پندها و اندرزها
كه مردم ِ هنری زین چهارنیست بری
چهار چیز شد آئین مردم ِ هنری
به نیكنامی ، آن را ببخشی و بخوری
یكی سخاوت طبعی چو دستگاه بود
كه دوست آینه باشد چو اندرو نگری
دو دیگر آن كه دل دوستان نیازاری
نگاه داری ، تا وقت عذرغم نخوری
سه دیگر آن كه زبان را به گاه گفتن زشت
چو عذر خواهد ، نام گناه او نبری
چهارم آن كه كسی كو به جای تو بد كرد
***
تا یك شبه در وثاق تو نان است
آلوده ی مـِنت كسان كم شو
كانجا همه چیز ، نیك ارزان است
ای نفس ! به رسته ی قناعت شو
كاین منت خلق ، كاهش جان است
تا بتوانی حذر كن از منت
و ان را بدهد طریق احسان است
شك نیست كه هركه چیزكی دارد
احسان آن است و بس نه آسان است
لیكن چو كسی بود كه نستاند
در ناستدن ، هزار چندان است
چندان كه مروت است در دادن
***
زین هر دو یكی كار كن از هر چه كنی بس
خواهی كه بهین كار ِ جهان ، كار تو باشد
یا فایده گیر آنچه ندانی ز دگر كس
یا فایده ده آنچه بدانی دگری را
***
ای خواجه ! وقت مستی و هشیاری
عادت كن ، از جهان سه خصلت را
امید رستگاری اگر داری
زیرا كه رستگار ، بدان گردی
كان هر سه را نكرد خریداری
با هیچ كس نگشت خرد همره
هرگز از این سه مرتبه بیزاری
در هیچ دین و كیش كسی نشنید
رادی و راستی و كم آزاری
دانی كه چیست آن بشـِنو از من
" گزیده ای از اشعار انوری "