همراه با ادبایی چون ابوتراب خسروی، کیومرث منشی زاده و منصور اوجی در باره ی این موضوع که چرا نوبل ادبیات هنوز به ایران نرسیده است؟

شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰
ایرانی که نوبل ادبیات نگرفته است
ایرانی که نوبل ادبیات نگرفته است همراه با ادبایی چون ابوتراب خسروی، کیومرث منشی زاده و منصور اوجی در باره ی این موضوع که چرا نوبل ادبیات هنوز به ایران نرسیده است؟ فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان ابوتراب خسروی: نوبل سیاسی است/نویسندگان ما چیزی از تراز اول‌های دنیا کم ندارند نمی‌توان گفت که سطح ادبیات بزرگان ما از نویسندگان و شاعرانی که نوبل ادبیات را دریافت کرده‌اند نازل‌تر است اما به دلایل حصر فرهنگی و سیاسی هنوز جایزه نوبل ادبیات به آن‌ها نرسیده است. جایزه نوبل ادبیات جنبه سیاسی دارد. حتماً می‌دانید که وینستون چرچیل یکی از کسانی بود که به واسطه نوشتن خاطراتش جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد. در واقع چندان هم مشخص نشد که خاطرات او در تاریخ ادبیات از چه اعتبار و ارزشی برخوردار است. بزرگانی بودند که جایزه نوبل ادبیات به آن‌ها نرسید. کنت لئون تولستوی یکی از این نویسندگان است یا بورخس هم نوبل نگرفت. این جایزه را هیچ گاه به گراهام گرین نیز اعطا نکردند در عین حال که این نام‌ها چهره‌های تابناکی در ادبیات بودند. در مقابل طی سال‌های گذشته کسانی جایزه نوبل را گرفتند که آثار معمولی و متعارف تولید کردند و بعدها اسمشان از حافظه فرهیختگان و مخاطبان ادبیات پاک خواهد شد. بنابراین می‌توان گفت که این جایزه بی‌غل و غشی نیست. در ضمن ما نیز در حصر سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هستیم. این موضوع حتی به ورزش ما هم تسری یافته است. اگر نگاهی به ورزشمان بکنیم درخواهیم یافت که تیم‌های فوتبال ما نیز امکان برگزاری مسابقه دوستانه با تیم‌های تراز اول جهان را ندارند. سیاست در جایزه نوبل ادبیات اغلب حرف اول را می‌زند. همان سال‌هایی که مصر و اسرائیل قرارداد کمپ دیوید را نوشتند، نجیب محفوظ نوبل ادبیات را به مصر برد و نوبل مشترک صلح به مناخم بگین و انور سادات اعطا شد. به گمانم این مواضع به طور روشن و آشکارا مشخص می‌کند که سیاست در جایزه نوبل اهمیت دارد و ما به موازات حصر اقتصادی و اجتماعی در حصر فرهنگی نیز به سر می‌بریم. از سوی قدرت‌های بزرگ جهانی همواره سعی شده که نوبل ادبیات نادیده گرفته شود. حتی منش فکری نویسنده نیز شرط است. اگر تمایلات نویسنده به گونه‌ای باشد که همسو با مواضع سرمایه‌داری جهانی نباشد، حتی اگر شایستگی‌های ادبی را در آثارش ببینیم تا جایزه نوبل را به خودش اختصاص دهد، او را نادیده می‌گیرند. کیومرث منشی‌زاده: سعدی هم نوبل نگرفته بود!/ پرونده برخی نویسندگان در پوشه‌های زرد قرار می‌گیرد تمام بزرگی سعدی در گلستان او نهفته است و مطرح شدن و خواندن شعرها و حکایت‌هایش در دنیا برای این نیست که او هم مانند پاتریک مودیانو جایزه نوبل را از آن خود کرده است! کسانی هم که بخواهند مودیانو را با سعدی مقایسه کنند دچار بلاهتی در کلام و ذهنیتشان هستند. اگر شاعری مانند حافظ بزرگ است و بزرگش می‌خوانند برای غنی بودن آثارش است. به گمانم جایزه ادبیات نوبل چیزی از ارزش‌های نویسنده‌ای کم نمی‌کند و به ارزش‌های یک نویسنده و شاعر مطرح نیز چیزی نخواهد افزود. همه بزرگی فردوسی در این است که او در تنهایی شاهنامه را نوشت. اگر او زنده بود یقیناً