سینما به‌عنوان مهم‌ترین رسانه، نقش بسزایی در افکارعمومی مردم جهان دارد؛ تأثیراتی که می‌تواند نتایج مثبت و منفی بسیاری به همراه داشته باشد.

یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
دروغ بزرگ
دروغ بزرگ بررسی اجمالی تصویر هالیوود از ایران با تأمل بر چند فیلم سینما به‌عنوان مهم‌ترین رسانه، نقش بسزایی در افکارعمومی مردم جهان دارد؛ تأثیراتی که می‌تواند نتایج مثبت و منفی بسیاری به همراه داشته باشد. از زمان پیدایش این هنر تاکنون دولت‏ها برای تغییر نگرش ملت‏ها نسبت به اقداماتشان و همچنین ایجاد ذهنیت منفی نسبت به دشمنان خود، از سینما استفاده ابزاری کرده و بهره‌ها برده‌اند؛ همانطور که مدت‌هاست هالیوود به‌عنوان قطب سینمایی دنیا به ارائه تصاویری منفی از خاورمیانه و ایران پرداخته است؛اتفاقی که پس از ماجرای 11سپتامبر شدت بیشتری گرفت. این جمله معروف را حتما شنیده‌اید که «هرمسلمانی تروریست نیست ولی هر تروریستی قطعا مسلمان است». موج آثاری که هالیوود در این سال‌ها درباره خاورمیانه ساخته از مسلمانان چهره‌ای خشن و جنگ‌طلب ارائه کرده است؛ تصویری که البته مسبوق به سابقه است و هالیوود از سال‌های دور کوشیده بود تا چهره‌ای مخدوش از مسلمانان ارائه کند. در مورد ایران اما، داستان از زمانی آغاز می‌شود که انقلاب اسلامی به پیروزی می‌رسد و حادثه مهم تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام رخ می‌دهد. حس حقارتی که آمریکا در ماجرای گروگانگیری دچارش شد در پس آثاری رخ نمود که در آنها کوشیده شده بود از ایرانیان تصویری به جهانیان ارائه شود که همسو و در راستای سیاست‌های دولت آمریکا باشد؛ انقلابیونی خشن و بی‌منطق که درک درستی از تحولات نوین اجتماعی ندارند. در سریال «بربال عقاب‌ها» با بازی برت‌لنکستر کوشیده شد تا ماجرایی حاشیه‌ای که در آن می‌شد برای آمریکایی‌ها نقش قهرمان را در نظر گرفت بزرگنمایی و تحریف کرد و حالا با گذشت سه دهه، ‌فیلم «آرگو» پا در جای پای بر بال عقاب‌ها می‌گذارد تا مشخص شود هنوز هم در بر همان پاشنه قدیمی می‌چرخد. داخل پرانتز بد نیست به این موضوع هم اشاره شود که پرداختن مغرضانه به ایرانی‌ها توسط هالیوود نسبت به کار مشابهی که آمریکایی‌ها درباره اعراب، پاکستانی‌ها، افغانی‌ها و دیگر ساکنان خاورمیانه انجام داده‌اند یک «گزارش اقلیت» محسوب می‌شود. در خصوص تصویر ایران از دریچه هالیوود باید به این نکته هم اشاره کرد که با گذر زمان و گسترش وسایل ارتباط جمعی دیگر نمی‌شود فیلمی به گل درشتی و اغراق‌آمیزی «بدون دخترم هرگز» ساخت و دروغ‌های شاخداری را به ایرانی‌ها نسبت داد. اگر هم «سیصد»ی ساخته می‌شود آن تصویر توهین‌آمیز و دروغین که خشایار‌شا نیز در آن سیاهپوست است! در پس نگاه کمیک استریپی و اغراقی که بخشی تفکیک ناپذیر از ماجراست پنهان شده است. آنچه در پی می‌آید مروری است گذرا بر تصویر ایران و ایرانی در چند اثر بیشتر شناخته‌شده و دیده شده در اینجا. اکثر فیلم‌ها در آمریکا ساخته شده‌اند و تنها «پرسپولیس» نماینده سینمای فرانسه در این فهرست است. بهانه اصلی این مطلب هم اکران فیلم سینمایی آرگوست که با انتشار فهرست نامزدهای مراسم گلدن گلوب امسال مشخص شده و بناست زیادی جدی و تحویل گرفته شود. آرگو کارگردان: بن افلک. بازیگران: بن افلک، برایان کرانستون، آلن آرکین و جان گودمن. محصول: 2012آمریکا. خلاصه داستان: سال 1358دانشجویان پیرو خط امام به سفارت آمریکا در تهران حمله می‏کنند و کارمندان آمریکایی سفارت را به گروگان می‏گیرند. شش‌نفر از کارمندان سفارتخانه موفق به فرار از آنجا می‏شوند و به خانه سفیر کانادا در ایران می‏گریزند. سازمان سیا مأمور ویژه‌اش را مسئول فراری دادن این افراد از تهران می‌کند. آرگو اولین فیلمی نیست که هالیوود درباره وقایع ایران پس از انقلاب ساخته ولی این اولین فیلمی با این مضمون است که تا این اندازه‌ جدی گرفته شده و مورد توجه قرار گرفته است. بن افلک کوشیده تا یک تریلر سیاسی دهه 70 بسازد و نمی‌شود انکار کرد که در ترسیم برخی جزئیات آن دوره، قابل قبول عمل کرده است. آرگو از این منظر می‌تواند الگویی مناسب برای فیلمسازان ایرانی باشد که هنوز نتوانسته‌اند دهه50 را در فیلم‌ها و سریال‌هایشان منطبق با آنچه از تصاویر آن دوران به جا مانده بازسازی کنند. اینکه یک فیلمساز آمریکایی موفق می‌شود جزئیات را رعایت کرده و به قواعد بازی وفادار بماند در نوع خود جالب توجه است و ضعف‌هایی که در این بازسازی به‌چشم می‌خورد باوجود اینکه برخی از آنها برای مخاطب ایرانی توی ذوق می‌زنند، در مجموع و باتوجه به شرایط قابل اغماض به نظر می‌رسند. در مورد ساخت و تکنیک اثر هم برآیند آنچه منتقدان و ریویونویسان آمریکایی درباره فیلم نوشته‌اند از تایید خوش‌ساختی فیلم آرگو حکایت می‌کند. پیش‌بینی اینکه آرگو در فهرست نامزدهای اسکار هم مثل مراسم گلدن گلوب به توفیق برسد، نیز کار دشواری نیست. اینکه آرگو فیلمی آشکارا دروغ‌گوست و در راستای توجیه سیاست‌های سلطه‌طلبانه آمریکا حرکت می‌کند نه فقط برای ایرانیان که برای هر فرد منصفی که کمی به تاریخ علاقه‌مند و حوصله پیگیری ماجرا را داشته باشد، آشکار به نظر می‌رسد. در نظر داشته باشیم که فیلم آرگو درباره واقعه‌ای ساخته شده که تنها 33سال از آن می‌گذرد و کلی فیلم و عکس و سند از آن دوران به جا مانده است. اینکه بن افلک چرا سراغ ماجرایی حاشیه‌ای از واقعه گروگانگیری رفته کاملا قابل درک است. میزان توجه منتقدان آمریکایی به فیلم هم بیشتر با دلایل سیاسی قابل توجیه است تا مفاهیم زیبایی‌شناسانه. کمی تکنیک با رعایت قاعده بازی و دکوپاژ آمریکایی و قدری مرعوب‌کردن تماشاگر با بازسازی نسبتا موفق دهه70 آرگو را در سطح یک فیلم متوسط هالیوودی نگه می‌دارد که دیدگاه یکسونگرانه و تبلیغاتی‌اش آن را تا سطح اثری دروغین و مغرضانه پایین می‌آورد؛ حتی اگر جوایز بسیار را به خانه ببرد. این بازی بیش از آنکه سینمایی باشد، سیاسی است. موج آثاری که هالیوود در این سال‌ها درباره خاورمیانه ساخته از مسلمانان چهره‌ای خشن و جنگ‌طلب ارائه کرده است؛ تصویری که البته مسبوق به سابقه است و هالیوود از سال‌های دور کوشیده بود تا چهره‌ای مخدوش از مسلمانان ارائه کند. 300 کارگردان: زک اسنایدر. بازیگران: ژرارد باتلر، لنا هیدی، روریگو سانتورو، دیوید ونهام. محصول: 2007آمریکا. خلاصه داستان: لشکرکشی خشایارشا به یونان باعث می‌شود لئونیداس سرکش به‌عنوان