خانه ی خاله قورباغه مهمان آمده بود. یک مهمان قورباغه ای.

دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
قورباغه‌ی پر حرف
قورباغه‌ی پر حرف خانه ی خاله قورباغه مهمان آمده بود. یک مهمان قورباغه ای. قوری قوری، دختر صاحبخانه پیش مهمان آمد و با ادب سلام کرد. مهمان از قوری قوری خوشش آمد و گفت: به به چه قورباغه ی مۆدبی، بیا ببینم عزیزم تو کلاس چندمی چند سالته ... قوری قوری جواب همه سوالهای مهمان را داد. مهمان گفت: آفرین صد آفرین عزیزکم قورقورکم ... قوری قوری گفت: من شعر هم بلدم قور قور کنم . مهمان گفت: راست می گی بقور ببینم. قوری قوری شروع کرد به شعر قوردن. قور قور و قور قور.... شعرش که تمام شد مهمان با خستگی گفت: آفرین. قوری قوری گفت: ده تا شعر دیگر هم بلدم بقورم. مهمان کمی دستپاچه شد و گفت: خوب باشه فقط زودتر بقور. ده تا شعرش رو هم قور قور کرد . بعد گفت: امروز توی کلاس یک عالمه قور قور جدید یاد گرفتم. مهمان خیلی خسته شده بود. اما قوری قوری دیگر حواسش به این چیزها نبود و پشت سر هم قور قور می کرد. وای قوری قوری آنقدر قور ... قور... قور ... کرد که مهمان بیچاره حالش قَری قوری شد. سرش گیج رفت و چشماش قاری قوری شد. جفت پا از خونه ی قوری قوری پرید بیرون. اما قوری قوری هنوز داشت قور ... قور... قور... می کرد. انسیه نوش آبادی بخش کودک و نوجوان تبیان مطالب مرتبط: بهترین بابای دنیا داستان پسرک تنبل آرزوی معلم شدن سفر پر ماجرای خرس كوچولو شیر دانا مسابقه‌ی حلزون کوچولو و آهو خانم

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها