برای ساختن فیلم به استعداد نیاز هست ، ولی با دانستن تکنیک های فنی تولید فیلم هم می شود ، فیلمی استاندارد و قابل قبول ساخت ،علاوه بر دانش آکادمیک سینما بهترین راه درست دیدن آثار برتر تاریخ سینماست

دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
سینمای سرگرمی، سینمای آموزشی
سینمای سرگرمی، سینمای آموزشی برای ساختن فیلم به استعداد نیاز هست ، ولی با دانستن تکنیک های فنی تولید فیلم هم می شود ، فیلمی استاندارد و قابل قبول ساخت ،علاوه بر دانش آکادمیک سینما بهترین راه درست دیدن آثار برتر تاریخ سینماست بعضی فیلم ها ارزش چند بار دیدن را دارند .نمی شود چند بارش را معلوم کرد. وقتی سال ها بگذرد و ببینی هر سال، دست کم یک بار آن را دیده ای و باز هم اشتیاقی به دیدنش داری، درستی این حرف معلوم می شود. بعضی فیلم ها ارزش چند بار دیدن را دارند. بعضی برای احساس ویژه ای که ایجاد می کنند، احساسی که معلوم نیست، شعف است، هیجان است، عشق و احساس است یا ... من که فکر می کنم این احساس، یادآوری شادمانی های کودکانه است. دست به هم ساییدن از اتفاق خوشایندی که در پیش است. دست ها را به هم می سایی و صورتت را طوری تغییر می دهی که انگار لیموی تازه ی نوبرانه ی تُرش، خورده ای. بعضی فیلم ها همین طور است: شادی کودکانه. شادی کودکی که صبح زود با خانواده و خانواده ی فامیل نزدیک و هم سن و سال ها به مسافرتی می رود. بعضی فیلم ها ارزش چند بار دیدن را دارند ،نه فقط به خاطر آن احساس ویژه ی کودکانه، برای این که کلاس درس اند. برای آن هایی که عشق سینما هستند و مثلاً دوست دارند اگر کامل هم نمی شود فیلمی را دید، حداقل یک سکانس مورد علاقه یشان را هر چند وقت یکبار ببینند. ادای تایپ کردن جری لوئیس در فیلم فروشگاه بزرگ، عروسک شدن چاپلین در فیلم سیرک، صحنه ی کشته شدن سانی (پسر بزرگ دن کورلئونه) در پدرخوانده ی یک، لحظه ی اعدام و شهادت عمرمختار، ظاهر شدن حضرت مریم (علیه السلام) در آهنگ برنادت، وقتی علی بچه های آسمان ، محزون از اول شدنش، در آب حوض می نشیند و ماهی های قرمز به تاول هایش بوسه می زنند، ... .این صحنه ها و صدها صحنه ی دیگر که از گفتن و نوشتن و خواندنش هم، هیجان و وجد در خون ترشح می شود، فقط برای لذت و سرگرمی نیستند، می شود از آن ها، چیزهایی برای سینما یاد گرفت. کلاس درسند. کوئینتین تارانتینو می گوید هیچ فیلمی ندیده ام که از آن برای ساخت صحنه ای تقلب نکرده باشم از نوابغ که بگذریم- آن هایی که بدون دیدن سینما، آن را شکل داده اند-، دیگران با دیدن همین فیلم ها، فیلم ساز شده اند. هنرپیشه ها از بازی ها یاد گرفتند و ... (فیلم نامه نویس ها، تا حدودی از این قاعده مستثنی هستند، فیلم نامه نویس باید از زندگی بیاموزد و بنویسد با درجه ای تخفیف داستان و نمایش نامه، محل مراجعه ی بهتری برای خلق متن نمایشی یک فیلم به وسیله ی فیلم نامه نویس است) کوئینتین تارانتینو می گوید هیچ فیلمی ندیده ام که از آن برای ساخت صحنه ای تقلّب نکرده باشم. گزینش واژه ی تقلب به جای استفاده یا الهام گرفتن، متضمن طنزی زیرکانه است و این هرگز به معنای کپی برداری نیست. که در بسیاری موارد برای خیلی از کارگردان ها، حتی یک فیلم که کپی باشد ولی استانداردهای سینمایی اش رعایت شد، باشد، وجود ندارد. آن دسته از عشق سینماها، روزی به سلک سینماگر حرفه ای درمی آیند که باهوش، فیلم های برتر تاریخ سینما را ببینند. زاویه ها و قاب بندی ها را به وجد عناصر زیبایی شناسی و نشانه شناسی، تجزیه و تحلیل کنند. این که چرا در طول فیلم قهرمان داستان در هیچ نمای بسته ای (کلوزآپ) دیده نمی شود، باید برای علاقه مند سینما سوال باشد. الزاماً برای رسیدن به جواب ها، به نظر منتقد سینما یا مدرس نباید مراجعه کرد. برای نوآموز سینما، چه به صورت خودآموز و چه به صورت آکادمیک یا کلاس های آزاد، دیدن فیلم های برتر تاریخ سینما، آثاری که به اجماع ،مورد پذیرش است. ،بهترین شیوه ی آموختن مفهوم هنری سینماست. هر چند که رسیدن به این درجه از درک، علاقه مند به سینما را از آموزش تکنیک های فنی سینما، بی نیاز نمی کند. بسیاری از کسانی که حتی به صورت حرفه ای فیلم و سریال می سازند، آن فیلم هایی را که باید می دیدند، ندیده اند. وقتی در گفت و گویی اسم از اورسون ولز وجان فورد وبیلی وایلر برده می شود، با تعجب نگاه می کنند و حتی با نام فیلم ها هم بیگانه هستند. محل مراجعه یشان چند فیلم ایرانی و چند فیلم دم دست خارجی است، آن هم فیلم هایی که تولیدشان مربوط به همین چند سال اخیر باشد. یعنی همان فیلم هایی را دیده اند که دیگران هم دیده اند. دیگران که داعیه ی سینما و هنرمند بودن را ندارند. اشکال از جایی شروع می شود که قصد هنرمند شدن داشته اند. مسیر هنرمند شدن تا هنرمند بودن مسیری طولانی است. بعد از دیدن بعضی فیلم ها و سریال هایی که امروز ساخته می شود، عنوان هنرمند را تخفیف می دهیم و پیشکش می کنیم. دریغ که تکنسین سینما هم کمیاب شده است. بعد از دیدن فیلم ها، قید توقع شاهکار دیدن را می زنی و آرزو می کنی که فیلمی حداقل استاندارد ببینی. اما همین حسرت هم بر دلت می ماند. باید فیلم کارگردان هایی را ببینی که خط فرضی شان را هزار بار گم می کنند. مجتبی شاعری بخش سینما و تلویزیون تبیان

پربازدیدها

پربحث‌ها