آخرین ساخته ی داریوش مهرجویی محل بحث های فراوانی بوده است . عده ای فیلم را ادامه ی روند نامشخص چند ساله ی اخیر مهرجویی می دانند و گروهی دیگر از این فیلم شگفت زده اند .
سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
برای چه برگشتی؟
آخرین ساخته ی داریوش مهرجویی محل بحث های فراوانی بوده است . عده ای فیلم را ادامه ی روند نامشخص چند ساله ی اخیر مهرجویی می دانند و گروهی دیگر از این فیلم شگفت زده اند . این تفاوت فقط در میان منتقدین و اهل سینما نیست که مردم هم در برخورد با این فیلم رفتاری دوگانه دارند.
نقد کردن فیلمی که دوستش داری و با برهانی که تصور می کنی منطقی است، ادله ی دفاع در مورد آن را می دانی کار سختی است. اشکال تراشیدن از فیلمی که ایراد مشخص و برجسته ای از آن نمی یابی هم کار سختی است. برای تفهیم موضوع دو دسته از فیلم ها را می توان مثال زد.
نخست گروه فیلم هایی هستند که به فیلم های هنری موسومند. فیلم هایی که از اصول کلاسیک سینما چه در داستان پردازی و چه در تکنیک های فیلم برداری تبعیت نمی کنند، بیشتر مشمول این تعریف هستند. اما برای بسیاری از منتقدان که ذائقه یشان با این نوع از فیلم ها مأنوس تر است قابل درک است که چرا عامه ی مردم و یا گروه دیگری از منتقدان این سبک از سینما را نمی پسندند. طرفداران گدار و آنتونیونی و کیارستمی هم می دانند که چرا فیلم های کارگردانان مورد علاقه یشان، باب طبع همگان نمی شود. ضد داستان، تعلیق معکوس و یا موازی، میزانسن های تلفیقی ، ریتم کند و ... را از این گونه موارد می توان برشمرد و اما گروه دوم فیلم ها، آن هایی هستند که طبق اصول کلاسیک داستان پردازی نگارش می شوند و طبق مۆلفه های متداول فیلم سازی ساخته می شوند. ریتم خوبی دارند و روایت خطی همه فهمی را برای داستانشان انتخاب می کنند وعلی رغم اقبال عمومی با انتقاد تند اهل فن مواجه می شوند. این گروه دوم فیلم ها اگر در میان منتقدین و کارشناسان سینما طرفدارانی هم داشته باشند باز برای همان منتقدین و کارشناسان، وجوه انتقادی جمع مخالف قابل فهم است و مفهوم سلیقه هنری اتفاقاً در همین جا خودش را نشان می دهد.
لورل و هاردی برای عامه ی مردم جذاب تر است تا در ستایش سینمایی نویس های جهان. طرفداران لورل و هاردی هم می دانند که عمده ی جذابیت این دو کمدین در پارادوکس رفتاری این دو نفر تعریف می شود. می دانند که اکت های لورل و هاردی در اکثر فیلم ها تکراری و از قبل قابل پیش بینی است. کمتر طرفدار لورل و هاردی پیدا می شود که فیلم های این دو کمدین را در بیان مفهوم عمیق فلسفی و یا اجتماعی قابل معرفی بدانند
بعد از پیدایش کوبیسم در نقاشی و کم کم اشاعه ی هنرهای انتزاعی، مقاومت های زیادی از طرف سنت گرایان هنری شکل گرفت اما رفته رفته این مقاومت ها با نوعی عقب نشینی همراه بود. عقب نشینی که توجیه آن، سلیقه بود. سنت گرایان معتدل تر، عنوان می کردند که دلیل مشخصی برای رد این هنر انتزاعی ندارند اما آن را مطابق سلیقه ی خودشان و یا فطرت واقع گرایانه ی بشر نمی دانند.
در مورد سینما هم این قضیه وجود دارد. آن هایی که به مفهم مجرد سینما هم معتقدند نمی توانند خط مشخصی از سینما را ترسیم کنند و بر اساس آن میزان و معیار، به فیلم ها امتیاز بدهند. برای روشن تر شدن بحث می توان نمونه هایی از سینمای کمدی را در نظر گرفت. چاپلین به عنوان سلطان خنده، شخصیتی پذیرفته شده است. فیلم های چاپلین مردم امروز را هم می تواند بخنداند. در مورد چاپلین اجماع مشخص تری وجود دارد اما در مورد باستر کیتون و یا لورل و هاردی این اجماع دیده نمی شود.
گروه طرفدار کیتون می دانند که چهره ی خشک و مجسمه وار کیتون برای همه، جذابیت ندارد و کمدی کیتون را نمی توان به عنوان یک فیلم پرمخاطب در نظر گرفت اما ادله ی دفاع را در خلاقیت های بازیگری و عمق مفاهیم فیلم های کیتون جست و جو می کنند. برای طرفداران لورل و هاردی هم توجیهی شبیه به این اما در گام مخالفش وجود دارد.
لورل و هاردی برای عامه ی مردم جذاب تر است تا در ستایش سینمایی نویس های جهان. طرفداران لورل و هاردی هم می دانند که عمده ی جذابیت این دو کمدین در پارادوکس رفتاری این دو نفر تعریف می شود. می دانند که اکت های لورل و هاردی در اکثر فیلم ها تکراری و از قبل قابل پیش بینی است. کمتر طرفدار لورل و هاردی پیدا می شود که فیلم های این دو کمدین را در بیان مفهوم عمیق فلسفی و یا اجتماعی قابل معرفی بدانند.
در گونه های دیگر سینمایی نیز این مفهوم وجود دارد. در سینمای وسترن هم از این دو نمونه فراوان می توان مثال زد. وسترن های جان فورد و یا وسترن های اسپاگتی سر جیولئونه مشمول عمق در سینما هستند اما همه ی وسترن های هوارد هاکس را نمی توان در بیان یک مفهوم عمیق سینمایی یافت.
به عنوان نمونه هفت دلاور (نسخه ی هالیوودی) از نسخه ی ژاپنی کوروساوا ساخته شده است. هفت سامورایی کوروساوا یک فیلم ماندگار است که وجوه هنری را در کنار وجوه جذب مخاطب دارد، اما هفت دلاور را نمی توان یک فیلم کامل در نظر گرفت .نمونه ی دیگر مجموعه فیلم های راکی است. نسخه های مختلف راکی فیلم های پرمخاطبی هستند- حتی نسخه های اول و دومش نیز بعضاً مورد توجه منتقدین هم بوده است- با این وجود مثل گاو خشمگین اسکورسیزی نیست.
گاو خشمگین اسکوریزی زندگی یک بوکسور حرفه ای را در روان شناسی یک انسان، روایت می کند و به جهت داستان و پرداخت سینمایی مشمول وجوه زیبایی شناسانه ی بیشتری است. در سینمای ایران هم این دو دسته از فیلم ها وجود دارند که در برخی موارد با اقبال روبرو شده اند، اما نمونه ای مثل چه خوبه که برگشتی یک اتفاق است. از این جهت که هم در میان تماشاچی عمومی و هم در میان منتقدین محل بازتاب نظرات متفاوت است.
گروهی از مردم می روند فیلم را می بینند و دلشان می خواهد که دوباره این فیلم را ببینند و گروهی از مردم با تعجب از خنده ی گروه اول، سینما را ترک می کنند.
در میان منتقدین هم این متناقض نمای برداشت وجود دارد. گروهی چه خوبه برگشتی را احیای دوباره ی مهرجویی قلمداد می کنند و گروهی هم از این فیلم و پیشینه ی کارگردانش تعجب می کنند و حتی نمره ی قبول هم به این فیلم نمی دهند.
بررسی این دو نگاه متمایز با همان دستمایه و یا بهانه ی سلیقه قابل توجیه است. سلیقه ی برخی فیلم آخر مهرجویی را می پسندد و سلیقه ی گروهی دیگر آن را پس می زند.
مجتبی شاعری
بخش سینما و تلویزیون تبیان
فاصله شما با تبیان تنها یک کلیک است! در همه شبکههای اجتماعی حاضریم و محتواهای داغ و دسته اول را با بهترین کیفیت در اختیارتان میگذاریم؛ ما را در شبکههای اجتماعی دنیال کنید.