اخلاق و عرفان اسلامی

بر گرفته از بیانات حضرت آیت الله مصباح یزدی
آنچه در آموزههای دینی نكوهیده شده است نه اصل بهرهگیری از شهوات و لذایذ مادی، بلكه دوستی، وابستگی و هدف قرار گرفتن آنهاست. اصل بهرهگیری از شهوات و لذات مادی و دنیوی و... توسط مؤمنان و آن را مقدمه سعادت، كمال و تعالی خویش قرار دادن، امری شایسته و پسندیده است.
مفهوم و كاربردهای شهوت
امام علی علیهالسلام در این عبارت نورانی، شهوت را به پیراهن تشبیه كردهاند و پرداختن به شهوات را بسان پوشیدن آن دانستهاند؛ و سپس در وصف دوستان برگزیده خداوند فرمودهاند: «پیراهن شهوت را از تن به در آوردهاند.»
الف. كاربرد تكوینی شهوت
اصل تمایل و میل، كه در معنای لغوی شهوت نهفته است، امری طبیعی و تكوینی است كه خداوند در نهاد انسان
قرار داده است. بر این اساس، وقتی نیاز گرسنگی در ما پدید میآید، میل و اشتها به غذا رخ مینمایاند. با این وصف تمایل و میل داشتن، خودبهخود، در قلمرو اخلاق قرار نمیگیرد و به «خوب» یا «بد» اخلاقی متصف نمیشود و ارزش یا ضد ارزش به شمار نمیآید. همانگونه كه میل و تمایل داشتن در دنیا، امری تكوینی برای انسان به شمار میآید.
در بهشت نیز میل به لذتها و نعمتهای بهشتی مطرح است.
خداوند در اینباره میفرماید: «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»؛1و در آنجا آنچه دلها آن را بخواهند و دیدگان را خوش آید هست و شما در آن جاودانید.
ب. كاربرد تشریعی شهوت و مصادیق نكوهیده آن در قرآن
عرف، اغلب شهوت را درباره غرایز و امیال جسمانی، نظیر غریزه جنسی و میل به غذا به كار میبرد، و از این واژه برای تعبیر از امیال معنوی، نظیر میل به مناجات با خدا، استفاده نمیكند و مثلاً نمیگوید «شهوت مناجات». در این كاربرد، شهوت و میل در قلمرو اخلاق قرار میگیرد و بر حسب متعلق و انگیزه و محرك آن، میتواند ارزش یا ضدارزش به شمار آید.
در پنج آیه قرآن، واژه «شهوت» و جمع آن «شهوات» در موارد نكوهیده به كار رفته است:
1. «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِن دُونِ النِّسَاء»؛2 هر آینه شما از روی شهوت به جای زنان با مردان درمیآمیزید.
2. همین عبارت تنها با اضافه همزه استفهام در آغاز آن و در قالب جملهای استفهامی در آیه 55 سوره نمل تكرار شده است.
3. «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»؛3دوستی خواستنیها[ی گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسبهای نشاندار و دامها و كشتزار[ها ]برای مردم آراسته شده است، [لیكن] اینها برخورداری زندگی این جهانی است، و سرانجام نیك نزد خداست.
وقتی انسان گرسنه شود و نیاز به غذا در او پدید آید، به صورتطبیعی و غریزی، میل به غذا برای رفع گرسنگی در او پدید میآید. همچنین وقتی نیاز جنسی یا سایر نیازها در انسان برانگیخته میشود، غریزه خاصی وی را به سوی آن نیازها میكشاند.
به دیگر سخن، تمایل به لذتهای دنیوی، خود نه تنها نكوهیده نیست، بلكه چون زمینه تأمین نیازهای ضروری دنیوی را فراهم میآورد و موجب فراهم آمدن امكان تداوم حیات، سلامتی، آمادگی برای انجام تكالیف الهی و دستیابی به مقصد اصلی میشود، پسندیده و ارزشمند است.
آنچه مهم و مورد نظر خداوند است، ترجیح ندادن لذتهای زوالپذیر دنیا بر لذتهای پایدار آخرت است.
4. خداوند پس از بیان ویژگیهای متعالی انبیا و اولیای خویش میفرماید: «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّا»؛4نگاه از پی ایشان جانشینان بد و ناشایستهای آمدند كه نماز را فرو گذاشتند (در آن سهلانگاری كردند) و از خواستنیها [و خواهشهای دل] پیروی كردند، پس به زودی [سزای] گمراهی خود را ببینند.
بر اساس سخن خداوند، دو نسل از پی هم و با ویژگیهای كاملاً متفاوت در زمین زندگی كردهاند: نسل اول، انبیا و اولیای خاص الهی بودند كه به مناجات با خدا و عبادت او عشق میورزیدند و چنان جذبه انس با معبود و شنیدن كلام او آنان را به وجد میآورد كه با شنیدن سخنان خداوند، اشك از چشمانشان جاری میشد و به سجده میافتادند.
