از داستان هاو سرگذشت هایی که در قرآن از آن سخن به میان آمده است ، سرگذشت سپاه ابرهه است . ابرهه فردی بود که با تشکیل سپاهی ، در فکر تخریب خانه ی خدا بود که خداوند خود از خانه اش محافظت کرد و حیله آنان را تبدیل به سرابی بی ارزش ساخت

شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
صاحب خانه ، از خانه اش محافظت کرد !
سپاه ابرهه به سزای اعمالشان رسیدند! از داستان ها و سرگذشت هایی که در قرآن از آن سخن به میان آمده است ، سرگذشت سپاه ابرهه است . ابرهه فردی بود که با تشکیل سپاهی ، در فکر تخریب خانه ی خدا بود که خداوند خود از خانه اش محافظت کرد و حیله آنان را تبدیل به سرابی بی ارزش ساخت . سپاه ابرهه را بیشتر بشناسیم! قرآن از سپاهى سخن می گوید كه به فرماندهى اَبرَهه ، قصد ویران كردن كعبه را داشتند . ابرهه، فرزند صَبّاح ، اهل حبشه و از فرمانروایان یمن بود و بر اثر زخمى كه در یكى از جنگ ها در صورت وى پدید آمد ، به اَشرَم ملقّب شد . كنیه وى را اَبویَكْسوم دانسته ‌اند. 1 او با حیله ‌اى ، فرمانرواى پیشین یمن ، یعنى « اَرباط » را كُشت و خود بر جاى او نشست . ابرهه از اینكه كعبه مورد توجه ویژه مردم بود و زیارت آن ، قدرت و شوكت مكّه را در پى داشت ، ناخشنود بود و تصمیم گرفت مردم را به جاى مكّه، متوجّه یمن كند . انگیزه برای تخریب خانه خدا انگیزه او در این تهاجم را گسترش سلطه و نفوذ حبشه و امپراتورى روم و تسلط آن ها بر همه سرزمین هاى عربى مانند مكّه، ایجاد پایگاهى در برابر امپراتورى ایران و حذف واسطه ‌گرى ساسانیان در روابط تجارى میان روم با سیلان و هند دانسته ‌اند. 2 وى در پى این تصمیم ، كلیسایى باشكوه به نام « قُلَّیْس » در صَنعا بنا كرد و از مردم خواست تا به جاى كعبه ، به زیارت آن بروند . خبر تأسیس این كلیسا عرب ها را بسیار خشمگین ساخت، به ‌طورى‌كه گفته ‌اند : یكى از آن ها خود را به قلّیس رساند و آن را آلوده ساخت و یكى از فرستادگان ابرهه به نام محمّد بن ‌خُزاعى كه براى فراخوانى مردم به زیارت قلّیس به میان عرب ها رفته بود ، به دست آنان كشته شد . برخى گفته ‌اند: گروهى از قریش در راه تجارتشان، كنار یكى از معابد مسیحیان فرود آمدند و براى پختن غذا آتشى برافروختند و باد ، آتش را در معبد افكند و آن را سوزاند . این عوامل خشم ابرهه را برانگیخت و فهمید كه با بودن كعبه ، نمى ‌تواند مردم را از مكّه متوجه یمن كند و به اهداف خود برسد ؛ از این ‌رو تصمیم گرفت كعبه را ویران كند . براى این‌كار سپاهى مجهّز فراهم آورد و با فیل هاى جنگى به سوى مكه حركت كرد . شمار سپاهیان را شصت هزار و تعداد فیل ها را یك ، هشت ، دوازده ، سیزده و هزار رأس نوشته ‌اند . 3 در بین راه ، هر قبیله ‌اى را كه با آن ها به مقابله بر مى‌ خاست ، درهم شكسته و سران آن ها را اسیر مى‌ كردند تا در نزدیكى مكّه در محلّى به نام « مُغَمَّس » یا « حبّ المُحَصَّب » فرود آمدند . زمانى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله سوره فیل را براى مشركان خواند ، با وجود مخالفت شدیدى كه با او داشتند ، هیچ‌كس آن را انكار نكرد ؛ از این ‌رو خداوند ، عذاب اصحاب فیل و خنثی شدن مكر آن ها براى ویرانى كعبه را از نشانه ‌هاى روشن الهى و از نعمت هاى خداوند براى قریش مى ‌داند ؛ « أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی تَضْلیلٍ » صاحب خانه ، خود از خانه اش محافظت می کند ! ابرهه گروهى از سواران خود را به فرماندهى اَسود ‌بن ‌مقصود براى تاراج اموال مردم به مكّه فرستاد كه در این میان دویست شتر را از عبدالمطلّب به غارت بردند و به وسیله حُناطه حِمْیَرى به بزرگ مكّیان، یعنى عبدالمطلب پیامى به این مضمون فرستاد كه من قصد جنگ با شما را ندارم و هدفم ویران كردن این خانه است . عبدالمطلب پس از شنیدن پیام ابرهه گفت : ما نیز توان جنگ نداریم، امّا كعبه خانه خدا و خانه خلیل وى ابراهیم علیه السلام است و او خود حرم خویش را حفظ خواهد كرد . سپس عبدالمطلب به ملاقات ابرهه رفت . ابرهه با دیدن سیماى زیبا و ابّهت او از تخت به زیر آمد و كنار وى روى زمین نشست و گفت : خواسته ‌ات چیست ؟ عبدالمطلب گفت : سپاهیانت دویست شتر از من ربوده ‌اند ، بگو تا باز‌گردانند . ابرهه با آنچه از مقام بزرگ قریش شنیده بود ، از این درخواست شگفت ‌زده شد و گفت: تصور مى ‌كردم از من بخواهى خانه ‌اى را كه آیین تو و پدران توست ، ویران نكنم. عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران خویشم و خانه ، خود صاحبى دارد كه تو را از تعرض به آن باز خواهد داشت . عبدالمطلب پس از بازگشت از نزد ابرهه به مردم مكه فرمان داد شهر را ترک كنند و به كوه ها و دره ‌هاى اطراف پناه برند و خود با تنى چند در مكه ماند . وى حلقه در كعبه را گرفت و با سرودن اشعارى از خداى خانه یارى خواست . 4 پس از آن ، حلقه خانه را رها كرد و به سوى دره‌ هاى مكه رفت . می گویند زمانى كه ابرهه فرمان حمله داد ، عبدالمطلب یا شخصى به نام نفیل ‌بن ‌حبیب ، خود را به فیل جنگى رساند و در گوشش گفت : از‌ حركت بایست و از جایى كه آمده ‌اى، بازگرد ، اینجا سرزمین امن الهى است . ناگهان فیل پیش او زانو زد و هیچ فشارى نتوانست او را به سوى كعبه به‌ حركت درآورد ، ولى به هر سوى دیگر كه او را باز مى‌ گرداندند ، شتابان مى ‌رفت . خداوند خانه خویش را از آسیب اصحاب فیل حفظ كرد و آن ها را به عذابى دردناک مبتلا ساخت . 5 امام باقر علیه السلام فرمود : « پس از آنكه اصحاب فیل هدف سنگریزه قرار گرفتند ، بیمارى آبله در میانشان شایع ‌شد و نابودشان كرد و تا آن زمان، چنان مرضى در آنجا دیده نشده بود » خداوند ، خود از خانه اش محافظت کرد ! قرآن كریم با اختصاص سوره ‌اى به داستان اصحاب فیل ، چگونگى عذاب آنان را این‌گونه بیان مى‌ كند كه خداوند دسته ‌هایى از پرندگان را با سنگهایى از گِل ، به سوى آنان فرستاد تا با آن ها اصحاب فیل را هدف قرار دهند و نابود كنند ؛ « وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا أَبابیلَ تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ ». 6 سپس مى ‌فرماید : آن ها بر اثر عذاب الهى مانند : « عَصْف مَأكول (زراعتى كه چهارپایان خورده و بر آن سرگین انداخته و لگدمال كرده باشند ، برگ پوسیده درختان، خورده ‌كاه) شدند ؛ « فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ ». 7 اقوالی پیرامون چگونگی نابودی سپاه ابرهه! درباره جزئیات این عذاب ، میان مورّخان و مفسران، اختلافات فراوانى وجود دارد. برخی مفسران می گویند كه در منقار و پاهاى هر یك از مرغان ابابیل، سه سنگریزه بود و هر سنگریزه بر سر و پیكر یك نفر فرود مى ‌آمد ، وى را نابود مى ‌كرد . گفته ‌اند : وقتى ابرهه چنین دید پا به فرار گذاشت ، امّا یكى از سنگ ها به او اصابت كرد و بر اثر آن به تدریج گوشت بدنش ریخت و از آن چرك و خون خارج ‌شد . به نقلى، دست و پایش جدا شد تا به یمن رسید و در حالى نابود شد كه سینه و قلبش شكافته و شكمش پاره شده بود و به قولى ، در بین راه در میان قبیله « خَثْعَمْ » هلاک شد . 8 به نقلى ، مرغان ابابیل، شبانه اصحاب فیل را هدف قرار دادند و صبح كه عبدالمطلب آگاه شد، همگى را نابود شده یافت . گفته اند: در بدن هریك از سپاهیان پس از اصابت سنگریزه ، خارشى پدید مى ‌آمد و و بر اثر خاراندن ، گوشتش مى ‌ریخت. 9 امام باقر علیه السلام فرمود : « پس از آنكه اصحاب فیل هدف سنگریزه قرار گرفتند ، بیمارى آبله در میانشان شایع ‌شد و نابودشان كرد و تا آن زمان، چنان مرضى در آنجا دیده نشده بود ». 10 برخی روایات گفته اند : چون ابرهه دید در سپاهش بیمارى وبا پدید آمده و بیشتر آنان را از بین برد ، ناچار شد به سرعت بازگردد و در برگشت به یمن نیز بسیارى از لشكریانش در میان راه از بین رفتند و خود ابرهه نیز كه به این بیمارى مبتلا شده بود ، به زحمت توانست خود را به صنعا برساند و چون به آنجا رسید ، جان سپرد . به نقلى ، فقط یك نفر توانسته بود نجات یابد و خود را به نجاشى پادشاه حبشه برساند . او هم پس از گزارش دادن نابودى سپاه ، با سنگریزه یكى از همان مرغان كه مأمور تعقیب او بود ، در حضور نجاشى نابود شد . 11 در برخی روایت چنین آمده که دو فیل در این حمله شركت داشتند كه یكى سالم ماند و دیگرى نابود ‌شد . بیشتر نویسندگان مسلمان ، عذاب اصحاب فیل را 40‌ سال پیش از بعثت و در سال ولادت رسول‌اكرم صلى الله علیه و آله دانسته و این تقارن را از بركات ولادت آن بزرگوار برشمرده ‌اند . 12 عامل الفیل ، مبدأیی برای تاریخ! داستان اصحاب فیل در میان مردم حجاز چنان ‌مشهور بود كه سال وقوع این رخداد ، « عام‌الفیل » را مبدأیی براى تاریخ قرار داده و در اشعارشان از آن یاد‌ كرده ‌اند و زمانى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله سوره فیل را براى مشركان خواند ، با وجود مخالفت شدیدى كه با او داشتند ، هیچ‌كس آن را انكار نكرد ؛ از این ‌رو خداوند ، عذاب اصحاب فیل و خنثی شدن مكر آن ها براى ویرانى كعبه را از نشانه ‌هاى روشن الهى و از نعمت هاى خداوند براى قریش مى ‌داند ؛ « أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی تَضْلیلٍ ». 13 زهرا رضاییان بخش قرآن تبیان پی نوشت ها: 1. مجمع البیان ، ج‌10 ، ص‌821 2. المفصل ، ج‌ 3 ، ص‌517‌ ـ ‌518 3. تاریخ طبرى ، ج‌1، ص‌440 ؛ السیرة‌ النبویه ، ج‌1، ص‌ 45؛ مجمع البیان ، ج‌ 10، ص‌824 و روح المعانى ، ج‌ 30، ص‌421 4. السیرة ‌النبویه ،ج‌1 ، ص‌46؛ تاریخ طبرى ، ج‌1، ص‌440؛ جامع‌البیان ، مج‌15، ج‌30، ص‌388 و مجمع البیان ، ج‌10، ص‌822 5. السیرة‌ النبویه ،ج‌1، ص‌52 و روح المعانى، ج‌30، ص‌423 6. فیل: 4-3 7. همان: 5 8. مجمع‌البیان، ج10، ص‌842؛ السیرة‌ النبویه، ج‌1، ص‌54؛ بحارالانوار، ج‌15، ص‌74 و الدرالمنثور، ج‌8، ص‌632 9. مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌824 و الدرالمنثور، ج‌8، ص‌629 10. الكافى، ج‌8، ص‌84 11. روح المعانى، مج‌16، ج‌30، ص‌424 و الدرالمنثور، ج‌8، ص‌632 12. مجمع‌البیان، ج10، ص825 و روح‌المعانى، ج‌30، ص‌420 13. فیل: 2-1 و المیزان ، ج‌20 ، ص‌361

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها