از آنجا که فلسفه اسلامی یکی از دانش های محوری و دیرپا در حوزه های علمیه تشیع بوده و همواره جمعی از روحانیون و دانشمندان بدان اشتغال داشته اند و در کوران مشکلات و سختی ها چراغ آن را روشن نگه داشته اند، و از این طریق به همراه فقه و کلام، پایه های نظری و تئو

شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
مواجهه فیلسوفان حوزوی با اندیشه جمهوری  اسلامی ایران
مواجهه فيلسوفان حوزوي با انديشه جمهوري اسلامي ايران با توجه به اين چهارچوب نظري، اين پرسش مطرح مي شود که پس از شکل گيري نظام جمهوري اسلامي، فلسفه اسلامي به لحاظ توسعه نظري و کارآمدي عملي در مواجهه با قدرت و حاکميت جديد چه نقشي داشته است؟ براساس تحليل رابطه ميان معرفت و قدرت و ملازمه مستقيم ميان آن دو و نقش آنها در جريان تحوّل فکري و سياسي جامعه و تبيين پيوندها و مناسبات متقابل ميان انديشه و عمل، همواره مشروعيت و اقتدار نظام هاي سياسي به نوع و کيفيت انديشه ها و معرفت هاي بشري وابسته است. چنانچه فوکو مي گويد: «هيچ رابطه قدرتي بدون تشکيل حوزه اي از دانش مربوط بدان وجود ندارد و هيچ دانشي هم نيست که در عين حال متضمن و موجد روابط قدرت نباشد.» از ميان معارف بشري، «فلسفه» به منزله اشرف علوم به جهت نقش زيربنايي و مبنايي آن در ميان همه دانش ها، اهميت ويژه اي را در تعامل با قدرت و مشروعيت دارد زيرا تحولات اجتماعي، رفتارهاي سياسي و ساختارهاي حاکميتي مبتني بر معرفت هاي زيربنايي نسبت به هستي، معرفت و انسان است. از اين رو ميزان توسعه و کيفيت معرفت فلسفي تأثير مستقيمي در مشروعيت و اقتدار نظام سياسي دارد. با توجه به اين چهارچوب نظري، اين پرسش مطرح مي شود که پس از شکل گيري نظام جمهوري اسلامي، فلسفه اسلامي به لحاظ توسعه نظري و کارآمدي عملي در مواجهه با قدرت و حاکميت جديد چه نقشي داشته است؟ به عبارت ديگر آيا وضعيت فلسفه اسلامي پس از استقرار جمهوري اسلامي و گذشت چند دهه از آن، نسبت به پيش از انقلاب تغييرات و جهشي به لحاظ نظري و عملي از سوي فيلسوفان حوزوي داشته است؟ از آنجا که فلسفه اسلامي يکي از دانش هاي محوري و ديرپا در حوزه هاي علميه تشيع بوده و همواره جمعي از روحانيون و دانشمندان بدان اشتغال داشته اند و در کوران مشکلات و سختي ها چراغ آن را روشن نگه داشته اند، و از اين طريق به همراه فقه و کلام، پايه هاي نظري و تئوريک انقلاب اسلامي را صورت بخشيده اند. از اين رو در پاسخ به اين پرسش، ابتدا به ميزان نقش و تأثير فلسفه اسلامي و دانشمنداني همچون امام خميني، علامه طباطبايي و شهيد مطهري به عنوان مهمترين فيلسوفان معاصر اسلامي در شکل گيري نهضت و پيروزي انقلاب اسلامي بررسي مي شود. و در ادامه به بررسي وضعيت فلسفه اسلامي و نقش فيلسوفان حوزوي در مواجهه با انقلاب اسلامي و مشروعيت جمهوري اسلامي در سه مقطع زماني: از پيروزي انقلاب به سال 1357 تا 1368 (دوران رهبري امام خميني و دفاع مقدس)؛ مقطع دوم: از 1368 تا 1376(مرحله تثبيت انقلاب و دوران سازندگي)؛ مقطع سوم: از 1376 تا 1384(دوران اصلاحات سياسي و بحران تئوريک انقلاب) پرداخته مي شود و در ضمن هر مقطع تاريخي به آسيب شناسي و بيان علل اجتماعي و سياسي در افول و بروز فلسفه ورزي در حوزه و روحانيت اشاره خواهد شد. آنچه به طور خلاصه مي توان گفت اين است که: وضعيت فلسفه اسلامي در حوزه هاي علميه و روحانيت در مقطع اول به جز چند ماهه اول پيروزي انقلاب، به علت شرايط خاصي همچون نوظهور بودن انقلاب، افت علمي و تئوريکي گروهاي رقيب و جنگ تحميلي، بر خلاف دوران پيش از انقلاب، فيلسوفان به عدم توسعه در فلسفه ورزي گرفتار و بيشتر همّ و فعاليت آنها صرف تدريس در حوزه و دانشگاه يا تصدي مناصب اجرايي در درون حکومت گرديد. و در مواجهه با شبهات و دفاع از نظام اسلامي بيشتر از گرايش ها و معلومات فقهي و کلامي خود سود جسته اند تا فلسفه. اما در مقطع زماني دوم، با طرح برخي نقطه نظرات در نقد پايه هاي معرفت ديني از سوي برخي تحصيل کردگان در غرب در نشرياتي همچون«کيهان فرهنگي»، شاهد ورود تدريجي و محدود برخي از فيلسوفان مسلمان در پاسخ به شبهات مطرح شده و دفاع از مباني معرفت ديني هستيم. و از آنجا که بيشتر شبهات در چند نشريه محدود و تخصصي مطرح مي شود دايره مباحث به سطح اجتماع نفوذ نمي کند بلکه در فضاي علمي حوزه و دانشگاه طرح مي گردد. ولي در مقطع سوم، با تغيير فضاي سياسي کشور با شعار اصلاحات سياسي، گسترش مطبوعات و نشريات و همسويي کادر دولت و عوامل اجرايي با افرادي که پايه هاي معرفت ديني و مباني تئوريک نظام اسلامي را به چالش کشانده بودند موجب آغازي بر جهشي در علوم عقلي اسلامي نسبت به گذشته، براي دفاع از مباني معرفت ديني و پايه هاي تئوريک نظام اسلامي در حوزه هاي علميه مي گردد و فيلسوفان برجسته حوزوي و شاگردان آنها به تکاپوي علمي و نظري مي افتند. نوشته سيد مهدي موسوي گروه حوزه علميه

پربازدیدها

پربحث‌ها