به آکادمی سوئد نمی‌رفت تا جایزه نوبل را بگیرد. منظورم این است که بزرگان ادبیات هیچ‌گاه دنبال مطرح کردن خودشان نیستند و حتی برای چنین جایزه‌ای که در دنیا مطرح است تره هم خرد نمی‌کنند. نمی‌خواهم سعدی و حافظ و فردوسی‌مان را با یوسا قیاس کنم. چنین قیاسی قیاسی مع‌الفارق است اما در عین حال ماریو بارگاس یوسا نیز وقتی جایزه نوبل را دریافت کرد خیلی دیر شده بود. معتقدم چندین سال پیش باید به او این جایزه را اهدا می‌کردند. چنین شاعران و نویسندگانی هیچ‌گاه دنبال جایزه نوبل نمی‌روند. در واقع جایزه نوبل است که باید پی آنها برود. منظورم این است که آکادمی نوبل گاهی خلاف سیاست‌های خود به نویسنده و شاعری جایزه می‌دهد که بیشتر برای آکادمی نوبل اعتبار و ارزش می‌آورد نه برای شاعر و نویسنده. برخی نویسندگان نیز برای دریافت نوبل ادبیات خودشان را می‌کُشند. دربه ‌در در سراسر اروپا می‌چرخند تا اثرشان را با پول شخصی‌شان ترجمه کنند و آکادمی سوئد آنها را بشناسد و به ایشان توجه کند. شاید اورهان پاموک نویسنده ترک از این دست آدم‌ها باشد که چندان هم کاری به ادبیات ندارد. برای چنین نویسندگانی دریافت جایزه از تولید ادبیات مهم‌تر است و آنها در بهترین حالت به جای زندگی کردن به ادبیات می‌پردازند. من از این گونه آدم‌هایی که می‌خواهند نشان دهند که کِرم کتاب‌اند و ادبیات برای آنها همه زندگی است چندان خوشم نمی‌آید. معتقدم پرونده این نویسندگان در پوشه‌های زرد قرار می‌گیرد. منصور اوجی: متولی باید حرمت امامزاده را نگه‌دارد/غول ادبی نداریم پیش از هر چیز در عرصه ادبیات باید غول ادبی داشته باشیم تا به فکر دریافت جایزه نوبل ادبیات بیفتیم. تا وقتی که نویسنده و شاعر بزرگی پرورش نداده‌ایم نمی‌شود چشممان به جایزه نوبل ادبیات باشد. برخی رمان‌های ایرانی در خارج از مرزهای ایران ترجمه و منتشر می‌شوند اما ما هنوز در شهر و کشور خودمان نمی‌توانیم این آثار را بخوانیم. به گمانم بنا به مثلی قدیمی متولی باید حرمت امامزاده را نگه‌دارد. متأسفانه هنوز برخی گروه‌های افراطی سنگ قبر شاملو را می‌شکنند و باید سنگ‌تراش بیاید و سنگی دیگر برای مزار او بگذارد. چنین کاری از بنیان غلط است و باید پیش از هر چیز جلو چنین افراط‌گرایی‌ها را گرفت. قبل از انقلاب، روسیه کتاب‌های نویسندگان خود را به فارسی ترجمه می‌کرد و مترجمان سرآمد را در این حوزه می‌شناخت. با این شیوه آثار نویسندگان روس در ایران ترجمه شد و مخاطبان عام و خاص یافت. در واقع به دلیل فعالیت روس‌ها بود که ادبیاتشان در ایران نیز شناخته و خوانده شد. روسیه علاوه بر ترجمه روی آثار نویسندگان خود تبلیغ نیز می‌کرد اما در ایران موضوع برعکس است. اجازه نمی‌دهیم اثری چاپ شود و به جایش خارجی‌ها کتابمان را برای خودمان تبلیغ می‌کنند. به همین دلیل متولی حرمت امامزاده را نگه ‌نمی‌دارد و آثار نویسندگان ما نیز به شکل گسترده و فراگیر ترجمه نمی‌شود. شاید در سویه‌ای دیگر فکر کنیم که چرا غول ادبیات نداریم. باید بگویم که اگر هم در عرصه ادبیات غولی داشته باشیم باز هم جلو تبلیغ اثرش را می‌گیریم. مگر چند محمود دولت‌آبادی در ایران داریم؟ مگر دولت‌آبادی ما چند بار قرار است كاری مانند «زوال کلنل» خلق کند؟ برای شناساندن آثار شاعران و نویسندگان ایرانی باید خودمان همت کنیم که تجربه نشان داده است از عهده چنین کارهایی برنمی‌آییم یا دلمان نمی‌خواهد چنین کاری انجام شود. منبع: ایبنا

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها