اگر با تو باشم - داستان بیست و یکم
درخت بادام، دیگر شهرت پیدا كرده بود و همه از هر جایی كه میتوانستند خود را به آنجا میرساندند.
به خانه ی حمدان در نیشابور، بعد از خوردن بادام، سلامت از دست رفته شان را باز مییافتند. چه بسا بارها نابینایانی هم شفا گرفته بودند.
مدتی بود حمدان چند شاخه از درخت را قطع كرده بود و درخت خشك شد. نابینایی خودش نیز بلافاصله بعد از این كار بروز كرد.
بعد از آن دیگر زندگی به كام فرزندانش نیز تلخ شد. چون عَمرو، فرزند حمدان نیز درخت را از ریشه درآورده و نابود كرده بود!
امّا هنوز آنجا، حضور امام(ع) را در خاطر خواهد داشت و گواهی خواهد داد كه ایشان بادامی در گوشه ی حیاط كاشته و آن بادام رشد كرد و تبدیل به درختی شد كه به شهرتی عظیم رسید؛ تنها با حضور متبرّك مردی كه شكوه تاریخ نیشابور را رقم زد!
منبع : مدینة المعاجز ج 7 ص 130 ح 135
بخش حریم رضوی