حضور قلب از دیدگاه امام خمینی(ره)

در پی سوالی که در مورد کسب حضور قلب در نماز از حضرت امام خمینی رحمة الله علیه پیرسیده شد، حضرت امام اینگونه فرمودند:
سوال: لطفاً با توجه اینكه حضرتعالى در باب نماز و آداب آن دو كتاب وزین و مهمى تاءلیف فرمودید بفرمائید چگونه میتوان در نماز حضور قلب پیدا كرد و اساساً چرا در نماز غافلیم ؟
امّا حضور قلب در عبادت : پس از براى آن نیز مراتبى است كه عمده آن دو مرتبه است : یكى حضور در عبادت اجمالاً، و آن چنان است كه در عین اشتغال به عبادت - هر عبادتى باشد چه از باب طهارت مثل وضو و غسل و چه از باب نماز و روزه و حجّ و دیگر امور - انسان به طریق اجمال ملتفت باشد كه ثناى معبود مى كند گرچه خود نمى داند كه چه ثنائى مى كند و چه اسمى از اسماء حقّ را مى خواند.
عزیزم ! تو مناجات با حقّ را مثل تكلّم با یك نفر بندگان ناچیز حساب كن . چه شده است كه اگر با یك نفر از دوستان ، سهل است با یك نفر از بیگانگان ، اشتغال به صحبت داشته باشى مادام كه با او مذاكره مى كنى ، از غیر غافلى ، و با تمام توجّه به او مشغولى ، ولى در اشتغال به مكالمه و مناجات یا ولىّ النعم و پروردگار عالمیان ، بكلّى از او منصرف و غافلى و به دیگر امور متوجّهى ؟!
آیا قدر بندگان از ذات مقدّس حقّ افزون است ؟ یا تكلّم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بیشتر است ؟ آرى من و (شما) مناجات با حقّ را نمى دانیم چیست .
تكالیف الهیّه را سربار امور مى دانیم . البتّه امرى كه تحمیل بر شخص شد و سربار زندگانى گردید، در نظر اهمّیّت نخواهد داشت . باید سرچشمه را اصلاح كرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیاء پیدا كرد تا كار اصلاح شود. همه بدبختى ها از ضعف ایمان و سستى یقین است.
سبب عدم حضور قلب ما در عبادات و غفلت از آن چیست . اگر ما مناجات حقّ تعالى و ولىّ نعم خود را به قدر مكالمه با یك مخلوق عادى ضعیف اهمیت دهیم ، هرگز این قدر غفلت و سهو و نسیان نمى كنیم .
و پر معلوم است كه این سهل انگارى و مسامحه ناشى از ضعف ایمان به خداى تعالى و رسول و اخبار اهل بیت عصمت است ؛
بلكه این مساهله ناشى از سهل انگارى محضر ربوبیّت و مقام مقدّس حقّ است ، ولىّ نعمتى كه ما را به لسان انبیا و اولیاء، بلكه با قرآن مقدّس خود، به مناجات و حضور خود دعوت فرموده و فتح ابواب مكالمه و مناجات با خود را به روى ما فرموده ، با این وصف ما به قدر مذاكره با یك بنده ضعیف ادب حضور او را نگاه نداریم ؛ بلكه هر وقت وارد نماز، كه باب الابواب محضر ربوبیّت و حضور درگاه او است ، مى شویم ، گوئى وقت فرصتى به دست آوردیم و مشغول افكار متشتّته و خواطر شیطانیّه مى گردیم ، كانّه نماز كلید دكّان یا چرتكه حساب یا اوراق كتاب است .
این را نباید جز ضعف ایمان به او، و ضعف یقین ، چیز دیگر محسوب داشت ، و انسان اگر عواقب و معایب این سهل انگارى را بداند و به قلب بفهماند، البته در صدد اصلاح برمى آید و خود را معالجه مى كند.
انسان اگر امرى را با اهمیّت و عظمت تلقّى نكند، كم كم منجر به ترك آن مى شود؛ و ترك اعمال دینیّه به ترك دین ، انسان را مى رساند ...و از امورى كه انسان را اعانت كامل كند بر تحصیل حضور قلب ، مراقبه از وقت است كه عهد معهود و میعاد موعود حقّ است .
