کاظم بهمنی ، شاعر جوانی است ، که معمای شعر را به شیوه ی قدما مطرح نمی کند . معمای شعر ویژگی گره گشایی رباعی است ، سنتی که امروز غزل معاصر را هم مجذوب خودش کرده . مسافران زیادی از میان شاعران شیفته ی این راه شده اند ، فقط نباید فراموش کنند ، که حرف های پیر
پیشآمد شاعر!
کاظم بهمنی ، شاعر جوانی است ، که معمای شعر را به شیوه ی قدما مطرح نمی کند . معمای شعر ویژگی گره گشایی رباعی است ، سنتی که امروز غزل معاصر را هم مجذوب خودش کرده . مسافران زیادی از میان شاعران شیفته ی این راه شده اند ، فقط نباید فراموش کنند ، که حرف های پیرانه از لسان یک جوان چندان خوش نمی آید . بهمنی اما با همان هیجان جوانی اش حرف می زند ، ادای تجربه ی خوانده شده در کتاب ها را در نمی آورد .
در تشخیص زبان یک شعر معیارهای مختلفی وجود دارد. غالب بودن آرایه های خاص از جمله ویژگی های غزل معاصر است. علاوه بر این، غزل معاصر به درستی از میان سبک های قدما رجعتی به سبک هندی دارد که بشر ملهم از تصویر را به خود جلب می کند. شعر حافظ و سعدی متضمن مفهوم گرایی است . مفهوم گرایی که وامدار اسامی معنی است و اتفاقاً غلبه ی این میل شاعران سبک عراقی، باعث می شود که از میان این مفهوم گرایی انتزاعی، برخی از اشعار که تصویرسازی وابسته به اسامی ذات داشته باشند، برای مخاطب معاصر، مایه شگفتی باشد.
کاظم بهمنی در دفتر شعر پیشآمد، این تصویرسازی را در شکل مناسب تری نسبت به هم نسلانش ارائه می دهد. تصویرسازی کاظم بهمنی در قید مجرد واژه های ذات قرار نمی گیرد و در مواقعی که رسمی از سر عادت را در شاعرانگی خویش تسخیر می کند، متناسب حضور قرین مفهوم و زیباشناسی شعر می شود.
من به بعضی چهره ها، چون زود عادت می کنم
پیشتان سر برنمی آرم، رعایت می کنم
همچنان که برگ خشکیده نماند بر درخت
مایه ی رنج تو باشم، رفع زحمت می کنم
این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش
آن قدر جذابیت داری که حیرت می کنم
بهمنی در "پیشآمد" شمایل یک شاعر مکتبی را دارد. این را فقط از بیان مستقیم گزاره های اعتقادی نمی توان جست و جو کرد. برای بهمنی شعر تلفیق دو حس مجزاست: اولی حسّی شخصی است که طیّ سالیان در وجودش ته نشین شده و نماد تشخیص روان شناختی اش می شود و دو دیگر حسّی است که هنوز شخصی نشده. مثل تمایلی است که در وزیدن یک نسیم در سرزمینی دور ایجاد شده باشد. سرزمین دوری که در سفری چند روزه با آن آشنا شده باشد. ریختن این حسّ دوم، این اعتقاد دوباره ی شخصی شاید ملهم از همان اعتقاد اولیه باشد اما به اقامتی طولانی مدت نیاز دارد. حس اول تأثیری است که بهمنی از اعتقادات مکتبی اش می گیرد و نشانه ی دوم هنوز در وجود بهمنی بومی نشده است. شاعر مکتبی که خسته است. اعتراض خفیفی که به اعتقادگرایی مردم پیرامونش دارد. با این حس دوم پیش از این در شعر فاضل نظری آشنا شده ایم. غربتی که در میان جمع هم نظران اتفاق می افتد. تقارن این حس، نزد دو شاعر، کمی جای اعجاب دارد.
