سخنران بليغ، كه بر مطلب مورد بحث خود به قدر كافى احاطه دارد و پيرامون آن با بصيرت سخن مى‏گويد، كلام را به درازا نمى‏كشاند و نيازى به اطاله سخن ندارد

دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
شاخصه هاي کلام بليغ
شاخصه هاي کلام بليغ در نوشتار گذشته درباره بلاغت مطالبي خدمت شما خواننده عزيز ارائه شد. گفتيم که شالوده و اساس بلاغت، فصاحت است. در اين مقاله کمي درباره چگونگي بلاغت و راهکارهاي بليغ شدن، با شما سخن خواهيم گفت. يکى از ابعاد اساسى بلاغت، توجه داشتن به کميت کلام است، سخنران بليغ، که بر مطلب مورد بحث خود به قدر کافى احاطه دارد و پيرامون آن با بصيرت سخن مى‏گويد، کلام را به درازا نمى‏کشاند و نيازى به اطاله سخن ندارد. او به گونه‏اى تکلم مى‏کند که در عين اختصار، وافى به مقصود است و شنونده، از آن عبارت کوتاه، به هدف گوينده واقف مى‏شود و مقصد او را به خوبى دريافت مى‏نمايد. سخنران بليغ، که بر مطلب مورد بحث خود به قدر کافى احاطه دارد و پيرامون آن با بصيرت سخن مى‏گويد، کلام را به درازا نمى‏کشاند و نيازى به اطاله سخن ندارد قبل لابى عبدالله (عليه السلام) ما البلاغه؟ قال من عرف شيئاً قل کلامه فيه و انما سمى البليغ لانه يبلغ حاجته باهون سعيه.(1) از امام صادق (عليه السلام) سؤال شد؛ بلاغت چيست؟ در پاسخ فرمود: کسى که چيزى را مى‏داند و درباره آن کم سخن مى‏گويد. و اين که بليغ را بليغ مى‏گويند، براى آن است که با کوشش ناچيز به نياز خود دست مى‏يابد. در فصل سخن مذکور افتاد که يکى از نعمت‏هاى بزرگ خداوند به انسان، قدرت تکلم است. اين نعمت گران قدر، از عوامل تعالى و تکامل انسان‏ها و از وسايل اساسى نشر علم و فرهنگ است. اساتيد و دانشمندان بزرگ، در هر عصر، به وسيله تدريس، معلومات و تجارب خويش را به جوانان حوزه درس خود مى‏آموزند و بدين وسيله، نسل بعد، وارث معلومات نسل قبل مى‏شود و با مرگ اساتيد و دانشمندان، علم از ميان نمى‏رود. شکر نعمت گران بهاى سخن آن است که اين نعمت، در جاى خود با اندازه گيرى صرف شود. پرگفتن و نابه جا حرف زدن، کفران نعمت تکلم است و کفران کننده مستحق کيفر است و زيان‏هاى دنيوى و اخروى دامنگيرش مى‏گردد. عن موسى بن جعفر (عليه السلام) قال يا هشام من محى طرائف حکمته بطول کلامه فکانما اعان هواه على هدم عقله و من هدم عقله افسد عليه دينه و دنياه.(2) امام موسى بن جعفر (عليه السلام)، هشام بن حکم را مخاطب ساخته و فرموده است: هرکس نو آورى‏هاى حکيمانه و مطالب تازه و ارزشمند خود را، با طول کلام خويشتن محو نمايد و آن را بى‏اثر کند، مثل اين است که هواى نفس خويش را براى ويران سازى عقل خود يارى نموده است، و کسى که با عقل خويشتن چنين کند، دنيا و آخرت خود را فاسد کرده است. رعايت کميت و کيفيت کلام، نه تنها در امر بلاغت خطيب و سخنان ساير افراد، از جهت حسن اثر يا سوء اثر اجتماعى، قابل ملاحظه و شايان دقت است، بلکه از نظر معنوى نيز مى‏تواند موجب قرب به خداوند يا بعد، از ذات مقدس او گردد. اين امر در سرنوشت آدمى در قيامت مؤثر است و ممکن است گوينده سخن مشمول رحمت بارى تعالى يا عذاب او گردد. شکر نعمت گران بهاى سخن آن است که اين نعمت، در جاى خود با اندازه گيرى صرف شود. پرگفتن و نابه جا حرف زدن، کفران نعمت تکلم است و کفران کننده مستحق کيفر است و زيان‏هاى دنيوى و اخروى دامنگيرش مى‏گردد. عن على (عليه السلام) قال کلامک محفوظ عليک مخلد فى صحيفتک فاجعله فيما يزلفک و اياک ان تطلقه فيما يوبقک.(3) على (عليه السلام) فرموده: گفته هايت محفوظ است و از نامه عملت محو نمى‏شود. پس سخنى بگوى تو را به خدا نزديک کند، و بپرهيز از اين که زبانت را آزاد گذارى و سخنانى بگويى که موجب دورى‏ات از درگاه مقدس او شود. خلاصه، طول کلام و حرف‏هاى بى‏مورد و نابه جا، خواه از ناحيه خطيب باشد يا فرد عادى، بر خلاف موازين عقل و دين است و قطعاً عوارض نا مطلوب و احياناً زيان بارى را از پى دارد. سخنانى اين چنين، مى‏تواند قدر و منزلت گوينده را از ميان ببرد، جامعه را نسبت به وى بى‏رغبت نمايد، و موجب شود که مردم از معاشرت با وى بپرهيزند و از گردش پراکنده شوند. نا گفته نماند که خطيب بليغ، مقدار سخن را با توجه به اقتضاى مجلس مى‏سنجد و اختصار و تفصيل کلام را با رعايت موقع و مقام اندازه گيرى مى‏کند. خلاصه، نه کم مى‏گويد و نه زياد. عن على (عليه السلام) قال خير الکلام مالا يقل و لا يمل.(4) على (عليه السلام) فرموده: بهترين کلام آن است که نه کم باشد و خلاف توقع، نه زياد باشد و ملال انگيز. و عنه (عليه السلام) الکلام بين خلتى سوء الاکثار و الاقلال.(5) و نيز فرموده است: سخن، بين دو مجاور بد و نامطلوب قرار دارد. يکى پرحرفى و آن ديگر کم‏گويى. مجلس جشنى را در نظر بگيريد که دوستاران اهل بيت عليهم السلام، به مناسبت سالگرد ولادت يکى از ائمه طاهرين تشکيل داده‏اند و از يکى از خطبا دعوت نموده‏اند در آن مجلس سخنرانى کند. بلاغت خطيب اقتضا مى‏کند که قسمت قابل ملاحظه‏اى از وقت مجلس را به آن حضرت اختصاص دهد و پيرامون يکى از سخنان علمى يا خدمات دينى، يا کرامت اخلاقى يا تربيت اصحاب و نظاير اين‏ها سخن بگويد، و خواهش روحانى و عواطف معنوى شنوندگان نسبت به آن حضرت اقناع نمايد. اگر خطيب، به درخواست ايمانى مردم، آن طور که بايد، توجه ننمايد و با عجله و شتاب، سخنان کوتاهى درباره امام بگويد و خواهش مستمعين را بر آورده نسازد، بايد گفت آن خطيب، کوتاه سخن گفته، نارسا حرف زده، حق امام را ادا نکرده و خلاصه، بر خلاف بلاغت سخرانى کرده است. اين همان کم گويى و اقلال سخن است که على (عليه السلام) در دو حديث بالا بدان اشاره فرموده است. منبع: 1- تحف العقول، ص 359. 2- اصول کافى، ج اول، ص 17. 3- غررالحکم، ص 574. 4- فهرست غرر، ص 333. 5- فهرست غرر، ص 331. تهيه و فرآوري: محمد حسين امين - گروه حوزه علميه تبيان

پربازدیدها

پربحث‌ها