پادشاه اسپارت به همراه 300اسپارتی دیگر به مقابله با ارتش پارس بروند. آنان قصد دفاع از دمکراسی و حقوق زنان و کودکان را در برابر هجوم پارسی‌ها دارند که در نهایت به‌دلیل مقاومت در برابر ارتش میلیونی ایران کشته می‏شوند. فیلمنامه 300 اقتباسی است از داستان‌های مصور و تخیلی فرانک میلر، نویسنده‏ای خیال‌پرداز و فانتزی‌نویس. این فیلم به لحاظ روایت داستانی و تکنیکی به منبع اقتباس شده پایبند بوده، اما در واقعیت به ارائه تصویری نادرست از تاریخ ایران پرداخته. 300به شیوه کامپیوتری ساخته شده که بازیگران آن در مقابل پرده آبی به ایفای نقش پرداخته‌اند که همین امر باعث شده این ساخته شباهت بیشتری به بازی‌های رایانه‏ای داشته باشد تا یک اثر سینمایی. میزان توهینی که فیلم 300 به ایران و ایرانی‌ها کرده است با هیچ فیلم دیگری قابل قیاس نیست و این فیلم در این زمینه حتی دست «بدون دخترم هرگز» را هم از پشت بسته است. اسکندر کارگردان: الیور استون. بازیگران: کالین فارل، جرد لتو، آنجلینا جولی، وال کیلمر و راز دگان. محصول: 2004آمریکا و انگلیس. خلاصه داستان: زندگی اسکندر خونخوار (که در اینجا قهرمان داستان است) از کودکی‌اش تا نبرد با داریوش سوم و نابودی امپراتوری پارسی و همچنین حمله لشکر اسکندر به هند را به تصویر کشیده است. در این فیلم نیز تاریخ مورد تحریف قرار گرفته، زیرا تصویری که از اسکندر مقدونی ارائه می‏شود فردی رئوف و باگذشت است و از مهم‌ترین بخش از حمله اسکندر به ایران که در اذهان وجود دارد یعنی به آتش کشیدن تخت جمشید اثری نیست و بار دیگر ایرانیان به‌عنوان موجوداتی ضعیف نشان داده شده‌اند که به راحتی از ارتش اسکندر شکست می‌خورند. الیور استون، فیلمساز معترض آمریکایی که به دلیل فیلم‌های افشاگرایانه‌اش علیه جنگ ویتنام (جوخه، متولد چهارم جولای) یا دست داشتن سیا در قتل جان‌اف ‌کندی(ج. اف. کی) از سوی نهادهای رسمی سینمای ایران مورد تایید قرارمی‌گیرد سال‌هاست که از دوران اوجش فاصله گرفته و «اسکندر» هم یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های اوست. خانه ای از شن و مه کارگردان: وادیم پرلمن. بازیگران: بن کینگزلی وجنیفر کانلی. محصول: 2003آمریکا. خلاصه فیلم: یک سرهنگ ارتش شاهنشاهی پس از انقلاب همراه خانواده‌اش به آمریکا می‌رود. او خانه‏ای را که متعلق به دختری تنهاست با نصف قیمت خریداری می‌کند. در این میان پلیسی جوان با تصور اینکه سرهنگ از بی‌پناهی دختر سوءاستفاده کرده به کمک دختر می‏شتابد. بن کینگزلی با همه تلاشی که برای درست فارسی حرف زدن انجام می‌دهد در نقش یک سرهنگ ایرانی خوب جا نمی‌افتد. تصویر ایرانی‌هایی که حالا مالک خانه یک زن آمریکایی شده‌اند با وجود تلاش برای وانمود کردن بی‌طرفی و پرهیز از قضاوت، خالی از کنایه نیست. با این همه خانه‌ای از شن و مه در مقایسه با دیگر محصولاتی که هالیوود درباره ایران و ایرانی‌ها ساخته توهین‌آمیز نیست و بیشتر در آن طعنه و کنایه به چشم می‌خورده تا افترا و توهین. عنوان فیلم هم نشانه‌ای از ناهمسازی ایرانی‌ها برای زیستن در غربت است . اینکه یک کارگردان‌ مهاجر روس خانه‌ای از شن و مه را ساخته هم در نوع خود جالب توجه به نظر می‌رسد. سنگسار