خدایا اگر نجات من از آنچه در آن هستم به وسیله‏ی...

یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
پاسخ امام رضا به پرسشهای اعتراض‏آمیز
پاسخ امام رضا به پرسشهای اعتراض‏آمیز خداوند ما را با وحی که از جانب اوست، تأیید می‏کند، آن روح، پاک و مقدس است، و از فرشتگان نیست، همراه هیچ کس از پیشینیان نبوده، فقط با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و با ما امامان است. آن روح، امامان را تأیید و موفق می‏سازد، و آن ستونی از نور بین ما و خدای بزرگ است. هرگز امام رضا علیه‏السلام به پذیرش ولایتعهدی راضی نبود، بلکه بر اثر تهدید مأمون، به آن مجبور گردید. ناخشنودی آن حضرت در حدی بود که می‏گفت: «خدایا اگر نجات من از آنچه در آن هستم به وسیله‏ی مرگ است، همین لحظه مرگ مرا برسان، آن حضرت همواره محزون و غمگین بود تا از دنیا رفت.» [1] . پس از ولایتعهدی ظاهری آن حضرت، عده‏ای به صورت سۆال و بعضی به صورت اعتراض، از آن حضرت پرسیدند: که چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفته است؟ آن بزرگوار در پاسخ آنها گاهی می‏فرمود: «عزیز مصر، مشرک بود، حضرت یوسف پیامبر خدا بود، یوسف از عزیز مصر درخواست کرد که او را رئیس دارایی کشور کند، در صورتی که مأمون مسلمان است و من نیز وصی هستم.» زمانی می‏فرمود: «خدا می‏داند که مرا بین قبول و قتل مجبور ساختند، قبول را بر قتل ترجیح دادم، آیا یوسف علیه‏السلام پیامبر خدا نبود، او هنگام ضرورت رئیس دارایی کشور مصر گردید، اضطرار و اجبار مرا بر آن واداشت.» [2] . و در عبارتی فرمود: علی انی ما دخلت فی هذا الامر الا دخول خارج منه، فالی الله المشتکی، و هو المستعان: «به علاوه من بر مسأله‏ی ولایتعهدی وارد نشدم مگر همچون کسی که در عین ورود، بیرون از آن هستم (یعنی هیچ‏گونه دخالتی ندارم، بلکه فقط نامی از ولایتعهدی است) به سوی خدا شکایتم را می‏برم، و او است محور یاری‏طلبان.» شخص دیگری به امام رضا علیه‏السلام عرض کرد: چه چیز موجب شد که ولایتعهدی مأمون را پذیرفتی؟ امام علیه‏السلام در پاسخ فرمود: «همان چیزی که موجب شد جدم امیرمۆمنان علی علیه‏السلام به شورای (شش نفری عمر بن خطاب) وارد گردید.» از این پاسخها چند مطلب زیر به دست می‏آید: 1 - امام رضا علیه‏السلام از پذیرش ولایتعهدی ناراضی بود. 2 - آن حضرت برای قبول آن، مجبور گردید. 3 - ولایتعهدی آن حضرت، ظاهری و اسم بی‏مسمی بود. 4 - ولایتعهدی او همچون ورود یوسف در دستگاه طاغوتی فراعنه مصر، برای احقاق حق و دفاع از حقوق مستضعفین، از روی ضرورت بود. 5 - ولایتعهدی آن حضرت، همچون ورود امیرمۆمنان علی علیه‏السلام در شورای شش نفری عمر، از روی اجبار و اتمام حجت بود. اینک در اینجا برای توضیح بیشتر به چند نمونه، شامل بیانات فرهنگ‏ساز آن حضرت، و موضعگیری سیاسی او، و مناظرات او اشاره می‏کنیم، تا به آنچه گفته شد پی ببریم: >پاسخهای امام رضا به سۆالات مأمون >فریب ظاهرسازی مأمون را نخور >مناظره‏ی امام رضا با یکی از منکران خدا پاسخهای امام رضا به سۆالات مأمون به دستور مأمون، مجلسی از فقها و فیلسوفان، فرقه‏های مختلف، در حضور امام رضا علیه‏السلام تشکیل شد، و خود مأمون نیز در مجلس شرکت نمود. در این مجلس، یکی از علما از امام پرسید: «مقام امامت برای مدعی آن، از چه راه ثابت می‏شود؟» امام: «با تصریح پیامبر صلی الله علیه و آله و دلایل، ثابت