بانو! من نشان کبودین تو را ازقافلهای که از کناره بقیع میگذشت گرفتم و اشکهایت را بر کوبههای کوچهپسکوچههای سرد و خسته مدینه یافتم. آری، هنوز هم زمزمه غربتت را از کوچههای تنگ مدینه میشنویم؛ از پشت صفحات غبارگرفته تاریخ...
بانو! من نشان کبودین تو را ازقافلهای که از کناره بقیع میگذشت گرفتم و اشکهایت را بر کوبههای کوچهپسکوچههای سرد و خسته مدینه یافتم. آری، هنوز هم زمزمه غربتت را از کوچههای تنگ مدینه میشنویم؛ از پشت صفحات غبارگرفته تاریخ...