ثریا کارگردان: سیروس نورسته. بازیگران: جیمز کاویزل و موژان مارنو. محصول: 2008آمریکا. خلاصه فیلم: زنی به نام ثریا به‌دلیل ایستادگی در برابر شوهرش، از طرف وی به ارتباط نامشروع با مردی دیگر متهم و در نهایت سنگسار می‌شود. این فیلم برداشتی است از رمان سنگسار ثریا در این فیلم خشونت مرد ایرانی و قصد تجدید فراش وی در کنار فقر به نمایش درآمده و اینطور وانمود شده است که وی برای رسیدن به خواسته‌اش از مذهب سوءاستفاده می‌کند و برای حل مشکلش با همفکری یک روحانی به همسرش تهمت می‏زند. سنگسار ثریا چیزی شبیه میان‌پرده‌های سخیف و ضعیف برخی هنرپیشگان ایرانی لوس‌آنجلس‌نشین است که تلاش برای ارائه جدیت در آن به ابتذال افزون‌ترش انجامیده است. سطح کارگردانی سیروس نورسته از حد اولین سیاه مشق‌های هنرجویان انجمن سینمای جوان نیز به مراتب پایین‌تر است و تصویر اغراق‌آمیز فیلم از جامعه ایران آنقدر دروغین است که فیلم را به یک کمدی ناخواسته مبدل کرده است. بدون دخترم هرگز کارگردان: برایان گیلبرت. بازیگران: سالی فیلد و آلفرد مولینا. محصول: 1991آمریکا. خلاصه داستان: دکتر بزرگ محمودی به همراه همسر و دخترش که 10سال است در آمریکا ساکن هستند قصد سفر به ایران را می‌کند. اما همسرش راضی به این سفر نیست که در نهایت زن در مواجهه با این شرایط از ایران می‏گریزد. بار دیگر خشونت ایرانیان و تصویری سیاه و منفی از آداب و فرهنگ ایرانی در این فیلم به نمایش گذاشته می شود . در این فیلم همه ایرانی‌ها بد هستند و مردان همه متجاوز. «بدون دخترم هرگز» به‌دلیل اغراق زیاد حتی مورد استقبال غربی‌ها هم قرارنگرفت. فیلم برایان گیلبرت آنقدر در تعریف واقعیت و دروغ‌گویی دچار افراط شده بود که اکرانش با اعتراض خودجوش و گسترده ایرانیان در سراسر جهان روبه‌رو شد. اصرار بر اینکه فیلم براساس ماجرایی واقعی ساخته شده هم کار را خراب‌تر کرد. بدون دخترم هرگز آنقدر تک‌بعدی و سطحی بود که هم در گیشه شکست خورد و هم منتقدان آمریکایی آن را اثری سطحی و ضعیف ارزیابی کردند. پرسپولیس کارگردان: مرجان ساتراپی. محصول 2007فرانسه. خلاصه داستان: خاطرات دختر 14ساله ایرانی که تهران دهه 60 را با فضایی تلخ و سنتی می‏بیند و همین دلیل باعث می‌شود که به وین مهاجرت کند. انیمیشن «پرسپولیس» فیلمی ضدایرانی است، چرا که تصویری سیاه از انقلاب ارائه می‌دهد. ساتراپی ادعای «ضدایرانی» بودن فیلمش را رد می‌کند و معتقد است که این انیمیشن بی‌طرفانه است. این فیلم مردم ایران را پس از انقلاب مردمی افسرده و چندشخصیتی نشان می‏دهد. فرق فیلم پرسپولیس با بدون دخترم هرگز! در این است که اینجا کارگردان خود ایرانی است و مثل یک فیلمساز درجه چندم آمریکایی ناشیانه عمل نمی‌کند. قالب فیلم هم انیمیشن است و کارتون در ذات خود قدری اغراق را به همراه دارد که مخاطب نسبت به پذیرش آن راحت‌تر عمل می‌کند. اما اینکه فیلم اساسا برای مخاطب غیرایرانی ساخته شده باشد می‌تواند به داستان شکل دیگری بدهد. چه می‌شود گفت وقتی که یک ایرانی می‌خواهد تصویری مخدوش از سرزمینش را برای غیر هموطنانش ارائه دهد؟ بخش سینما و تلویزیون تبیان منبع:همشهری

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها