ای تنها بهانه ی ماندن! ای تنها رابط میان ما و آسمان! نیامدی این جمعه هم پدر، نیامدی صاحبم، امامم، آقای من، مولا ...

سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم حیف است
گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم حیف است گفتند درباره ی تو عاشقانه ننویسیم حیف است، كم است، برای تو آری ، اما برای من؟ عاشقانه هایم تنها برای توست، برای تو كم است از تو سرودن، برای من اما همه چیز است. ای تنها بهانه ی ماندن! ای تنها رابط میان ما و آسمان! نیامدی این جمعه هم پدر، نیامدی صاحبم، امامم، آقای من، مولا ... نیامدی... آه ازین چشم های بی لیاقت تو باشی و ما تو را نبینیم!؟ آه ازین دل بی لیاقت تو غریب باشی و ما را غم نباشد!؟ آه ازین همه بی غیرتی تو « هل من ناصر » بگویی و ما این همه كر!؟ از آسمان به زمین نیامدیم برای رنگ زمین گرفتن اینجا قرار بود نقطه ی پروازم شود تا خدا، اینجا قرار بود همانی شوم كه او می پسندد چند جمعه مانده تا لایق شدنمان ارباب؟ برای بیداریمان دعا می خوانی دلشكسته ی من؟ چقدر از آسمان دورم چقدر رنگ زمین گرفته دلم چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم از آسمان به زمین نیامدیم برای رنگ زمین گرفتن اینجا قرار بود نقطه ی پروازم شود تا خدا، اینجا قرار بود همانی شوم كه او می پسندد. خودش تو را به یادم آورد ، خودش تو را در دلم نشاند دلم به دستت ای رابط میان زمین و آسمان، ای امام هدایت، ای مهدی دلم به دستت بخش مهدویت تبیان منبع: راسخون حمید آقا گل باغا

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها