می‏آیی در یلدایی‏ترین شب انتظار؛در خشکسال ایمان و عدالت،آن گاه که ابرهای جهل و نخوت، بر سراسر کویر دل‏ها مان سایه افکند.

پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۰:۰۰
آن لحظه ‏خوشبخت
آن لحظه ‏خوشبخت ای امید دل‏های خستگان! می‏آیی از آن سوی جاده‏های صبوری می‏آیی در یلدایی‏ترین شب انتظار؛در خشکسال ایمان و عدالت،آن گاه که ابرهای جهل و نخوت، بر سراسر کویر دل‏ها مان سایه افکند. و آن هنگام که همگان به دنبال سراب بدوند. آن هنگام که درختان از بی برگی برهنه گردند. آن روز که ماهیان دریا در طلب آب از دریا بیرون می‏آیند. آن هنگام که آسمان، تحمل از کف دهد، خورشید، خسته از تابش است و ابرها تشنه بارش. آن زمان که دفتر عاشقی به آخرین برگ خود برسد و آن لحظه که زمین و زمان، ثانیه‏ها را گم کنند و غنچه‏های «الغوث الغوث»،شکوفا گردد و زمینیان، نوای «الامان الامان» سر دهند . تو خواهی آمد، ای معنای غیرت،ای معمای هستی! تو خواهی آمد و دیوار بلند انتظار، فرو خواهد ریخت و عطر وجودت فضای دل هامان را پر خواهد کرد. می‏دانم خواهی آمد و با کرشمه نگاهت، دلشوره‏های نا امیدی را به شیرینی لحظه دیدار مبدل خواهی کرد ای انعکاس مهربانی و پژواک امید! وقتی که تو بیایی، دیگر از پاییز هراسی نداریم و در زمستان نمی‏لرزیم. تو گرما بخش دل هامان می‏شوی و ما در بهار آمدنت، دل هامان را فرش راهت می‏کنیم. ای از قبیله آفتاب! کدام لحظه خوشبخت را در آغوش خواهی کشید؟ ای مهربانی که آفتاب در مقابلت زانو خواهد زد و ماه در پیشگاهت به سجده خواهد هفتاد! ای راز خلقت! همه منتظرانت یاد تو را در قاب کهنه انتظار نگه می‏دارند و لحظه‏های خود را با «ای کاش»ها سپری می‏کنند تا به جمعه وصال برسند. العجل العجل العجل. بخش مهدویت تبیان معصومه عبدالحسینی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها