حكمت عبادت، آیت الله جوادی آملی انقياد جهان هستي در برابر خداوند تفاوت عبادت هاي عملي و شهودي تقوا، شرط طولي قبول طهارت و نماز

دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
حكمت عبادت
حکمت عبادت نوشته آيت الله عبد الله جوادي آملي بسم الله الرحمن الرحيم [بخش اول:] انقياد جهان هستي در برابر خداوند 1. در نظام تکوين، هر معلولي بنده علت خود بوده، در حدوث و بقا آن را پيروي مي‌کند و در ذات و صفت و فعل فرمان آن را مي‌برد؛ هيچ‌گونه گسستگي در رشته عليّت راه ندارد، نه علّت از اشراف و افاضه بازمي‌ماند و نه معلول از انقياد و خضوع سر باز مي‌زند. بي‌نيازي معلول که صرف نياز به علّت است از علت خود که لازمه ضروري وي عين افاضه بر معلول است، با اساس عليت و معلوليت سازگار نيست؛ لذا سراسر جهان امکان که معلول خداي سبحان است، بنده محض‏حق بوده و آني از امتثال دستور تکويني آن حضرت تمرّد ندارد؛ ﴿ إنّما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له کن فيکون ﴾ [1] و عناوين اسلام[2]، تسبيح[3]، سجده[4]، عبوديت[5] و اطاعت[6] که در قرآن کريم آمده، ناظر به‌همين مطلب است. کفر تکويني معقول نبوده و نفاق يا عصيان طبيعي متصور نيست و اين همان جبر علّي است که غير از اشعري جبري، همه صاحب‌نظران عقلي آن را پذيرفته‌اند، و اما اشاعره بر پايه پندار اولويت و نفي ضرورت علّي، آن را در نظام تکوين ردّ کرده‌اند، چون اصل علّيت فلسفي را به‌جبري عادت مبدل ساخته و ربط ضروري را انکار نموده‌اند. اگر علّيت به تشأن ارجاع شود، پيروي مظهر از ظاهر، و اسلام و تسبيح و سجده و عبوديت و اطاعتِ همه مظاهر دربرابر ظاهر خويش روشن‌تر خواهد بود، زيرا صورت مِرآتي، جز خضوع در پيشگاه صاحب‏صورت، سمتي ندارد. 2. در نظام تشريع که اساس هرگونه آزمون و تکامل اختياري است، هيچ‌گونه جبر يا تفويضي راه ندارد و موجود متفکر مختار که در قلمرو قانون قرار مي‌گيرد، در انتخاب راه خويش آزاد، و در ادامه آن مختار، و در قبول و نکول آن رها، و در هماهنگي درون و بيرون يا ناهماهنگي آن به نام ايمان يا نفاق مخيّر است، زيرا بدون آزادي، نه آزمون ميسّر است و نه تکامل ممکن خواهد بود. محدوده نظام تشريع از قلمرو تکوين کمتر است، چون در غير موجود آگاه آزاد راه ندارد؛ ليکن منطقه پيروي يا تمرد در قارّه تشريع بيشتر است؛ از اين‏رو، برخي از قوانين تشريعي به دست نسيان سپرده شده و عدّه‌اي به‏بوته عصيان فرو مي‌روند، و بعضي به‏لوث نفاق و گروهي به‏شائبه ريا آلوده مي‌گردند، و سرانجام برخي سهم خلوص يافته و به‌طور ناب و پيراسته محقق مي‌شوند. لذا اسلام و کفر، ايمان و نفاق، اطاعت و عصيان و نيز صواب و خطا، و خلاصه حق و باطل در فرهنگ قرآن کريم، مخصوص نظام تشريع بوده و در حيطه تکوين، جز اسلام و اطاعت و صواب و خلاصه حق، چيز ديگري يافت نمي‌شود، زيرا زمام هر موجود در نظام تکويني به‌دست خداي سبحان است و کار خداوند نيز بر صراط مستقيم[7]، و اگر ضلالت و بطلان و مانند آن درباره برخي از موجودهاي عالم طبيعت مطرح مي‌شود، يا ناظر به نظام تشريع است و يا امري است نسبي، نه نفسي، زيرا موجود عيني متن حق و صواب است و نسبت به مبدأ فاعلي خود مطيع محض. 