توجیه برخی برای این كارها به حدیث طولانی رفع القلم است که طبق آن حدیث سه روز از سال قلم و نوشتن از خلق برداشته شده است و گناهان آنها ثبت نمی شود!!
بررسی حدیث معروف رفع القلم و جشن عید الزهراء !
در ابتدای حدیث رفع القلم آمده است: «به فرشتگان نویسنده ی اعمال، دستور دادم به مدت سه روز قلم را از همه ی مردم بردارند و چیزی از گناهان آنان را ننویسند.» در این فرصت بر آن شده ایم تا در رابطه با این حدیث و مناسبت مورد نظر مروری در منابع دینی و روایی داشته باشیم...
حجة الاسلام سید محمد علوی زاده /کارشناس حوزه و کارشناس ارشد ارتباطات -بخش اخلاق وعرفان اسلامی تبیان
در مجالسی که بعضا توسط برخی از شیعیان تحت عناوین عید الزهراء، فرحة الزهراء، عمر کشان یا عمر کشون در روز نهم ربع الاول و به عنوان سالروز مرگ خلیفه دوم برپا می شود حرکات و الفاظ زشت و خلاف شرع، مذهب و مصلحت مسلمین انجام می شود. این مراسم از سوی حکومت جمهوری اسلامی ایران غیرقانونی اعلام شده است. استناد یا بهتر بگوییم توجیه ایشان برای این كارها به حدیث طولانی رفع القلم است که طبق آن حدیث سه روز از سال قلم و نوشتن از خلق برداشته شده است و گناهان آنها ثبت نمی شود!!
در ابتدای حدیث رفع القلم آمده است:
«وَ اَمَرْتُ الْکِرامَ الْکاتِبینَ اَنْ یَرْفَعُوا الْقَلَمَ عَنِ الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَلاثَةَ اَیّام مِنْ ذلِکَ الْیَوْمِ، وَ لا اَکْتُبُ عَلَیْهِمْ شَیْئَاً مِنْ خَطا یا هُمْ کَرامَةً لَکَ وَ لِوَصِیِّکَ» 1 «به فرشتگان نویسنده اعمال، دستور دادم به مدت سه روز قلم را از همه مردم بردارند و چیزی از گناهان آنان را ننویسند.»
این حكم با غرض تشریع وجوب دوری جستن از دشمنان نیز در تضاد است؛ چون دشمنان دین به دنبال اباحه گری و لاابالی گری هستند؛ و شارع به همین خاطر با ایشان مخالفت می كند؛ اگر شارع خود به لاابالی گری دست بزند مصداق «هر چه بگندد نمكش می زنند وای به روزی كه بگندد نمك» می شود.
اشکالات وارد بر حدیث:
این دیدگاه با توجه به مسائلی خلاف شرع به نظر می رسد:
1- مخالفت با حكم عقل
1- این دیدگاه با روحیه شارع ٓ حفظ و پاسداشت از احكام- در تضاد است. 2- این حكم نقض غرض شارع در تشریع احكام است؛ یعنی از یك طرف كاری را ممنوع كرده و از دیگر سوی همانها را مجاز شمرده است. 3- این حكم با غرض تشریع وجوب دوری جستن از دشمنان نیز در تضاد است؛ چون دشمنان دین به دنبال اباحه گری و لاابالی گری هستند؛ و شارع به همین خاطر با ایشان مخالفت می كند؛ اگر شارع خود به لاابالی گری دست بزند مصداق «هر چه بگندد نمكش می زنند وای به روزی كه بگندد نمك» می شود. 4-این روایت و مفاد آن توان معارضه با احكام اولیه ی ندارد؛ پس نمی تواند حاكم یا مخصص آن احكام باشد.
2- مخافت با آیات قرآن
خداوند در سوره زلزال به صورت مطلق می فرماید: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ* وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ».2 پس هر کس به اندازه ی ذره ای خوبی کند آن را خواهد دید و هر کس به اندازه ی ذره ای شر انجام دهد آن را می بیند. اما این روایت مدعی نادیده گرفتن اعمال خلاف در برخی از ایام را دارد.
3- مخالفت با دیگر سخنان أئمه اطهار علیهم السلام
در حالی که آن بزرگواران در دیگر سخنانشان این طور می فرمایند: «لا تُنالُ وَلایَتُنا إلّا بِالوَرَع »3 ؛ «به ولایت ما نتوان رسید جز با اعمال نیک و پرهیزکاری و دوری از گناه»
4- معتبر نبودن سند حدیث
برای روایت یاد شده سه سند وجود دارد: 1. سند مصباح الانوار قدیمی ترین مستند این روایت بنا به آنچه در پاورقی المحتضر آمده چنین است: اخبرنا ابومحمد الحسن بن محمد القمی، حدثنا ابوبكر محمد بن جعدویه القزوینی ... حدثنی محمد بن علی القزوینی، حدثنا الحسن بن الحسن الخالدی بمشهد الرضا علیه السلام، حدثنا محمد بن العلا الهمدانی الواسطی و یحیی بن محمد بن جریح البغدادی. 2. سند كتاب المحتضر چنین است: علی بن مظاهر الواسطی عن محمد بن العلا الهمدانی الواسطی و یحیی بن جریح البغدادی . 3. سندی كه جزایری در انوار النعمانیه ذكر كرده چنین است: احمد بن محمد بن اردشیر دستانی، ابوالبركات بن محمد جرجانی، هبة الله القمی و اسمه یحیی، حدثنا احمد بن اسحاق بن محمد البغدادی، حدثنا الحسن بن الحسن السامری، قال كنت انا و یحیی بن جریح البغدادی... . صرف نظر از بحث ارسال و انقطاع سند، اگر تنها راویان نام برده را در نظر بگیریم نام هیچ یك از آنان را در كتب رجالی نمی یابیم و كسی از عالمان شیعه از این افراد نام نبرده؛ بلكه در سند هیچ روایت دیگری واقع نشده اند. تنها راوی اصلی احمد بن اسحاق كه گفته می شود آن كلمات را از امام هادی علیه السلام شنیده، معروف است. بنابراین روایت علاوه بر ضعف منبع، از نظر سند نیز قابل قبول و مورد اعتماد نیست.
5. عدم ثبت حدیث در منابع اولیه
این حدیث در منابع اولیه نیامده و با توجه به محتوای آن که در صدد ایجاد و تبیین یکی از اعیاد بزرگ شیعیان بوده، بسیار بعید است که در هیچ کدام از کتاب های روایی نیامده باشد و بزرگانی مانند شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی از آن غافل باشند.
6. تناقض روایات با شرایط زمان صدور حدیث
3- در این حدیث می خوانیم که احمد بن اسحاق می گوید: «با گروهی از دوستانم در سامرا خدمت امام هادی (علیه السلام) رسیدیم. آن حضرت مشغول به اعمال عید بودند و به خادمانشان دستور داده بودند لباس نو بپوشند.» گویا جاعلان این خبر نمی دانستند که امامین عسکریین (علیهماالسلام) در سامرا چنان موقعیتی داشتند که شیعیان حتی نمی توانستند به آن ها سلام کنند چه رسد به اینکه حضرت (علیه السلام) بخواهند مجلس عید برگزار کنند.
روایت رفع القلم دارای سندی سست و ضعیف می باشد كه دارای متنی موهن و غیر قابل قبول است. با این وجود مراسم عید الزهراء یا عمركشون بدعت و بدون سند معتبر شرعی است و لازم است كه شیعیان از آن خودداری كنند.
7. اختلافات زیاد در نقل های مختلف این روایت
اختلاف های زیادی بین نقل های مختلف این روایت وجود دارد از جمله اینکه اسحاق در کتاب «مختصر» به نقل روایت امام هادی (علیه السلام) می پردازد ولی در کتاب «انوار نعمانیه» آن را از امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت می کند.
8. تناقض با واقعیت تاریخی
9 ربیع یا 26 ذی الحجة؟ اهل سنت و بسیاری از بزرگان شیعه بر این اتفاق نظر دارند که تاریخ قتل خلیفه دوم 26 یا 29 ذی الحجة سال 23 ه . ق است. شیخ مفید در کتاب «مسار الشیعه» آورده است: «در روز بیست و ششم ذی الحجة سال 23 هجری عمر بن خطاب مجروح گردید و در بیست و نهم ماه درگذشت. »4 هم چنین شیخ ابراهیم بن علی کفعمی در کتابی معروف به مصباح آورده است: «باید دانست که قتل خلیفه دوم در 26 ذی الحجة سال 23 ه . ق واقع شده است و این مطلبی است که صاحبان کتاب های «قره»، «معجم»، «طبقات»، «مسار الشیعه»، و سید بن طاووس بر آن تصریح نموده اند بلکه اجماع شیعه و اهل تسنن نیز براین است. »5 ابن ادریس حلی در کتاب «سرائر» سید بن طاووس در کتاب «اقبال الاعمال» و علامه حلی در کتاب «عدد القویة» نیز در مورد قتل خلیفه دوم به این مطلب تصریح داشته اند. علاوه بر اظهارات علمای شیعه در مورد تاریخ قتل عمر بن خطاب منابع معتبر تاریخی بسیاری گواه ادعای ما هستند .6 در مقابل، منبع تاریخی معتبری که به کشته شدن عمر بن خطاب در ماه ربیع الاول اشاره داشته باشد، یافت نگردید. البته واقعیت این است كه روز نهم ربیع الاول روز به درك واصل شدن عمر سعد به دست مختار ثقفی است نه سالروز مرگ عمربن خطاب و ظاهرا تنها دلیل مرگ عمر بن خطاب در ماه ربیع الاول همین روایت است.7
9. داشتن مفسده های بسیار
این روایت مفسده های بسیاری دارد از جمله 1. تقویت و اشاعه ی اباحه گری در میان مردم. 2. اهانت به مكلفین؛ به واسطه ی اینكه ایشان هم ردیف مجانین معرفی شده اند. 3. نقض غرض شارع از تشریع احكام. 4. ریخته شدن قبح و نا پسندی گناه در میان مردم. 5. در بسیاری از موارد به بهانه برائت اعمال خلاف تقیه و مصلحت عمومی مسلمین از معتقدین به این روایت صادر می شود.
اهل سنت و بسیاری از بزرگان شیعه بر این اتفاق نظر دارند که تاریخ قتل خلیفه دوم 26 یا 29 ذی الحجة سال 23 ه . ق است.
10. سخنان مراجع تقلید عظام در این رابطه
آیت الله مکارم شیرازی مراسم ایام نهم ربیع را خرافی دانسته و می فرمایند: «برخی در این ایام سخنان رکیکی می زنند و تصور می کنند شامل «رفع القم» و بخشودگی است. اما این روایت جعلی و دروغ است. چون مخالف آیات قرآن است. ایشان دروغ، سخنان رکیک و مطالب تحریک آمیز جنسی را از مسایل غیراخلاقی شمرده اند و افزودند: مگر می شود خدای متعال، به گناه چراغ سبز نشان دهد. اگر این حرف روایت هم بود، باید آن را به دیوار می کوبیدیم، چون مخالف صریح قرآن است. رفع القلم برای دیوانه و کودک است نه برای آدم بالغ عاقل.»8 ایشان در جای دیگری درباره این احادیث می نویسند: این احادیث از جهت سند معتبر نیست و مضافا به این که مخالف با کتاب خدا یعنی قرآن مجید است و ساحت ائمه معصومین علیهم السلام به ارتکاب معاصی در مثل این ایام و غیر این ایام به دور است! حتی فرضا بگوییم این حدیث از جهت سند هم صحیح باشد، شامل خطا و سهویات می شود که خداوند اینها را می بخشد نه گناهانی را که انسان به عمد مرتکب آن شود.9 همچنان که آیة الله العظمی صافی گلپایگانی درباره این روایت می فرمایند: «روایت علی بن مظاهر [=همان روایت نهم ربیع]، از نظر متن و سند ضعیف است و آن را در کتب معتبر و اصیل شیعه نیافتیم، هم چنان که شناختی نسبت به علی بن مظاهر که از علماء شیعه به حساب آورده شده وجود ندارد، و وجود چنین روایات مجهولی در مجامع بزرگ حدیثی شیعه، که مؤلفِ آنها صرفاً برای جمع آوری اخبار و بدون بررسی اعتبار سند و متن آنها همت گماشته است، چندان بعید نیست»10
نتیجه:
روایت رفع القلم دارای سندی سست و ضعیف می باشد كه دارای متنی موهن و غیر قابل قبول است. با این وجود مراسم عید الزهراء یا عمركشون بدعت و بدون سند معتبر شرعی است و لازم است كه شیعیان از آن خودداری كنند. پی نوشت ها:
1. علامه مجلسی، بحارالأنوار، موسسه الوفاء، بیروت، سال 1404 ق، ج 31، ص 124، ج 95، ص 352. 2. زلزله: آیه 7 و 8. 3. وسئل الشیعه، ج 15، ص 247. 4. شیخ مفید، مسارالشیعه، ص 42
5. مصباح کفعمی، ص 520
6. کتاب هایی چون ؛ مرُوج الذَهب، علی بن حسین مسعودی (متوفی ۳۴۶)، ج ۲، ص ۱۳۵۲ تاریخ یعقوبی، یعقوبی (متوفی ۲۸۴)، ج ۲، ص ۱۵۹ تاریخ مدینه، ابن شَبه نمیری (متوفی ۲۶۲)، ج ۳، ص ۸۹۵ و ۹۴۳ تاریخ کبیر، بخاری (متوفی ۲۵۶)، ج ۶، ص ۱۳۸ موطأ، مالک بن انس (متوفی ۱۷۹)، ج ۲، ص ۸۲۴ مسند احمد، احمد بن حنبل (متوفی ۲۴۱)، ج ۱، ص ۵۵ طبقات الکبری، محمد بن سعد (متوفی ۲۳۰)، ج ۳، ص ۳۶۴ أنساب الأشراف، بلاذری (متوفی ۲۷۹)، ج ۱۰، ص ۴۳۹ مستدرک، حاکم نیشاپوری (متوفی ۴۰۵)، ج ۳، ص ۹۲ التعدیل والتجریح، سلیمان بن خلف باجی (متوفی ۴۷۴)، ج ۳، ص ۱۰۵۴ و ... 7.منابع تآیید مدعا: ۱-بحارالانوار، ج ۳۱، ص ۱۱۹، ۲-الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۳۶۵، ۳-المعارف، ص ۱۸۳، ۴-تاریخ الاسلام، ج ۳، ص ۲۸۳، ۵-مروج الذهب، ج ۱، ص ۶۸۸، ۶-المصباح، ص ۵۱۱، ۷-السرائر، ج ۱، ص ۴۱۹. 8. در درس خارج فقه، چهارشنبه 8/9/85، پایگاه اطلاع رسانی «رسا» 9. مكارم شیرازى ناصر، رساله هاى عملیه و احكام ، ص 192. 10. کتاب نهم ربیع جهالتها و خسارتها ،ص 41.