اما نسل دوم از معنویات و كمالات والای انسانی بیبهره، و به زشتیها و پلیدیها آلوده بودند.
خداوند از شمار ویژگیهای ناپسند این نسل، بر دو ویژگی تأكید میورزد: یكی بیاعتنایی به نماز و مناجات با خداوند، و دیگری پیروی از خواهشهای دل. بین این دو حالت و دو ویژگی تلازم و ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. هر قدر توجه انسان به شهوات و خواهشهای دل بیشتر شود، بیاعتنایی او به نماز و مناجات با خدا افزون میگردد و از نشاط او برای عبادت كاسته میشود.
در مقابل، هر قدر از شهوات و خواهشهای دل دور شود، آمادگی او برای درك مناجات با خدا و پرداختن به عبادت بیشتر میگردد. فرجام آن دو ویژگی ناپسند، گمراهی و بیبهره گشتن از هدایت خداوند است. شخص گمراه و اسیر وسوسههای شیطان، دیوانهوار به رفتاری دست میزند كه با منطق عقل قابل توجیه نیست.
5.«وَاللّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْكُمْ وَیُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِیلُواْ مَیْلاً عَظِیما»؛5 و خدا میخواهد كه [به مهر و بخشایش خویش] بر شما بازگردد [و شما را از كارهای ناپسند توبه دهد] و كسانی كه از خواستنیها [و آروزهای دل ]پیروی میكنند میخواهند كه به كجروی و لغزش بزرگ افتید.
ضرورت بازشناسی دنیای نكوهیده از دنیای مطلوب
مراد حضرت از اینكه بندگان محبوب و شایسته خدا پیراهن شهوات را از تن درآوردهاند، این است كه دلبستگی و تعلّقخاطر به لذتهای دنیا به مثابه پیراهنی است كه شیطان بر تن انسان میپوشاند و مادام كه انسان تحت تأثیر وسوسههای شیطانی است، این پیراهن از تن او بیرون نمیآید و توجه به دنیا و لذتهای آن پیوسته فكر و ذهن وی را به خود مشغول میدارد. پس آنچه نكوهیده است، دلبستگی به لذتهای دنیاست و اولیای خدا چون از حقیقت دنیا و لذتهای آن آگاهند، بدان دل نمیسپارند.
بازتاب منفی دلبستگی به دنیا در روان و رفتار انسان
كسی كه به شهوات و لذتهای دنیا دلبستگی ندارد و خود را اسیر آنها قرار نداده است، در حدی كه عقل لازم میداند و شرع برای او تجویز كرده است، از نعمتها و لذتهای دنیا بهره میبرد و خود را فارغ از غم و اهتمام به دنیا ساخته است. به جرئت میتوان گفت كه ریشه و خاستگاه همه ناراحتیها، غصهها و افسردگیها در اغلب افراد، بیبهرگی یا محروم گشتن از لذتها و نعمتهای دنیوی است.
اولیای خدا و توجه كامل به معبود
انسان نمیباید فریفته دنیا شود و تمام همّ و غمّ خویش را صرف رسیدن به لذتهای آن كند. بیشك دلبستگی به دنیا و توجه افراطی به شهوات و لذتهای آن انسان را حقیر و خوار میسازد، و بالاتر از آن، انسان را از خدا دور میسازد؛ زیرا هر قدر لذتجویی و توجه به شهوات بیشتر شود، از ارتباط انسان با خدا و توجه و اهتمام او به آخرت كاسته میگردد.
خداوند متعال در شب معراج به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمیفرماید: «یَا أَحْمَدُ، اِجْعَلْ هَمَّكَ هَمّا وَاحِدا فَاجْعَلْ لِسَانَكَ لِسَانا وَاحِدا وَاجْعَلْ بَدَنَكَ حَیّا لَا تَغْفُلْ أَبَدا مَنْ یَغْفُلُ لا أُبِاَلی بِأَیِّ وَادٍ هَلَكَ»؛6ای احمد، همّ و غمّت را متوجه یك چیز ساز و زبانت را یكسان قرار بده؛ بدنت را زنده بدار و هرگز غافل مباش. كسی كه از من غافل گردد، برایم مهم نیست كه به كدام وادی هلاكت در افتد.
كسی كه فقط به مقصد نهایی میاندیشد، به غیر خداوند توجهی ندارد
و همّ و غمّ دنیا برای او بیارزش است. او دل را از این امور تهی ساخته است؛ چون آنها را مانع رسیدن به مقصد نهایی خود میداند.
پی نوشتها :
1ـ زخرف: 71.
2ـ اعراف: 81.
3ـ آلعمران: 14.
4ـ مریم: 59.
5ـ نساء: 27.
6ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ب 2، ص 29، ح 6.
منبع : سامانه نشریات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره
تهیه و تنظیم : گروه حوزه علمیه تبیان - حامد رهنما


