اگر مجنـون دل شوريـدهاي داشت قرآن سخن گفتن معشوق با ماست و مبادا گوش دلمان کر و يا دلمان خواب باشد و پيام معشوق را نشنويم. يادداشتي از حجتالاسلام والمسلمين دکتر قاسم کاکايي، استاد دانشگاه شيراز در عيد بزرگ مبعث، سخن از عشق است و پيامبر عشق. همان پيامبري که در رأس مؤمنان قرار دارد و همان مؤمناني که عشقشان به خداوند بي حد و حصر است چنان که قرآن فرمود: «والذين آمنوا اشد حباً لله». حال آنان که خدا را دوست دارند چه بايد بکنند؟ خود خداوند از پيامآورش ميخواهد که به مردم بگويد: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله» (بگو اگر خداوند را دوست داريد از من تبعيت کنيد تا خداوند دوستتان دارد). اگر کسي تبعيت از اين پيامبر خاتم کند مصداق همان مؤمنيني ميشود که قرآن فرمود «يحبهم و يحبوبه» (خدا آنان را دوست دارد و آنان خدا را). و اين جشن حب و محبت جشن اوليا است. به قول باباطاهر: چه خوش بيمهربوني کز دو سر بي که يک سر مهربوني درد سر بي اگر مجنـون دل شوريـدهاي داشت دل ليـلي از او شوريـدهتـر بـي اين عشق که در اثر تبعيت پيامبر(ص) حاصل ميشود همان است که از آن به شيدايي و شوريدگي ياد ميکنند چنان که در زيارت معروف امين الله ميخوانيم: «ان قلوب المخبتين اليک والهه» (خداوندا! قلبهاي اطاعت کنندگان شيداي تو ميباشد). در برخي روايات پيامبر(ص) در دعا «حيران» شدن و اوج حيرت و تحير را از خداوند خواهان است که «رب زدني تحيراً فيک». و چه زيبا گفت حافظ: بنماي رخ که خلقي واله شوند و حيران بگشاي لب که فرياد از مرد و زن برآيد مبعث روز رخ نمودن و لب گشودن حق و اوج عشقورزي و شيدايي و حيرت بشر است به وساطت پيامبر عشق که «حبيب الله» بود. و اين عشق رحمت براي کل عالميان است: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمين». پيامبر ما (ص) نه تنها پيامبر عشق که پيامبر اخلاق نيز هست و خود فرمود «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» براي تتميم و تکميل مکارم اخلاق برانگيخته شدم،اما مکارم اخلاق چيست؟ همان ويژگيها و صفات خداوند است که فرمود «تخلقوا باخلاق الله» (به اخلاق الهي متخلق شويد)،لذا سئوال بعدي اين است که اخلاق الهي چيست؟ در جواب بايد گفت: علم، حلم، کرم، محبت، ستار بودن، غفار بودن، رحيم بودن و...حال، اين صفات را چگونه کشف کنيم و کجا آنها را به طور ملموس ميتوانيم بيابيم؟باز در جواب بايد گفت: در وجود حضرت ختمي مرتبت که خداوند دربارهاش فرمود «انک لعلي خلق عظيم» (همانا تو داراي اخلاق و فضايل عظيمي هستي). پيامبر(ص) الگوي اخلاقي ماست و اکنون بايد ببينيم که چقدر اخلاق ما محمدي است. دروغ، حسد، غيبت، چاپلوسي، ريا، فحش ولو به دشمن، آبروي مؤمن را بردن، افشاي سرَ و حتي افشاي گناه ديگران از رذايلي است که روح بلند و اخلاق عظيم پيامبر(ص) به شدت از آنها بيزار است چرا که اينها در «اخلاق الله» راه ندارد. اين امري است بسيار حياتي و هدف اصلي پيامبر(ص) نيز زدودن همين رذايل و ايجاد فضايل است. مبادا که به بهانههاي واهي دفاع از ظواهر دين، اين اصول پايمال شود. پيامبر ما(ص) مانند همهي انبياي سلف، ليکن به نحو اتم و اکمل، هدفش انسان سازي است. ساختن انسان نيز يعني خدايي کردن او از درون. يعني بالا بردن معرفت از يک سو و تهذيب و تزکيه از سوي ديگر: «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمه» و همهي اينها امري دروني و مربوط به عقل و قلب است. هر چيز ديگري که اسلام ارائه ميدهد زمينهساز و مقدمه است براي همين هدف متعاليِ«انسانسازي». حتي فقه و حکومت و اقتصاد