3. هر اسمي از اسماي حُسناي حق اقتضايي دارد که با زبان برهان مي‌توان آن را حد وسط قرار داد و نتيجه گرفت؛ بر اثر حکمت خداي سبحان، هيچ کاري بيهوده از او صادر نمي‌شود، چون خداوند حکيم است و هر حکيمي کارش را با هدف انجام مي‌دهد؛ پس کار خداوند داراي هدف است[8] و بر اثر غناي ذاتي او، هيچ چيزي نمي‌تواند هدف ذات حق باشد[9]، زيرا لازمه‌اش آن است که ذات حق، بدون آن هدف کامل نبوده و با نيل به آن کامل شود؛ در حالي که واجب‌الوجود عين کمال صرف و نامحدود است و کمالي خارج از ذات وي فرض نمي‌شود. جمع ميان اين دو اقتضا آن است که فاعل جهانِ امکان، منزّه از هدف بوده، چون خود عين هدف هر موجودي است؛ چنان‌که عين مبدأ هر وجودي است؛ ليکن خود جهان داراي هدف وجودي بوده و به آن نايل مي‌گردد؛ گرچه عدّه‌اي از آن در بين راه، از گزند برخورد ناگوار مصون نخواهند بود. هدف انس و جن در نظام تشريع، تکامل عبادي آنها است و اگر انسان که داراي روح مجرّد عقلي است، آن را شکوفا کند و از همراهان خود سبقت بگيرد، خودش هدف بسياري از موجودهاي مادون قرار مي‌گيرد؛ گرچه هدف نهايي همه خداوند است؛ ليکن همان‌طور که در قوس نزول، نخستين صادر جوهر عقل است، در قوس صعود، کامل‌ترين راجع و بازگشت‌کننده جوهر عاقل است. مدار امکانْ از عقل شروع شده و به عاقل ختم مي‌شود، و اين مطلب نه بر پندار عقول عشره و مانند آن است که حکمت«مشاء» نيز آن را از مسائل جزمي فلسفه خود به‌حساب نياورد و فقط در حد احتمال ياد کرده است، بلکه بر اساس تشکيک وجود يا ظهور است که حکمت متعاليه ياعرفان آن را مي‌فهمد يا مي‌بيند. مي‌توان يقين شهودي به معارف را هدف نهايي آفرينش انسان دانست که همواره به‌ عبادت متکي است؛ گرچه نحوه اعتماد آن بر عبادت، در هر نشئه‌اي مناسب با همان نشئه است [بخش دوم:] تفاوت عبادت هاي عملي و شهودي 4. عبادت درجات فراواني دارد که برخي از آنها هدف ميانگين و بعض ديگر هدف نهايي است و چون عمل محدود است و شهود نامحدود، عبادت‌هاي عملي هدف‌هاي محدود بوده و عبادت‌هاي شهودي هدف‌هاي نامحدود خواهند بود. سرّ محدود بودن عبادت‌هاي عملي آن است که قلمرو تکليف، با انتقال از دنيا به آخرت تمام شده، ولي منطقه شهود همچنان ادامه دارد، و تکامل‌هاي عملي که توسط فعل اختياري انسان حاصل مي‌شود، در قيامت نيست؛ ليکن تکامل‌هاي علمي که با افاضه خداي سبحان حاصل مي‌گردد، همواره ميسور است و بسياري از پرده‌هاي غيب، پس از مرگ برطرف شود تا آنچه ناديدني بود، مشهود گردد؛ لذا قرآن کريم هدف آفرينش جهان خلقت را آگاه شدن انسان به قدرت و علم بي‌کران خداوند مي‌داند؛ ﴿ الله الذي خلق سبْع سمواتٍ و من الأرض مثلهنّ يتنزّل الأمر بينهنّ لتعْلموا أنّ الله علي کلّ شي‏ءٍ قدير و أنّ الله قد أحاط بکلّ شي‏ءٍ علماً ﴾ .[10] گرچه علم حصولي و يقين استدلالي، در حدّ خود کمال علمي به شمار آمده و هدف قرار مي‌گيرد؛ ليکن نسبت به علم حضوري و يقين شهودي وسيله محسوب مي‌شود؛ ﴿ کلاّ لو تعلمون علم اليقين٭ لترونّ الجحيم٭ ثم لترونها عين اليقين ﴾ [11]؛ يعني با علم‌اليقين مي‌توان به عين‌اليقين رسيد. بنا بر اين، مي‌توان يقين شهودي به معارف را هدف نهايي آفرينش انسان دانست که همواره به‌ عبادت متکي است؛ گرچه نحوه اعتماد آن بر عبادت، در هر نشئه‌اي مناسب با همان نشئه است (يعني در دنيا به متن عبادت‌هاي تشريعي تکيه دارد و در آخرت به باطن آن‏که ظاهر مي‌شود، متکي است) و اگر لحظه‌اي عبادت نباشد، آنچه مشهود است، مستور مي‌گردد و آنکه شاهد است، محجوب مي‌شود، زيرا تنها وسيله شهود سالک و ظهور غيب، همانا عبادت است؛ ﴿ و اعبد ربّک حتي يأتيک اليقين ﴾ [12]، نه آنکه بعد از يقين پرستش برطرف شود، زيرا زوال عبادت همان و زوال يقين همان، چون عصيان بدترين حجاب است. آن چه از آيه سوره «طلاق» برمي‌آيد، اين است که هدفِ پيدايش جهان، يعني ظهور حق در آيينه خلق، آگاه شدن انسانِ سالک به علم و قدرت حق است و اين علم شهودي، عارف واصل را مظهر «عليم» و «قدير» مي‌کند که با ﴿ بسم الله الرحمن الرحيم ﴾، در صورت اذن خداي سبحان، همان کاري را که در قيامت به‌صرف اراده مي‌کند، در دنيا نيز انجام دهد و هرچه را بخواهد بداند، مشاهده کند. اين مطلب را مي‌توان از حديث معروف قدسي[13] استنباط کرد که فايده ظهور ذات که کنز مخفي بود (ظهور ذات نيز همان تجلي حق در آيينه حق است)، آگاه شدن انسان سالک به غيب مطلق، به اندازه وسع خويش است و اگر در سَنَد حديث يادشده سخني باشد، مضمون آن را آيه سوره «طلاق» ضمانت مي‌کند، زيرا آيه يادشده، هم علم را هدف آفرينش مي‌داند و هم قدرت را، و چون قدرت خداوند عين علم او است، قدرت انسان عارف نيز در همان علم وي تعبيه مي‌شود، زيرا عقل عملي و نظري در سالکان واصل متحد است. همان طور که رعايت دستورهاي فقه اصغر واجب است، ليکن براي نيل به حکمت‌هاي عبادت کافي نيست، مراعات رهنمودهاي فقه اوسط، يعني فن شريف اخلاق مستدل نيز لازم است... 5. آن چه در محور عمل جوارح يا در حدّ خاطره جوانح قرار مي‌گيرد، يا از احکام عبادت است و يا از آداب آن، و هيچ‏کدام سرّ عبادت نيست، و آنچه در مدار شهود عقل نظر و انبعاث عقل عمل قرار مي‌گيرد، مي‌تواند به‌حساب حکمت عبادت آيد، زيرا صرف خطور دل که حصول آن سهل و در فقه اصغر کاربرد دارد، گرچه به‌ حمل اوّلي «نيّت» است، ليکن به‌حمل شايع غفلت است؛ لذا نه ‌تنها براي تداوم حضور دل کافي نيست، بلکه در آغاز هم با هر خاطره ديگر سازگار است، و آن توحيد متصور که با هر شرکي بسازد، شرکي است در کسوت توحيد، و عارف ناب، سالک واصلي است که نه‌تنها شهودِ کثرت مانع شهود وحدت نگردد، بلکه شهود وحدت نيز حاجب شهود کثرت نشود، تا بتواند جامع هر دو باشد؛ ليکن به‌شهود حق نه عرفان خلق؛ چه‌ينکه نتيجه قرب فرائض است. همان طور که رعايت دستورهاي فقه اصغر واجب است، ليکن براي نيل به حکمت‌هاي عبادت کافي نيست، مراعات رهنمودهاي فقه اوسط، يعني فن شريف اخلاق مستدل نيز لازم است، ولي رسا نيست، بلکه حرمت نهادن به ارشادهاي فقه اکبر، يعني عرفان نظري و عملي لازم است، تا بتوان با ضمير شاهد و سرّ طاهر، به‏مصدر نزول عبادت راه‏يافت و آن را با مجاري ادراکي و تحريکي معبود انجام داد، چنان‌که حديث «قرب‏ نوافل» [14] به‏گوشه‌اي از آن اشارت دارد. آن گاه نه‌تنها سالکِ واصل به حکمت عبادت مي‌رسد، بلکه جايگاه سرّ معبود و صندوق آگاهي وي مي‌شود؛ « هُمْ موْضع سرّه و لَجأ أمْره و عيْبة