تواضع حضرت استاد مانند دیگر ویژگیهای اخلاقی آن بزرگوار، یك روش عملی بود كه بر روحیه و اخلاق اطرافیان تأثیرگذار بود و نوعی درس اخلاق به شمار می رفت.

سه‌شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

تواضع شیخ انصاری و علامه طباطبایی

علامه طباطبایی

تواضع حضرت استاد مانند دیگر ویژگیهای اخلاقی آن بزرگوار، یك روش عملی بود كه بر روحیه و اخلاق اطرافیان تأثیرگذار بود و نوعی درس اخلاق به شمار می رفت.

تواضع در سیره بزرگان (2)

 

در قسمت اول به بیان معنای تواضع و ذکر نمونه هایی از تواضع امام خمینی و مقدس اردبیلی پرداختیم. در این قسمت نمونه هایی دیگری از تواضع را در زندگی شیخ انصاری و علامه طباطبایی بیان می کنیم؛

 

شیخ انصاری (ره)

 

همانطور که در فقاهت و مرجعیت علمی شیخ انصاری شک و تردیدی وجود ندارد، در اخلاق حسنه ایشان نیز هیچگونه بحثی نیست.

 

«ایشان دارای همّتی بلند و اخلاقی نیكو بود و به امور طلّاب شخصاً رسیدگی می‎كرد و مانند پدری مهربان آنان را تحت تربیت خود قرار داده بود، چند روزی شیخ دیرتر از وقت مقرّر برای تدریس حاضر می شد از وی سبب را پرسیدند فرمود: یكی از سادات به تحصیل علوم دینی مایل گشت و این امر را به چند نفر در میان نهاده تا درس مقدمات برایش گویند ولی هیچ یك حاضر نشدند و شأن خود را بالاتر دیدند. بدین جهت خود متصدّی این امر شده، درس او را به عهده گرفتم»[1]

 

نمونه ای خواندنی:

 

روزی مادر شیخ که سواد چندانی هم نداشت به دیدنش در شهر محل زندگی اش اومد. زنان همسایه و شاگردان شیخ و دیگران برای عرض ارادت و دستبوسی مادر شیخ می آمدند.

 

 مدتی گذشت و مادر شیخ از او پرسید که آن ها برای چه این کار را می کنند. شیخ گفت: برای اینکه شما نماز شب می خوانید.

 

 مادرش گفت: خیلی ها نماز شب می خوانند. شیخ گفت: چون شما زیاد زیارت می روید. مادرش گفت: خیلی ها زیاد زیارت می روند. چند جواب دیگر نیز به همین صورت رد و بدل شد ولی نتیجه ای نداشت تا آنجا که شیخ فرمود: چون شما مادر من هستید! مادر شیخ انصاری فرمود: تو مگه چی هستی؟ کی هستی؟!؟

و این نشان از اوج تواضع و فروتنی شیخ دارد که حتی مادر ایشان به مقام ایشان آگاهی نداشته است.

 

علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره)

 

آیت الله تهرانی، از شاگردان علامه اینگونه می گوید: «این مرد جهانی از عظمت بود؛ عیناً مانند یك بچه طلبه در كنار صحن مدرسه روی زمین می نشست و نزدیك به غروب در مدرسه فیضیه می آمد و چون نماز بر پا می شد، مانند سایر طلاب نماز را به جماعت مرحوم آیه الله آقای حاج سید محمد تقی خوانساری می خواند.

 

آنقدر متواضع و مۆدّب و در حفظ آداب سعی بلیغ داشت كه من كراراً خدمتشان عرض كردم: آخر این درجه از ادب و ملاحطاتِ شما ما را بی‎ادب می كند.

 

از قریب چهل سال پیش تا به حال دیده نشده كه ایشان در مجلس به متكا و بالش تكیه زنند، بلكه پیوسته در مقابل واردین مۆدّب، قدری جلوتر از دیوار می نشستند و زیر دست مهمان وارد می شدند.

من شاگردشان بودم و بسیار به منزل ایشان می رفتم و به مراعات ادب می خواستم پائین تر از ایشان بنشینم ابداً ممكن نبود...».[٢]

 

«در طول سی سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم هرگز کلمه «من»» از ایشان نشنیدم. در عوض، عبارت «نمی دانم» را بارها در پاسخ سوالات از ایشان شنیده ام، همان عبارتی که افراد کم مایه از گفتن آن، عار دارند ولی این دریای پر تلاطم علم و حکمت، از فرط تواضع و فروتنی به آسانی می گفت. و جالب این است که به دنبال آن، پاسخ سوال را به صورت احتمال و یا با عبارت «به نظر می رسد» بیان می کرد.

 

به خاطر دارم که روشندلی در محضر ایشان با چشمانی پر از اشک، آهسته می گفت: در شگفتم که چگونه زمین، سنگینی چنین مردانی را تحمّل می کند.»[٣]

 

نمونه ای دیگر:

 

مرحوم علامه حسینی تهرانی یکی از شاگردان علامه طباطبایی نقل کرد: من هر وقت خدمت علامه طباطبایی، صاحب تفسیر باارزش المیزان می رسیدم، بدون استثنا برای بوسیدن دست ایشان خم می شدم، ولی ایشان دست خود را لای عبا پنهان می کردند، و چنان حیا و خجالت در ایشان پیدا می شد که مرا شرمنده می کرد.

 

 یک روز عرض کردم: ما برای فیض و برکت و نیاز، دست شما را می بوسیم، چرا مضایقه می فرمایید؟ سپس عرض کردم: آیا شما این روایت را که منسوب به امیرمومنان علی علیه السلام است قبول دارید که فرمود: «من عَلَّمَنی حرفاً فقد صَیَّرنی عبداً: کسی که یک حرف به من بیاموزد،مرا عبد خود ساخته است».

 

فرمود:بلی، روایت مشهوری است و متنش نیز با موازین مطابقت دارد.

عرض کردم: شما این همه کلمات را به ما آموخته اید ومکرّر مرا بنده خود ساخته اید، آیا از ادب بنده این نیست که دست مولای خود را ببوسد و بدان تبرک جوید؟

 

علامه طباطبایی با لبخند ملیحی فرمود: «ما همه بندگان خداییم».[٤]

 

حضرت آیت الله جوادی آملی یکی از بارزترین شاگردان مرحوم علامه نیز می فرماید:

 

حضرت استاد در كمتر مسئله ای از مسائل معارف و حِكَم قرآنی بود كه تحلیل شایسته ای نداشته باشد؛ ولی اگر احیاناً مسائلی رخ می نمود كه ایشان جوانب آن را كاملاً بررسی نكرده بود،

 

با شهامت كامل می فرمود: «نمی دانم» و این دقیقاً همان نصف علمی است كه امیر مۆمنان (علیه‌السلام) تذكّر داده است: قول لا أعلم نصف العلم. این بدان معناست كه انسانها ظرفیّت فراگیری علم و كمال نامحدود را ندارند.

 

كمال محدود آن است كه انسان هرچه را می داند، با شهامت بیان كند و اگر نمی داند نیز بگوید نمی دانم. عالم حقیقی كسی است كه آن شهامت عقلی را داشته باشد و این شهامت از نظر عقل عملی، كمال است و چنین كمالی نیمی از دانش و نیم دیگر آن، علم است.

 

حضرت استاد نسبت به همگان متواضع بودند؛ امّا تواضع و عطوفت ایشان نسبت به شاگردان جلوه و ظهور دیگری داشت، به طوری كه شاگردان را بسان فرزند خود می دانستند و برای آنان كرامت قائل بودند.

 

 شیوه ایشان در برخورد، چنان بود كه انسان از حضور در مجلس و محضر ایشان، گذشته از بهره علمی، لذّت عاطفی می برد و بهره وری از معارف، همراه با التذاذ از عواطف بود.

 

نكته: از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است:( أنا و علیّ أبوا هذه الأمة)عالمان دین كه به آن حضرت ائتسای كامل دارند، همین تعبیر عاطفی را نسبت به متعلمان خود دارند، لذا معلّم به مثابه پدر تلقی می شود.

 

تواضع حضرت استاد مانند دیگر ویژگیهای اخلاقی آن بزرگوار، یك روش عملی بود كه بر روحیه و اخلاق اطرافیان تأثیرگذار بود و نوعی درس اخلاق به شمار می رفت.

 

 نظر ایشان درباره درس اخلاق نیز از همین روش عملی برگرفته می شد، به طوری كه در برابر تقاضاهای مكرّری كه از ایشان برای برگزاری درس اخلاق می شد،می فرمود:

 

اخلاق، درسی نیست، بلكه یك روش عملی است؛ باید سیره انسان و رویكرد عملی او آموزنده باشد؛ مثلاً اگر بگوییم باید با تواضع و با توكّل بود و… این سخن، سهم ناچیزی از مشكلات اخلاقی را حلّ می كند؛ امّا وقتی خود متواضع و متوكل بودیم و رفتار متواضعانه و متوكلانه داشتیم، دیگران با دیدن تواضع و توكل ما متواضع و متوكل می شوند.[٥]


پی نوشت ها :

[1] زندگی و شخصیت شیخ انصاری ـص 78

 [2] مهرتابان (یاد نامه و مصاحبات تلمیذ و علّامه ) ص 50 ـ 51

[3] یادنامه علامه، ص 37.

[4] حکایتهای شنیدنی،محمد محمدی اشتهاردی،ص216

[5] برگرفته از کتاب شمس الوحی تبریزی،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص241

منابع:

مهر تابان

کتاب حکایت های شنیدنی

تهیه و فرآوری : احمد اولیایی ، گروه حوزه علمیه تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها