آیین زندگی از دیدگاه امام رضا(ع) / اصول حیات طیبه در کلام امام رضا(ع)
زندگى مادى امروز از یك طرف انسان را به صورت ((ابزار)) و از طرف دیگر به صورت ((حیوان )) در آورده است . آثار و نتایج شوم و تلخ ناشى از این امر، در ملتهایى كه به آخرین مرحله تمدن مادى رسیده اند، به وضوح دیده مى شود. آمارهاى وحشتناك تخلفات و جنایات در این ملتها، مى تواند دورنمایى از حقیقت این تراژدى را نشان دهد.
یگانه عاملى كه مى تواند آدمى را از ضایعه ((ماده پرستى )) برهاند و كیان و شخصیت او را از خطر خود بیگانگى مصون دارد، برخوردارى
از حیات طیبه است .
از بررسى دقیق منابع اسلامى بر مى آید، راه تحصیل حیات طیبه در این جهان معلول چهار عامل است :
1 - سلامت جسم
2 - سلامت روح (آرامش خیال )
3 - مساعد بودن شرایط همزیستى (همسر و فرزند و همنشین شایسته )
4 - حسن عاقبت
اصول حیات طیبه در کلام حضرت رضا(ع)
1 - برخوردارى از سلامت عقل
2 - داشتن روح تعبد (بندگى خداوند)
3 - داشتن اسوه و الگوى تمام عیار هدایت (قبول ولایت )
1 - برخوردارى از سلامت عقل
نقش عقل در رساندن آدمى به حیات طیبه
ارزنده ترین نعمتى كه خداوند به انسان مرحمت فرمود، نعمت عقل است . (5) نعمت ، اساس شخصیت و منشاء اصلى افتخارات آدمى شمرده مى شود. به وسیله این گوهر گرانبهاست كه آدمى راه را از بیراهه و صلاح را از فساد تشخیص مى دهد و در پرتو فروغ و روشنایى آن خود را از تاریكیها و پرتگاههاى زندگى نجات مى دهد. كسانى كه از این سرمایه برخوردارند، حق هر نعمتى را به طور شایسته ادا مى سازد و مى دانند كه نقش و موقعیت آنها در صحنه حیات چیست اما بیچارگانى كه از این سرمایه محرومند، اصولا حیات و زندگى انسانى ندارند زیرا دست به گریبان جهلند و از این حقیقت غافل مانده و پشت پرده غرور و نخوت فقط خود را مى بینند و بس .
این گروه را جز با مردگان نمى توان سنجید.
عن الحسن بن الجهم : قال : سمعت الرضا (علیه السلام ): صدیق كل امرى ء عقله و عدوه جهله.(6)
حسن بن جهم مى گوید: از امام رضا (علیه السلام ) شنیدم كه فرمود:
((دوست هر انسان عقل اوست و دشمن جهل و نادانى او)).
((صدیق )) به معناى دوستى است كه هرگز در روابط خود خیانت نمى كند. از دیدگاه امام رضا (علیه السلام ) عقل سلیم دوستى است كه در راهنمایى انسانها صادقانه عمل مى نماید و آن چراغى فراراه آدمى به سوى خیر و سعادت است .
((جهل )) در لغت متداول (در عرف مردم ) به معناى نادانى است و در كار مقابل علم و دانش ، قرارداد ولى این كلمه در روایات به معناى ((عدم شعور)) و ((عدم تعقل )) به كار رفته و در مقابل ((عقل )) آمده است .
عاقل كسى است كه هر چیزى را به جاى خودش قرار دهد، به عكس جاهل كه هر چیزى را در غیر جاى خود وضع مى كند.
موارد مهم جهل
1 - جهل نسبت به استعدادهاى خود
2 - جهل نسبت به تاریخ و سرنوشت گذشتگان
3 - جهل نسبت به زمان و مقتضیات آن و حوادث روزمره
4 - جهل نسبت به فلسفه سختیها و بلاهاى الهى و تاثیر آن در ساختن شخصیت انسان
5 - جهل نسبت به مردم و شیوه رفتار با آنان خصوصا جهل به دشمنان
اسباب جهل و نادانى
1 - تقلید كوركورانه كه شامل : پدران و گذشتگان ، بزرگان قوم ، قدرتهاى بیگانه
2 - عدم درك صحیح از دین
3 - عدم پیروى كامل از دین
آثار جهل در قرآن
1 - دگرگون شدن ارزشها، (سوره بقره ، آیه 216)
2 - نكبت و پشیمانى ، (سوره حجرات ، آیه 6)
3 - بى ادبى ، (سوره حجرات ، آیه 4)
4 - سوءظن و بدبینى ، (سوره آل عمران ، آیه 154)
5 - پراكندگى و اختلاف ، (سوره حشر، آیه 14)
6 - خودباختگى و تقلید كوركورانه ، (سوره انبیاء، آیه 54 - 52)
7 - سرچمشه بهانه جویى ، (سوره بقره ، آیه 118)
8 - تعصب و لجاجت ، (سوره فتح ، آیه 26)
9 - اشاعه فساد، (سوره نمل ، آیه 55)
10 - عامل اصلى شكست ، (سوره انفال ، آیه 65)
11 - سرچشمه كفر، (سوره اعراف ، آیه 138)
12 - نابینایى (كوردلى )، (سوره رعد، آیه 19)
13 - بى بركت شدن عمر و حیات ، (سوره حج ، آیه 5)
14 - مایه سقوط و نابودى ، (سوره انفال ، آیه 22)
15 - ورود به دوزخ ، (سوره اعراف ، آیه 179)
راه سلامت عقل
مراتب كمال انسانیت هنگامى حاصل مى شود كه شخص از سلامت و رشد عقلى برخوردار باشد. معمولا انسانها از بدو تولد داراى بهره كمى از اقسام عقل هستند ولى عوامل و اسبابى مى تواند هر یك از انواع عقل را بارور سازد.
همانطور كه برخى از عوامل هم سبب انحطاط و یا ركود عقل مى شود. فى المثل : وراثت ، محیط اجتماعى ، محیط اقتصادى ، موقعیت جغرافیایى ، تفكر و اندیشه ، علم آموزى ، تجربه اندوزى از عوامل رشد عقل هستند. (9) همچنان كه پیروى از نیروى شهوت ، غضب ، پیدایش روح طمع در انسان ، خودبینى از موجبات انحطاط و خمود عقل مى باشند.
به همان نسبتى كه در این موهبت الهى ضعف و نقص یا نارسایى عارض گردد، بشر به همان اندازه از حیات طیبه و سعادت واقعى محروم است . عقل سلیم بالاترین نعمتى است كه انسان به توفیق الهى مى تواند بدان دست یابد . آنچه كه ما معمولا به نام عقل سلیم مى نامیم جز همان تجربه و تفكر و تعقل تواءم با تفكر چیز دیگرى نیست و براى حصول آن هم شخص احتیاج به قوا و استعداد فوق العاده ندارد بلكه فقط قدرى نیروى صبر و استقامت و حس اهتمام و مراقبت براى او كافى خواهد بود.
انسان هنگامى مى تواند حقایق را خوب تمیز دهد و هر چیزى را خوب اندازه گیرى كند كه عقل خود را در مسیر حكمت الهى قرار دهد، چه بسا امور باطل در لباس حق جلوه مى كند كه جدا كردن آنها از طریق آشنایى با مبانى احكام الهى میسر نیست . بدون تقواى دینى ، عقل به تنهایى قادر نیست آدمى را به سر منزل كمال و سعادت رساند چرا كه در این صورت دامنه شر و آفت حاصل از آن بر خرمن معنوى شخص آتش مى زند.
شاهد چنین مدعایى جنایات ننگین و شرم آور عقلا و دانایانى است كه مجموع توانایى هاى عقلى خود را یكسره در اختیار جهان سیاست (به معناى باطل ) نهاده و در مقام استثمار انسانها بدون مراعات حریم حق و باطل بى محابا قدم برداشته اند، مسلما این گروه در تمام بدبختى هاى بشر سهیم و شریك جرم بوده و مسئولیت سنگینى به گردن دارند.
عن الرضا (علیه السلام ):
انه سئل ما العقل ؟
قال (علیه السلام ): التجرع للغصة ، ومداهنة الاعداء، ومداراة الاصدقاء.(10)
از امام رضا (علیه السلام ) سؤ ال شد:
عقل چیست ؟
حضرت فرمود:
((عقل (اجتماعى ) آن است كه انسان غصه ها را فرو برد، (و گرفتاریهاى زندگى را تحمل كند) و با دشمنان بسازد، و با دوستان مدارا نماید.))
افضل العقل ، معرفة الانسان نفسه .(11)
برترین درجه عقل ، معرفت انسان به نفس خویش است .
لا یتم عقل امرء مسلم حتى تكون فیه عشر خصال : الخیر منه ماءمول ، والشر منه ماءمون ، یستكثر قلیل الخیر من غیره ویستقل كثیرالخیر من نفسه ، لا یساءم من طلب الحوائج الیه ، ولا یمل من طلب العلم طول دهره ، الفقر فى الله احب الیه من الغنى ، والذل فى الله احب الیه من العز فى عدوه ، والخمول اشهى الیه من الشهرة ، ثم قال : العاشرة وما العاشرة : قیل له : ماهى ؟ قال (علیه السلام ): لا یرى احدا الا قال : هو خیر منى واءتقى . انما الناس رجلان : رجل خیر منه واتقى ورجل شر منه وادنى . فاذا لقى الذى هو شر منه وادنى قال : لعل خیر هذا باطن وهو خیر له وخیرى ظاهر وهو شرلى . واذا راءى الذى هو خیر منه واتقى تواضع له لیلحق به . فاذا فعل ذلك فقد علا مجده وطاب خیره وحسن ذكره وساد اهل زمانه .(12)
امام هشتم (علیه السلام ) فرمود:
عقل هیچ مسلمانى به كمال نمى رسد مگر آنكه ده صفت در او یافت شود:
1 - (مردم ) از وى همیشه آرزوى خیر داشته باشند.
2 - از شرش در امان باشند.
3 - خیر دیگران در نظرش زیاد جلوه كند.
4 - خیر خودش را اندك شمارد.
5 - اگر از وى هر حاجتى بخواهند، خسته نشود.
6 - در طول عمرش ، از طلب علم ملول و دلتنگ نشود.
7 - نیازمندى در رابطه با خدا، از ثروت در نزد او محبوبتر باشد.
8 - خوارى در رابطه با خدا، از عزت به دست آوردن در نزد دشمنان خدا، نزد او گرامى تر باشد.
9 - گمنامى نزد او لذت بخش تر از شهوت باشد.
سپس فرمود: امام صفت دهم و چه دهمى .
سؤ ال شد: آن چیست ؟
فرمود:
10 - كسى را نبیند جز آنكه او را از خودش بهتر و باتقواتر بینگارد (با هر كس برخورد كرد، فرض كند آن كس بهتر و پرهیزكارتر از اوست ) زیرا در این مورد مردم دو دسته اند:
دسته اى بهتر و باتقواتر از او،
دسته اى در مرتبه پایین تر،
هرگاه او ملاقات كند كسى را كه از وى در مرتبه پایین ترى است ، با خود اندیشد كه شاید این شخص در باطن از او بالاتر است و خود را كمتر از او ارزیابى كند (به خود گوید: خیر این شخص آشكار نیست و آن از برایش بهتر است و خیر من ظاهر است و این برایم شر است )، و اگر كسى كه بهتر از اوست (بالاتر از خود) را مشاهده كرد، در برابرش تواضع كند تا به او ملحق شود (خود را به آن مرتبه برساند).
هرگاه شخص به این درجه از كمال رسید، مقامى ارجمند یافته و خیرش همه جا را فرا خواهد گرفت و نام نیكش همه جا یاد مى شود، و برتر از اهل زمان خویش مى گردد (بر مردم حكومت خواهد نمود).
