خداي خوبم! امروزم را مثل همه ي روزهاي پيش با ياد تو شروع مي کنم. با ياد تو و مهرباني هاي بي اندازه ات. پنجره را باز مي کنم، مي خواهم صداي جيک جيک گنجشک ها روشن تراز قبل در فضاي اتاق بپيچد.
پر از روشني خداي خوبم! امروزم را مثل همه ي روزهاي پيش با ياد تو شروع مي کنم. با ياد تو و مهرباني هاي بي اندازه ات. پنجره را باز مي کنم، مي خواهم صداي جيک جيک گنجشک ها روشن تراز قبل در فضاي اتاق بپيچد. پنجره ها را باز مي کنم تا آسمان به اتاقم پا بگذارد و خورشيد، دست هاي طلايي اش را بر سرم بکشد. خداي خوبم! دوست دارم نه امروز بلکه روزهاي ديگر هم به ياد مهرباني هاي تو باشم. دوست دارم هميشه دلم پر از ياد تو باشد. دوست دارم همه ي لحظه هايم با ياد تو پر از بوي بهار شود. پر از بوي جوانه هاي تازه شکفته پر از بوي علف هاي باران خورده. خداي خوبي ها! دوست دارم خوب باشم. خوب تر از هميشه، دوست دارم اين قدر مهربان شوم که پرنده ها بيايند و روي دست هايم لانه بسازند. دوست دارم آن قدر مهربان شوم که در دلم پنجره هاي سبز ياد تو شکوفه بدهد. دوست دارم آن قدر مهربان شوم که آسمان در دلم جا شود. خداي من! اين آفتاب، آفتاب گرم و مهربان که بر دست هاي من تابيده، کبوتر نامه بري از طرف توست تا پيام تو را به من بدهد، آمده تا بگويد تو هم مثل اين آفتاب پر از مهرباني هستي. خداي من! خداي لحظه هاي زندگي من! کمکم کن تا من هم شبيه آفتاب شوم؛ گرم و مهربان، پر از روشني، پر از زندگي... بخش کودک و نوجوان تبيان منبع:ماهنامه مليکا مطالب مرتبط: 313 گل آفتاب گردان نصيحت عزيزجون ما منتظريم...! سلام بر خورشيد پنهان زمستان بي پايان