علمه و موئل حُکْمه و کهوف کُتبه و جبال دينه، بهم أقام انحناء ظهْره و أذهب ارْتعاد فرائصه » [15]، و از آن جهت که سرّ عبادت به مثابه روح او و حکم و ادب وي، به منزله بدن او به‌شمار مي‌آيد، همواره در قرآن کريم انفاق سرّي بر انفاق جهري مقدم يادشده؛ چنان‌که غالباً در همين زمينه شب بر روز جلوتر ذکر مي‌شود[16]، و منشأ تقدم سرّ بر جهر و شب بر روز، همان است که در نشئه خلوت و پرهيز از غير، شهود حق بهتر و بي‌پيرايه‌تر خواهد بود؛ ﴿ إنّ ناشئة الّيل هي أشدّ وطأً وأقوم قيلاً ﴾.[17] البته وقتي سالک واصل، مظهر « لايشغله شأن عن شأن » [18] شد، ديگر ليل ونهار براي او يکسان، و سرّ و جهر در نزد او برابراند، زيرا به‌جايي رسيده که صباح‏و مساء را بدان راه نيست و سرّ و جهر را به آن مقام بار نخواهد بود، چون‌ از قلمرو قياس گذشته و از مساحت نسبت سپري شده است، و اگر سالکي تمام شب را به‏ذکر آيه مخصوصي به سرمي‌برد، يا به منظور تعليم غير است و يا قبل از وصول به هدف نهايي، مانند آنچه از رسول اکرم صلّي الله عليه وآله وسلّم رسيده است که ثلث شبي را با تلاوتِ ﴿ إن تعذّبهم فإنّهم عبادک وإن تغفر لهم فإنّک أنت العزيز الحکيم ﴾ [19] سپري نمود، و ﴿ بسم الله الرحمن الرحيم ﴾ را بيست‌ بار تکرار کرد[20]، و سعيدبن‏جبير شبي را در اين آيت سپري کرد[21]: ﴿ و امتازوا اليوم أيُّها المجرمون ﴾.[22] قبول تقوا نيز رهن ولايت انسان کامل است که هيچ عبادتي، حتي تقوا، بدون تولّي معصومين عليهم‌السلام مقبول نخواهد بود؛ حتي پذيرش والي بودن آنان، بدون اعتقاد به ولايت تکويني آن ذوات عظام مقبول نيست. [بخش سوم:] تقوا، شرط طولي قبول طهارت و نماز 6. براي راهيابي به اسرار عبادت، نشانه‌هايي است که برخي از آنها عبارت است از اينکه آنچه شرط صحت و قبولي طولي عبادت است، نه شرط عَرضي وي، از اسرار آن محسوب مي‌شود؛ مثلاً طهارت شرط صحت نماز است: « لاصلاة إلاّ بطهور » [23]؛ همان طور که «فاتحةالکتاب» جزء قطعي آن است: « لاصلاة إلاّ بفاتحة الکتاب » [24]؛ ليکن اين‌گونه از اشتراط و توقف، گرچه تقدم رتبي را به همراه دارد، ليکن از لحاظ سرّشناسي، در عَرْض عبادت مشروط و موقوف قرار دارد، نه در طول آنها، زيرا شرط طولي قبول طهارت و صلات نيز پرهيزکاري است؛ ( إنّما يتقبّل الله من المتقين ﴾.[25] قبول تقوا نيز رهن ولايت انسان کامل است که هيچ عبادتي، حتي تقوا، بدون تولّي معصومين عليهم‌السلام مقبول نخواهد بود؛ حتي پذيرش والي بودن آنان، بدون اعتقاد به ولايت تکويني آن ذوات عظام مقبول نيست، زيرا ولايت تکويني سرّ والي بودن و سرپرستي جوامع بشري آنان خواهد بود؛ يعني پذيرش سرپرستي آنان، مانند نماز و روزه و زکات و حج و... از فروع دين به‌شمار مي‌رود[26]، و هر فرعي داراي اصل است که سرّ آن فرع محسوب مي‌گردد، و آنچه جزء فروع دين است، قبول سرپرستي آنان است و آنچه از اصول دين به شمار مي‌آيد، ايمان به لزوم نصب آنان از طرف خداي‏سبحان و مظهريت اين حضرات براي خداوند متعالي است. از اين رهگذر، معلوم مي‌شود که حقيقت انسان کامل، حکمت هرگونه عبادت است و هر سالکي به‌ مقدار نيل خود از کمال انساني، به راز عبادت مي‌رسد و کامل‌ترين آنان که معصومين عليهم‌السلام هستند، به سرّ نهايي عبادت واصل آمدند؛ لذا صراط مستقيم و ميزان اعمال و... خواهند بود. 7. براي رسيدن به اين هدف عالي و پيروزي بر رقيب که همچنان محترم‏نخواهد ماند و سرانجام ايام غم به سر آيد، چاره‌اي جز خردمندي وهوشياري در مراقبت حَرَمِ امن دل نيست، و فرزانگي بدون تدبّر و ژرف‌انديشي حاصل نخواهد شد، و صاحب‌نظري بدون رازداري و طهارت ضمير و صيانت سرّ ميسر نخواهد شد؛ « الظفر بالحزم والحزم بإجالة الرأي والرأي بتحصين الأسرار ».[27] راز زودگذري ماه پرفيض رمضان نسبت به مؤمنان و بسيار طولاني بودن آن نسبت به‏تبه‌کاران که در دعاي وداع آمده: « ما کان أطولک علي‌المجرمين »، همان است که روز قيامت نسبت به مؤمنان راستين، به مقدار وقت يک نماز واجب است و نسبت به ديگران پنجاه‌هزارسال[28]، و دليل اين مطلب آن است که مؤمن نور ممثّل است‏ و در مراحل نور سفر مي‌کند، و سير نور سهل و سريع است، زيرا هر حجابي ‏را مي‌شکافد. آنچه در نور حسّي مشهود است، نمودار ضعيفي از آن نور عقلي است. حضرت امام صادق عليه‌السلام از پدران معصومش، از حضرت‌ اميرمؤمنين عليه‌السلام نقل مي‌کند که فرمود: « المؤمن يتقلّب في خمسة من النور: مَدْخله نور و مخرجه نور و علمه نور و کلامه نور و منظره يوم القيمة نور ».[29] براساس توحيد افعالي، هيچ احسان و لطفي از غيرخداي سبحان متصور نيست؛ ﴿ و ما بکم من نعمة فمن الله... ﴾ [30]، ليکن مؤمنان الهي مظاهر فضل خداونداند؛ لذا سپاس از آنان، همانا حمد ولي‌نعمتي است که در مقام فعل، در کسوت آنان ظهور کرده است، و از اين جهت است که صاحب‏مقام محمود فرمود: « لايشکر الله من لايشکر الناس » [31]؛ چنان‌که مبدأ فاعلي هرگونه حمد و سپاسي نيز ذات اقدس خداست، چون حضرت حق، هم حامد محض است و هم محمود صرف؛ لذا حمدِ مطلق خواه به معناي حامد و خواه به معناي محمود، منحصر در حق است. الحمد لله رب العالمين قم، بهمن 1367 جوادي آملي پي نوشت ها: [1] ـ سوره يس، آيه 82. [2] ـ سوره آل عمران، آيه 83. [3] ـ سوره اسراء، آيه 44. [4] ـ سوره نحل، آيه 49. [5] ـ سوره مريم، آيه 93. [6] ـ سوره فصّلت، آيه 11. [7] ـ سوره هود، آيه 56. [8] ـ سوره مؤمنون، آيه 115. [9] ـ سوره ابراهيم، آيه 8. [10] ـ سوره طلاق، آيه 12. [11] ـ سوره تکاثر، آيات 5 ـ 7. [12] ـ سوره حجر، آيه 99. [13] ـ بحار الأنوار، ج84، ص199. [14] ـ بحار الانوار، ج67، ص22. [15] ـ نهج البلاغه، خطبه 2. [16] ـ سوره بقره، آيه 274؛ سوره رعد، آيه 22؛ سوره ابراهيم، آيه 31؛ سوره نحل، آيه75. [17] ـ سوره مزمل، آيه 6. [18] ـ از فقرات دعاي جوشن کبير و نيز: بحار الانوار، ج87، ص154. [19] ـ سوره مائده، آيه 118. [20] ـ اسرار قرآن غزالي، ص26. [21] ـ همان. [22] ـ سوره يس، آيه 59. [23] ـ من لا يحضره الفقيه، ج1، ص33. [24] ـ مستدرک الوسائل، ج4، ص158. [25] ـ سوره مائده، آيه 27. [26] ـ کافي، ج2، ص18. [27] ـ نهج البلاغه، حکمت 48. [28] ـ سوره معارج، آيه 4 ، نيز امالي شيخ طوسي، ص36. [29] ـ الخصال، ج1، ص277. [30] ـ سوره نحل، آيه 53. [31] ـ من لايحضره الفقيه، ج4، ص380. تنظيم: رهنما، گروه حوزه علميه تبيان منبع: سايت آيت الله جوادي آملي

پربازدیدها

پربحث‌ها