الامام الرضا (علیه السلام ): عن الامام على بن الحسین السجاد (علیه السلام ): ولكن الرجل ، كل الرجل ، نعم الرجل ، هو الذى جعل هواه تبعا لامر الله ، وقواه مبذولة فى رضى الله ، یرى الذل مع الحق اقرب الى عز الابد مع العز فى الباطل ، ویعلم ان قلیل ما یحتمله من ضرائها یودیه الى دوام النعم فى دار لا تبید، ولا تنفد، وان كثیر ما یلحقه من سرائها ان اتبع هواه یؤ دیه الى عذاب ولا انقطاع له ولا یزول ، فذلكم الرجل ، نعم الرجل ، فبه فتمسكوا وبسنته فاقتدوا، والى ربكم فتوسلوا! فانه لا ترد له دعوة ولا یخیب له طلبة .(13)
امام رضا (علیه السلام ) به روایت از امام على بن الحسین (علیهما السلام ) فرمود:
((مرد كامل و بهترین مرد، آن است كه هواى خویش را پیرو فرمان خدا قرار دهد و نیروهاى خود را در راه خرسندى خدا به كار اندازد، و بپذیرد كه ذلت در راه حق نزدیكتر است به عزت جاودان ، تا عزت در راه باطل ، و بداند كه اندك ناراحتى كه در دنیا تحمل مى كند، او را به نعمت دائمى مى رساند، در سرایى كه پایان ندارد و تمام نمى شود، و خوشیهاى فراوان دنیا، اگر پیرو هواى خویش باشد، او را به عذابى مى رساند كه بریده شدن و نابودى ندارد، پس چنین مردى نیكوترین مرد است . به او تمسك جویید، و از روش و سنت او پیروى كنید، و به وسیله او به پروردگار خویش متوسل شوید، چه دعاى او به هدف اجابت مى رسد و به آنچه بخواهید، دست پیدا مى كنید.)).
ادامه دارد ...
منابع:
5 مسئله عقل ، از دیدگاه اندیشمندان یكى از مهمترین مسائل فلسفى و روانى شناخته شده است و درباره آن نظریات مختلفى ایراد داشته اند. از آن جمله كه ((آیا عقل امرى مجرد و غیر مادى است )) یا ((چیزى جز ماده نیست )).
بسیارى از فلاسفه و حكما در گذشته به تجرد نفس و غیرمادى بودن آن عقیده داشتند. مرحوم حكیم صدرالدین شیرازى در كتاب ((اسفار)) باب 4، ص 6 یازده دلیل بر اثبات آن بیان نموده و در پایان بحث دلایل تجرد نفس اظهار داشته است :
((این یازده دلیل براهینى است اطمینان بخش كه نفس آدمى مجرد از ماده و آثار ماده است .))
6- كافى ، جلد 1، ص 11.
7- قیل لعلى (علیه السلام ) صف لنا العاقل ، فقال (علیه السلام ): هو الذى یضع الشى ء مواضعه . فقیل له ؛ فصف لنا الجاهل ، فقال (علیه السلام ) قد فعلت .
به امام على (علیه السلام ) گفته شد: عاقل را براى ما توصیف كن ؟ فرمود: عاقل كسى است كه هر چیزى را در جاى خود قرار دهد، عرض شد: جاهل را توصیف فرما؟ فرمود: توصیف كردم ، (جاهل اشیاء را در جاى خود نمى گذارد.) (جلوه هاى حكمت ، ص 141)
9- پیشوایان بزرگوار دین اسلام در سخنان حكیمانه و حیاتبخش خویش ، تمام عوامل و علائم رشد عقل را براى پیروان خود بیان فرموده اند كه ذكر همه آنها از موضوع این كتاب خارج است .
10- بحار الانوار، جلد 75، ص 394، امالى ، ((صدوق ))، ص 233.
11- بحار الانوار، جلد78، ص 352.
12- تحف العقول ، باب هشتم ، ص 327، بحارالانوار، جلد 78، ص 336.
13- احتجاج ، جلد 2، ص 53.
بخش حریم رضوی