ادامه ی این مسیر از شاعر جوانی که بیش از هر تکنیکی، شاعرانگی اش در تحیری رباعی گونه به قامت غزل پوشانده می شود، اگر ادامه داشته باشد، قطعاً میراث داران زیادی خواهد داشت.
هیچ راهی در روان شناسی خالق یک اثر بهتر از رد هنری اش نمی توان یافت کرد. در برخی از اشعار کاظم بهمنی هیچ اثری از این تقلید معترض به افراد پیرامون دیده نمی شود، آن جا که تمام شعر حاصل همان حسّ نخستین است.
شب اندوه، کنار تو به سر می آید
آفتابی و به امر تو، سحر می آید
آبرو یافته، هر کس به تو نزدیک شده ست
خار هم پیش شما، گل به نظر می آید
و نبوت به دو تا معجزه آوردن نیست
از کنیزان تو هم معجزه برمی آید
پای یک خطِ تعالیم تو، بانو به خدا
عمر صد مرجع تقلید، به سر می آید
اما، آن جا که بر اساس تمایلی پرورش نیافته به سمت همان اعتراض مخفف می رود، با وجود این که تکنیک کلام در تجزیه ی ارکان ، قوام یافته و درست است، در ترکیب نهایی، از آن مورد نظر شعر فاصله می گیرد.
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین قصه ی تلخ مرا، سرسره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها، بیشتر از حنجره ها می فهمند
یکی دیگر از مۆلفه های شعر کاظم بهمنی، طنزی است که از تکنیک های رایج بهره می برد، اما نوعی امضا برای شعر بهمنی می شود. طنزی که محکوم به تقلید نیست. تکنیک رایجی است که رواج در ذهن و کلام فلسفی شاعر دارد. طنزی که به تعریف تعریف نشده ی طنز بسیار نزدیک است: بر لب لبخند، در دل حزن و در ذهن اندیشه ایجاد می کند.
زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس؟
دومی! چون اولی دارد مرا دق می دهد
************
مردن برای از تو گذشتن دلیل نیست
دیگر خدا که مثل جماعت بخیل نیست
*************
ته آن نامه قبلی که رساندم ،بنویس
نامه ها را ورق باطله کردن، جرم است
************
لایق تو خسرو بود و مایه دارانی چواو
شرط بندی با کسی چون کوهکن کار تو نیست
برای شعر گفتن نیاز به شاعر بودن نیست. اما برای ریختن حسّی شاعرانه به ظرف مخاطب دیگر شاعر بودن شرط است. شاعرانگی دفتر پیشامد از هر ویژگی که یک سخن موزون باید داشته باشد، بیش تر موثر واقع می شود. اتفاقی که در پیشامد می افتد، حس هم رأیی با شاعر نیست که البته این حس دمدستی در گذشت زمان فراموش می شود اگر هم شعر برای مقارنه ی حالات گذرای فصول زندگی باشد، باز مشمول همین قاعده خواهد بود. شعر بهمنی فراتر از حسّی شخصی و لحظه ای و یا برای دوره ای خاص است. ادامه ی این مسیر از شاعر جوانی که بیش از هر تکنیکی، شاعرانگی اش در تحیری رباعی گونه به قامت غزل پوشانده می شود، اگر ادامه داشته باشد قطعاً میراث داران زیادی خواهد داشت. شعری که برای لحظه های تنهایی مخاطبش می شود. آن را برای دیگران روایت می کند و آن موقع شعر شاعر، بدون قرار قبلی، ارسال المثل اهل شعر می گردد.
بینِ صدها، سرفرازی یک تباهی لازم است گاه در چشم خلایق روسیاهی لازم است
زندگی شطرنج با خویش است، تا کی فکر بُرد؟ در میان صحنه گاهی اشتباهی لازم است
ما صراط مستقیم بی تقاطع ساختیم گفته «لااکره فی الدین» ،پس دوراهی لازم است
مجتبی شاعری
بخش ادبیات تبیان