می‏گردد.» عالم: «دلالت بر صدق امامت چیست؟» امام: «در علم و استجابت دعای او.» عالم: «شما چگونه از حوادث خبر می‏دهید؟» امام: «براساس عهدی که بین ما و رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود دارد.» عالم: «شما از دلهای مردم چگونه خبر می‏دهید؟» امام: «آیا سخن پیامبر صلی الله علیه و آله به شما نرسیده است که فرمود: اتقوا فراسة المۆمن فانه ینظر بنور الله: «مراقب فراست و تیزهوشی مۆمن باشید چرا که او به کمک نور خدا می‏نگرد.» عالم: «آری این سخن به ما رسیده است.» امام: «هیچ مۆمنی نیست مگر اینکه دارای هوش تیز و سرعت انتقال است، و با نور خدا به اندازه‏ی ایمان و بصیرت و شناختش، به اشیاء می‏نگرد، و خداوند در وجود امامان، آنچه را که در میان همه‏ی مۆمنان پخش کرده، جمع نموده است (یعنی همه‏ی فضایل و فراست مۆمنان، در وجود ما موجود است) قرآن در آیه 75 سوره‏ی حجر می‏فرماید: ان فی ذلک لآیات للمتوسمین: «در این سرگذشت عبرت‏انگیز (عذاب قوم لوط) برای هوشیاران، نشانه‏هایی است.» نخستین کسی از بین هوشیاران، پیامبر صلی الله علیه و آله بود، سپس امیرمۆمنان علی علیه‏السلام و پس از آن، حسن علیه‏السلام، حسین علیه‏السلام و امامان و فرزندان حسین علیه‏السلام تا روز قیامت .» در این هنگام مأمون به امام رضا علیه‏السلام نگاه کرد و گفت: «ای ابوالحسن! بر بیان خود بیفزا، و بیشتر ما را بهره‏مند کن، و خصایص امامان را که خداوند عطا فرموده است برشمر!» امام: «خداوند ما را با وحی که از جانب اوست، تأیید می‏کند، آن روح، پاک و مقدس است، و از فرشتگان نیست، همراه هیچ کس از پیشینیان نبوده، فقط با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و با ما امامان است. آن روح، امامان را تأیید و موفق می‏سازد، و آن ستونی از نور بین ما و خدای بزرگ است.» مأمون: «به من خبر رسیده که گروهی در حق شما غلو (زیاده‏روی) می‏کنند، و مقام شما را از حد و مرز خود بالا می‏برند.» امام: پدرم از پدرانش تا رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کردند که فرمود: «مرا زیادتر از شایستگیم، بالا نبرید، زیرا خداوند قبل از آنکه مرا به پیامبری بپذیرد، مرا به عنوان عبد (بنده) پذیرفت، خداوند می‏فرماید: ما کان لبشر ان یۆتیه الله الکتاب و الحکم و النبوة ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله و لکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون - و لا یأمرکم ان تتخذوا الملائکة و النبیین اربابا أیأمرکم بالکفر بعد اذا انتم مسلمون: «برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند کتاب آسمانی و حکم و نبوت به او دهد، و سپس او به مردم بگوید غیر از خدا، مرا پرستش کنید، بلکه (سزاوار مقام او این است که بگوید) مردمی الهی باشید، به آن‏گونه که کتاب خدا را آموخته‏اید، و درس خوانده‏اید - و نه اینکه شما را دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب کنید - آیا شما را به کفر دعوت می‏کند، پس از آنکه مسلمان شدید؟ (آل عمران / 80 / 79) امام رضا علیه‏السلام افزود: «امام علی علیه‏السلام فرمود: دو گروه در مورد من به هلاکت رسیدند، و من بی‏تقصیرم: دوست تندرو، و دشمن افراطی. و من در پیشگاه خدا از کسی که در حق ما زیاده‏روی کند، بیزاری می‏جویم، مانند بیزاری عیسی علیه‏السلام از مسیحیان افراطی که در قرآن (آیه 116 و 117 سوره‏ی مائده و 172 نساء و 75 مائده) آمده است. مأمون: «نظر شما درباره‏ی رجعت (بازگشت مردگان در دنیا) چیست؟» امام: «رجعت حق است، در میان امتهای پیشین بوده، و قرآن از رجعت سخن گفته است، و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «در این امت همه‏ی آنچه در امتهای قبل بود، بدون کم و کاست نیز هست، و وقتی که حضرت مهدی علیه‏السلام از فرزندانم، خروج و قیام کرد، عیسی از آسمان فرود می‏آید و در نماز به او اقتدا می‏کند اسلام در آغاز، غریب بوده، و در آینده نیز غریب خواهد شد، خوشا به حال غریبها.» شخصی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «پس از آن چه خواهد شد؟» پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: «آنگاه حق به صاحبش برمی‏گردد.» مأمون: شما درباره‏ی تناسخ (انتقال روح مرده به زنده دیگر) چه می‏گویید؟ مأمون: «کسی که معتقد به تناسخ باشد به خدا کافر شده و بهشت و دوزخ را انکار کرده است.» مأمون: «شما درباره‏ی مسخ‏شدگان چه می‏گویید؟» امام: «آنها قومی بودند که خداوند بر آنها غضب کرد و به صورت (میمون و خوک) مسخ نمود، و پس از سه روز مردند، و نسلی از آنها بجای نماند. آنچه در دنیا از میمون و خوک و... وجود دارد که نام مسخ‏شده، بر آنها نهاده‏اند، مانند سایر حیوانات حرام‏گوشت هستند.» مأمون: «ای ابوالحسن! خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد، سوگند به خدا علم صحیح، تنها در نزد تو و در نزد خاندان شما است، و علوم پدرانت به نزد تو منتهی شده است، خداوند از اسلام و مسلمانان، جزای نیکی به تو عنایت کند.» حسن بن جهم که یکی از حاضران در مجلس بود، می‏گوید: «در پایان مجلس، امام رضا علیه‏السلام برخاست و به خانه‏اش رفت، و من به دنبالش رفتم و در خانه‏اش به او عرض کردم: «ای پسر رسول خدا! شکر و سپاس خدا را که شایستگی شما بروز کرد، و مأمون احترام شایانی از شما نمود، و گفتار شما را پذیرفت.» امام فرمود: «ای پسر جهم! احترامهای مأمون شما را فریب ندهد، او بزودی با زهر مرا می‏کشد، و این سخن بین من و تو، محرمانه باشد، این عهدی است از رسول خدا به من، تا زنده‏ام آن را به هیچ کس نگو.» حسن بن جهم می‏گوید: «این موضوع را به هیچ کس نگفتم، تا آن موقع که آن حضرت را در طوس، مسموم کردند....» این یک نمونه از بیانات امام رضا علیه‏السلام در مجلس علما و بزرگان بود، که نقش بسزایی در استحکام مبانی فرهنگی شیعی داشت. [3] . فریب ظاهرسازی مأمون را نخور روایت شده: علی بن محمد بن جهم می‏گوید: روزی به مجلس مأمون رفتم، حضرت رضا علیه‏السلام در آن مجلس بود، مأمون به او عرض کرد: «ای پسر رسول خدا! مگر شما نمی‏گویی که پیامبران علیهم‏السلام معصوم می‏باشند؟» امام رضا: آری، چنین می‏گوییم. مأمون: پس این سخن خداوند چه معنی دارد که می‏فرماید: و عصی آدم ربه فغوی: «آدم، نافرمانی پروردگارش را کرد و از رسیدن به مقصود بازماند.» (طه / 121) امام رضا علیه‏السلام، پاسخ او را داد. سپس مأمون از آیه‏ی دیگری پرسید، و امام رضا علیه‏السلام جوابش را داد، و مأمون همواره سۆال می‏کرد، و امام جواب می‏داد، تا اینکه: مأمون برای نماز برخاست، و دست محمد بن جعفر (عموی حضرت رضا علیه‏السلام) را که در مجلس حاضر بود گرفت، و گفت پسر برادرت [حضرت رضا علیه‏السلام] را چگونه دیدی؟ محمد بن جعفر علیه‏السلام جواب داد: «او مردی عالم است، و هرگز ندیدم که او برای کسب علم به نزد دانشمندی برود.» [یعنی علم او، علم خداداد است.] مأمون به او گفت: «همانا برادرزاده‏ات (حضرت رضا علیه‏السلام) از خاندان رسالت است، که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره‏ی آنها فرمود: «آگاه باشید همانا نیکان عترت من، و پاک‏سرشتان اهل‏بیت من، در کودکی بردبارترین مردم، و در بزرگی دانشمندترین انسانها هستند، به آنان چیزی نیاموزید، زیرا آنها از شما آگاهتر هستند، شما را از باب هدایت، خارج نمی‏سازند، و به باب گمراهی وارد نمی‏نمایند.» حضرت رضا علیه‏السلام به خانه‏ی خود، بازگشت، بامداد فردای آن روز، به حضور حضرت رضا علیه‏السلام رسیدم، و سخن مأمون و پاسخ عمویش محمد بن جعفر علیه‏السلام را برای آن حضرت، بازگو کردم، آن بزرگوار لبخندی زد و فرمود: یابن جهم لا یغرنک ما سمعته منه، فانه سیغتالنی، و الله ینتقم لی منه: «ای پسر جهم! سخنان مأمون تو را گول نزند، چرا که بزودی او مرا به طور ناگهانی و بی‏خبر می‏کشد و خداوند انتقام مرا از او خواهد گرفت.» [4] . مناظره‏ی امام رضا با یکی از منکران خدا یکی از منکران وجود خدا، نزد حضرت رضا علیه‏السلام آمد، گروهی در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود: اگر حق با شما باشد - ولی چنین نیست - در این صورت ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما به ما زیان نخواهد رسانید، و اگر حق با ما باشد - چنانکه همین است - در این صورت ما رستگاریم و شما زیانکار و در هلاکت خواهید بود. منکر خدا: به من بفهمان که خدا چگونه است؟ و در کجاست؟ امام: وای بر تو، این راهی که می‏روی غلط است، خدا چگونگی را چگونه کرد، بدون آنکه او به چگونگی، توصیف شود، و او امکان را مکان کرد، بی‏آنکه خود دارای مکان باشد، بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان، شناخته نمی‏شود و با هیچ یک از نیروی حس، درک نمی‏شود، و به هیچ چیزی تشبیه نمی‏گردد. منکر خدا: اگر خدا با هیچ یک از نیروهای حس، درک نمی‏شود، بنابراین او چیزی نیست. امام: وای بر تو، اینکه نیروهای حس تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی، ولی ما در عین آنکه نیروهای حس ما از درک ذات پاک او، عاجز است، به او ایمان داریم، و یقین داریم که او پروردگار ما است، و به هیچ چیزی شباهت ندارد. منکر خدا: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟ امام: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است. منکر خدا: دلیل بر وجود خدا چیست؟ امام: من وقتی که به پیکر خودم می‏نگرم، نمی‏توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم، و سودش را به آن برسانم، از همین موضوع یقین کردم که این ساختمان، دارای سازنده‏ای است، از این رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم، به علاوه گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانه‏های شگفت‏انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‏ها، گرداننده دارد، و این موجودات دارای سازنده و پردازنده می‏باشد. [5] . پی نوشت ها : [1] بحار، ج 49، ص 140. [2] همان مدرک، ص 139 - وسائل الشیعه، ج 12، ص 146 و 147. [3] عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 200 و 202. [4] انوار البهیه، ص 342 و 343. [5] اصول کافی، ج 1، ص 78. بخش حریم رضوی

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها