دخترک فریاد زد" مادربزرگ خوبم من را تنها نگذار. مادربزرگ با مهربانی دخترک را در آغوش کشید و در سیاهی شب همراه دخترک به طرف آسمان نورانی بالا و بالاتر رفت. دخترک گفت: مادرب...
دخترک فریاد زد" مادربزرگ خوبم من را تنها نگذار. مادربزرگ با مهربانی دخترک را در آغوش کشید و در سیاهی شب همراه دخترک به طرف آسمان نورانی بالا و بالاتر رفت. دخترک گفت: مادرب...