و معيشت همه وسيلهاند و مزرعهاند؛ آنچه هدف است همان محصولي است که عبارت است از حکمت و معرفت و صفاي روح انساني. در اين مورد ميتوانيد به فرمودههاي حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه به خصوص در تفسير سورهي حمد که در اوايل انقلاب (سال ۵۸) از صد و سيماي جمهوري اسلاي پخش شد و مبين آرمانهاي بلند حضرت امام براي جمهوري اسلامي بود، مراجعه کنيد. قرآن سخن گفتن معشوق با ماست و مبادا گوش دلمان کر و يا دلمان خواب باشد و پيام معشوق را نشنويم. عرفا چهار سفر روحاني داشتهاند سفري از خويش به حق، سفري در ذات و صفات حق، سفري از حق به خلق و سفر چهارم سفري است در ميان خلق ليکن در معيت حق. اين سفر چهارم رسالتي است که عارف از جانب حق بر دوش دارد تا خلق را رهبري کند. هرچند تجربهي عرفاني را به هيچ وجه نميتوان با تجربهي نبوي قياس کرد ولي ميتواند تمثيل و تشبيهي از آن باشد. قرآن را ميتوانيم محصول سفر چهارم معنوي پيامبر(ص) به حساب آوريم. اين که قرآن چگونه در ۲۷ رجب نازل شده است در حالي که قرآن ميفرمايد «انا انزلناه في ليله القدر» که قطعاً در ماه مبارک رمضان است و يا چگونه در طول ۲۳ سال نازل شده است، برميگردد به همين سفرهاي معنوي پيامبر(ص) که يک بار اجمالاً نازل ميشود و اين عروج پيامبر و مربوط به سفرهاي قبلي ايشان است و بار ديگر تدريجاً که اين مربوط به رسالت و سفر چهارم پيامبر(ص) ميباشد. اما اينها همه بحث علمي است آنچه اهميت دارد اين است که ما قرآن را «مهجور» نگيريم و پيام معشوق را سبک نشماريم. در اين صورت است که مي توانيم با همين نردبان عشق بالا رويم که ندا ميرسد «اقرأ و ارقأ» (بخوان و بالا برو). قرآن محصول فناي تام پيامبر است. نحوهي دريافت قرآن توسط حضرت پيامبر(ص) نيز خود بحثي علمي است و به اصل آنچه گفتيم مربوط نيست. تشبيهي که برخي کردهاند که آيا پيامبر(ص) در اين مورد مانند طوطي بود که آنچه را ميشنيد بي کم و کاست تکرار ميکرد و يا مانند زنبور بود يعني همان طور که زنبور عسل آنچه از گل و شهد دريافت ميکند، در مکانيزم وجود خود تغيير ميدهد و به عسل تبديل مينمايد، پيامبر(ص) نيز وحي الهي را در قالب وجودي خويش تغيير ميدهد و به صورت قرآن به مردم ارائه ميدهد. جواب آن است که نه اين و نه آن. فرق قرآن و حديث نبوي همين است. حديث نبوي نيز وحي است چرا که «ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي» پيامبر از جانب خود هيچگاه سخن نميگويد آنچه مي فرمايد وحي الهي است. اما در مورد حديث نبوي پيامبر مضمون وحي را مطابق شرايط و با کلام خويش اظهار ميدارد. در اينجا جنبه بشري پيامبر غالب است. ولي در مورد قرآن، وضعيت فرق ميکند. قرآن محصول فناي تام پيامبر است. آن جاست که پيامبر فاني است از قرب نوافل رد شده و به قرب فرائض رسيده است. وقتي که پيامبر از خود هيچ نداشت و به فناي تام رسيد به مقام «عبدالله» بودن رسيده است اين است که ما روزي چندين مرتبه به عبد بودن او شهادت ميدهيم که: «اشهد ان محمداً عبده و رسوله» يعني از خود هيچ ندارد. هر چه دارد از مولا است. خود را هيچ نشان نميدهد. تنها مولا را نشان ميدهد مانند آينه که هرچه کمتر خود را نشان دهد بيشتر صاحب تصوير را نشان ميدهد. اينجاست که پيامبر(ص) نه مانند «طوطي» است و نه مانند «زنبور» بلکه مانند آينه فاني و در يک کلمه «عبدالله» است و هيچ از خود نميگويد و همه کلام حق را بازتاب ميدهد. به قول مولانا: مطلق اين آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود منبع : خبر آنلاين تهيه و تنظيم : گروه حوزه علميه تبيان