و شخص سالك الى اللّه و مجاهد فى سبیل اللّه اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حقّ دهد، لااقل این پنج وقت را كه حقّ تعالى به او وقت داده و دعوت براى ملاقات فرموده باید مراقبت كند و از حقّ تعالى به جان و دل تشكّر كند كه او را اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده . پس ، از آن غفلت نكند و از وعده گاه حقّ تخلّف نورزد.
اى عزیز، تو نیز به قدر میسور و مقدار مقدور این وقت مناجات را غنیمت شمار و به آداب قلبیّه آن قیام كن ، و به قلب خود بفهمان كه مایه حیات ابدى اخروى و سرچشمه فضائل نفسانیّه و راس المال كرامات غیرمتناهیه به مراودت و موانست با حق است و مناجات با او، خصوصاً نماز كه معجون روحانى ساخته شده با دست جمال و جلال حق است و از جمیع عبادات جامعتر و كاملتر است .
پس ، از اوقات آن حتى الامكان محافظت كن . و اوقات فضیلت آن را انتخاب كن كه در آن نورانیتى است كه در دیگر اوقات نیست و اشتغالات قلبیّه خود را در آن اوقات كم كن بلكه قطع كن . و این حاصل شود، به اینكه اوقات خود را موظفّ و معیّن كنى .
و براى نماز كه متكفّل حیات ابدى تو است ، وقتى خاصّ تعیین كنى كه در آن وقت كارهاى دیگرى نداشته باشى و قلب را تعلّقاتى نباشد، و نماز را با امور دیگر مزاحم قرار مده تا بتوانى قلب را راحت و حاضر كنى .
اگر اجازه نبود كه انسان وارد بشود بر عبادات ، همه عبادات ، انسان خجالت مى كشید كه بایستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا او را تمجید كند. انسان كوچكتر از این است كه بایستد در مقابل خدا و خدا را تمجید كند، این ادعاست .
تحمید و تمجید، ادعاى این است كه من شناختم ، و انسان عاجز است از اینكه بشناسد، لكن چاره نیست چون خود گفته است ، خود او امر فرموده است و چون او امر فرموده است ، همه باید اطاعت كنند ولو اینكه قاصر هستند از اینكه تحمید كنند خدا را، تنزیه كنند خدا را.
هر جا تكبیر آمده ، دنبالش تنزیه هم ، در نماز اینطور است ، سبحان الله مى گوید بعد الله اكبر.
اول تنزیه مى كند خدا را، بعد تحمید مى كند، بعد تكبیر مى كند كه حمد خدا در بین یك تنزیه و یك تكبیر واقع مى شود. مى خواهید ركوع بروید تكبیر مى كنید، تكبیر مى گوئید. از ركوع برمى خیزید تكبیر مى گوئید.
در ركوع تنزیه مى كنید. وقتى وارد به سجود مى خواهید بشوید باز تكبیر مى گوئید، در سجود تنزیه مى كنید، بعد از سجود تكبیر مى گوئید، باز تكبیر مى گوئید و وارد سجود مى شوید و تنزیه مى كنید. همه اش براى این است كه بفهماند كه مساءله بالاتر از این مسائل است .
منزه است از اینكه تو تكبیر كنى ، تكبیر مى گوئید، تنزیه مى كند او را از اینكه تكبیر بگوئید برایش . تنزیه مى كنید، تكبیر مى كند او را كه تنزیه اش كنید.
نماز و وضعش اینطورى است و عبادات دیگر. و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، باید بگویم انسان آن كه حظ ضعیفى از معرفت دارد جراءت به اینكه بایستد و عبادت كند خدا را نداشت .
منابع:
نام كتاب : خورشید عرفان
شامل : چهل سۆ ال عرفانى و اخلاقى از امام خمینى)ره)
نگارش و تدوین : محمد رضا رمزى اوحدى
تهیه و تنظیم : مجید ملکی ، گروه حوزه علمیه تبیان


