان والكفر، باب الطاعة والتقوى، ح 3. [29] احكام عزادارى، ص: 10. [30] آیین رحمت ؛ ص31. [31] همان. [32] همان ؛ ص32. [33] همان. [34] همان؛ ص 33. [35] همان. [36] نورالثقلین، جلد 5، صفحه 285، حدیث 49. [37] آیین رحمت، ص: 32 [38] والاترین بندگان ؛ ص28. [39] همان. [40] همان. [41] وسائل، ج 8، ح 2، باب 127 از ابواب آداب العشرة. [42] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 1388/02/09. [43] همان. [44] مشكات هدایت ؛ ص18. [45] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 1388/02/09. [46] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛189/03/05. [47] همان. [48] وسائل، ج 8، ح 1 و 2 باب 149 از ابواب آداب العشرة. [49] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛1381/06/27. [50] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛1383/10/30. [51] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم1389/03/05. [52] همان. [53] همان. [54] همان. [55] همان. [56] همان. [57] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛1383/10/30. [58] همان. [59] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛1389/03/05. [60] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛1385/09/22. [61] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏14 ؛ ص140. [62] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج‏2 ؛ ص266. [63] وسائل‏الشیعه، ج 16، ص 349، باب 24، ح 1، و كافى، ج 2، ص 78. [64] دائرة المعارف فقه مقارن، ج‏2، ص: 267. [65] وسائل، ج 8، ح 2، باب 84 از ابواب العشرة. [66] اخلاق در قرآن ؛ ج‏3 ؛ ص169. [67] همان؛ ص 170. [68] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج‏14 ؛ ص140. [69] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛1385/09/22. [70] آیات ولایت در قرآن ؛ ص451. [71]بحار الانوار، جلد 71، صفحه 313. [72] آیات ولایت در قرآن، ص: 452. [73] همان. [74] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 1381/06/21. انتهای پیام/ خبرگزاری باشگاه خبرنگاران | آخرین اخبار ایران و جهان

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها