روانشناسی به سبک ایرانی
گفت و گو با افشین اربابی کارگردان و طراح سریال حالت خاص
افشین اربابی سالها به عنوان کارگردان تلویزیونی و کارگردان در سیما مشغول به کار بوده و سریالهایی نظیر بوی عیدی، چاوش بهار زیر بازارچه و نوروز نو را کار کرده. او این روزها نخستین سریال تولیدی شبکه نسیم را با نام "حالت خاص" روی آنتن دارد که تلاش می کند نگاه متفاوتی به معقوله ی روانپزشکان و روانکاوها داشته باشد.

- چه شد که به فکر ساخت سریال حالت خاص رسیدید؟ آیا طرح اولیه ی کار را خودتان مطرح کردید؟
- ایده ی اولیه ی کار را خودم طراحی کردم. من پیش از این سریال چهار، پنج سریال را کارگردانی کردم و بیست و پنج تا سی کار را کارگردانی تلویزیونی کردم. همیشه جای خالی چنین سریالی را حس می کردم. ما نمی خواستیم جایی را که نشان می دهیم یک آسایشگاه خاص مانند یک آسایشگاه سالمندان یا کودکان استثنایی باشد. چون می خواستیم بستر خوبی باشد برای کار کردن بر روی موضوعهای اجتماعی؛ موضوعهایی مانند ازدواج و طلاق، بچه¬دار شدن و غیره. در جمع بندیهایی که داشتیم به این مکان رسیدیم. در بستری که طراحی کردیم دو هدف داشتیم. یکی اینکه با نشان دادن بیماریهای روانی از بار این واژه کم کنیم؛ و دیگر اینکه نشان بدهیم درست است که هر چند کار روانکاوها و روانشناسها خوب است اما چون ما اصل آن را از غرب گرفتیم باید از آن براساس فرهنگ خودمان استفاده کنیم و بر اساس فاکتورهای جامعه ی ایرانی و اسلامی آن را ترجمه و اقتباس کنیم. چون پایه های فرهنگ اروپایی بر مادی گرایی گذاشته شده که این در فرهنگ ما نیست و می خواستیم این معقوله را جا بیندازیم.
- پس چرا در آسایشگاه تان از بیمارها و شخصیتهای کمی استفاده کردید؟
- این مسئله دو طیف دارد. یک طیف این است که این سریال را با بخش خصوصی کار کردیم و می-خواستیم ارزان سازی کنیم و بحث بودجه را داشتیم. در ابتدا ما تعداد بیماران این آسایشگاه را شش یا هفت نفر طراحی کرده بودیم که هر کدام یک اتاق جدا داشته باشند با ماجرایی خاص که این شخصیتها به خاطر امکانات مالی مان خلاصه تر شد و تعداد قسمتها هم کمتر. در ابتدا ما روی هشتاد قسمت برنامه ریزی کرده بودیم که بعد به پنجاه قسمت رسید و حالا سی قسمت می سازیم. در این تعداد قسمت نمی شود به همه ی آدمها پرداخت و تمام جنبه های شخصیت آنها را نشان داد و شخصیت پردازی کامل نمی شود. حالا ما در این آسایشگاه آدمهایی را داریم که روی پای خودشان هستند و برای حل مشکلاتشان در رفت و آمدند.
- به عنوان طراح کار چقدر روی شخصیت پردازیهایتان در فیلمنامه کار کردید و برای رسیدن به ویژگیهای کنونی آنها در بازیگران چقدر روی نقشها کار کردید.
نمونه ی دیگری از کمدی استند آپ کمدی است که یک شیوه ی آن در خندوانه اجرا شد. اما ما تکنیک کمدی نشسته را به کار بردیم. در تکنیکی که ما انتخاب کردیم، ریتم کار کند است و بیشتر بر پایه ی شوخیهای کلامی می چرخد
- در ابتدا من روی طرح اولیه و برخی جنبه های شخصیتها کار کردم. از یک جایی به بعد این کار به نویسنده سپرده شد و طبیعتا ایشان روی شخصیتها کار کردند. به خاطر اتفاقهایی که پیش از این برای برنامه های دیگر رخ داده بود و برای پرهیز از هر گونه سوءتفاهم تلاش کرده بودم محتاطانه کار را جلو ببرم و روی شخصیت پردازی ها همین روند احتیاط را نگه دارم. در زمان فیلم برداری خود بازیگرها در روند بازی و تمرینها به تکیه کلامها رسیدند که پس از تایید من به عنوان کارگردان به کار اضافه شدند. در آخر نوشتن فیلمنامه هم تلاش کردم کار را بازنویسی کنم و روی فیلمنامه تاثیر بگذارم. در زمان فیلم برداری هم بخشهایی از کار عوض شد.
در این کار می خواستیم نشان بدهیم دکترها هم جدای از تخصصشان، انسان هستند و می توانند جدای از شخصیت حرفه ایشان دارای یک نقطه ضعف یا اشتباه باشند هر چند درصد اشتباه این افراد به خاطر تخصصشان می تواند کمتر شود و قابل استنادتر و اینکه یک دکتر آدمی متعهد است و فکری روشن دارد. اما مثلا کیوان رستگار که برای گرفتن مدرک تخصصی روان پزشکی اش در آسایشگاه کار می کند، به خاطر تجربه ی کمی که دارد، گاهی اشتباه می کند.
همین جور درباره ی پرستارها و منشیها هم این را می خواستم نشان بدهم. به خاطر نشان ندادن خانه و فضای شخصی شخصیتهای کار در سریال بخشی از فضاسازی و شخصیت پردازیمان از میان می رود که این کار را سخت تر می کند و شخصیتهای ما را به تیپ نزدیکتر می کند تا شخصیت. با این تفاسیر تلاش کردیم هر اپیزود حال و هوا و رنگ خودش را داشته باشد تا کار دچار یکنواختی نشود. برای نمونه هر دو شخصیت خانم خاله زنک نیستند. لحنها را نرمتر کردم تا به کسی برنخورد. شوخی های کلامی را که احساس کردم می تواند کمی جلوه ی بدی داشته باشد را برداشتم تا از واژه های نامتعارف استفاده نشود و بار منفی را منتقل نکنم. حتی از واژه هایی مانند "به تو چه" که چندان بار منفی ندارند، استفاده نکردم. چون از این گونه واژه ها خوشم نمی آید و می دانستم برای تلویزیون کار می¬کنم. این کار با وجود اینکه فکر اولیه اش را خودم طراحی کردم، اما یک کار گروهی است که باعث به وجود آمدن آن و بهتر شدنش شد. تکیه کلامها و حالتهایی را که نقشها نشان می دهند، بازیگران خودشان در روند تمرینها به آنها رسیدند. بازیگرها به روند اجرایی کار بسیار کمک کردند. من به هوش جمعی و کار گروهی اعتقاد دارم.
- در انتخاب بازیگرانتان برخی از آنها در نقشهایی بازی کرده اند که پیش از آن هم بازی کرده-اند.آیا این به کلیشه شدن آنها کمک نمی کرد؟
- نمی خواستم شخصیتهایی که در کارهایی مشابه نقشهای مشابه بازی کرده بودند، خودشان را تکرار کنند و شبیه نقشهای پیش خودشان بشوند. این شباهتی که پیش آمده به خاطر یکسان بودن شغلی است که بازی می کنند، لباسی که می پوشند و اکتی که نشان می دهند. مثلا آقای بنفشه خواه در سریال ساختمان پزشکان نقش یک پزشک جراح زیبایی را بازی می کردند. اما در اینجا نقش یک روانشناس را بازی می کنند.
نقش اصلی را در آن سریال آقای تشکر بازی می کردند. در بازی تلاشمان بر این بود که هیچ شباهتی ایجاد نشود و از نقش پیش فاصله بگیرند. این استناد و تفکر که چون شخصی در یک نقش بازی کرده، پس می توان باز هم از او در نقشی مشابه استفاده کرد اشتباه است. من از طیفهای زیادی از بازیگران در کار استفاده کردم. آقای بنفشه خواه از دوستان قدیمی من هستند و من یک شوخی با ایشان داشتم که هر کدام از نقشها را بخواهی بازی کنی از پس انجام آن برمی آیی حتی نقش سرایدار را. جنبه های دیگر نقش ایشان در این سریال متفاوت از نقشی است که در ساختمان پزشکان بازی کرده است. در این سریال تلاش کردیم نقش اصلی نداشته باشیم بلکه از نظر درجه ی اهمیت چند شخصیت به موازات هم داریم. این کار مانند تئاتر ساخته شد.
سکانسهای طولانی ضبط شد نه سکانسهایی چهار، پنج دقیقه ای. ما تلاش کردیم تمرکزمان را روی کار خودمان بگذاریم تا کارهای پیش. اگر بخواهیم این مثال را در مقایسه با بازی های ورزشی عنوان کنیم، باید بگوییم تمرکزمان را روی بازی خودمان می گذاریم تا حریف وگرنه بازیمان دفاعی می شود. ضمن اینکه من در انتخاب بازیگران می توانستم تنها از دوستانم یا کسانی که صرفا تجربه ی کارهای طنز را داشته-اند، استفاده کنم اما من این کار را نکردم. به جز کسانی مانند آقای بنفشه خواه و یوسف تیموری که تجربه ی تثبیت شده ی بازیگری طنز را دارند، بازیگران دیگر اینگونه نیستند.
خانم شریفی نیا هم تجربه ی بازیگری طنز دارند مانند سریال آشپزباشی و دیگر نقشها و هم تجربه ی کارهای جدی را. آقای ضیایی هم که جنس بازی و کارشان متفاوت است و تجربه های زیادی دارند در رادیو و تلویزیون به ویژه در نقشهای جدی. پوریا رحیمی سام نیز بازیگری بود که کار تصویر زیادی انجام نداده بود. او در جشنواره فجر سال گذشته نقشی را با لهجه ی گیلکی بازی کرده بود. او خودش هم شمالی است و با توجه به دیده شدنش با این لهجه، او را وارد کاری کردم که قرار نبود از هیچ لهجه ی خاصی استفاده کند. بازی گرفتن از بازیگری شهرستانی که با لهجه ی بومی خودش درخشیده در کاری بی لهجه یک ریسک بود به ویژه که من از ایشان تنها یک نمایش دیده بودم اما هنگامی که آقای سهرابی ایشان را به من معرفی کردند، به او اعتماد کردم. همه ی بازیگران خوب بودند و تلاش خودشان را برای ایفای نقش خودشان کردند. من تلاش کردم از هیچ لهجه ای استفاده نکنم. چون به کار بردن لهجه یک تکنیک است برای خنده گرفتن از تماشاچی اما من برای دور ماندن از حاشیه ها از آن استفاده نکردم. ضمن اینکه از همان ابتدا ما قرار گذاشتیم قهقهه ایجاد نکنیم.
- ریتم آرام سریال به چه منظور انتخاب شده است؟
- این کار یک تکنیک است که به آن کمدی نشسته یا سیت کمدی می گویند که بیشتر به تئاتر نزدیک است. می شد این کار را با پس زمینه و هنروران دیگر شلوغ کرد، همان گونه که در کارهای دیگر از این شیوه استفاده می شود. نمونه ی دیگری از کمدی استند آپ کمدی است که یک شیوه ی آن در خندوانه اجرا شد. اما ما تکنیک کمدی نشسته را به کار بردیم. در تکنیکی که ما انتخاب کردیم، ریتم کار کند است و بیشتر بر پایه ی شوخیهای کلامی می چرخد. در سریالهایی مانند فرندز و بیگ بنگ از این تکنیک استفاده شده. در یکی از قسمتهای بیگ بنگ سوژه اش این است که یکی از تازه واردها نمی داند شخصیت اصلی صندلی خاصی دارد و به اشتباه جای او می نشیند. بیست و پنج دقیقه درباره ی این سخن گفته می شود که او کمی این ورتر یا آن ورتر بنشیند. هنر کسی که این نوع کمدی را اجرا می کند ایجاد نوعی از سرگرمی است که در آن حرف حسابی هم می زند. ما تلاش کردیم از تکنیکهای کمدی روز دنیا استفاده کنیم و آنها را متناسب با فرهنگ خودمان استفاده کنیم.
منبع: هفته نامه سروش / کیانا آرشید


